معنویت و جهانشمولی *
کتاب Le spirituel et L’universel که به تازگی توسط انتشارات سوربن منتشر شده است شامل مجموعهای از هفت مقاله پژوهشی است که به تحلیل و بررسی جنبههای گوناگون شخصیت فکری، معنوی و هنری استاد الهی میپردازد. این کتاب نخستین مطالعهی جامع دانشگاهی در این حوزه بهشمار میرود و با بهرهگیری از رویکردهای میانرشتهای، ابعاد متنوعی از فلسفه، دینشناسی تطبیقی، اخلاق و روانشناسی اخلاقی، تاریخ حقوق و موسیقیشناسی را دربر میگیرد. چنین تنوع روششناختی نه تنها بر غنای علمی اثر میافزاید، بلکه افقی تازه برای درک عمیقتر این شخصیت برجسته میگشاید.
این کتاب توسط اِلی دورینگ فیلسوف برجسته فرانسوی گردآوری شده است. دورینگ بهخاطر آثارش در زمینههای متافیزیک، پدیدارشناسی، فلسفه زمان و فضا شهرت یافته است.
در زیر گزیدهای از یکی از این مقالات با عنوان «اخلاقیات، زیربنای معنویت» نوشته آن بُدار۱ آمده است.
نویسنده: آن بُدار
«عالم شدن چه آسان، آدم شدن چه مشکل.» (برگزیده، گ ۳۷۹ )
تفکرِ صِرف نمیتواند و نباید تنها محور اصلی زندگی انسان باشد؛ عمل نیز باید نقشی بنیادین در این محور ایفا کند. تفکر باید به شناخت یا کشف حقیقت منجر شود وعمل هم به عنوان گواه و تأیید کنندهای برای آن، مسیر را روشن کند.
در فلسفه افلاطون، تئوری و عمل دو رکن لازم و ملزوم و جداییناپذیر در فلسفه انسانی هستند که نقشی اساسی در همدلی و یاری متقابل ایفا میکنند. این رویکرد که از زمان یونان باستان جایگاهی ویژه داشته، در اندیشه استاد الهی نیز بازتاب یافته است. او همواره بر ارتباط زنده وپویای میان تفکر وعمل تأکید کرده و اهمیت عمل را در چارچوب اخلاق و معنویت به طور خاص مورد توجه قرار داده است.
استاد الهی همواره تأکید میکرد که هیچگاه چیزی را به دیگران توصیه نمیکند مگر آنکه خود پیشتر آن را شخصاً تجربه کرده باشد. از دیدگاه او «روش عملی» بهترین آزمایشگاه برای آزمودن و تجربه اخلاقی است. بر همین اساس، نتیجهگیریهای سطحی و صرفاً ذهنی را بیاعتبار میداند. بدین معنی که کلمات، نیات، و افکار به تنهایی کافی نیستند بلکه باید با تجربه عملی همراه شوند تا حقیقت آشکار شود. آموزههای استاد هرگز فرد را به کنارهگیری از اجتماع، ترک زندگی اجتماعی یا رهبانیت ملزم نمیکند. برعکس، او معیار سنجش کیفیت سلوک انسان را نحوه تعامل او با محیط اجتماعی میداند:
«مکتب ما از این لحاظ که نمیگوید وارد اجتماع نشوید و این گونه دستورات را ندارد آسان است و از این نظر که میگوید بروید در اجتماع ، ولی داخل منهیات نشوید بسیار مشکل است.» (برگزیده، گ۶)
استاد الهی، همانند برخی فلاسفهی بزرگ همچون پیروان مکتب اپیکور و افلاطون علاقهای به سیاست ندارد. این اندیشمندان با وجود اینکه از همه امکانات برای ورود به عرصه سیاسی برخوردار بودند، اما فلسفه را به عنوان مسیر اصلی برگزیدند. آنها سیاست را عامل تفرقه فکر و انحراف از هدف اصلی انسان میدانستند و باور داشتند که باید از آن دوری کرد. این خردمندان مسیر دشوار و طولانی رسیدن به درک و فهم عمیق را به لذتهای زودگذر و سطحی که عقل و تفکر در آن نقشی ندارند، ترجیح میدادند.
با این حال استاد الهی بر خلاف پیروان اپیکور، ترک لذتهای دنیوی را توصیه نمیکند. او اجتماع را نه تنها مانعی برای رشد معنوی نمیداند، بلکه آن را بستری ضروری برای رشد و شکوفایی انسانی و معنوی به شمار میآورد. از دیدگاه او، الویت انسان باید منشأ اثر خیر بودن برای دیگران و انجام وظایفش در این دنیا باشد. این طرز تفکر را میتوان در این گفتار یافت:
«ما وظیفه داریم دلمان به خدا باشد، دستمان به کردار (ثواب عملی) و خدمت به خلق باشد، زبانمان همیشه به نیکی بچرخد.» (برگزیده، گ۳۰۶)
این گفتار تجسمی از یک اخلاق معنوی است که پیوندی عمیق میان دنیای مادی و معنوی برقرار میکند. ارسطو نیز در فصل دهم کتاب «اخلاق نیکوماخس» بر اهمیت عمل در زندگی انسان تأکید میکند: «چون انسان خدا نیست پس نمیتواند همواره خود را به تفکرات صِرف محدود کند.» از این منظر، زندگی یک انسان واقعی و متقی که در آن عقل، اراده، و قوهی ادراک و تمیز نقشی محوری دارند – نمادی از پیوند استوار میان تئوری و عمل است.
زندگی اخلاقی به معنای حقیقی که همواره خیر و نیکی را هدف غایی خود قرار میدهد، محور مشترک تمامی آموزههای استادان بزرگ معنوی، فلاسفه و علمای گذشته بوده است. اندیشمندانی چون فیثاغورث، امپدوکلس، هراکلیتوس، دموکریت، افلاطون، ارسطو و پس از آنها اپیکتتوس و مارکوس اورلیوس، همگی فلسفهی خود را بر این بنیان استوار ساختهاند.
حتی فلوطین که عمل را بازتاب کمرنگی از تفکر میدانست، مقالهای درباره تقوی و هدایت زندگی مادی با هدف «شبیه به خدا شدن» نوشت. این مقاله که بر اصول مطرح شده در تهتتوس استوار بود، به تفسیر عمیقی از این اثر پرداخت و توجه بسیاری از جمله پیروان فلوطین را به خود جلب کرد. شاگرد او، پرفیری، و مفسرینی چون ماکرب و مارینوس نیز در آثار خود، به این مقاله اشاره کردهاند. نکته اصلی این مقاله بررسی درجات مختلف تصفیه روح در مسیر پیوستن به خداست.
تسلط بر غرایز و تزکیه نفس که از مفاهیم بنیادی نزد قدما بهخصوص افلاطون و فلوطین است، از دیدگاه استاد الهی نیز شرط اساسی برای تهذیب اخلاق، افکار و اعمال محسوب میشود. استاد الهی معتقد است برای شناخت خدا، نزدیک شدن به او و زندگی کردن در پرتو وجود او، نباید نفس اماره را از میان برد، بلکه باید آن را تحت تسلط خود درآورد. زیرا تسلط کامل غرایز حیوانی بر انسان او را از حقیقت، زیبایی، درستی و نیکی دور میکند. از دیدگاه او اگر انسان نتواند حیلهها، نیرنگها و وسوسههای نفس اماره را خنثی کند دچار سرگردانی شده و روح ملکوتیاش ناتوان و ضعیف میشود.
از اینرو، پیشرفت اخلاقی و معنوی مستلزم مبارزه مداوم با نفس است؛ تلاشی که شرط اولیه و بنیادی در مسیر پیشرفت معنوی محسوب میشود. اما هدف از این مبارزه انکار خود یا تحمیل ریاضت صِرف به خود نیست ، زیرا در این صورت انسان در دام خودخواهی و خودبینی گرفتار میشود. بلکه هدف، مهار نیروهایی است که انسان را از خدا دور میکنند – این تلاش به معنای قرار دادن ایگو در جایگاه واقعی خود بهعنوان «خدمتگزار» و پذیرنده رحمت الهی است. این تلاش همچنین به معنای مقابله با وسوسههای ناشی از خود بزرگبینی است. استاد الهی تأکید میکند:
«انسان در مقابل خدا باید همواره در حال خضوع و خشوع و فروتنی باشد.» (برگزیده گفتار ۱۷)
او این روش مبارزه با «نفس اماره» را طب جدیدی برای تصفیه روح میداند. این تعبیرِ استاد یادآور مکتب فلسفی اپیکتت در دوره هلنیستیک است که سه قرن بعد از سیسرون و شش قرن بعد از افلاطون، فلسفه را «طب روح» مینامید. «مگر نه این بود که ما در رُم به فیلسوف طبیب مراجعه میکردیم تا فکر و زندگی خود را تصفیه کنیم؟»
تسلط بر نفس، یکی از اصول مشترک میان پیروان ادیان یکتاپرست و معنویتگرایان غیر مذهبی است. آموزههایی نظیر« نیک پنداری، نیک گویی و نیک بینی»، پرهیز از انتقام و قصاص، آزادی فکر، انجام عمل نیک بدون چشمداشت و انتظار پاداش یا هر منفعت مادی، اصول مشترکی برای تحقق این قانون طلاییاند.
قانون طلایی: یک فلسفه جهانی درعمل
«اگر یک بشر آنچه برای خود خوب میداند، برای دیگران هم همان را در نظر بگیرد و عمل کند انسان شده و خود به خود آنچه لازمه انسانیت است از او تراوش میشود.» (برگزیده گفتار ۲۷)
«انسان کامل شخصی است که آنچه در حق خود میپسندد، در حق دیگران عمل کند، و آنچه برای خود نمیپسندد برای بقیه هم دفاع کند. این، گفتنش آسان است، ولی در عمل بسیار مشکل است؛ هر چقدر بتواند عمل کند، در انسانیت کامل شده است. باید ۲۴ ساعته خودش را کنترل کند و قاضی خودش باشد.» (برگزیده، گفتار ۲۶۳)
اخلاق از دیدگاه استاد الهی به معنای فاصله گرفتن از خود و گذر از منیّت است، اما این فاصله نباید به حدی برسد که فرد دوباره در نقصها و کاستیهای گذشته غرق شود بلکه هدف این است که خود را مرجعی برای درک احساسات دیگران قرار دهد، تا بتواند خوبی یا بدیای را که از سوی آنها دریافت میکند، بهدرستی بسنجد:
«ببینیم ما چه دوست داریم و مردم با ما چطور رفتار کنند خوش حال میشویم، همان کار را با مردم بکنیم و بالعکس، هر چه دوست نداریم با ما بکنند به دیگران نکنیم.» (برگزیده گفتار ۷۵)
در این گفتار میتوان انعکاسی ملموستر و واقعبینانهتر از یک اصل بنیادین را مشاهده کرد که در تمامی ادیان مشترک است. این اصل که تجسمی از همدردی طبیعی، شناختی و احساسی است، به ارائه اخلاق در عالیترین شکل ممکن کمک میکند و راهکاری ملموس برای عمل به انسانیت و نیکی، هم در مقیاس فردی و هم در ارتباط با دیگران ارائه میدهد.
تمامی ادیان و مکاتب معنوی، از کنفوسیوس و برهمن گرفته تا یهودیت (پیروان تورات و انجیل)، بودیسم، زرتشتی، فلسفه هلنی، مسیحیت و اسلام، هر یک به شکلی مثبت یا منفی، این اصل را پذیرفته وبا آموزههای خود سازگار کردهاند.
اولیویه دوروا، در کتاب قانون طلایی، این اصل را فراتر از یک ضربالمثل ساده میداند و در تأیید نظر هانس کونگ آن را یک اخلاقی جهانی در نظر میگیرد. او تأکید میکند که این اصل جامعتر از ضربالمثل معروف انگلیسی است که میگوید: «آنگونه رفتار کن که دوست داری با تو رفتار شود.» این فلسفه عملی که زمانی در بسیاری از کشورهای اروپایی و بهویژه کشورهای فرانسویزبان به فراموشی سپرده شده بود، اکنون دوباره به صحنهی اخلاقیات جهانی بازگشته است.
جای تعجب نیست که استاد الهی نیز بر این اصل تأکید دارد. نوعدوستی و رعایت انصاف، یا پایبندی به حقوق اخلاقی، بر این اساس استوار است که بتوانیم احساس خوب یا بد دیگران را درک کنیم و به آن احترام بگذاریم. این روش در حقیقت بر پایهی قانون نوعدوستی بنا شده است. بر این اساس باید خودخواهیهای اولیهمان از جمله خواستهها، آرزوها و نگرانیها را بازنگری کنیم و خود را به جای دیگران بگذاریم و همان اندازه که برای خود اهمیت قائل میشویم، همین حالت را نسبت به دیگران داشته باشیم. این. نگرش بر قانون انصاف استوار است.
اولیویه دوروا پس از سالها تحقیق و تفحص به این نتیجه رسید که تمامی مذاهب، از أصول مشترکی تأثیر گرفتهاند. معنویت استاد الهی نیز بازتاب دهنده یک حقیقت اخلاقی جهانی است؛ حقیقتی که مشابه آن در پندهای مسیح در «موعظه در کوه» یا از لوقا (۶-۳۱) «موعظه در بیابان» دیده میشود. این اخلاق جهانی بر محبت، شفقت و بخشش استوار است و خیر را جایگزین شّر و بخشش و اغماض را جایگزین انتقام میکند.
همان طور که بارها بیان شده استاد الهی معتقد بود که سقراط، حضرت مسیح و حضرت محمد میتوانند در گفتگویی مشترک درباره اخلاق و معنویت جهانی به تفاهم برسند. او به پیوند میان نیکوکاری صوفیانه و نیکوکاری مسیحی به عنوان نقاط مشترک اخلاق جهانی اشاره میکرد. با این حال، از دیدگاه ادیان یکتاپرست این اصول صرفاً بر پایه عدالت و تکامل انسانی نیستند، بلکه رحمت الهی زیربنای آنهاست. مرجع نهایی محبت و نیکی، انسان (حتی انسان کامل) نیست؛ بلکه خداوند بهعنوان سرچشمه و غایت تمامی این فضایل، نقش اصلی را ایفا میکند.
استاد الهی در دوران زندگانیاش با انتقام مخالف بود:
«در طول عمرم هر چه به من بدی کردهاند فراموش نکردهام، ولی هرگز در صدد تلافی هم نبودهام و مطابق همان بدی، خوبی به آنها کردهام. هر چه بدی بیشتر بوده، خوبی بیشتر کردهام.» (برگزیده، گ ۲۹۳)
با این حال، او هیچگاه از اعمال نیک خود مغرور نشد. او با برجستهکردن و جلوه دادن اعمال نیک خود که در طبیعت نفس انسان ریشه دارد و در فرقههایی مانند فریسیان رایج است مخالف بود. از نظر او، مبدأ و منشأ نیکیها خود انسان نیست بلکه خداوند است. انسان باید به نیستی مطلق در برابر خدا برسد، نیستیای که یادآور حقیقت وجودی انسان در ازل است. یعنی نیست بودن. او بر این باور بود که ایگو و نفس انسان در برابر عظمت پروردگار ناچیزند و انسان باید دائماً این حقیقت را به خود یاد آوری کند. تنها چیزی که میتوان برآن تکیه کرد، نقطه وحدت است. با نگاهی عمیقتر درمییابیم که در پیوند با نور سرچشمه الهی و تداوم شعله جاودانه آن، سه عنصر بنیادین علم، عقل و ایمان به هماهنگی و یگانگی میرسند و در نهایت در یک نقطه مشترک به هم گره میخورند.
افلاطون نیز در کتاب تیمه در عبارتی شاعرانه و متافیزیکی بیان میکند : «انسان یک گیاه آسمانی است» که روح او از روز ازل «با گرایشی به آسمان او را از زمین خاکی بالا میبرد». استاد الهی این میراث آسمانی را زنده کرد و به دیگران آموخت که چگونه میتوان ثمرات آن را پرورش داد. او جایگاهی والا و انکارناپذیر در میان خردمندان تاریخ بشریت دارد و نقشی بیبدیل در پیشبرد انسانیت ایفا کرده است.
* – Le spirituel et L’universel دهم ژوئیه ۲۰۲۴
۱ – آن بدار، استاد فلسفه و مدرس در مؤسسه مطالعات سیاسی پاریس است. او همچنین دبیر کل انجمن فلسفی فرانسه میباشد.
افلاطون اینگونه میگوید «برخیزید تا به وطن عزیزمان بگریزیم… وطن ما و پدر ما در آنجا است و ما خود از آنجا آمدهایم» اما چگونه باید از این جهان گریخت؟ «در این سفر پا به کار نمیآید… اسب و کشتی هم نیاز نداریم… چشم تن را باید ببندیم و چشمی دیگر باید بگشاییم… چشمی که همه دارند ولی تنها عده کمی از آن سود میجویند».
این چشم، چشم درون است، به کار روح میآید که میتواند فراتر از محسوسات رود. چنانکه با روح جهان پیوند میخورد و به اصل اولیه خود بازگشت میکند
@naghme ممنون. این نکته که از افلاطون نقل کردید من را یاد این حقیقت میاندازد که «فاصلهی میان انسان و خدا یک فاصلهی ادراکی است، نه مکانی» ر-ع / ف۱۳
فکر و عمل کردار را می سازد
با سپاس از زحمات ارزنده تان
مبدأ و منشأ نیکیها خود انسان نیست بلکه خداوند است. انسان باید به نیستی مطلق در برابر خدا برسد، نیستیای که یادآور حقیقت وجودی انسان در ازل است. یعنی نیست بودن. او بر این باور بود که ایگو و نفس انسان در برابر عظمت پروردگار ناچیزند و انسان باید دائماً این حقیقت را به خود یاد آوری کند. تنها چیزی که میتوان برآن تکیه کرد، نقطه وحدت است.
با عرض سلام وشکر ازاین همه لطف و کرم بی دریق :
هیچ گاه به منشأ نیکی ها به این دقیقی فکر نکرده بودم. که ما باید به این نیستی در برابر عظمت پروردگار برسیم ، تا به قدرت او پی ببریم. و به این باور برسیم که ایگوو نفس در برابر قدرت او ناچیز است و انسان با باور به چیزی ، در راه رسیدن به ان ، با کمک از ان قدرت یکتا ، می تواند پی در پی مقابله کند. در این مبارزه اولین چیز ، باور ماست وبعد کمک او و در انتها مقابله مدام با ان است. که توفیق ان را هم خودش باید بدهد.
خداراشاکرم بخاطرداشتن این نعمت که هرچندوقت یکبارباگفتارها وکلام استادازخواب غفلت دراین تاریکی بیدارمان میکند
با نام یکتا
چقدر باید خدا را شاکر باشیم که چنین نعماتی در این دوران یخبندان معنوی به دستمان می رسد و در این دوران که پیشی گرفتن از انکار خدا و معنویات فرهنگ شده است، این آثار دلمان را گرم می کند و انرژی می دهد که توجه به مبدا و مبارزه با نغس و خدمت به خلق شعار و الگوی زندگیمان باشد، چقدر خوشحال شدم که روزم با این مقاله زیبا و راهگشا شروع شد و چقدر مسرورم که چنین کتابی منتشر شده … ولی همچنان که فرموده اند، معنویت بصورت علم اثبات می شود و دیکر کسی نمی تواند خدا را و حساب اخرت و وجود آن دنیا را انکار کند، چون با دیدن انکار خدا در جامعه به شدت غمگین می شوم و اصلا برایم خوشایند نیست که انسانها بوجود اورنده ی خود را طبیعت و … میدانند، چقدر ناراحت می شوم در این دوران با این سطح هوش بشر، از نظر معنوی تازه به دوران بت پرستی برگشته اند،
روح بشری ما رو همین طبیعت ایجاد کرده ، جسم ما رو هم همچنین ( طبیعت کره ی زمین)
و تنها یک چیز از ما خواسته شده اونم تسلط بر همین طبیعت خودمون هستش ، که باید کار ماوراطبیعی انجام بدیم و اگه به طبیعت خودمون شامل تیم نفس کارگر و اماره و عقل عادی غلبه و تسلط کامل داشته باشیم به کمال میرسیم.
خیلی از چیزا به طور واضح گفته شده و مطلبی ناگفته نمونده ، هر کس خودش باید داوطلبانه و با اراده و صادقانه بطلبه چه سطح هوش بشری بالا باشه چه پایین . سیاله ی الهی فکر و قدرت و اراده ی خودشو داره جاری میکنه و با هر سطح هوش بشر ، بازم عمل کردن سخته . راه سیرکمال خیلی طولانیه و کو تا با این قدم های کوچیک و گاهی عقب گرد بهش برسم.
سلام ، بی نهایت سپاسگزارم از متیس عزیز برای انتشار این مقاله ، فعلا یکبار این مقاله را مطالعه کردهام ، اما عمیقا تصور میکنم هر سطر از آن را بارها و بارها باید با جان و دل و در واقعا تحقیقانه ، مطالعه کرد . اما چیزی که به وضوح آشکار است ، فاصله ی بسیار زیاد فلسفه استاد الهی با دیگر فلاسفه مطرح در این مقاله می باشد. بیان شیوا و تاثیر گذاری انکار ناشدنی تک تک کلمات استاد الهی بر روح و جان خواننده نشان از عمق گفتار ها می باشد همانطور که شیخ جانی می فرمایند : به قدری درسش عمیق است که حد ندارد ، چقدر درسش عمیق است و همچنین می فرمایند : استاد آنچه که به ما گفته ، خودش تجربه کرده است . با تشکر
با درود فراوان بر متیس عزیز برای نشر این مقاله جامع و تحقیقی و نیز با درود بر پروفسور دورینگ بخاطر پژوهشهای ژرفش در شناخت شخصیت، فلسفه و ایدیولوژی استاد الهی
در نگاه نخست به این مقاله برای کسی که استاد الهی را نشناسد، شاید این تصور ایجاد شود که فلسفه وی برگرفته از دیدگاه فلاسفه ماقبلش است، چراکه بجز اشاره کوتاه به “نکته وحدت”، برای سایر دیدگاههای فلسفی استاد، تنها به عقاید فلاسفه گذشته استناد شده است. حتی اصل “عمل این ویوُ” را نیز به شکلی برگرفته از فلسفه افلاطونی و “قانون طلایی” را نظرگاه اولیویه دوروا معرفی میکند.
چه خوب می بود چنانچه اشاره ای هم به دیدگاههای فلاسفه، دانشمندان و محققین عصر حاضر نیز، که الهام گرفته از تفکر استاد الهی هستند، می شد. تحقیقاتی از قبیل “زندگی های متوالی”، “زندگی پس از مرگ”، “اثر موسیقی بر ذهن”، و … از جمله مقولاتی هستند که درعصر حاضر به وفور به آنها پرداخته شده و نتایجی ارائه گردیده اند، که اغلبشان قبلاً توسط استاد الهی مطرح شده اند.
و صد البته که این مقاله به نوبه خود مفاهیم “هندوانه آماده” و “رویه سهل و سخت” استاد (گ ۴۱ آح ج۲) و نهایتاً “نیک ابداعی” بودن مکتب استاد (گ ۱۶۵۹ آح ج ۱) را برای کسانی که درمکتب ایشان درس گرفته اند، ملموس تر و اطمینان آنان را به راه سلوکی و معنویشان بیشتر میکند.
رعایت اخلاقیات، خود را به جای دیگران گذاشتن، هر آنچه برای خود میپسندی، برای دیگران بپسند. همه و همه اصولی هستند که تلاش برای رعایت آنها، تکمیل انسانیت
بسیار سپاسگزارم از ترجمه مقاله
سپاسگزارم از متیس برای این مقاله مفید.
سلام متیس عزیز
تشکر بابت درج این این مقاله پر بار
«انسان یک گیاه آسمانی است» که روح او از روز ازل «با گرایشی به آسمان او را از زمین خاکی بالا میبرد». استاد الهی این میراث آسمانی را زنده کرد و به دیگران آموخت که چگونه میتوان ثمرات آن را پرورش داد. این مطلب مرا به یاد گفتار ۱۷۱ از آثار ج ۲ انداخت. امیدوارم در این روزگار یخبندان و سردی و پر از جاذبه های دنیایی مضر برای روح، با درک و فهم و به عمل گذاشتن این میراث آسمانی و پرورش ثمرات آن، با یاری آن یکتای بی همتا
روح خود را نجات و به منزلگاه اصلی مان بازگردیم.
با تشکر
در طول عمرم هر چه به من بدی کرده اند فراموش نکرده ام ولی هرگز در صدد تلافی هم نیوده ام و….برگزیده گ ۲۹۳ درادامه این گفتار اشاره شده به این که او هیچ گاه از اعمال نیک خود مغرور نشد . او با برجسته کردن اعمال نیک خود مخالف بود و… استاد میفرمایند که غرور باعث میشود انسان دستش از دامن حق کوتاه شود وکسی که غرور نداشت محال هست دستش از دامن حق کوتاه شود . لزوم تواضع وفروتنی برای ارتباط با خدا از اهمیت بالایی برخوردار هست که دائما به ما یادواری میشود، امیدواریم لطف وکرمش شامل حالمون بشه و بهترین بهره رو از این موقعیت استثنایی ببریم با سپاس
با عرض سلام
سوالی داشتم ، این کتاب به زبان فرانسه درامده و این کتاب را تهیه کرده ام ، ولی چون زبان فرانسه ام کامل نیست باید هر دفعه قسمت های ان را ترجمه کنم و از انجایی که گرد اوردن همه یک جا مشکل است موضوع پراکنده می شود و درک ان سخت.
ایا ترجمه فارسی ان در امده یا به زودی در خواهد امد. اگر کسی اطلاعی دارد لطفا به اشتراک بگذارد. ممنون و تشکر از همه محبتها.
با سلام وتشکراز زحماتت شما و دست اندر کاران . عمل به حقایق الهی و توجه کامل و عمل به قانون طلایی. دراجتماع باشیم و همرنگ اجتماع نشویم و سعی کنیم گذشت داشته باشیم . تصحیح ایمان و رشد عقل سلیم و تکمیل انسانیت را شیوه زندگی بدانیم و عمل کنیم ونزاریم پوچیات دست و پا گیر باشد . دائما نفس را کنترل و خودمان را قاضی قراردهیم . رضایت یکتا ملموس و نقطه وحدت را باعمل و خدمت بخلق بجا آوریم .ازکبر و غرور و شک و تردید دوری کنیم . هربار توجه کنیم و بافرو تنی و صادقانه از او کمک بخواهیم تا از انرژی مافوق علی بر خوردار شویم.
عرض سلام
ممنون از اینکه ما را از این مقاله وزین و زیبا بهره مند کردبد.
“از نظر او، مبدأ و منشأ نیکیها خود انسان نیست بلکه خداوند است”
واقعا هر عمل نیکی هم با توفیق اوست. خدایا بدون توفیق تو هیچی نیستیم و هیچ کاری نیکی از ما صادر نمیشود.
” این تو هسنی که به من عقل سلبم می دهی تا بتوانم حقایقت را بفهمم و توفیق میدهی که آنها را به عمل بگذارم تا بتوانم به سوی تو بیایم.این تو هستی که تمام این نعمات دنیوی و اخروی را می بخشی و توفیق استفاده از آنها را عطا میکنی….”
با سلام و قدردانی از مقاله جدید
تنها چیزی که میشود به آن تکیه کرد«نقطه وحدت » است
خدا را شکر میکنم که تکیه گاهم «نقطه وحدت» است
باید بارها این مقاله را بخوانم تا کمی بیشتر بفهمم تا بتوانم بهتر به تعالیم استاد الهی عمل بکنم
با سلام به متیس عزیز و کاربران گرامى،
من هم بى نهایت شکر میکنم بخاطر چنین نعمتى براى ما انسان ها…
با مطالعه ى این مقاله بى نهایت خوشحال شدم. همیشه دعا میکردم دروس استاد الهى براى بشریت ملموس و قابل دسترس بشوند بطوریکه انسان هاى سرگشته و گمراه معنوى عصر حاظر، امیدى به معنادار بودن زندگى شان پیدا کرده، هدف مندى خلقت خودشان را تا حدى درک کنند.
این مقاله را بارها خواندم و هر بار معانى تازه اى از آن درکم شد. چقدر اثر خاصى در دروس استاد هست. هر کلمه بى انتهاست. البته سعى میکنم احساسى با آنها روبرو نشوم چون خواندن این کلمات همیشه من را بسیار منقلب میکنند. از دیروز تا بحال درگیر عمل اینویووى کار عملى که از این مقاله براى خودم انتخاب کردم، هستم. چقدر گفتار ایشان عمق و ارزش دارند و در عمل بسیار مشکل…
“عالم شدن چه آسان
آدم شدن چه مشکل”
ممنون
اینکه میفرمایند :انسان کامل شخصی است که آنچه در حق خود میپسندد، در حق دیگران عمل کند، و آنچه برای خود نمیپسندد برای بقیه هم دفاع کند. این، گفتنش آسان است، ولی در عمل بسیار مشکل است
یکی از سختی های این عمل آنست که تا چه حد و چه مقدار میبایست به دیگران خوبی کرد که قوانینش رو استاد در درس هایشان فرموده اند . اینکه نمیبایست مثلا حق نفر سومی ضایع شود و یا اینکه میبایست حق جسم خود را در آن لحاظ کرد و … خلاصه بسیار مشکل و ریزه کاری دارد و به این آسانی ها نیست که بتوان بی رویه به همه محبت کرد
با سلام به دوستان
وقتی کارگردان خداست صحنه به صحنه یادمان باشد او خود همه چیز را چیدمان کرده و خودش حضور دارد هم میبیند وهم میشنود تنها نیستیم سعی کنیم بهترین خودمان را در هر صحنه از زندگی بازی کنیم یادمان باشد که ما به او قول دادیم و عهد بستیم عهد شکن نباشیم با معرفت باشیم.
درسمان را در آن صحنه یاد بگیریم.
اگر یاد نگیریم باز تکرار میشود.
ولی آیا برای تکرارش وقت داریم؟
مرتب از خود سوال کنیم آیا آنگونه رفتار میکنیم که اگر دیگری با ما رفتار کند خوشاید است ؟
با سلام و تشکر از متیس عزیز بخاطر اطلاع رسانی کتاب تازه منتشر شده و این مقاله زیبا
«اگر یک بشر آنچه برای خود خوب میداند، برای دیگران هم همان را در نظر بگیرد و عمل کند انسان شده و خود به خود آنچه لازمه انسانیت است از او تراوش میشود.» (برگزیده گفتار ۲۷)
یا به بیانی دیگر آن رفتاری را که دوست نداریم با ما انجام دهند با دیگران نکنیم و آن رفتاری را که دوست داریم با ما انجام دهند همان را با دیگران رفتار کنیم.
اگر بتوان همین قانون طلایی را در خود پرورش داد و تقویت کرد میتوان به نوعی انسانیت را در خود کامل کرد.
با سلام و تشکر از این مقاله پر بار که حاصل پژوهشی تطبیقی در عقاید فیلسوف های متعدد است
با مطالعه این مقاله و همچنین مطالعه آثار فیلسوفان و عرفا واندیشمندان متوجه می شویم که از ازل تا به ابد مردان خدا ، انسان های نیک سرشت و… همه بر یک حقیقت تاکید داشتند اما درهر زمان هرکس این حقیقت را مطابق زمان و شرایط اجتماعی ان زمان با شکل های متفاوت ارائه کرده است ، و آن حقیقت این است که ما بشرها چگونه از طریق عمل به اصول الهی- اخلاقی واقعی به طور این ویو تبدیل به انسان شویم؟ البته که کار بسیار سختی است چون بر خلاف طبیعت روح بشری ما که در کره زمین قدرت در دست دارد می باشد ، روح باید با چنگ و دندان این قدرت را از دست دنیای، پر فریب ، پر ستیز ، پر آزمون و زحمت زا بگیرد و خودش فرمان را به سوی انسانیت و در نتیجه نزدیک شدن به یکتا هدایت کند.
با سپاس بیکران
با سلام و تشکر از این مقاله پر بار و مفید
ممنون می شوم چنانچه دوستان در ارتباط با درک این جمله مرا کمک کنند :
ارسطو نیز در فصل دهم کتاب «اخلاق نیکوماخس» بر اهمیت عمل در زندگی انسان تأکید میکند: «چون انسان خدا نیست پس نمیتواند همواره خود را به تفکرات صِرف محدود کند
مگر خداوند محدود به تفکرات است و میدان عمل ندارد ؟
با سپاس
فصل یک کتاب راهنمای عملی اصول بیادین و سیاله الهی صفحه۳۳
و فصل ۱۸ و اما خدا راهنمای عملی صفحه
۲۲۱
تصور میکنم فکر و عمل در مقام الوهیت یکی و همزمان باشد، هر آنچه فکر شود هست میشود و نیازی به فاکتور زمان که در ارتباط با ماده معنا میابد نباشد.
@M F .در متن نقلشده از ارسطو و نقدی که مطرح کردهاید، نکتهای ظریف وجود دارد. ارسطو در فصل دهم کتاب «اخلاق نیکوماخوس» به این مسئله اشاره میکند که انسان، بهعنوان موجودی طبیعی، نمیتواند صرفاً به تفکر مشغول باشد، زیرا عمل نیز بخشی جدانشدنی از طبیعت انسانی است. تفکر ناب و جدا از عمل، به خداوند (یا موجودات الهی) نسبت داده میشود که از محدودیتهای دنیوی رها هستند.
در پاسخ به این پرسش که آیا خداوند نیز به تفکر صرف محدود است و “میدان عمل” ندارد، میتوان گفت در فلسفهی ارسطو، خداوند بهعنوان «محض اندیشه» یا عقل محض تعریف میشود که صرفاً به اندیشیدن مشغول است، زیرا کامل و بینیاز است. در این دیدگاه، عمل برای رفع نیاز یا تغییر وضع موجود انجام میشود، اما خداوند هیچ نقص یا نیازی ندارد تا عملی انجام دهد.
اگر نقد شما بر این باشد که «تفکر صرف» خداوند بدون میدان عمل معنایی ندارد، باید توجه داشت که این مسئله به تفاوت نگاههای فلسفی و دینی بازمیگردد. در برخی سنتهای دینی، خداوند هم بهعنوان فکر مطلق شناخته میشود و هم بهعنوان کنشگر و خالق فعال، اما در فلسفه ارسطو، او صرفاً در قامت اندیشه ناب ظاهر میشود.
سیاله الهی، یک جریان آگاهی ، آغشته به فکر، قدرت و اراده یکتایی است و ….( صفحه ۳۳ راهنمای عملی). خدا نیاز به عمل ندارد، اگر نیاز داشته باشد، نقطعه ضعف است و یکتا عاری از نقاط ضعف بشری است.
mmr
میفرماید “ کُنْ فَیَکُنْ “ بشو، پس میشود ، لذا در مقام الوهیت، عمل نیاز نیست، نه اینکه عمل نمیکند، فکر و اراده او ساحت عمل است، پس وقتی اراده میکند یعنی عمل هم رقم می خورد، البته همه اینها از دیدگاه مخلوق که ذاتا ناتوان و نا آگاه است و هرگز پی به خالقش نمیبرد معنا دارد ولی وقتی کسی به مقام وحدت برسد که ظاهرا قابل وصف و درک برای نرسیده ها نیست به مقام کن فیکن نیز رسیده است.
این کتاب نخستین مطالعهی جامع دانشگاهی در این حوزه بهشمار میرود و با بهرهگیری از رویکردهای میانرشتهای، ابعاد متنوعی از فلسفه، دینشناسی تطبیقی، اخلاق و روانشناسی اخلاقی، تاریخ حقوق و موسیقیشناسی را دربر میگیرد. چنین تنوع روششناختی نه تنها بر غنای علمی اثر میافزاید، بلکه افقی تازه برای درک عمیقتر این شخصیت برجسته میگشاید.
زبان در عظمت شخصیت ایشان قاصر است و غیر قابل توصیف .
به نام خدا
با سلام تشکر از زحمات متیس
استاد الهی میفرمایند ! هدف این است که خود را مرجعی برای درک احساسات دیگران قرارداد، تا بتواند خوبی یا بدیای که از سوی آنها دریافت میکند به درستی بسنجد .
من به عنوان کار عملی برای خودم تصمیم گرفتم در مقابل اشخاصی که در اطرافم هستند و در تماس اجتمایی ام به هر چه که میشنوم ،چه انتقاد چه غیره کمی تعمق کرده و سعی کنم خود را به جای او بگذارم و بعد صحیحترین پاسخ را بدهم .
با سلام.
من سوالی در مورد جمله زیر دارم. ممنونمیشوم اگر مرا راهنمایی بفرمایید.
…اما هدف از این مبارزه انکار خود یا تحمیل ریاضت صِرف به خود نیست ، زیرا در این صورت انسان در دام خودخواهی و خودبینی گرفتار میشود….
مگر با انکار خود ما معترف به نیستی خود نیستیم؟ پس چگونه در دامخود خواهی وخود بینی گرفتار میشویم؟
با سلام دوست عزیز
تجربه شخصى اى که خودم داشتم رو فقط مى توانم بگم ، نمى دونم منظور همین باشه. فقط: مدت طولانى در حالت انکار خود بودم و فکر مى کردم دارم عمل به معنویات مى کنم و کار عملى انجام مى دم. الان بعد از سالها مى بینم که انکار خود و ریاضت صرف با مبارزه با نفس متفاوت هست. براى مبارزه صحیح با نفس یک بویى از خودشناسى باید برده باشیم. یعنى خواسته مشروع اید رو از نفس اماره تشخیص دادن . انکار خود و ریاضت صرف یک حالتى هست که از نادانى و عدم تشخیص ( یا شاید راحت طلبى چون تجزیه ر تحلیل عمیق بخشهاى روح خود راحت نیست !) همه چى رو با هم به زور مى خواهید به جاى اون بخش مضر در خود بکشید و خلاف طبیعت روح به زور عمل مى کنیم. خوب عدم تعادل شدید رو اکتیو کردم. اون قسمت مفید حقش ضایع مى شه که هیچ در بلند مدت مثل فنرى که فشرده شده باشه عدم تعادل در جهت عکس با قدرت و شدت بیشترى چنان قدرتى مى گیره که نصیب گرگ بیابون نشه کامل از تعادل خارج به صورت خودبینى و خودخواهى شدید … اگر از روز اول تعادلکى حفظ شده بود اوضاع اینطورى نمى شد. کلاً شناخت پیدا کردن سخت تر هست. من خودم رو نباید کامل انکار مى کردم بلکه باید نفس اماره ام رو فقط شناسایى مى کردم و استعدادها و یخشى از طبیعتم که مفید بود رو زندگى مى کردم که کشتم. حالا هم خدا کریم و غفوره شاید فرصت جبران باشه.
سلام
به نظر می رسد، منظور این است، با ریاضات شاق جسمانی و یاروانی، غرایز مشروع جسم- اید را سرکوب و خفه نکنیم.(راهنمای عملی ص ۱۹۱) و از هرگونه خودآگاهی دگرگون شده، پرهیز کنیم. چون در غیر اینصورت دچار غرور و خودخواهی میشویم.
@مجنون
منظور از “انکار خود” در چارچوبی خاص و محدود به معنای مبارزه با نفس اماره فریب کار است، نه نیستی مطلق یا از بین بردن کل وجود “خود” .
اگر انکار خود به شکلی مطلق و بدون درک فلسفه پشت آن صورت گیرد، میتواند انسان را به نوعی خودشیفتگی Superiority برساند که در آن فرد با تصور ریاضت یا نفی افراطی خود inferiority به خودپرستی پنهانی دچار شود.
در واقع، هدف از “انکار خود” در چنین مبارزهای، رسیدن به حقیقتی بالاتر و رها شدن از محدودیتهای فردی است، نه سقوط در چرخهای دیگر از خودبینی یا خودخواهی presumptuous بهصورت پوشیده.
این تضاد از آنجا ناشی میشود که وقتی هدف از ریاضت مشخص نیست، انسان ممکن است “خود” این انکار را بهعنوان یک موفقیت فردی تلقی کند و دوباره در دام «منیت» گرفتار شود، البته این بار به شکل «من متفاوت» یا «من زاهد».
بنابراین، برای اینکه این مبارزه به معنای واقعی کلمه ثمربخش باشد، نیازمند آگاهی و توازنی است که از فلسفهای عمیقتر و هدفی بالاتر ناشی شود.
…..اما« هدف» از این مبارزه انکار خود یا تحمیل ریاضت صِرف به خود نیست..
با سلام
مجنون عزیز من فکر میکنم تمام این مبارزات و تلاشهایمان بستگی به «هدف یا همان نیتمان» دارد.
در کتاب راهنمای عملی فصل عمل گرایی و عمل گریزی ص ۸۹ میفرمایند
ضمنا چون شخص عمل گریز وارد تجربه عملی در واقعیات ملموس نمیشود تا طعم شکست را نیز بیشتر بچشد ، خودبخود در معرض غرور_ که اولین و قویترین مانع پیشرفت انسان در سیر کمال روحی است_ قرار میگیرد ، و اگر به معنویات بپردازد ، خودبخود دچار خودبرتربینی معنوی میشود. چنین حالتی ممکن است او را از پویایی عملی در سیر کمال روحی اش باز دارد ، و این بدان می ماند که انسان با باک پر از بنزین ، پشت فرمان روح اش بنشیند ، موتورش را روشن کند و در دنده خلاص گاز بدهد، در حالی که عمل گرا چون در عمل کردن در معنویت ، اجبارا طعم شکست را نیز می چشد، بیش تر متوجه ضعف های خود میشود ، غرور و خودبرتربینی کم تری و فروتنی بیشتری فضای ذهنی اش را اشغال میکند.
برخلاف معنویت سنتی ، وقتی وارد اجتماع بشویم و شروع به دستورات دانشگاه سیر کمال بکنیم ، متوجه میشویم که چقدر مسیر کوهستانی و ناشناس_ یخبندان ، پر پیچ و خم ، بسیار طولانی و پر از دزدان ایمان در پیش رو داریم. آنوقت است که زانو میزنیم و با فروتنی مانند یک موجود میکروسکوپی پناه به هدایت الهی میبریم .
انسان باید به نیستی مطلق در برابر خدا برسد، نیستیای که یادآور حقیقت وجودی انسان در ازل است. یعنی نیست بودن…
نیست بودم هستم کردی و مرا بسوی نیک بختی تام هدایت میکنی…..
غروری که تکبر و خودبرتربینی در انسان به بار آورد، غرور بی جا است ؛ در حالی که غروری که عزت نفس ( احترام به شخصیت انسانی خود) به بار آورد لازم و مفید است…… راهنمای عملی پانویس ص ۱۲۸
در ارتباط با سوال همراه گرامی مجنون
به نظر من انکار یعنی نادیده گرفتن خود ، در صورتی که ما نباید خود نادیده بگیریم، بلکه باید سعی کنیم یادبگیریم خود را بشناسم وقتی خود را بشناسیم آنوقت متوجه می شویم که بسیار عاجزیم نه اینکه وجود نداریم، هستیم اما در مقابل عظمت خالق هیچ چیز نیستیم ؟؟؟
با سلام مجدد
با تشکر از پاسخ ها به سوالم در ارتباط با سوال زیر:
ارسطو نیز در فصل دهم کتاب «اخلاق نیکوماخس» بر اهمیت عمل در زندگی انسان تأکید میکند: «چون انسان خدا نیست پس نمیتواند همواره خود را به تفکرات صِرف محدود کند
مگر خداوند محدود به تفکرات است و میدان عمل ندارد ؟
من چند صفحه ای که همراه گرامی ع . ر ارجاع داده بودند مطالعه کردم ولی باز چنین برداشتی را نکردم که خدا به تفکرات صرف محدود است بلکه برعکس کننده هرکاری اوست ، مگر اینکه بگوییم او طراح است و مجری دستگاه الهی است ، فکر میکنید این برداشت من صحیح است ؟
با تشکر
با سلام
و تشکر فراوان از متیس گرامی
دوست عزیز ام اف
شاید مقصود از این گفته ارسطو این باشد که: خداوند قادر مطلق است، یعنی از لحاظ اراده و فکر و عمل و…نیز مطلق است. پس فکر و اراده و عمل از جانب او همزمان اتفاق می افتد، و بنا به فرموده استاد، هنوز ” کُن ” تمام نشده ” یکون ” انجام می شود. به عبارت دیگر او نیازی ندارد اول فکر کند بعد عملی را انجان دهد. و انسان چون چنین خصوصیتی را ندارد لازم است بعد از فکر، اراده را به کار اندازد و عمل کند و در فکر متوقف نشود.
اما هدف از این مبارزه انکار خود یا تحمیل ریاضت صِرف به خود نیست ، زیرا در این صورت انسان در دام خودخواهی و خودبینی گرفتار میشود….
با سلام مجنون،این جمله را من در مقاله ندیدم، ممنون میشم بفرمایید این جمله کجاست و قبل و بعدش هم توضیحی دارد؟
از اینرو، پیشرفت اخلاقی و معنوی مستلزم مبارزه مداوم با نفس است؛ تلاشی که شرط اولیه و بنیادی در مسیر پیشرفت معنوی محسوب میشود. اما هدف از این مبارزه انکار خود یا تحمیل ریاضت صِرف به خود نیست ، زیرا در این صورت انسان در دام خودخواهی و خودبینی گرفتار میشود. بلکه هدف، مهار نیروهایی است که انسان را از خدا دور میکنند – این تلاش به معنای قرار دادن ایگو در جایگاه واقعی خود بهعنوان «خدمتگزار» و پذیرنده رحمت الهی است. این تلاش همچنین به معنای مقابله با وسوسههای ناشی از خود بزرگبینی است. استاد الهی تأکید میکند:
«انسان در مقابل خدا باید همواره در حال خضوع و خشوع و فروتنی باشد.» (برگزیده گفتار ۱۷)
نوعدوستی و رعایت انصاف، یا پایبندی به حقوق اخلاقی، بر این اساس استوار است که بتوانیم احساس خوب یا بد دیگران را درک کنیم و به آن احترام بگذاریم. این روش در حقیقت بر پایهی قانون نوعدوستی بنا شده است. بر این اساس باید خودخواهیهای اولیهمان از جمله خواستهها، آرزوها و نگرانیها را بازنگری کنیم و خود را به جای دیگران بگذاریم و همان اندازه که برای خود اهمیت قائل میشویم، همین حالت را نسبت به دیگران داشته باشیم. این. نگرش بر قانون انصاف استوار است
این پاراگراف کتاب چگونگی عمل به قانون طلایی “خود را به جای دیگران بگذاریم و هر چیز که برای خود میپسندیم برای دیگران هم بپسندیم”را برایمان باز کرده.
نوع دوستی (دیگران را دوست داشته باشیم )و اینکه برای دیگران هم اندازه خودمان اهمیت قائل شویم و سعی در درک احساسات خوب و بد دیگران بکنیم نکته بسیار مهمی بود که انشاالله به عمل به این قانون کمک بیشتری کند چیزی که معمولا مانع میشود ریشه در خودخواهی های ما دارد…
با سلام
دوست عزیز امید
چمله ” اما هدف از این مبارزه…..” در مقاله فوق، پاراگراف ١٢ سطر سوم هست.
با سلام،
سپاس از تمامی دوستانی که با پاسخ به سوالم مرا راهنمایی کردند.
اجرش با او!
با تشکر از پاسخ ها به سوال بنده در باره نظربه ارسطو ، مخصوصا پاسخ خانم نغمه .از پاسخ ایشان متوجه شدم این نظر ارسطو یکی از دیدگاه ها در فلسفه است ؛ بدین معنی که بعضی از فیلسوف ها معتقدند خالق اندیشه محض است و برخی دیگر او فعال مطلق میدانند
در پاسخ به ” امید ”
این پاراگراف در این قسمت همین مقاله درج شده است :
از اینرو، پیشرفت اخلاقی و معنوی مستلزم مبارزه مداوم با نفس است؛ تلاشی که شرط اولیه و بنیادی در مسیر پیشرفت معنوی محسوب میشود. اکما هدف از این مبارزه انکار خود یا تحمیل ریاضت صِرف به خود نیست ، زیرا در این صورت انسان در دام خودخواهی و خودبینی گرفتار میشود. بلکه هدف، مهار نیروهایی است که انسان را از خدا دور میکنند – این تلاش به معنای قرار دادن ایگو در جایگاه واقعی خود بهعنوان «خدمتگزار» و پذیرنده رحمت الهی است. این همچنین به معنای مقابله با وسوسههای ناشی از خود بزرگبینی است. استاد الهی تأکید میکند:
«انسان در مقابل خدا باید همواره در حال خضوع و خشوع و فروتنی باشد.» (برگزیده گفتار ۱۷)
به نظر من انکار یعنی نادیده گرفتن ، در صورتی که ما نباید نفس را منکر شویم و فکر کنیم اصلا وجود ندارد بلکه باید کاملا او باور کنیم ، بشناسیم و با آن مبارزه کنیم تا به مرحله تواضع و عجز برسیم آنوقت میتوانیم نیست شدن را درک کنیم
بسیار تعمق برانگیز و عمیق بود. ممنون از زحمات شما
با سلام وتشکر از ترجمه این مقاله نکته ای توجه مرا جلب کرد . نقطه وحدت که بایستی آن سه عنصر عقل وعلم و ایمان را با توفیق یکتا وکمک این مطالب در خودم پرورش بدهم .
استاد الهی معتقد بود که سقراط، حضرت مسیح و حضرت محمد میتوانند در گفتگویی مشترک درباره اخلاق و معنویت جهانی به تفاهم برسند ….
ظهور پیاپی فرستادگان الهی در دورانهای تاریخی، خود نشانگر بازگشت مکرر موجوداتی است از نوع فرشتگان مقرب که پیش از همایش از خلقت عالم ، در همایشی ازلی حضور داشته اند .
در این سلسله ای که افراد را با معنایی وسیع تر از معنای تاریخی ادیان الهی پیوند می دهد ، در کنار انبیا و اولیای شناخته ی عالم ، فلاسفه ای چون افلاطون و ارسطو و برخی شاعران و حتی دیگر شخصیتهای تاریخی را میابیم. نتیجه ی برداشت چنین حاصلی از اصل ارسال وحی ، تساهل و مدارای واقعی در برابر تمامی ادیان است که همه از یک ریشه اند، نیز مباحث آئینی را هر یک در جای خود دیدن، و به باطن بیش از ظاهر بها دادن، از سوی دیگر ، با چنین نگاهی به جهان ، میان دو بعد معنوی و مادی ، جدایی نیست….
ملک جان نعمتی
ص ۲۲
با درود
آموزههای استاد هرگز فرد را به کنارهگیری از اجتماع، ترک زندگی اجتماعی یا رهبانیت ملزم نمیکند. برعکس، او معیار سنجش کیفیت سلوک انسان را نحوه تعامل او با محیط اجتماعی میداند ۔۔۔۔
نکته ی قابل تعمق و متفاوت تفکر استاد الهی با فلاسفه و عارفان گذشته این موضوع است که معیار سنجش کیفیت سلوک انسان را : نحوه ی تعامل او با محیط اجتماعی میداند ۔۔۔۔ نکته ای که برخلاف رویه ی عارفان و فیلسوفان گذشته است زیرا آنها از اجتماع کناره گیری میکردند و با افراد محدودی معاشرت داشتن و آگاهانه و عامدانه دل به اجتماع نمیزدند ۔۔۔ جز در مواقع نیاز و لازم با مردم عادی معاشرت نمیکردند اما “” استاد الهی عکس این راه را برگزید و ناممکن را ممکن کرد “” ۔۔۔۔ استاد الهی می فرمایند شاگرد این مکتب باید با مردم معاشرت داشته باشد کاملا در اجتماع باشد و فعال باشد (برگزیده گفتار ۴۳) … اینکه همه ی فیلسوفان و عارفان گذشته معتقد به عمل بودند شکی نیست ۔۔۔۔ اما اینکه چگونه یک فرد عادی بتواند در عین داشتن یک زندگی معمولی به معنویات نیز عمل کند مهم است که استاد الهی ناممکن را برای تمامی مخلوقات صاحب عقل خاصه در هر کره ی مسکونی ممکن کرد کاری که شاید به جرات بتوان گفت قبل از استاد الهی هرگز کسی نتوانست انجام دهد ۔۔۔۔ به گفته خود استاد که می فرمایند این مکتب مانند طب جدیدی ست که بعد از سالیان متمادی ریاضت و تجربه و تحقیق دریافتم باید اینطور باشد در حقیقت تجربیاتی ست که خودم به دست آوردم ۔۔۔ تا خودم چیزی را عمل نکنم غیر ممکن است به کسی بگویم و هر نکته که از زبان خارج می شود تا عمقش را نسنجیده باشم بطوری که نه در دنیا و نه در عقبا ایرادی بر آن نباشد بیان نخواهم کرد ۔۔۔۔
استاد الهی سیر کمال در کمال نمود ۔۔۔ حتی در همین زندگی نیز سیر کمال در کمال نمود ۔۔۔۔ کمال در روش سنتی و کمال در روش علمی یا طب جدید روح ۔۔۔۔ به گفته ی دکتر بهرام الهی کار پی بردن به نبوغ استاد الهی را به عهده ی طالبین میگذارم ۔۔۔۔ استاد الهی انسان دوستی به معنای واقعی کلمه بود ۔۔۔۔
باشد که بتوانیم قدر زحمات و کارهای ” او ” را با تمامی وجود بدانیم ۔۔۔۔ و در جهت رضایت ” او ” همواره و در همه حال به وظایفمان عمل کنیم ۔۔۔۔
هر کس که تو را شناخت جان را چه کند ۔۔۔۔ فرزند و عیال و خانمان را چه کند ۔۔۔۔ دیوانه کنی هر دو جهانش بخشی ۔۔۔۔ دیوانه ی تو هر دو جهان را چه کند ۔
با درود بر یکتای بی همتا و متیس عزیز
بسیارعالی است، امیدوارم به یاری یکتا و دراین یخبندان معنوی توفیق یابیم این تعلیمات معنوی را ادامه دهیم
سلام متیس عزیز،
با تشکر فراوان ، «ببینیم ما چه دوست داریم و مردم با ما چطور رفتار کنند خوشحال می شویم ، همانکار را با مردم بکنیم و بالعکس ، هر چه دوست نداریم با ما بکنند به دیگران نکنیم »، وقتی به این راهکار استاد عمل میکنم احساسی که به من دست میدهد نا گفتنی است ، انگار یک بار دیگر باری از روی دوشم برداشته شده است . این راهکار را هم به فرزندانم یاد داده ام و خوشبختانه آنها هم نتیجه خیلی خوبی گرفته اند در واقع میگویند بعد از این عمل احساس سبکبالی و رهایی و آشتی با زندگی به آنها دست میدهد که خیلی برایم جالب بود. و اینکه از بچگی از تلافی کردن بدی متنفر بودم ، در شان خودم نمیدیدم و برای خودم تئوری دارم که اگر تلافی بدی بکنم پس چه فرقی با آن طرفی که این عمل را انجام داده دارم؟ این را هم به فرزندانم گفته ام.