معنویت و جهان‌شمولی *

26 دسامبر, 2024
 

کتاب Le spirituel et L’universel که به تازگی توسط انتشارات سوربن منتشر شده است شامل مجموعه‌ای از هفت مقاله پژوهشی است که به تحلیل و بررسی جنبه‌های گوناگون شخصیت فکری، معنوی و هنری استاد الهی می‌پردازد. این کتاب نخستین مطالعه‌ی جامع دانشگاهی در این حوزه به‌شمار می‌رود و با بهره‌گیری از رویکردهای میان‌رشته‌ای، ابعاد متنوعی از فلسفه، دین‌شناسی تطبیقی، اخلاق و روان‌شناسی اخلاقی، تاریخ حقوق و موسیقی‌شناسی را دربر می‌گیرد. چنین تنوع روش‌شناختی نه تنها بر غنای علمی اثر می‌افزاید، بلکه افقی تازه برای درک عمیق‌تر این شخصیت برجسته می‌گشاید.

این کتاب توسط اِلی دورینگ فیلسوف برجسته فرانسوی گردآوری شده است. دورینگ به‌خاطر آثارش در زمینه‌های متافیزیک، پدیدارشناسی، فلسفه زمان و فضا شهرت یافته است.

در زیر گزیده‌ای از یکی از این مقالات با عنوان «اخلاقیات، زیربنای معنویت» نوشته آن بُدار۱ آمده است.


اخلاقیات، زیربنای معنویت

نویسنده: آن بُدار

«عالم شدن چه آسان، آدم شدن چه مشکل.» (برگزیده، گ ۳۷۹ )

تفکرِ صِرف نمی‌تواند و نباید تنها محور اصلی زندگی انسان باشد؛‌ عمل نیز باید نقشی بنیادین در این محور ایفا کند. تفکر باید به شناخت یا کشف حقیقت منجر شود وعمل هم به عنوان گواه و تأیید کننده‌ای برای آن، مسیر را روشن کند.

در فلسفه افلاطون، تئوری و عمل دو رکن لازم و ملزوم و جدایی‌ناپذیر در فلسفه انسانی هستند که نقشی اساسی در همدلی و یاری متقابل ایفا می‌کنند. این رویکرد که از زمان یونان باستان جایگاهی ویژه داشته، در اندیشه استاد الهی نیز بازتاب یافته است. او همواره بر ارتباط زنده وپویای میان تفکر وعمل تأکید کرده و اهمیت عمل را در چارچوب اخلاق و معنویت به طور خاص مورد توجه قرار داده است.

استاد الهی همواره تأکید می‌کرد که هیچ‌گاه چیزی را به دیگران توصیه نمی‌کند مگر آن‌که خود پیش‌تر آن را شخصاً تجربه کرده باشد. از دیدگاه او «روش عملی» بهترین آزمایشگاه برای آزمودن و تجربه اخلاقی است. بر همین اساس، نتیجه‌گیری‌های سطحی و صرفاً ذهنی را بی‌اعتبار می‌داند. بدین معنی که کلمات، نیات، و افکار به‌ تنهایی کافی نیستند بلکه باید با تجربه عملی همراه شوند تا حقیقت آشکار شود. آموزه‌های استاد هرگز فرد را به کناره‌گیری از اجتماع، ترک زندگی اجتماعی یا رهبانیت ملزم نمی‌کند. برعکس، او معیار سنجش کیفیت سلوک انسان را نحوه تعامل او با محیط اجتماعی می‌داند:

«مکتب ما از این لحاظ که نمی‌گوید وارد اجتماع نشوید و این گونه دستورات را ندارد آسان است و از این نظر که می‌گوید بروید در اجتماع ، ولی داخل منهیات نشوید بسیار مشکل است.» (برگزیده، گ۶)

استاد الهی، همانند برخی فلاسفه‌ی بزرگ همچون پیروان مکتب اپیکور و افلاطون علاقه‌ای به سیاست ندارد. این اندیشمندان با وجود این‌که از همه امکانات برای ورود به عرصه سیاسی برخوردار بودند، اما فلسفه را به عنوان مسیر اصلی برگزیدند. آن‌ها سیاست را عامل تفرقه فکر و انحراف از هدف اصلی انسان می‌دانستند و باور داشتند که باید از آن دوری کرد. این خردمندان مسیر دشوار و طولانی رسیدن به درک و فهم عمیق را به لذت‌های زودگذر و سطحی که عقل و تفکر در آن نقشی ندارند، ترجیح می‌دادند.

با این حال استاد الهی بر خلاف پیروان اپیکور، ترک لذت‌های دنیوی را توصیه نمی‌کند. او اجتماع را نه تنها مانعی برای رشد معنوی نمی‌داند، بلکه آن را بستری ضروری برای رشد و شکوفایی انسانی و معنوی به شمار می‌آورد. از دیدگاه او، الویت انسان باید منشأ اثر خیر بودن برای دیگران و انجام وظایفش در این دنیا باشد. این طرز تفکر را می‌توان در این گفتار یافت:

«ما وظیفه داریم دلمان به خدا باشد، دستمان به کردار (ثواب عملی) و خدمت به خلق باشد، زبانمان همیشه به نیکی بچرخد.» (برگزیده، گ۳۰۶)

این گفتار تجسمی از یک اخلاق معنوی است که پیوندی عمیق میان دنیای مادی و معنوی برقرار می‌کند. ارسطو نیز در فصل دهم کتاب «اخلاق نیکوماخس» بر اهمیت عمل در زندگی انسان تأکید می‌کند: «چون انسان خدا نیست پس نمی‌تواند همواره خود را به تفکرات صِرف محدود کند.» از این منظر، زندگی یک انسان واقعی و متقی که در آن عقل، اراده، و قوه‌ی ادراک و تمیز نقشی محوری دارند – نمادی از پیوند استوار میان تئوری و عمل است.

زندگی اخلاقی به معنای حقیقی که همواره خیر و نیکی را هدف غایی خود قرار می‌دهد، محور مشترک تمامی آموزه‌های استادان بزرگ معنوی، فلاسفه و علمای گذشته بوده است. اندیشمندانی چون فیثاغورث، امپدوکلس، هراکلیتوس، دموکریت، افلاطون، ارسطو و پس از آن‌ها اپیکتتوس و مارکوس اورلیوس، همگی فلسفه‌ی خود را بر این بنیان استوار ساخته‌اند.

حتی فلوطین که عمل را بازتاب کم‌رنگی از تفکر می‌دانست، مقاله‌ای درباره تقوی و هدایت زندگی مادی با هدف «شبیه به خدا شدن» نوشت. این مقاله که بر اصول مطرح شده در ته‌تتوس استوار بود، به تفسیر عمیقی از این اثر پرداخت و توجه بسیاری از جمله پیروان فلوطین را به خود جلب کرد. شاگرد او، پرفیری، و مفسرینی چون ماکرب و مارینوس نیز در آثار خود، به این مقاله اشاره کرده‌اند. نکته اصلی این مقاله بررسی درجات مختلف تصفیه روح در مسیر پیوستن به خداست.

تسلط بر غرایز و تزکیه نفس که از مفاهیم بنیادی نزد قدما به‌خصوص افلاطون و فلوطین است، از دیدگاه استاد الهی نیز شرط اساسی برای تهذیب اخلاق، افکار و اعمال محسوب می‌شود. استاد الهی معتقد است برای شناخت خدا، نزدیک شدن به او و زندگی کردن در پرتو وجود او، نباید نفس اماره را از میان برد، بلکه باید آن را تحت تسلط خود درآورد. زیرا تسلط کامل غرایز حیوانی بر انسان او را از حقیقت، زیبایی، درستی و نیکی دور می‌کند. از دیدگاه او اگر انسان نتواند حیله‌ها، نیرنگ‌ها و وسوسه‌های نفس اماره را خنثی کند دچار سرگردانی شده و روح ملکوتی‌اش ناتوان و ضعیف می‌شود.

از این‌رو، پیشرفت اخلاقی و معنوی مستلزم مبارزه مداوم با نفس است؛ تلاشی که شرط اولیه و بنیادی در مسیر پیشرفت معنوی محسوب می‌شود. اما هدف از این مبارزه انکار خود یا تحمیل ریاضت صِرف به خود نیست ، زیرا در این صورت انسان در دام خودخواهی و خودبینی گرفتار می‌شود. بلکه هدف، مهار نیروهایی است که انسان را از خدا دور می‌کنند – این تلاش به معنای قرار دادن ایگو در جایگاه واقعی خود به‌عنوان «خدمتگزار» و پذیرنده رحمت الهی است. این تلاش همچنین به معنای مقابله با وسوسه‌های ناشی از خود بزرگ‌بینی است. استاد الهی تأکید می‌کند:

«انسان در مقابل خدا باید همواره در حال خضوع و خشوع و فروتنی باشد.» (برگزیده گفتار ۱۷)

او این روش مبارزه با «نفس اماره» را طب جدیدی برای تصفیه روح می‌داند. این تعبیرِ استاد یادآور مکتب فلسفی اپیکتت در دوره هلنیستیک است که سه قرن بعد از سیسرون و شش قرن بعد از افلاطون، فلسفه را «طب روح» می‌نامید. «مگر نه این بود که ما در رُم به فیلسوف طبیب مراجعه می‌کردیم تا فکر و زندگی خود را تصفیه کنیم؟»

تسلط بر نفس، یکی از اصول مشترک میان پیروان ادیان یکتاپرست و معنویت‌گرایان غیر مذهبی است. آموزه‌هایی نظیر« نیک پنداری، نیک گویی و نیک بینی»، پرهیز از انتقام و قصاص، آزادی فکر، انجام عمل نیک بدون چشم‌داشت و انتظار پاداش یا هر منفعت مادی، اصول مشترکی برای تحقق این قانون طلایی‌اند.

قانون طلایی: یک فلسفه جهانی درعمل

«اگر یک بشر آنچه برای خود خوب می‌داند، برای دیگران هم همان را در نظر بگیرد و عمل کند انسان شده و خود به خود آنچه لازمه انسانیت است از او تراوش می‌شود.» (برگزیده گفتار ۲۷)

«انسان کامل شخصی است که آنچه در حق خود می‌پسندد، در حق دیگران عمل کند، و آنچه برای خود نمی‌پسندد برای بقیه هم دفاع کند. این، گفتنش آسان است، ولی در عمل بسیار مشکل است؛ هر چقدر بتواند عمل کند، در انسانیت کامل شده است. باید ۲۴ ساعته خودش را کنترل کند و قاضی خودش باشد.» (برگزیده، گفتار ۲۶۳)

اخلاق از دیدگاه استاد الهی به معنای فاصله گرفتن از خود و گذر از منیّت است، اما این فاصله نباید به حدی برسد که فرد دوباره در نقص‌ها و کاستی‌های گذشته غرق شود بلکه هدف این است که خود را مرجعی برای درک احساسات دیگران قرار دهد، تا بتواند خوبی یا بدی‌ای را که از سوی آن‌ها دریافت می‌کند، به‌درستی بسنجد:

«ببینیم ما چه دوست داریم و مردم با ما چطور رفتار کنند خوش حال می‌شویم، همان کار را با مردم بکنیم و بالعکس، هر چه دوست نداریم با ما بکنند به دیگران نکنیم.» (برگزیده گفتار ۷۵)

در این گفتار می‌توان انعکاسی ملموس‌تر و واقع‌بینانه‌تر از یک اصل بنیادین را مشاهده کرد که در تمامی ادیان مشترک است. این اصل که تجسمی از همدردی طبیعی، شناختی و احساسی است، به ارائه اخلاق در عالی‌ترین شکل ممکن کمک می‌کند و راهکاری ملموس برای عمل به انسانیت و نیکی، هم در مقیاس فردی و هم در ارتباط با دیگران ارائه می‌دهد.

تمامی ادیان و مکاتب معنوی، از کنفوسیوس و برهمن گرفته تا یهودیت (پیروان تورات و انجیل)، بودیسم، زرتشتی، فلسفه هلنی، مسیحیت و اسلام، هر یک به شکلی مثبت یا منفی، این اصل را پذیرفته وبا آموزه‌های خود سازگار کرده‌اند.

اولیویه دوروا، در کتاب قانون طلایی، این اصل را فراتر از یک ضرب‌المثل ساده می‌داند و در تأیید نظر هانس کونگ آن را یک اخلاقی جهانی در نظر می‌گیرد. او تأکید می‌کند که این اصل جامع‌تر از ضرب‌المثل معروف انگلیسی است که می‌گوید: «آن‌گونه رفتار کن که دوست داری با تو رفتار شود.» این فلسفه عملی که زمانی در بسیاری از کشورهای اروپایی و به‌ویژه کشورهای فرانسوی‌زبان به فراموشی سپرده شده بود، اکنون دوباره به صحنه‌ی اخلاقیات جهانی بازگشته است.

جای تعجب نیست که استاد الهی نیز بر این اصل تأکید دارد. نوعدوستی و رعایت انصاف، یا پایبندی به حقوق اخلاقی، بر این اساس استوار است که بتوانیم احساس خوب یا بد دیگران را درک کنیم و به آن احترام بگذاریم. این روش در حقیقت بر پایه‌ی قانون نوعدوستی بنا شده است. بر این اساس باید خودخواهی‌های اولیه‌مان از جمله خواسته‌ها، آرزوها و نگرانی‌ها را بازنگری کنیم و خود را به جای دیگران بگذاریم و همان اندازه که برای خود اهمیت قائل می‌شویم، همین حالت را نسبت به دیگران داشته باشیم. این. نگرش بر قانون انصاف استوار است.

اولیویه دوروا پس از سال‌ها تحقیق و تفحص به این نتیجه رسید که تمامی مذاهب، از أصول مشترکی تأثیر گرفته‌اند. معنویت استاد الهی نیز بازتاب دهنده یک حقیقت اخلاقی جهانی است؛ حقیقتی که مشابه آن در پندهای مسیح در «موعظه در کوه» یا از لوقا (۶-۳۱) «موعظه در بیابان» دیده می‌شود. این اخلاق جهانی بر محبت، شفقت و بخشش استوار است و خیر را جایگزین شّر و بخشش و اغماض را جایگزین انتقام می‌کند.

همان طور که بارها بیان شده استاد الهی معتقد بود که سقراط، حضرت مسیح و حضرت محمد می‌توانند در گفتگویی مشترک درباره اخلاق و معنویت جهانی به تفاهم برسند. او به پیوند میان نیکوکاری صوفیانه و نیکوکاری مسیحی به عنوان نقاط مشترک اخلاق جهانی اشاره می‌کرد. با این حال، از دیدگاه ادیان یکتاپرست این اصول صرفاً بر پایه عدالت و تکامل انسانی نیستند، بلکه رحمت الهی زیربنای آن‌هاست. مرجع نهایی محبت و نیکی، انسان (حتی انسان کامل) نیست؛ بلکه خداوند به‌عنوان سرچشمه و غایت تمامی این فضایل، نقش اصلی را ایفا می‌کند.

استاد الهی در دوران زندگانی‌‌اش با انتقام مخالف بود:

«در طول عمرم هر چه به من بدی کرده‌اند فراموش نکرده‌ام، ولی هرگز در صدد تلافی هم نبوده‌ام و مطابق همان بدی، خوبی به آن‌ها کرده‌ام. هر چه بدی بیش‌تر بوده، خوبی بیش‌تر کرده‌ام.» (برگزیده، گ ۲۹۳)

با این حال، او هیچ‌گاه از اعمال نیک خود مغرور نشد. او با برجسته‌کردن و جلوه دادن اعمال نیک خود که در طبیعت نفس انسان ریشه دارد و در فرقه‌هایی مانند فریسیان رایج است مخالف بود. از نظر او، مبدأ و منشأ نیکی‌ها خود انسان نیست بلکه خداوند است. انسان باید به نیستی مطلق در برابر خدا برسد، نیستی‌ای که یادآور حقیقت وجودی انسان در ازل است. یعنی نیست بودن. او بر این باور بود که ایگو و نفس انسان در برابر عظمت پروردگار ناچیزند و انسان باید دائماً این حقیقت را به خود یاد آوری کند. تنها چیزی که می‌توان برآن تکیه کرد، نقطه وحدت است. با نگاهی عمیق‌تر درمی‌یابیم که در پیوند با نور سرچشمه الهی و تداوم شعله جاودانه آن، سه عنصر بنیادین علم، عقل و ایمان به هماهنگی و یگانگی می‌رسند و در نهایت در یک نقطه مشترک به هم گره می‌خورند.

افلاطون نیز در کتاب تیمه در عبارتی شاعرانه و متافیزیکی بیان می‌کند : «انسان یک گیاه آسمانی است» که روح او از روز ازل «با گرایشی به آسمان او را از زمین خاکی بالا می‌برد». استاد الهی این میراث آسمانی را زنده کرد و به دیگران آموخت که چگونه می‌توان ثمرات آن را پرورش داد. او جایگاهی والا و انکارناپذیر در میان خردمندان تاریخ بشریت دارد و نقشی بی‌بدیل در پیشبرد انسانیت ایفا کرده است.



********************

* – Le spirituel et L’universel دهم ژوئیه ۲۰۲۴
۱ – آن بدار، استاد فلسفه و مدرس در مؤسسه مطالعات سیاسی پاریس است. او همچنین دبیر کل انجمن فلسفی فرانسه می‌باشد.