روح ملکوتی و روح بشری
روح ملکوتی
ما موجوداتی دو بعدی هستیم، مرکب از روح بشری و روح ملکوتی. تا وقتی که در روی زمین زندگی میکنیم، روح ملکوتی و بشری به هم پیوسته و یک کلِ واحد به نام «خود» را تشکیل میدهند. با این وصف، با کمی توجه به جریانهای متفاوتی که در روان صورت میگیرد میتوان تا حدی، آنچه را که از این دو روح ناشی میشود، تشخیص داد. مثلاً، عشق به مادیات، برخاسته از روح بشری است. در حالیکه خاستگاه عقل، وجدان اخلاقی، ایمان، شرافت، از خود گذشتگی، عشق به حقیقت و عدالت، روح ملکوتی است.
بهترین نشانه وجود روح ملکوتی در ما آن است که حتی در کاملترین خوشبختی مادی، زیباترین موفقیت اجتماعی، شغلی یا خانوادگی، احساس عدم رضایت از خود، که اساس طبیعت ما را تشکیل میدهد، در ما فرو نمیکاهد. این عدم رضایت همیشگی، بطور دقیق، ناشی از ساختار دو قطبی ماست:« ارگانیزم معنوی انسان، به علت دارا بودن منشاء دوگانۀ آسمانی و زمینی (روح ملکوتی و روح بشری) با ورود به دنیای خاکی دچار عدم تعادل صفاتی میشود. این عدم تعادل در کارکرد واحدهای صفاتی، بعدها به صورت احساس کشمکشی میان خیر و شّر در درون آدمی بروز میکند و نگرانی در عمق وجود او پدید میآورد. این نگرانی عمیق درونی، محرک اولیۀ لازمی است که انسان را وارد عمل کند تا با کمک عقل اعلی و اصلاح اشتباهات و خطاها، به آگاهی از خود برسد.»(طب روح) بنابراین، مادامیکه روی کره خاکی زندگی میکنیم، خوشبختی کامل وجود ندارد، یا اگر هم باشد، بسیار محدود و زودگذر است. نگاهی کوتاه به زندگی خود و دیگران برای مشاهده این واقعیت کافی است. اما، عدم رضایت مداومی که در آن زندگی میکنیم، این «نگرانی عمیق»ی، که ما را از دیگر آفریدگان متمایز میکند، این ناخشنودی کم و بیش مبهم، که جزئی از وجود ما شده، و دیگر آن را احساس نمیکنیم، طبیعی و حتی برای پیشرفت ما لازم است، زیرا مانع میشود که زندگی خود را صرفاً در ارضای نیازهای طبیعی و روانی اولیه است محصور کنیم.
۱۰۰ گفتار
استاد الهی
گردآورنده: دکتر بهرام الهی، انتشارات رابرت لافون

گفتارهای برگزیدۀ این کتاب برگرفته از آثاری است حاوی تجربههای دوران حیات استاد الهی، فیلسوفی عارف، حقوقدانی عالم و موسیقیدانی برجسته. غرض از تألیف آن، آشنا کردن خواننده با نمونههایی از طیف وسیع تعالیم معنوی این متفکر متأله است.
استاد الهی همواره درس هایی را به شاگردانش تعلیم میداد که خود قبلاً به آنها عمل کرده بود و به ارزش معنوی و عملی آنها یقین داشت. عمق و دقت اندیشۀ استاد الهی چنان بود که از آن همواره نتایجی عملی بدست میآمد و این نتایج چنان متنوع بود که نیازهای معنوی غالب اشخاص را در هر سطحی که بودند برآورده میساخت. افرادی با مذاهب و ملیتهای مختلف از فقیر و غنی، عالم و عامی، روستایی و شهری، دانشجو، محقق، هنرمند و غیره، همواره ترکیب جالبی را پیرامون او تشکیل میدادند. جواب سوال های نظری، اغلب با راه حلهای عملی و مثالهای ملموس و منطبق با تجارب روزانه همراه بود.
معنویت، معنویت فطری
معنویت در اصطلاح عام، عبارت از هر چیزی است که به زندگی روح مربوط میشود که گاهی آن را زندگی درونی نیز مینامند. چنین تعریف مبهمی هر گونه برداشتی از معنویت را مجاز میدارد. امروزه وقتی موضوع معنویت مطرح میشود، از هر چیزی، هر چند ضد و نقیض، سخن به میان میآید: از زندگی در دِیر با کارگاههای یوگا، کیمیاگری، تائو، فال ورق و غیره. بازار اعتقادات و معنویات مشکلی با این تضادها ندارد، چنانکه حتی الحاد نیز میتواند به نوعی معنویت محسوب شود.
معنویت از دیدگاه استاد الهی معنایی بسیار دقیق دارد، که به عملکرد دینی یا عرفان سنتی میپیوندد. در معنویت، زندگی روح و فطرت خاص آن مورد نظر است، که از عوامل جسمانی و در مورد انسان بالاخص از قسمت حیوانیاش متمایز است. معنویت از فعالیت در جهت تغییر خود، که منجر به شناخت و دستیابی به چشماندازی برتر از خود و عالم میشود، جداییناپذیر است. «زندگی» روح باید جهت داشته باشد و کمال جهت حرکت روح را تعیین میکند.
آثارالحق

استاد الهی علاوه بر تألیفاتش، در اواخر زندگانی، تعلیمات خود را بیشتر بهطور شفاهی و غیر رسمی در جمع خانوادگی و دوستان ارائه داده است. از سال ۱۳۴۳ ش تا یکسال پیش از درگذشتِ استاد الهی (۱۳۵۳ ش)، برخی از شاگردانش با دقت بسیار، یادداشتهایی از این تعلیمات برداشتند، تا بتوانند آموزههای او و همچنین اثرمعنوی آنها را منتقل کنند. گفتارهای شفاهی بعدها در دو مجلد، بهنام آثارالحق جلد اول (۱۳۵۶ ش)، و آثارالحق جلد دوم (۱۳۷۰ ش)، منتشر شدند.
آثارالحق بصورت گفتارهای کم و بیش طولانی بیان شده است. منظور استاد از بیان گفتارها، برانگیختن انگیزه و شوق حقپرستی در حاضران و توجه دادن آنان به مبدأ بود، نه ورود به مباحث فلسفی یا فقهی و کلامی. بنابراین، کتاب، برخلاف دیگر تألیفات استاد، به سبک محاورهای و با بیان سادهی همیشگی ایشان تنظیم شده است، بدون این که هیچ پیرایه، یا قالب ادبی و یا اسلوب نگارشی خاصی بر آن پوشانده شود.
معنویتی منطبق با عصر حاضر
در مقدمه کتاب «معنویت یک علم است» دکتر بهرام الهی، توضیح میدهد که برخورد ما با معنویت باید به همانگونه باشد که با سایر علوم: با اعتماد به جستجوی حقایق بپردازیم و پیشرفت نماییم.
در زمینه علوم مادی، انسان در طول زمان همواره در حال پیشرفت بوده و هر نسلی با تکیه بر دستاوردهای پیشینیان کوشیده است تا سنگ جدیدی بر بنای آن بیفزاید. در این روند که بسط روزافزون علوم و در نتیجه رفاه انسان را در پی داشته، استناد ما به گذشتگان نه بدانجهت است که به یافتههای آنان اکتفا کنیم بلکه از آنروست که به دانش خود عمق بخشیم و کوشش خود را در کشف حقایق تازهای به کار گیریم.
نظر انسان در هر زمینهای، جز در معنویت، همواره معطوف به آینده بوده و هست. اما در مورد« علم معنویت» انسان منحصراً ناظر به گذشته است، چنانکه گویی دیگر چیزی برای افزودن به گفتههای پیشینیان باقی نمانده و امروزه کسی قادر نیست ضمن بهره گرفتن از منابع الهام گذشتگان، برای ارائه حقایق معنوی به صورت امروزی گامی بردارد و به حقایق تازهای دست یابد. چنین به نظر میرسد که معنویت مقولهای است دست نیافتنی که باید آن را در زمره اسرار شمرد.
هفت اصل از اندیشه استاد الهی (قسمت آخر)
[این مقاله ادامه مقاله «هفت اصل از اندیشه استاد الهی» می باشد]
اصول اخلاقی عملی : پرورش فکر و احترام به حقوق
فرایندهای جذب و رشد که «طب روح» در برمیگیرد، استعاره نیستند، بلکه معنایی عملی دارند و باید تجربه شوند. باری نیروی فعال عمل معنوی، پرورش فکر است و دلیل آن ساده است: جوهری که از آن ساخته شدهایم، این احساس که وجود داریم، آگاهیمان از اینکه یک « خود» هستیم، همه نیات و ادراکات و احساسات یا دریافتهایی که در انسان به صورت اعمال ارادی، کلام و کنش بیان میشوند، چیزی جز فکر نیستند. از طریق محیط فکر است که از برخی انگارهها یا برخی اصول تغذیه میشویم و خواستهها و طرحهایی را شکل میدهیم؛ از مبنای جریان فکر به رفتارمان سمتوسو میدهیم و میتوانیم خصوصیاتمان را تغییر دهیم و عادات تازه و قابلیتهای تازه و صفات یا فضیلتهایی را در خود پرورش دهیم. پس لازم است متوجه باشیم برخی اصول و اندرزهای کنش چگونه قادرند بر روان ما تأثیر بگذارند و رفتار ما را تغییر دهند. همچنین ضروری است از انگیزشها یا نیات واقعیای که از طریق اعمالمان بروز مییابند، آگاه باشیم.
بدینترتیب، عمل معنوی دارای دو رویه است. رویه نخست بهسمت« خود» و خودشناسی است. بخشی از این شناخت، روانشناختی است: منظور آگاهییافتن از غرایز و امیال و بهتر تمیزدادن گرایشهای روان، آرزوهای عمیق، اعتقادها، تردیدها، صفات و ضعفهای خویش است. اما بیش از آن باید با مشاهدهای روزانه، به ساختوکارهایی توجه دقیق کرد که از طریق در خواستهای روانی (یا روحی- روانی) و اَشکال گوناگون وجدان اخلاقی در جریان افکار و کنشهایمان دخالت میکنند. این آگاهی مربوط میشود به من آگاهِ عمیق، که نباید آن را با من آگاهِ در سطح، که هویت روانی و اجتماعی ما معمولاً بدان وابسته است اشتباه کرد. این شناختی فعالانه نیز هست که، در واقع، حاصل آن تسلط بیشتر بر بخش انگیزشی و آمرانه «خود» ماست.
هفت اصل از اندیشه استاد الهی
سیر کمال
سیرکمال بیشک انگاره مرکزی و رشته هادی همه اندیشه استاد الهی است. اما باید بهخوبی دانست که سیرکمال مستلزم چه چیزی است. منظور فقط این نیست که استعدادها را پرورش دهیم، یا به کمالی در عرصه مهارت فنی دست یابیم. راههای گوناگونی برای بهبود صلاحیتهای بدنی، ذهنی و اجتماعی و جز آن هست. اما معنویت تنها با طبیعت یا با جوهر انسان کار دارد و در پی پرورش کیفیات سطحی نیست و میخواهد خودِ انسان را پرورش دهد.
پس پرسش چنین است: بهترین شدن به طور مطلق، نه به طور نسبی، در قابلیتهایی که بهلحاظ اجتماعی پذیرفته و ارزشمند است چه معنایی دارد؟ به کمال رساندن خود، زمانی که سخن نه از جنبههایی از وجود، که از«خود» در شکلِ بنفسه آن است، چه معنایی دارد؟ آیا فقط کافی است فهرست تمریناتی را برای خود آماده کنیم؟ چنانچه منظور کسب برخی صفات باشد، چگونه آنها را تشخیص دهیم؟ برای فهمیدن این مطلب، لازم است منظور از «خود» را بهدقت توضیح دهیم. چیزی که در وجودمان میتواند بگوید «من».
در این مورد، اندیشه استاد الهی به الهام فلسفی جریانهای بزرگی مرتبط میشود که از دوران باستان، در پی آن بودند که خیر را با برداشتی صرفاً خاص؛ جزئی جدایی ناپذیز از کمال توصیف کنند: محقق ساختن خیر در خود، بهترشدن و کاملترشدن، مستلزم سمتگیری کلیِ زندگی، در جهت خیر یا اندیشه آن است، چیزی که ما را از حیوانات هوشمند یعنی از زندگان میرا مجزا میکند. اما اندیشه کمال، در مورد انسان، اگر مستقیماً از مبنای غایت خاصی که متعلق به انسان است در نظر گرفته نشود، اندیشهای مبهم باقی خواهد ماند. موضوع کمال، با درک این که انسان چه میتواند بشود و به چه چیزی قادر است و این که طبیعت حقیقی «خود» او چیست، اندکاندک معنایی ملموستر مییابد. باری، هدف انسان و بالاترین امکان او چیست؟ این است که طبیعتش را تمام و کمال محقق سازد و همه تواناییهایی را که بدان قادر است در وجود خود به تحقق در آورد و در بالاترین حد، همه خصوصیات انسانی را در خود پرورش دهد. بدینترتیب، اندیشه تعالی معنایی عینی مییابد: نمیتوان این اندیشه را از تنشی که انسان را بهسمت حالت ممتاز تحقق خویش برمیانگیزد جدا دانست. انسان موجودی است قادر به تغییردادن جوهر وجودش تا جایی که همه صفات انسانیت حقیقی را در خود پرتوافکن سازد. اما باید دید که منظور از انسانیت و خود چیست.