زندگی خانوادگی: آزمایشگاهی برای عمل به اخلاقیات
زندگی خانوادگی تؤام با خوشیها و رنجشهایی است که غالباً بین زوجین به وجود می آید. یک نمونه از آن را در مثال سینا و سوزان درمقالۀ قبل مشاهده کردیم. در این مقاله به این موضوع میپردازیم که آیا زندگی مشترک میتواند برای هر دو طرف آزمایشگاهی برای عمل به اصول اخلاقی باشد؟ برای بررسی این فرضیه از مقالۀ «شرایط انجام یک عمل اخلاقی» و همچنین نحوۀ عملکرد نفس اماره از دیدگاه استاد الهی استفاده شده است.
تشکیل خانواده معمولا اولین و سرنوشتسازترین قرارداد اخلاقی حقیقی است که هر فرد با اختیار خود آن را میپذیرد. رعایت اخلاقیات در محیط خانواده به معنی عمل به شرایط ضمنی یا تعیین شده توسط قانون در چارچوب این قرارداد در موقعیتهای گوناگون زندگی است. رابطۀ بین زوجین، براساس ماهیت تعهدشان و تنوع موقعیتهایی که برای هر دو طرف پیش میآید، یکی از پایههای عمل به اخلاقیات محسوب میشود.
عامل دیگری که زندگی زناشویی را تبدیل به «آزمایشگاهی» برای عمل به اخلاقیات میکند این است که هریک از طرفین، در کنار خود کسی را دارد که به سبب شناختی که به مرور زمان از او پیدا کرده، مانند آینهای، خصوصیات اخلاقی و به خصوص عیوب او را منعکس میکند. به این ترتیب هر یک از زوجین میتواند این موقعیت را فرصتی استثنائی محسوب کند و با تقویت صفات و برطرف کردن عیوبش، خصوصیات اخلاقی و انسانی را در خود پرورش دهد یا این فرصت را نادیده بگیرد و هر گونه رفتار غیر اخلاقی را به این روش ترجیح دهد.
شرایط عمل
وقتی عمل به اخلاقیات پایۀ سیرکمال معنوی در نظر گرفته شود، رعایت اصول اخلاقی در زندگی زناشویی محدود به عمل به چند اصل تربیتی موروثی نمیگردد. در واقع این موضوع باید به طور دقیق و جدی دنبال شود وگرنه حتی بهترین خصوصیات اخلاقی به مرور عادی شده و فراموش میشود.
در اینجا چند مورد از عمل اخلاقی در زندگی زناشویی را مطرح میکنیم. بدیهی است این موارد در زندگی اجتماعی نیز کاربرد دارند. برای آنکه عمل اخلاقی واقعا مؤثر باشد و سیرکمال معنوی را تسهیل کند و بین زوجین تفاهم ایجاد کند باید شرایط زیر را در بر داشته باشد :
نیت درست: انجام وظیفۀ اخلاقی نسبت به شریک زندگی باید بدون انتظار باشد، به خصوص هدف از آن تصحیح دیگری نبوده، بلکه تصحیح خود باشد. تجربه نشان میدهد که ما دائما عیب خود را فراموش کرده به عیب طرف مقابل میپردازیم.
مکرر باشد: برای اینکه یک اصل اخلاقی طبیعت ثانویه شود باید مدت زیادی مورد عمل قرار گیرد. فرض کنیم طرفین بنا بر عادت، حرف های نیشدار به یکدیگر میزنند. آنها با یک بار مبارزه نمیتوانند بر این خصلت که به مرور زمان ریشه دوانده غلبه کنند، بلکه با تلاش مداوم و چه بسا بعد از شکست های متعدد میتوانند به نتیجهای ماندگار برسند.
تمام و کمال باشد: وقتی انسان تصمیم میگیرد به یک اصل اخلاقی عمل کند، غالبا با عکسالعملهای ناخوشایندی مواجه میشود که باید آنها را به عنوان جزئی از کار اخلاقی خود بپذیرد. مثلا، متوجه میشوم که شریک زندگیام به اندازه من یا حتی بیشتر از من مشغلۀ کاری دارد. بنابراین تصمیم میگیرم، در رسیدگی به امور خانه کمک بیشتری کنم. احتمالا در ابتدا، مایلم کارهایم را به رخ او بکشم و منتظرم که او در ازای هر کار کوچکی مانند بیرون بردن کیسه زباله یا جارو کشیدن از من قدردانی کند. ولی در بسیاری از موارد، انتظارم نادیده گرفته میشود. حال اگر هدفم از انجام این کارها پرورش نوعدوستی و رعایت تساوی حقوق باشد، بهترین روش این است که آزرده نشوم و به تلاش خود ادامه دهم.
متنوع باشد: همانطور که برای تغذیۀ سالم جسم، باید از غذاهای متنوع استفاده کرد، برای رشد «خود» نیز نباید فقط به رعایت یک اصل اکتفا کرد و اصول دیگر را نادیده گرفت. مثلا اگر وظیفۀ اخلاقی در مقابل شریک زندگی را فقط به انجام امور خانه محدود کنیم و وظیفۀ عاطفی خود نسبت به او را نادیده بگیریم، زندگی زناشویی دچار اختلال خواهد شد.
مناسب و بجا باشد: عمل به یک اصل اخلاقی باید به وقت خود و در جای خود و با در نظر گرفتن موقعیت انجام شود. مثلا اگر میخواهیم با شریک زندگیام خود صادق باشیم لزومی ندارد این صداقت بی ربط و بیموقع، یا در حضور افراد دیگر باشد، زیرا در آن صورت مشکلات بیشتری ایجاد خواهد کرد.
متعادل باشد: عمل به هر اصلی باید با رعایت تعادل و بدون افراط و تفریط انجام شود. با اشاره به مثال قبل با آنکه صداقت در عمل به اخلاقیات نقش مهمی ایفا میکند اما منظور از صداقت این نیست که دائما خاطرات تلخ یا دلگیریهایمان را بیان کنیم. یا در مورد صفت مهربانی باید توجه کنیم که در انجام آن نباید در دام افراط بیفتیم و با رفتارمان طرف مقابل را کلافه کنیم.
باید توجه کرد که عمل به اصول اخلاقی در صورتی کاملا مفید و مؤثر خواهد بود که هر دو طرف با نیت گذشت در برابر یکدیگر آن را انجام دهند.
نفس اماره: مانعی در عمل به اخلاقیات
به محض اینکه تصمیم میگیریم، در رفتارمان به خصوص در رفتار با شزیک زندگیمان اصول اخلاقی را در نظر بگیریم. متوجه میشویم که در فکرمان، موانعی برای اجرای این تصمیم به وجود میآید که فورا انگیزه ما را برای پیشرفت مختل میکند. این موانع ناشی از نیرویی غریزی است که استاد الهی آن را نفس اماره نامیده است. نفس اماره نیرویی فوقالعاده فعال در وجود ماست که ما را به انجام اعمال ضد اخلاقی وادار میکند. نفس اماره علاوه بر حمله های مستقیم خودکه اراده را در مقابل فشارها و امیال نامشروع به زانو در میآورد، برای رسیدن به اهدافش از تدابیر مؤثرتری نیز استفاده میکند که عبارتند از:
غفلت و بی خبری: ما در حالت عادی کاملا از وجود نفس اماره بیخبریم و همین باعث میشود که نفس اماره به راحتی بتواند مطابق میلش رفتار کند.
فراموشی: کارهای اخلاقی را که برای خود تعیین کردهایم، فراموش میکنیم.
توجیهات منطقی: نفس به این وسیله ما را متقاعد می کند که حق با ماست و رفتارمان را موجه جلوه میدهد. نفس اماره دارای قوۀ استدلال بسیار قوی است و از فشار و فریب برای رسیدن به هدف خود استفاده میکند.
عیب را در دیگری جستجو کردن: ما کوچکترین عیب شریک زندگیمان را میبینیم ولی بزرگترین عیوب خود را نادیده میگیریم.
اساس کار در مسیر تکامل تسلط بر نفس است و به این منظور باید بتوان با عزم راسخ و پشتکار و با روشی مفید و سازنده به کار اخلاقی پرداخت. از نظر استاد الهی برقرار کردن رابطۀ قلبی با مبدأ عاملی است که فرد از طریق آن انرژی برای پیشرفت معنوی را کسب میکند. این انرژی به او قدرت حرکت در معنویت و میل به نیکی میدهد و باعث میشود بهتدریج بر احساسات و قوای نامطلوبی که بهخود و دیگران آسیب میرساند غالب شود.
اثرات عمل به اخلاقیات در محیط خانواداگی
همانطور که دیدیم، اولین اثر عمل به اخلاقیات این است که منجر به خودسازی و رشد انسانیت میشود. از دیگر اثرات عمل به اخلاقیات میتوان به موارد زیر اشاره کرد:
• طرفین توقع کمتری از یکدیگر خواهند داشت و بدین ترتیب یکی از مهمترین علل نارضایتی بین زوجین کاهش مییابد.
• محبت و صمیمیت واقعی بینشان ایجاد خواهد شد که آنها را ورای جاذبههای ظاهری با یکدیگر متحد میسازد.
• خیر و برکت در خانواده به وجود میآید که زوج را در عرصۀ آزمونهای زندگی یاری میدهد و سبب موفقیتهای مادی و اجتماعیشان میشود. زوجی که پایبند اخلاقیات باشند، در زندگیشان ثبات و اعتماد و همدلی مشاهده میشود.
• همبستگی اخلاقی بین زوجین اثر مهمی بر فرزندان و نحوۀ تربیت آنان دارد. واضح است که تأثیر فضای محیط خانواده به مراتب بیشتر از پند و اندرز است. اگر پندیات بازتابی در رفتار والدین نداشته باشد و از سخنرانیهای اخلاقی فراتر نرود، هیچگونه تاثیری در تربیت فرزندان نخواهد داشت.
• چنین زوجی منشأ خیر و همچنین پشتیبانی قابل اعتماد برای اطرافیان میشوند.، اثر عمل به اخلاقیات از چارچوب خانواده فراتر رفته حتی به خارج از آن نیز سرایت می کند و باعث همبستگی اجتماعی میشود.
عمل به اخلاقیات، مطابق با تعریفی که استاد الهی از آن ارائه داده است، سبب میشود در برابر تعهدات زندگی مادی و معنوی احساس مسئولیت کنیم و فعالانه به آنها بپردازیم. در دورانی که شاهد از هم پاشیدگی خانواده ها هستیم و بٌعد معنوی انسان نادیده گرفته میشود، نگرش به واقعیت تجربی این موضوع در امور روزمرۀ زندگی و درک این مطلب که عمل به اخلاقیات در محیط خانواده و بهخصوص بین زوجین به انسانیت واقعی و حرکت به سوی خالق منجر میشود، پیامی قوی برای همۀ انسانهاست.
از میان موارد زیر یک یا چند مورد را که در عمل به اخلاقیات در زندگی زناشویی در نظر گرفتهاید انتخاب نمایید و تجربه خود را با ذکر آن مورد در قسمت نظرات شرح دهید:
• مکرر بودن
• تمام و کمال بودن
• متنوع بودن
• مناسب و بجا بودن
• متعادل بودن
• موارد دیگر
برگرفته از سایت e-OstadElahi.fr
به نامه خدا
با سلام
من و همسرم پس از یه دورهٔ کوتاه دوستی ۶ ماه تصمیم به ازدواج گرفتیم به صرف اینکه ۱۵ سالی همدیگر را میشناختیم و … فرصت نکردیم همدیگر را درست بشناسیم. بعد از ازدواج تازه مشکلات شروع شد.
به جرات میتونم بگم بزرگترین اختلافمون اختلاف مادی است، هر چند فکر میکنم در کلّ من در زندگی زنم جایگاه بایسته رو ندارم یعنی به عنوانه یک همسر پشتیبانی نمیشوم. …ولی بعضی موقعها شک میکنم (مخصوصاً با خوندن کامنتها در مورد این مقاله) که از خود گذشتگی نداشتم. بعضی موقعها شک میکنم شاید حرف نفس باشد ولی فکر میکنم که مشکلات مادی از این دست پایهای است و قابل برطرف شدن نیست.
اگر کسی تجربهای یا راهکاری دارد ممنون میشوم که به اشتراک بگذارد.
با سلام وتشکر از خدای مهربان
چیزی که به من در بهبود زندگی با همسرم کمک کرد این بود که اگر می دانیم رفتار اشتباهی داریم سعی کنیم با نیت رضای خدا و مبارزه با نفس مکرر با آن ضعف رفتاری مبارزه کنیم..مثلا من اوایل زندگی خیلی به همسرم باید و نباید می آوردم و دوست داشتم حتی جوری که من فکر می کنم او هم فکر کند ولی بعد از ایجاد مشکلات و فکر کردن به ضعف های خودم متوجه شدم این از خود خواهی من ناشی می شود پس سعی کردم خوبی هایش را ببینم و نسبت به انها بازخورد مثبت نشان دهم و هر جا نفسم می خواست مرا وادار به رفتار خود خواهانه کند خود را وادار به سکوت می کردم واز خدا کمک می خواستم و اگر گذشتی می کردم منتظر نتیجه از طرف مقابلم نبودم و به نیت مبارزه با نفس جلو می رفتم تا جائیکه همه چیز عوض شد و همسرم بسیاری از چیز هایی که دوست داشتم در رفتارش بروز کرد و ارتباطمان بهتر شد و عمده مشکلاتمان حل شد..همیشه از خدا کمک می خواستم واو کمک کرد..پس اگر در حال پرورش صفتی مثبت در خود هستیم مکرر ان را انجام دهیم نه فقط چند روز..
با عرض سلام و تشکر فراوان از متیس عزیز، انشاالله همه توجه کنیم و از این فرصت بهره ببریم
با سلام ،
در جوانی و قبل از ازدواج همیشه سعی داشتم به اعضای خانواده و همچنین دوستانی که احتیاج به کمک داشتند کمک کنم . در جوانی که با خانواده زندگی می کردم می دیدم که پدرم در اداره به آدم ها کمک می کرد و مادرم را نیز دیده بودم که در خانواده به فامیل و آشنایان چقدر کمک می کرد و این رفتار آنها بر روی همه اعضای خانواده اثر گذاشته بود به طوری که وقتی هرکدام از ما برادران و خواهران برای خود زندگی مستقل تشکیل دادیم نا خود آگاه برای کمک به انسانها پیش قدم بودیم .
وقتی من و همسرم باتعلیمات استاد شدیم و کلاسیک پی به اهمیت کمک به انسانها را دریافتیم و سعی ما در کمک به آدم ها چند برابر شد و این رفتار ما تاثیر بسزایی در فرزندان ما داشت تا جاییکه آنها خودشان حال یکی از افرادی هستند که در کمک به خلق پیش قدم هستند و در بین دوست و آشنا و فامیل زبان زد هستند .
ما در تعلیمات استاد صبر و تحمل و تسلیم و رضا را آموختیم ، از اینرو با توجه به اینکه در دوران زندگی ، چند بار با ناملایمات شدید زندگی مواجه شدیم ، اما همان تسلیم و رضا باعث شد که بتوانیم سختی ها و مشکلات را تحمل کنیم .
ما واقعا معنی تسلیم و رضا را در این ناملایمات دریافتیم و شکر در این زمستان ویخبندان مادی و معنوی آرام آرام در مسیر کمک به انسانها گام برمی داریم و زندگی ملایمی داریم .
من همه این ها را در تعلیم و تربیت در خانواده و پرورش فکری که در تعلیمات به دست آوردیم می دانم . و دریافتم که تاثیر اعمالی که ما پدر و مادر در خانواده انجام می دهیم بارها و بارها بیشتر از نصیحتی است که با زبان به فرزندان و یا اطرافیان می کنیم . .
رفتار و کردار ما پدر و مادر در خانواده الگوی بسیار مهمی برای فرزندان ما و حتی دوستان و آشنایان است .
با سلام، در تجربه های اخیر به این نتیجه رسیده ام که تعادل در رفتار یا به عبارتی “متعادل بودن” از سایر موارد که البته هرکدام در جای خود حائز اهمیت هستند، بیشر موثر بوده و میباید مورد توجه قرار گیرد.
با سلام ؛ لازم هست که تمام موارد را در نظر بگیرم ؛ اما دو مورد مناسب و بجا بودن – متعادل بودن را بعنوان اولین قدم ها انتخاب میکنم ؛ یک تجربه من در مورد مناسب و بجا بودن این بوده که بدون توجه به اینکه آیا همسرم امادگی شنیدن یک خبر ناراحت کننده را دارد یا نه ؛ به محض اینکه وارد خانه شده ؛ برای اینکه خودم را از ناراحتی خلاص کنم ؛ اون خبر ناراحت کننده را به او گفتم
در مورد متعادل بودن ؛ تجربه ام این بوده که: به پیشرفت همسرم در زندگی مادی و معنوی بسیار علاقه دارم و همیشه این علاقه را به صورت اصرار مداوم ( طبق سلیقه فکری خودم ) به او تحمیل کردم طوری که در او ایجاد حساسیت کرده
با سلام. من مجرد هستم و شاید شامل این مقاله زیبا نشوم. ولی از آنجایی که مقاله درمورد زندگی خانوادگیست، میخواهم مشکلم را مطرح و از دوستان خوبم کمک و همفکری بگیرم:
در خانواده هر کمکی از دستم برآید برای همه اعضاء انجام میدهم جز یکی از آنها. کلاً همه اطرافیانم به اینکه کمک حالشان هستم ، معترفند ولی نمیدونم چرا در مورد یکی از اعضاء خانواده ام نمیتونم مثل بقیه رفتار کنم. البته عوارضی هم قبلاً پیش اومده و برخی از رفتارهای قبلی این فرد چنان در ذهنم ماندگاره که محبت بین ما رو خدشه دار کرده. هربار که میخوام محبتی در حقش کنم تمام اون موارد قبلی به ذهنم میان و منو منصرف میکنن. مخصوصاً که میدونم هنوز هم اون خطاها ادامه دارن.هربار که میخوام محبتی کنم پیش خودم میگم اگر قرار باشه من محبت کنم و او به خطاهاش ادامه بده که نمیشه. تصمیمی که گرفته ام دوری و دوستی بوده. و اینکه اگر خوبی نمیکنم ، بدی هم نکنم ،احترامش را بعنوان عضوی از خانواده نگه دارم و همیشه خیرش را از خدا بخواهم.(مخصوصاً که بدلیل شرایط حاکم ، هیچگونه نیازی به او ندارم.)
لطفاً راهنمایی بفرمایید.ممنون
بسیار عالی بود . ممنون از شما
به سهم خود سعی خواهم کرد حداقل به یک جنبه از موارد مقاله شروع به عمل کنم .
با درود فراوان وتشکر از در اختیار گذاشتن تجربیاتتان براى ما قابل ذکر است که بعد از ٢۴ سال ازدواج میتوانم بگویم که در حد خودم شرایط ذکر شده را قبل از نتیجه گیرى و بعد از نتیجه گیرى این مباحث ملموساً من و همسرم تجربه کردیم و میکنیم ، کشف عیوب همدیگر با صداقت و بطور حقیقى مشکل روز مره ماست انچه مسلم است اینست که در کندو کاو این بررسى از درسها متوجه شدم که من غر زیاد میزنم !!!!!!!! بعد از نشستى با خود غر را ریز ریز کردم ثمره این ریز ریز کردنم چیز عجیب و پیچیده اى بود !!!!؟؟؟
اول متوجه شدم که زمانى که غر میزنم ( حمله شدیدیست از طرف نفسم ) که حامل=خشم +خود بزرگ بینى+ إحساس خود اگاهى برتر+حس مردسالارى+ندادن فرصت به همسرم براى بررسى مشترک+و خیلى دیگر از مسائل که با کیفیت وکم و زیاد بودن هر یک از انها سناریوهاى متفاوت خود را دارند……….از امروز سعى من اینست که در هر زمان و مکان با واقع بینى تعمق بیش ترى خرج کنم
با سلام و تشکر از متیس عزیز م. من حدود ۳۵ سال است که از زندگی مشترکم می گذرد.و حدود ۲۲ سال است که با راه حقیقی دین اشنا شده ام.از همان ابتدا به اصل صداقت و راستگویی عمل می کردم و الان اثرات مثبت ان را در زندگی زناشویی ام می بینم و خوشحال هستم که با همسرم صادق هستم. .
بنده از بین این ۶ اصل فقط حالت مکرر بودن و نیت درست داشتن را اگر متوجه شده باشم. چه برسد به عمل کردن. تمام و کمال متنوع مناسب و به جا و متعادل بودن را اصلا نمی توانم تشخیص بدهم. گاهی آنقدر فکر می کنم که گیج می شوم. یک مشکل همان توجیهات منطقی نفس است. مثلا وقتی ناسپاسی را تجربه می کنم به جای اینکه به این فکر کنم که عملم باید تمام و کمال باشد به این فکر می کنم که نه من باید حد و حدود و مرزهای همسرم را برایش روشن کنم این حق من است و آن حق من است… مخصوصا مناسب و به جا بودن یک پختگی فکری و رفتاری خاصی می خواهد که فعلا از آن خیلی برخوردار نیستم.
همیشه قبل از ازدواجم هم معتقد بودم که من زیادی از حقوق خودم در مقابل دیگران می گذرم یا عزت نفس ام کم است و غیره. اصلا نمی توانم تشخیص بدهم الان این نفسم است و غرورم یا حقم است؟
باسلام,بیشتر از هر چیزی در تجربه زندگی زناشوییم متاسفانه درگیر عیوب همسرم ومیل به اصلاح کردن او بوده ام و مدت کوتاهی است که متوجه این انحراف شده ام و درحال تصحیح آن هستم وبه جرات میتوانم بگویم از وقتی کمتر روی عیوبش زوم میکنم خودش بیشتر متوجه موضوعاتی در رفتار یا نیتش شده که نیاز به اصلاح دارد وبیشتر روی خودش کار میکند . من متوجه شده ام که ساختار شخصیتی همسرم طوری است که تذکر و انتقاد مستقیم اثر معکوس روی او میگذارد و او را بشدت در حالت دفاعی قرار میدهد در حالی که هر چقدر من روی اشکالات خودم کار میکنم او بیشتر راغب میشود که روی اشکالات خودش کار کند.اوایل که من خیلی سماجت میکردم و هیچ نتیجه ای عایدم نمیشد این رو از بخت بد میدونستم ولی اخیرا به این نتیجه رسیدم که این بهترین وضعیت برای رشد من است.تنها چاره من برای اصلاح زندگیم اصلاح خودم است و هیچ جوری نمیتونم از این موضوع فرار کنم و این خود بنوعی فشار مثبت در جهت رشد من میتونه تلقی بشه.
با سلام اگر بخواهم از تجربیات زندگى ام بگویم شاید بهترین ان باشد که همیشه فراموش میکنم که من نیامده ام که دیگران را درست کنم بلکه باید به خود شناسى خویش برسم همیشه اول اشتباهات دیگران را میدیدم و بعد عیوب خودم را چون در لحظه خشم نمیتوانستم درست مسایل را بر رسى کنم . اما از زمانى که تصمیم گرفتم که به اصول عمل کنم اول از همه نیتم را در نظر میگیرم و بعد اینکه من چه درسى باید از اتفاقات بگیرم این من هستم که باید تغییر کنم.در هنگام خشم محیط را براى مدت کوتاهى ترک میکنم واز همه مهمتر اینکه اصل تمام و کمال بودن را در نظر میگیرم و این چیزى است که به دوست عزیز anonymous کامنت ۶میخواهم بگویم که اتفاقا دوست عزیز باید به همان شخصى که نمیتوانى ،خوبى کنى چون به نظر من درس شما همان است خداوند مخصوصا چنین شرایطى پیش میاورد که شما و ما را محک بزند این مشکل من نیز هست که با دیگران بسیار صبور تر هستم تا همسرم چون از او توقع بیشترى دارم اما اکنون به این نتیجه رسیده ام که تا زمانیکه انتظاراتم را کم نکنم این واحد را نگذرانده ام مناسب و بجا بودن و تمام و کمال بودن دو اصلى است که من بیشتر در رفتارم به انها توجه میکنم و خدا را سپاس میکنم که همراهم به همان تعلیماتی پایبند است که من و همدلى را بین افراد خانواده رونق داده است که تاثیر ان نه تنها بر خانواده که براى اجتماع نیز مفید خواهدبود.
دوست عزیز Anonymous درحین خواندن مطلبت فکرکردم کسی که میتواند در پیشبرد مسایل معنویت کمکت کند را یکتا در نزدیکت قرار داده هیچ مطلبی از دید یکتا پوشیده نیست وقتی یک جای کار گیر دارد یک حسابی هست علت شاید در عدم استفاده صحیح از ابزار ﴿مناسب و بجا بودن﴾ و﴿ متعادل بودن)هست . محبتی که به این عضو خانواده ات می کنی به موقع و به اندازه نیست . خدا خواسته دراین مقطع روی خودت کار کنی , تا به چه حد , کی, کجا , با چه کسی , چه رفتاری …
با سلام و عرض ادب !
سپاس از متیس عزیز و همکاران گرام از ارسال مقاله ارزنده .
تما می نکات همه بسیار حائز اهمیت میباشند و همچنین در
انجام آن باید بسیار دقت و توجه بعمل آید .
یکتا نگهدارتان باشد
با احترام
باسلام وتشکر فراوان که انقدر بوضوح مارو یارى میدید
ضمن موارد بالا چیزى که در زندگى به من کمک میکنه
تجشم اینکه ازدواج یعنى وارد شدن به یک میدان جنگ
که باید ایستاد و در مقابل مشکلات ایستادگى کرد
وأین هم با انجام درس وپیشنهادات شما اسونتر شد
ولى واقعا اگر هر کار کوچکى ولو یک خرید کوچک یا..
لیوانًى برداشتن به نیت انجام وظیفه در جهت رضایت
او باشه بطور مکرر إمکان نداره اثر نذاره چون به عشق
او هست شیرینى مخصوصى پیدا میکنه حتى اگر طرف
مقابل متوجه نشه که بالاخره میشه
در ضمن (( وقتى زن شوهر یک دل باایمان رو به خدا
برن خدا از در ودیوار رو سرشون برکت میریزه ))
سلام متیس عزیز. گذشت و صداقت در زندگی مشترک خیلی خیلی مهم وکار اخلاقی مهمی به شمار میاد. من در زندگی مشترک همیشه سعی کرده ام در گذشت پیشفدم باشم ونتایج خوب ان را درک کنم ولی موردهایی در مورد دروغ گفتن به همسرم داشته ام که باعث شکستهای ناجوری در زندگیم گردیده که به لطف خدا بر بعضی از انها فائق گردیدم .
با سلام و خسته نباشید خدمت دستاندرکاران متیس عزیز
من و همسرم حدود ۳۵ سال است که ازدواج کردهایم و از اول زندگیمان با صداقت با هم رفتار کردیم که اصل مکرر بودن رعایت شده و نتیجهاش هم این است که کاملا به یکدیگر اعتماد داریم از اول زندگیم سعی کردم خودم را جای همسرم گذاشته و او را درک کنم و گذشت داشته باشم.اینها همه خوب بوده ولی معمولاً فکر میکنم چیزهایی که خودم خوشم میاید و مفیدند و اعتقاد دارم را به او یاد آوری کنم که او خوشش نمیآید. اینجا به این نتیجه رسیدم که اصل مناسب و بجا را رعایت نکردهام
با تشکر.
با سلام و تشکر از این مقاله ای که اینقدر کامل توضیح داده شده و تجربیاتی که دوستان بیان میکنند مثالهای خوبی است که کمک به درک و عمل بیشتر میشود و در مورد دوست کامنت ۶ چیزی که به نظرم رسید سالک نباید هیچ کینه و حتی رنجشی از کسی در قلبش از کسی داشته باشد و بخشش و گذشت را زمانی میتونیم تمام و کمال انجام دهیم که عاجزانه از او کمک بخواهیم . انشا…موفق باشی
با تشکر از زحمات متیس عزیز، به معنى همسر توجه کنیم، موجودى که قرار است أرام جان باشد. رعایت اصل مهم اخلاقى، انچه بخود میپسندی براى او هم بپسند.
با سلام به همه دوستان
مطلبی را که من می توانم به عنوان تجربه خودم در رابطه با موارد ذکر شده بیان کنم این است که عامل مکرر بودن عمل به اخلاقیات در زندگی زناشویی کار بسیار سختی است. بطور طبیعی همه ما در مواردی ممکن است بر نفس خود تا حدودی مسلط باشیم که در این موارد انجام یک عمل اخلاقی بطور مکرر شاید کار چندان سختی نباشد. مثلا یک آدم منظم معمولاهمیشه وسایلش را در جای خود می گذارد و انجام اینکار بطور مکرر مشکلی برای وی ایجاد نمی کند. ولی در رابطه هنگام برخورد با یک نقطه ضعف صفاتی که یک عمل اخلاقی متقابلی را می طلبد، انجام مکرر اینکار بسیار سخت می شود. بگذارید مثالی بزنم: بنده بواسطه ساعات زیاد کارکردن در خارج از خانه و همچنین بواسطه علاقه نداشتن به انجام کارهای خانه که حتما از تنبلی و خودخواهی ناشی می شود، در انجام کارهای خانه چندان به همسرم کمک نمی کنم. لازم به ذکر است که او هم شاغل است ولی با اینحال بار انجام دادن کارهای خانه اغلب به عهده اوست. بنده به این نقطه ضعف خود واقف هستم و تا حدی هم تلاش کرده ام که جهت مبارزه با آن به انجام کارهای خانه بپردازم. در برخی موارد هم موفق می شوم ولی نکته اینجاست که اینکار ها از طرف من بصورت مکرر انجام نمی شود. هر از گاهی کمک خفیفی میکنم و دیگر هیچ! نتیجه اش هم اینست که اگر چه ارتباط عمومی من و همسرم به لطف خدا در مجموع خوب است، ولی خودم می دانم که در این زمینه (و برخی زمینه های دیگر!) نتوانسته ام حق مطلب را ادا کنم. از خدا می خواهم با توجه به یادآوری انجام شده در این مقاله، به بنده در راه برداشتن یک قدم کوچک در زمینه خودشناسی و عمل به اخلاقیات کمک نماید.
با تشکر
با تشکر. در مورد مکرر بودن ۰
متاسفانه من بسیار عصبانی و پرخاشگر هستم و همسرم همیشه به من گوشزد می کند و همین کار او به من خیلی کمک
می کند . چون هم قبول کردم و هم هوشیار تر هستم و هم بیشتر روی خودم کار میکنم . اگر او نبود من پیشرفتی نداشتم .
برای موفقیت در زندگی زناشویی باید زن وشوهر به هم دروغ نگویند دیگران را بیهوده در جریان مشکلات خصوصی زناشویی خود قرار ندهندو نگذارند شخص ثالثی در مسایل خصوصی شان دخالت بی جا کند اگر زن وشوهر عادت کنند مسایلشان را خودشان حل وفصل کنند معمولا مشکلات به خودی خود حل می شود
من به این دو نکته توجه داشته ام و تا حدی هم به انها عمل کرده ام و متوجه اثرات معجزه گون آنها شده ام واقعا مشکلات به خودی خود حل می شوند
با سلام
تجربه ای که من در مورد عمل مکرر به یک اصل اخلاقی دارم و با کمال شرمندگی باید بگویم که چقدر ناموفقم این است : در رعایت احترام به همسرم چه فکری و چه عملی , چه در ارتباط دو نفره و چه در جمع ,در مواقعی ناگهان رفتار زشتی ازم سر میزند که هر چه هم تا آن زمان رشته کرده ام را پنبه میکند ومن به این نتیجه رسیده ام که مشکل اصلی من در این ارتباط این است که من احساس برتری نسبت به او دارم و در اعماق ذهنم این حس برتری نمیگذارد جایگاهی مساوی برای او قایل باشم و تکراراین احترام گذاشتنهای ظاهری بدلیل نداشتن پشتوانه واقعی کارساز نیست و هر چند وقت یکبار آن حس خودبرتربینی بصورت یک فکر یا رفتار نامناسب بروز میکند و کار را خراب میکند . در حال حاضر دارم به این ترتیب روی خودم کار میکنم و به خودم تلقین میکنم که حتی اگر من واقعا در بعضی موارد بهتر از او فکر یا عمل میکنم این عملکرد بهتر اگر قرار باشد منجر به خودپسندی و یا خودبرتربینی در من بشود از محتوا خالی شده ومهمتر از آن به پیرایه ای آلوده شده که مرا از خدا دور میکند. در واقع به نقض غرض تبدیل شده است. ضمن اینکه در بسیاری از موارد هم این اوست که بهتر از من عمل میکند .اگر کمی از این حالت خودمحوری و خودخواهی فاصله بگیرم متوجه حسن عملکرد او خواهم شد,خواهم توانست از آن رفتار صحیح او درس بگیرم وبتدریج احترام به او را در خودم نهادینه کنم.این کار را در یک زمینه واقعی که حرفه مشترک ماست و او تجربه و اطلاعات بیشتری داردامتحان کردم ومتوجه تاثیر مثبت آن شدم.در آخرترس دور شدن از خدا و نارضایتی اش از رفتار و افکارم را بخودم یادآوری میکنم وبه تلاشم ادامه میدهم.
سلام …….دوست عزیز على تجربه اى در اختیارتان میگذارم شاید کمک حال شود . با توجه به اینکه همسرتان نیز شاغل هستند اگر وظایف انجام کارهاى منزل را بین خود تقسیم کنید انوقت شما هم دیگر تنبلى نمیکنید و به وظایف خود مانند نظم بطور روتین عمل میکند و ضمن اینکه با نفس خود مبارزهاى کرده اید خدمتى هم به خلق انجام داده اید . با مشورت همسرتون از کارهاى کوچک شروع کنید تا زود هم پشیمان نشوید. امید که خداوند به همه مان یارى کند تا نزدش سر بلند باشیم،،،،،،،،
سلام و با تشکر از مقاله مفیدتان
متأسفانه من در این زمینه مشکلات زیادی دارم و نمی توانم با همسرم رابطه صمیمی و خوبی برقرار کنم و هر روز مشکل دارم و این را هم می دانم که اکثر این مشکلات را خودم سبب می شوم و ریشه در خودخواهی و توقع زیادم دارد سعی می کنم با این نقاط ضعفم مبارزه کنم ولی تابحال نتیجه چندانی حاصل نشده خودم همیشه به خاطر این ضعفهایم رنج می برم ولی نفس هر روز خودش را به رنگی نشان می دهد به نظرم داشتن توقع زیاد و مکرر نبودن و تمام و کمال انجام ندادن یک اصل باعث این مشکلات می شود و رعایت این اصول به طور مداوم خیلی سخت است هر روز زمین می خورم و مجددا برمی خیزم و دوباره سعی می کنم از خداوند عاجزانه کمک می خواهم تا کمکم کند این واحد را پاس کنم دوستان هم اگه راهنمایی و تجربه مفیدی دارند که به من کمک کنند دریغ نکنند متشکرم
سلام به متیس عزیز و انتخاب چنین مقاله زیبایی
کامنت ۶ anonymous عزیز خودتون بهتر از من میدونید که سلول درک رشد در فشار و سختی متحول میشه رشد شما هم در این واحد کنار امدن با شخصی است که شما دل خوشی از او ندارید. خدا بیخودی ما رو کنار هم قرا نداده من هم خودم مشکل شما رو داشتم و حالا هم دارم بیشتر اوقات من هم مثل شما رفتار میکنم ولی چیزی که منو بخودم میاره اینکه میگم حتما من با این شخص حسابان قبلی دارم یا زندگیهای قبلیم اشخاصی را ازار دادم حالا باید جواب پس بدم و یاد تعالیم استاد م میافتم به خدا توجه میکنم و ازش کمک میخواهم و شروع با مبارزه با نفس میکنم بخودم میگم اگر چنین شخصی نبود تو رشد نمیکردی تلقین خیلی بمن کمک میکنه
ﺑﺎ ﺳﻼﻡ ﺧﺪﻣﺖ ﻫﻤﻪ ﻋﺰﻳﺰاﻥ ﻛﻪ ﺗﺠﺮﺑﻴﺎﺕ ﮔﺮاﻧﺒﻬﺎﺗﻮﻥ ﺭﻭ ﺩﺭاﺧﺘﻴﺎﺭﻣﻮﻥ ﻣﻴﺰاﺭﻳﺪ.
v ﻋﺰﻳﺰ , ﻣﻦ ﻫﻢ ﺧﻴﻠﻲ اﺯ ﻫﻤﺴﺮﻡ ﺗﻮﻗﻊ ﺩاﺷﺘﻢ و اﻳﻦ ﺗﻮﻗﻊ ﺑﺎﻋﺚ ﺣﺮﺹ ﺧﻮﺭﺩﻥ و ﻋﺼﺒﺎﻧﻴﺖ ﻣﻴﺸﺪ ﻭﻟﻲ ﺑﻪ ﻳﺎﺭﻱ اﻭ ﺳﻌﻲ ﻛﺮﺩﻡ ﺩﺭ ﺣﺪ ﺗﻮاﻥ ﻛﺎﺭﻫﺎ ﺭﻭ ﺑﻌﻨﻮاﻥ ﻭﻇﻴﻔﻪ و ﺑﺮاﻱ ﺭﺿﺎﻱ ﺧﺪا اﻧﺠﺎﻡ ﺑﺪﻡ. ﻫﺮ ﭼﻨﺪ ﻛﻪ ﻫﻨﻮﺯ ﻫﻢ ﮔﻬﮕﺪاﺭﻱ ﻛﻨﺘﺎﻛﺖ ﻫﺎﻱ ﻣﺨﺘﺼﺮﻱ ﻫﺴﺖ ﻭﻟﻲ ﺷﻜﺮ ﺧﺪا ﺭاﺑﻂﻪ ﻣﻮﻥ ﺧﻴﻠﻲ ﺑﻬﺘﺮ و ﺻﻤﻴﻤﺎﻧﻪ ﺗﺮ ﺷﺪﻩ وﺑﺠﺎﻱ ﻋﺼﺒﺎﻧﻴﺖ و ﺣﺮﺹ, ﻳﻚ اﺣﺴﺎﺱ ﺧﻴﻠﻲ ﺧﻮﺑﻲ ﺟﺎﻳﮕﺰﻳﻦ ﺷﺪﻩ.ضمنا ﺳﻌﻲ ﻣﻴﻜﻨﻢ ﻫﺮ ﻣﻮﻗﻊ اﻓﻜﺎﺭ ﻣﻨﻔﻲ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﻫﻤﺴﺮﻡ ﺑﻪ ﺫﻫﻨﻢ ﺧﻂﻮﺭ ﻣﻴﻜﻨﻪ ﺑﺎﻫﺎﺵ ﻣﺒﺎﺭﺯﻩ ﻛﻨﻢ ﻛﻪ ﺑﺮاﻱ ﻣﻦ ﺟﺰﻭ اﻭﻟﻴﻦ ﻗﺪﻣﻬﺎ ﺑﻮﺩ. ﻛﻤﻚ ﺧﻮاﺳﺘﻦ اﺯ او ﺑﺮاﻱ ﻣﻦ ﺧﻴﻠﻲ ﺭاﻩ ﮔﺸﺎﺳﺖ . ﺑﺎ ﺗﺸﻜﺮ
با سلام .
من هم با همسرم رابطه خوبی نداریم ولی همیشه به خودم میگویم تمام مواردیکه برای انسان پیش می آید یا تنبیه هست یا صلاح . مطمئنا مغز من بسیار بسیار کوچکتر از آن است که این موارد را کشف کند که چرا ؟ “زمانی که تاهزاران عامل دست به دست هم ندهد فردی نمی تواندبلند شود و از اتاقی به اتاق دیگر رود” چگو نه ازدواج من اتفاقی بوده ؟ حتما باید تفکر کنم که چه چیزهای هست که باد بیاموزم .در زندگی انسانها نه دوستان ما هستند نه دشمنان ما بلکه آنها استادان ما هستند چه چیزهای زیادی که من از فرزندم آموختم و یا از همسرم … . چه مطالب و نکته های معنوی که همسرم باعث شدمن یاد بگیریم و از این بابت همیشه شاکر خدا هستم . همیشه این را به خود گوش زد می کنم که از بین بردن یک نقطه ضعف آسان نیست اگر نتوانستم نقطه ضعفم را از بین ببرم باید تا آخر عمر آن را تکرار کنم یا چه بسا بار دیگر برای از بین بردن آن دوباره به زمین برگردم . در قران آمده لقد خلقنا الانسان فی کبد : همانا ما انسان را در رنج آفریدیم . زمانی که از این رنج استفاده معنوی کردیم ما پیروز میدان خواهیم بود والا فقط یک رنج بیهوده تحمل کردیم
با سلام
زندگی در اجتماع خانواده بمراتب سخت تر از زندگی در اجتماع بیرون است سعی میکنم به طور مکرر اصل های اخلاقی را در خانه بخصوص با همسرم انجام دهم.
اگر این عمل کردنها یک طرفه باشد بسیار سخت است حتی به اندازه ای که پوست آدم کنده میشود.ممنونم
روز همگی بخیر.و تشکر از جناب متیس.
در عمل کردن به اصل اخلاقی بیشتر سعی کردهام مناسب و بجا را انتخاب و عمل کنم اما به طور مکرر چون متوجه شده ام همسرم خوشحال و آرامتر میشود.مثلا میبینم دوست دارد روزهای مهم سال کنار خانواده اش باشد،یا یک وقت دوست دارد حرف مادی بزند یکوقت دوست دارد حرف معنوی بشنود یا گاهی درد دل دارد گاهی گردش لازم دارد یا……. با مبارزه با خودخواهی سعی میکنم تا جایی که مقدور است،به روانش ارامش دهم و نتیجه این شده که اوهم خیلی آرام و مثبت میبیند و میگوید و رفتار میکند .
با سلام و خسته نباشید.
موضوع به این مهمی که باید نظرات دوستان عزیز مانند سیل سرازیر شود ،عجیب است که بعد از یک هفته هنوز ۲۶ نظر امده قبلا نظرات خیلی بیشتر و زود بزود بود ،امیدوارم همگی با همدلی و خیرخواهی آنچه در تجربه داریم مانند قبل در اختیار عزیزان بگذاریم با در نظر گرفتن اینکه مبارزه با تنبلی یا اگر کسی از ما انتقادی کرده یا اگر از ما تعریفی شده،او……اینها میتواند حرف نفس باشد باید حواسم را جمع کنم و به طور مکرر و مناسب و بجا و متنوع و بخصوص متعادل عمل کنم و نگذاریم نفس برایمان تعیین ،،تکلیف کند در زندگی کردن با همسر هم سعی کنیم نفس باعث گذشت و محبت به همسرمان نشود ریرا او هم دل دارد،غرور دارد،امید داردو….
با تشکر از متیس .
تجربه من این است: به یکی از عزیزانم سالها سعی کردم محبت کنم. آنچه که میتوانستم و میدانستم را در حد توانم عمل میکردم. ولی ریشه ای با مساله برخورد نکرده بودم. در واقع رنجشی داشتم و قلبا از او ناراحت بودم و بدون پاک کردن آن از قلبم به او محبت میکردم.شاید صحیح این بود که اول سعی میکردم در قلبم این رنجش را رفع کنم، قلبا گذشت کنم و بعد محبت را شروع کنم. با روشی که من شروع کرده بودم نتیجه ای نگرفتم و واقعا در یک لحظه هر چه رشته بودم پنبه شد. ولی زحماتی که سالها کشیده بودم هدر نرفت. بدین صورت که باعث شد در یک لحظه طلب کمک عاجزانه از یکتا برای ایجاد گذشت و بخشش واقعی در قلبم، در یک آن، گذشت واقعی در قلبم ایجاد شد و واقعا او را بخشیدم.
با سلام
“مناسب و بجا باشد: عمل به یک اصل اخلاقی باید به وقت خود و در جای خود و با در نظر گرفتن موقعیت انجام شود. مثلا اگر میخواهیم با شریک زندگی خود صادق باشیم لزومی ندارد این صداقت بی ربط و بیموقع، یا در حضور افراد دیگر باشد، زیرا در آن صورت مشکلات بیشتری ایجاد خواهد کرد.”
کسی میتونه راجع به این مطلب یکمی توضیح بدهد،یا تجربهای تعریف کند.با تشکر.
با سلام
تجربهای که در زندگی داشتم این است که اگر زوجین در مسائلی که با هم مشکل دارند،و نمیتواند روی آن مشکل تسلط پیدا کنند ،اگر نیّتشان خوب باشد و آزار و اذیت آگاهانه نباشد ،با نیت پاک از خدا کمک بخواهند ،خیلی اثر گذار و کمک کننده است.
همسر خوب بهر مرد عهد شباب اورد
زندگی راحت و بی تب وتاب اورد
.امیدواریم دو طرفه باشد وگر نه بسیار سخت و طاقت فرساست خدا ی مهربان طاقت و توانش را نیز بدهد .البته که سرنوشت است هر کجا که بروم آسمان یکرنگ است ،باید بخودم بیایم چشمم را از عیب همسرم بردارم و به عیبهای خودم نگاه کنم ضمن اینکه هر انتقادی از من میکند باید توجه کنم زیرا او دقیقترین آینه من است از طرف خدا بدانم و شکرش را همیشه بجا بیاورم زیرا او مهربانترینه مهربانان است.حتما این موقعیت و شرایط برایم لازم و مصلحت است.این را مطمینم و به همین دلیل با تمام سختیها میسازم و به طور مکرر انجام میدهم تا بلکه خودش نگاهم کند و جهت را انطور که باید نشانم دهد.ممنون از متیس ،امیدوارم دوستان از تجربیاتشان ما را بی بهره نگذارند.،مرسی
مکرر بودن من بیشتر با تکرار یک اصل اخلاقی مشکل دارم و مدتی به طور جدی کاری را انجام میدهم ولی بعد آن را یا فراموش میکنم و یا به علت توقعات خودم را از انجام آن بینیاز می بینم. و فکر میکنم که در همان حد کافی است
با سلام به همه عزیزان
منهم در رفتار با همسرم مشکل دارم و میدانم این طبیعیست ما دو خانواده متفاوت و با اخلاقهای نپخت زندگی را شروع کرده ایم و این برایم بسیار مشکل است اما درسهایی که مربوط به زندگی زناشویی در کتاب راه کمال است خیلی بمن کمک کرده و انطور که باید باشد عین کتاب را با توکل به خدا انجام میدهم بقدری در زندگی برایم تا ثیر داشته که باور نکردنیست ،چون هر دو ما خواهان چنین کمکی هستیم و هر دو اطمینان داریم که درست است و تا ثیرش را هر دو بوضوح میبینیم و هر دو روزبروز همدلتر و نزدیکتر شده ایم و علاقه مند تر.مرسی متیس عزیز
با سلام،
من همسری بسیار صبور، با محبت و صادق دارم. دلش با من است و من حس میکنم که میتوانم به او تکیه و اعتماد کنم.
او در رفتارش با دوام، مناسب و متعادل است و واقعا سعی در مبارزه و پرورش فکر را در او میبینم. زمانی که با هم اختلا ف نظر یا تفاوت سلیقه داریم او زودتر پیش قدم میشود تا کدورتی بین مان پیش نیاید. در کارها و وظایف زندگی یار و همراه من است…
من مطمئنم خدا من را در کنارش گذاشته تا از او یاد بگیرم.
برای من مواردی مثل مناسب و بجا بودن ، تعادل در امور و همچنین تکرار ، بسیار مشکل هستند و گاهی اوقات بر سر دوراهی های زندگی قرار میگیرم و تصمیم گیری برایم سخت میشود. از طرفی اراده ی نسبتا خوبی دارم و با وجود شکست ها یی که گاهی در زندگی تکرار میشوند، به خدا توکل میکنم و از او قدرت و غیرت میخواهم که باز ادامه دهم و دچار نا امیدی (از خودم) نشوم. در انجام اعمال نیک به کسانی که بهم بدی کرده اند بسیار مردد هستم. فکر میکنم در صورتی که به چنین اشخاصی ، در ازای بدی که میکنند خوبی کنم، باعث خواهم شد که چنین اشخاصی به این رفتارشان ادامه بدهند و شاید اصلا درکی از بدی هایی که میکنند ندارند. در چنین شرایطی سعی میکنم ضرری به آنها نرسانم و یا مثلا بفکر انتقام جویی نیفتم و یا از ایشان غیبت نکنم اما خوبی هم بهشان نمی کنم. فکر میکنم خوبی من بد برداشت خواهد شد .
دوستان لطفا راهنمایی کنید
ممنون
سلام
تمام مدار زندگانی باطن و ظاهر هر کس روی پایه زناشویی گذاشته میشود و تمامش باید از روی و ظیفه ای که خداوند معین کرده است باشد.گ ۱۱۹۳ جلد ۱ اثارالحق استاد.
در باره این وظیفه ای که فرمودند بیشتر سعی ام بر این بوده که انتقاد هایی که از من میکند اهمیت بدهم و مکرر یعنی از صبح تا شب به خودم یاداوری کنم که او هم مانند من به ارامش و محبت احتیاج دارد پس دریغ نداشته باشم حتی از پدر و مادرم به من نزدیکتر است در نتیجه وظیفه بیشتری نسبت به همسرم دارم.تا خدا چه حساب کند. متشکرم متیس عزیز
با سلام و احترام
بعد از …تجربه تلخ یک زندگی مشترک ناموفق. خانواده من و همچنین همسره سابقم دست از سرزنش و زخمه زبان بر نمیدارند. تحمل مشکلات معنویی و مادی . مدام به من میگویند فرزندانت از تو شکایت دارند. یا اینکه چرا این طور هستی اون طور هستی چرا چرا و هزارها چرا؟؟ همسرم هر ضربه ای از روحی ، روانی، مادی و معنویی به من زد. … از پزشکان روان پزشک هم کمک گرفتم تا در پیدا کردن ضعفهای خود اشکالات من را یاری کنند که آنها بهم گفتند ساده لوحی زیاد از حد است. با این همه دوست دارم نسبت به خانوادهام و بقیه با گذشت باشم. سعی خود را در حد توان انجام میدم. ولی بازهم ته دلم اشکم سرا زیره از بیرحمیها و زخمه زبانها.
سلام به همه دوستان.
در جواب hana کامنت ۳۳: مثلا وقتی یکی از طرفین در مورد خاصی ضعف اخلاقی دارد و هم خودش و هم طرف مقابل از آن آگاه هستند. لزومی ندارد دائما این ضعف به او یادآوری شود یا در حضور دیگران به او گوشزد شود.
بانوى عزیز
شخصیت خود را دست کم نگیرید. وقار و متانت خود را به همه ثابت کنید به همه انها احترام زیاد بگذارید کمتر صحبت کنید و گله خود را مطرح نکنید فراموش نکنید که شما در چه راهى گام بر میدارید
مطلقا. شکایت نکنید هیچکس مثل خود ما و کمک او نمیتواند مشگل ما را حل کند. فقط قوى باشید اتفاقى است افتاده از فرزندانتان مراقبت کنید او خودش چاره سأز أمور مادى شما خواهد بود ابتدأ خیلى سخت است امید تان به او باشد بأور کنید خیلى زود همه چیز عوض میشود
سلام
درجواب سوفی عزیز ک شماره ٣٨
من با توجه به تجاربی که داشتم به این نتیجه رسیدم ،که بسیاری از افرادی که به من بدی کرده اند و یا ناسپاس بودند
نتیجه افراط و تفریط ها و یا عکس العمل اشتباهات خودم بوده و به محض اینکه با خود شناسی ضعف های خود را
شناسایی کردم و عملکرد خود را اصلاح کردم ،بسیاری از آن موارد برطرف شده ،البته نه همه آنها ،شاید بعضی موارد به زمان بیشتری نیاز دارند ، مهم این است که ما متعادل رفتار کنیم وبهانه ای دست کسی ندهیم ، در ضمن اصل مناسب و به جا بودن را نظر بگریم چون بدون در نظر گرفتن این اصل حتی یک عمل نیک هم ممکن است نتیجه مطلوب نداشته باشد.
با سلام
من فکر می کنم اول : قلب انسان خالی از کینه باشد خیلی مهم است دوم :اگر بخواهید داوطلبانه پیش قدم شودیدکه کاری برای آن فرد انجام دهید شاید حمل به سادگی بگذارند ولی چنانجه کاری از آن ها به شما افتاد و شما می توانید آن کار برای آن فرد انجام دهید بایستی انجام دهید و گوش به حرف نفس ندهید ( که تفسیر و تعبیر کند).
گفتار ۲۳۴ : ” تا کنون هیچ وقت نه در قلبم و نه در زبانم , حتی نست به اشخاصی هم که به من بد کره اند بد نخواسته ام , نفرین برای کسی نکرده ام و به کسی هم بدبین نبوده ام . ولی اگر از کسی بد دبده ام عملش را فراموش نکرده ام برای تنبیه خودم که دفعه دیگر کلاه سرم نرود , اما هیچ وقت به فکر انتقام نبوده ام . اتفاقا خدا اغلب آن ها ر محتاج به من کرده و من تا آنجا که در قدرت داشته ام به آنها خدمت کرده ام . هیچ انتقام نگرفته ام . ….
با سلام و عرض ادب و تشکر از متیس عزیز و دوستان. این گفتار واقعا بجا و بموقع بود. ما سالهای زیادی که با عشق زندگی کردیم ولی همیشه به علت کار طولانی و سخت شوهرم من کاملا از خود گذشتگی در مسائل شخصی مثل توقع کادو و غیره و حتا هر وقت اگر دعوا و دلخوری کوچکی داشتیم من همیشه بالاخره پا جلو گذاشتم و اشتی کردم. همیشه من سعی در نگه داشتن زنگیمون کردم،ولی حالا دیگه نمیخوام و نمیتونم بکنم چون فکر میکنم من با عمل اشتباه نداشتن اعتدال به شوهرم چیز بدی یاد دادم و اون اصلا عادت نداره کاری جز وظایف روزانه کار دیگری مثل دل من را دوباره بدست اوردن و به اشتباه خود اعتراف کردن و ….. و انجام بده …. محتاج هم فکری هستم. ممنون
به نام خدا
با سلام
من وهمسرم از نظر فکری با هم تفاوت داریم .غالبا برای حل مسائل دشوار زندگیمان راه حل های متفاوتی به نظر مان می رسد که در وهله اول معمولا ناشیانه مطرحش می کنیم و می خواهیم عملیش کنیم. این موضوع در سالهای اول زندگی مشترکمان بسیار آزار دهنده بود ،چرا که غالبا تصور می شد که طرف مقابل نسبت به او نمی خواهد توجه کند و برایش اهمیتی قائل شود واین به دلیل بی علاقگی است که این نتیجه گیری هم به تبدیل شدن همسر به یک دشمن منجر می شود.در بحثهای خصمانه غالبا دو طرف به این نتیجه می رسند که حقوقشان هم برای دیگری ناشناخته یا بی ارزش است، بنا براین امیدها برای داشتن یک زندگی صمیمانه و همدلانه کاملا از بین میرود.
اما حالا داریم کم کم یاد می گیریم که این اختلاف ها را فقط ناشی از تفاوت در ویژگی های فردی ببینیم .این نگرش باعث می شود که بیشتر سعی کنیم به درک متقابل برسیم و در مواردی که چنین همدلی اتفاق نمی افتد ، مثل دو هم کلاسی دوست (بدون اینکه همدیگر را سرزنش یا تحقیر کنیم )برای پیشرفت یکدیگر به هم کمک کنیم تا اشتباهات فکری و عملیمان اصلاح شود .
راه کمال ص ۱۴۲: زن و شوهر به روانشناسی جنس مخالف وارد باشند و در تمام سطوح زندگی شان ,طبیعت یکدیگر را از نظر دور ندارند,این یکی از عوامل اساسی در تفاهم بین زن و شوهر است .
با سلام
ممنون از شما. از کامنت هاى ۴٣ و ۴۴. خیلى استفاده کردم.
با عرض سلام و تشکر از مقاله جدید و کامنتهای دوستان
من جوابم را – بدون اینکه سوالی مطرح کنم – از کامنتهای دوستان گرفتم. الان سوالی دارم.
در مورد متعادل عمل کردن… فرق بین اینکه با رفتار نامتعادل خودم باعث شده ام طرف مقابل رفتارش نادرست و نا به جا بشود با اینکه ممکن است این بدرفتاری های او برای تثبیت صفتی که دارم روی آن کار می کنم در وجودم هست را نمی فهمم. نمی توانم تشخیص بدهم که فرد به خاطر رفتارهای نامتعادل من اینطور شده است و انتظارات بی جا دارد یا اینکه اینها به عنوان امتحان من برای تثبیت تلاشهایم در وجودم هست. خیلی ممنون میشوم اگر راهنمایی بفرمایید.
به نام خدا
با سلام
بانو گرامی ,کامنت ۴۰
ما وسط جهنم زندگی هم که باشیم ,کافی است به یاد بیاریم پدر داریم و تنها نیستیم .
باسلام دوستان عزیزازازدواج من سال های زیادی گذشته.ازاصل مکرربودن همیشه استفاده کرده ام.به اینصورت که بطورمداوم باعصبانیت وخشمم مبارزه کرده ام.مکررا صبروشکیبایی وگذشت راازموده ام.البته همسرم مانند من تعلیمات استاد الهی را دنبال نمیکند اماسعی کرده ام ازخوبیهایش درس بگیرم.احترام اوراهمیشه ودرهمه حال حفظ کنم وتلاشم برحفظ حریم خانواده در اولویت بوده.هرگزازتلاشم خسته وناامیدنیستم وامیدم همیشه براوست.باتشکرازکامنت۴۲که درسی تازه به من اموخت.
با سلام و تشکر از متیس عزیز درجواب دوست عزیز س س چون تقریبا تجربه مشابهی دارم سالهای اول زندگی مشترکم همیشه گذشت زیاد داشتم و سعی میکردم همسر ایده الی باشم ولی هیچوقت جواب نمیگرفتم تا بالاخره متوجه شدم هرکاری که انجام میدهم نه ازروی انجام وظیفه و رضایت خداست بلکه برای گرفتن تایید و هزار آفرین است اینجا بود که تصمیم گرفتم از روی وظیفه و بخاطر رضایت خدا انجام بدهم واینکه بدانم که سلوک من در کنار همسرم است البته کمی تمرین لازم است چون نفس آدم را ول نمیکند و دائم گوشزد میکند و کمبودها را به رخ میکشد ولی اگر واقعا ایمان داشته باشیم که خدای زمان این محیط و موقعیت را گذاشته واین برای سلوکمان بهترین است کمتر اذیت میشویم ومتوجه شدم وقتی نیت درست میشود کمک خدای زمان باعث میشود بیشتر توجه به اعمالم داشته باشم و کم کم به رشد عقل سلیم کمک میشود و اتوماتیک یک سری کارهای اضافی را انجام نمیدهیم نکته جالب اینکه همسرم ١٨٠ درجه تغییر کرده اما بازهم بخودم میگویم که گول نخورم و یادم نرود.
یک نکتهای که خیلی در پرورش فکر کمکم میکند ،درک و عمل به این مطلب است که ما هر کار میکنیم ،در نهایت برای خودمان انجام میدهیم.اگر به عنوان مثال من آدم با گذشتی هستم،تکرار آن باعث پیشرفت روح خودم میشود و آن صفت را در مایه روحی خودم ثبت میکنم.
باید دید در عمل به یک صفت چه نکتهٔ دیگری را میشود در نظر گرفت تا آن صفت را کامل تر عمل کنیم.
اگر کاری را برای رضایت یکتا انجام دهیم،دیگر توقعات ما را نمیگیرد که من این را انجام میدهم و چون نزدیکان قدر کار مرا نمیدانند من هم دیگر انجام نمیدهم،اینجاست که باید مچ خودمان را بگیریم و بگیم ،آهان پس برای انجام وظیفه و رضایت خدا نبود.
چه مثبت و زیبا که از دانشی که در اختیارمان قرار دارد استفاده عملی کنیم
کامنت ۴۰،تجربهای که دارم این است که بعضی وقتها ما بدون اینکه متوجه باشیم ،از نظر روانی به غصه خوردن عادت میکنیم،برایمان سخت است که غصهها را رها کنیم.میشود هر وقت فکر منفی آمد به جای اینکه دنبالش برویم و بگذاریم کلا ما را در اختیار بگیرد،بهش بگیم ،ایست .و جای آن را با نکته های مثبت که در اطرافمان کم هم نیستند پر کنیم.همیشه میشود از نو شروع کرد.زندگی جدید،فکر جدید،ولی قبلش باید در قلبمان را باز کنیم و زندانیها را آزاد کنیم،این را به عنوانه کسی میگویم که خودم شرایط سختی را گذراندم.قبلا فکر میکردم من مسئولم که دیگران چجوری فکر میکنند و میخواستم همه بارها را به دوش بکشم،فکر میکرم اگر من حرص بخورم مسائل درست میشود و اگر من غصه نخورم،پس چجوری مسائل را در ذهنم مرتب کنم.اصلا مگر میشود غصه نخورد.حالا بعد از گذشت چند سال میدانم همه چیز باید در فکر ما تغییر کند باید نیت را به مثبت برگرداند،و از خودش کمک خواست،این خیلی مهم است.و ناگهان دیگر مشکلات را نمیبینیم.حالا میدانم خوب هم میشود فکر منفی نکرد،خوب هم میشه غصه نخورد.من خودم مسئول فکری که میکنم هستم،و اگر دیگران فکر منفی دارند و زخم زبان میزنند آنها هم مسئول افکار و عمل خودشان هستند.
آیا من میبینم که آنها زخم زبان میزند و خدا نمیبیند؟
رها کنید،مثبت باشید،از یکتا کمک بخواهید و از این مشکلات استفاده معنوی در جهت شناخت خودتان بکنید و به خودش بسپارید و از وقت فرصتی که داده شده استفاده کنید.
باسلام من ازوقتی با تعلیمات استاد الهی اشنا شدم در زندگی مشترک رنگ ارامش را دیدم همیشه سعی میکردم معایب همسرم رادرست کنم ولی بعد متوجه شدم که باید روی خودم کار کنم جالب اینجاست که همسرم هم تغییر کرد وهمیشه با همدلی مشکلات را برطرف میکنیم.
با سلام وتشکر از دوستانی که با تجربیات خود ذهنم را روشن کردند
یکی از اشتباهاتم چه در بر خورد با همسرم چه فرزندانم این است که انتقاد و تذکر را تلخ می گویم با این که نتیجه هم نمی گیرم اما این اشتباهم را تکرار می کنم و متاسفانه آنها هم همین طور شده اند شاید خدا آنها را آینه کرده
اصولا آدم منفعت طلبی هستم و تا فایده کاری برایم معلوم نباشد انجامش برایم خیلی سخت است. روزی از کسی شنیدم که اگر به نیت رضای خدا(چون خدا همدلی را دوست دارد)گذشت کنیم، از همسر خود انتقاد نکنیم و برای رفع کدورت پیش قدم شویم، برای خودمان حقی ایجاد می کنیم: حق خوشبخت شدن. و خدا خودش کم کم عیوب همسرمان را بر طرف می کند. بارها به یاد این جمله در رفتار و گفتارم تجدید نظر کرده ام و اثرات قشنگی دیده ام، اما نمی دانم تجربه ام تا چه حد قابل تعمیم باشد.
سلام
مقاله ی جالب و آموزنده ای گذاشتید
من فهمیدم که شخصا هیچ برنامه ی منظمی برای دخالت اخلاق در رابطه با همسرم ندارم
و به خاطر همینم خیلی وقتها درگیر تنش در رابطه با هم میشیم
این جمله ای که نوشته بود باید رابطه مبتنی بر گذشت باشه خیلی برام جالب بود چون من شخصا اگر محبت یا کار خوبی برای همسرم انجام میدم همیشه همواره با توقع و انتظار تشکر و تعریف و تمجید از جانب او انجام میدم همیشه عیب های او تو ذهنم بولد هست و نه عیوب خودم و به خاطر خوندن چند تا کتاب اخلاقی و دونستن مطالب بیشتر تئوری در این زمینه نسبت به اون به خودم مغرور هم هستم و دائما پیش خودم فکر میکنم که من پخته تر و اخلاقمدار تر از همسرم هستم!!!
ولی الان که خوب فکر میکنم میبینم درسته که اون نقطه ضعف هایی داره که شاید در وجود من کمرنگ تر باشند ولی این دلیل بر پخته تر بودن من نیست چون من هم نسبت به همسرم دقیقا همین حالت رو دارم و نقطه ضعف هایی دارم که اون در وجود اون کمتر میبینم…یعنی فقط نوع نقطه ضعف هامون متفاوته و این دلیلی بر پخته تر بودن من نیست.
این مقاله مثل یک کلید نکته های خوبی رو در ذهنم روشن کرد که جای فکر و کار کردن بیشتر داره
ممنونم
سلام
با سپاس و قدر دانى، نمیدانید در چه شرایطى و چقدر به موقع من این مقاله را دریافت کردم و براى هزاران هزارُم بار
فهمیدم که اگر از او کمک بخواهیم ونیتمان پاک باشد و فقط براى رضاى او کارى را انجام دهیم و جواب را به او بسپاریم و فقط اوست که میداندچه چیزى براى بنده هایش صلاح است، باور کنید همه چیز خوب پیش میرود و اگر بد پیش میرود( که این نظر ماست) همه اش بر میگردد به خود ما، باید ببینیم کجاى کار ما اشتباه بوده( بقول استاد عزیز، اول عیبهاى خودمان را ببینیم ) :تعادل نداشتیم؟
مکرر نبوده؟ مناسب و بجا نبوده؟ در مورد من که اینطور است . متاسفانه نفس همیشه کار خودش را میکند این ماییم که باید این أراده را قوى کنیم و نا امید نشویم و از جا بلند شویم و راهمان را ادامه دهیم. بارها و بارها گذشت کرده ام ، محبت کردم ، ادامه دادم ، ندیده گرفتم ، ناسپاسیها دیدم، زجر ها کشیدم …. از استادم یاد گرفتم که
توقع نداشته باشم ، وقتى توقع نداشتى و فقط براى رضاى خدا کارى را انجام دادى و اینکه بدانى وقتى کار خوبى میکنى خدارا از خودت راضى میکنى همین به تو آرامش میدهد ، امیدوارت میکند، ته دلت شاد میشود و با رضایت و کیف به خوبى هایت ادامه میدهى منتها انشالله با تعادل (اراده،اراده) ….
تشکر و سپاس از همدلی و راهنمایی بسیار مفید دوستان.
شاید مسله اصلی این باشه که قوی بودن مثبت بودن و شدن مستلزم پشتکار، ممارست و تمرین مداوم است.
شکر که با این مقاله هاى مفید و نظر دوستان میتوانیم تعقیرات مثبتى در روابطمان ایجاد کنیم، اصل حسادت در زن و شهوت در مرد را فراموش نکنیم
گاهى در نظر گرفتن این دو اصل در مشکلاتى که نمی دانیم از کجا نأسى شده نقش بسزائى دارد.
با سلام به همه عزیزان.
با عشق بعد از ازدواج زندگی را با همسرم ادامه دادم و این که چه چیزی باعث ادامه زندگی و روزبروز علاقه شدیدم به او شد درستی و پاکی و صداقتش بود که این هم مدیون درسهای استاد هستم او عشق و علاقه اش به استاد زیاد است و رفتار و گفتاردرستش همه با عشق به او انجام میشود مثلا اگر انتقادی میکند بدون حب و بغض و برای بهتر شدنم در معنویت و اجتماع است من هم سعی میکنم از انتقادهایش که معمولا به جاست استقبال کنم اما اصل متعادل بودن و مکرر را در نظر گرفته ام که با احترام گذاشتن به حرفش حریم را نگهدارد و حقان هم اهل سو استفاده کردن نیست به همین دلیل انتقادهایش برایم بسیار سازنده است.
با سلام و تشکر و عرض ادب به متیس و دوستان، برای من یک مسئله هنوز مجهول مانده که با رعایت تمام دستورات و داشتن چراغ به روی خود پس وظایفی که در راه کمال در مبحث ٢٢ زن ومرد که گفته شده زن ومرد مسئولیت جسمی و روحی بهم دارند کجا قرار میگیره؟ ایا ما در قبال هم مسئولیت اخلاقی و اجتماعی نداریم ؟ ایا اگر رفتار و کردار همسر باعث ناراحتیهای پی در پی در خانواده بشود ولی من برای رضای خدا در مقابلش سکوت و حتی محبت بکنم ایا این یک نوع خیانت به همسرم و خانواده ام نیست؟ که من برای نگه داشتن شأن روحم سوکت اختیار کنم؟.
محتاج همفکری از دوستان هستم
با عرض سلام
من نظرم صحیح نیست که اجازه بدهیم شریک زندگی به طرز نادرست و نامناسب رفتار کند و با سکوتمان به رفتارهای او دامن برنیم.
الان نمیتوانم با استناد به مطلبی از کتابها دلیلش را بگویم جز این مطلبی که شما خودتان بیان فرمودید.
اکثرا با استناد به اینکه حق همسر اولویت به حقوق دیگر دارد سعی در تحمل کردن رفتارهای نادرست همسر میشود یا حتی به خاطر رعایت حق او و اینکه دلخواه او باشند در آن رفتار نادرست همراهیش کنند.
فقط یک نکته به نظرم میرسد و آن اینکه در اولویت حقوق فرموده اند خدمت به خلق چون یک نوع تقویت روح است به همه(حقوق دیگر) مقدم است. بنابراین گاهی اوقات می توان از این فرمول هم برای سنجش صحت عملمان استفاده کنیم.
با عرض سلام و تشکر برای کمک فکریتان. بسیار مفید بود .
سلام و احترام به همگی،
دوستان فقط خواستم به اطلاع برسونم چند وقتی اصلا کسی به من دیگه زخم زبونه نزده. این خدا آخه چقدر مهربونه و کرم داره به بنده هاش. باز هم تشکر از راهنمایهاتون و بخصوص متیس عزیز از این سایت.
با سلام و تشکر از متیس عزیز
تجارب و نظرات د وستان کاملا موثر است.اصل گذشت همراه با صداقت در زندگی زناشویی حرف اول را میزند.
من تازه بااین سایت آشناشدم بسیارعالیست…..
از مقاله ی کاربردی و بسیار مفیدتان متشکرم
سلام باتشکرفقط با عمل به این اصول و کمک یکتا واینکه بخواهیم موفق خواهیم شد
برای من وهمسرم که یکدیگر را بیش از ۵ سال می شناسیم تکرار در صادق بودن با یکدیگر حتی در بدترین شرایط زندگی بسیار نجات دهنده بوده است.
سلام و ممنونم از مقاله مفیدتون.من سعی می کنم متعادل بودن و بجا بودن را در زندگی روزمره تمرین کنم.
بهترین حالت این است که همیشه سعی کنیم به هم احترام بذاریم و از خودگذشتگی رو در زندگی هم داشته باشیم و همچنین با صبر به حل مسائل بپردازیم ضمنا همیشه زمانی رو برای صحبت کردن و حل مشکلات در نظر بگیریم
با تشکر
باسلام وممنون از متیس عزیزوراهنمایی های مفیدتان
به نظر بنده در رابطه با استمرار خوشبختی بین زوجین رعایت قانون “خود را به جای دیگران گذاشتن “هم خیلی دخالت دارد مثلا همسرمان مشغله زیادی دارد اگر خود را در موقعیت او در نظر بگیریم در این موقعیت از همسر چه انتظاری خواهیم داشت انرا برایش انجام دهیم بدون توقع ودر جلب رضای یکتا
با تشکر
سلام
و با تشکر از سایت خوبتون
سوالم در مورد صداقت داشتن با همسر هست
تا کجا و چطور باید با همسر صداقت داشت که منطقی و متعادل باشه؟
ممنون
سلام
چقدرخوب میشدهرکس میخواهدتشکیل زندگی مشترک بدهد اول ازخودش بپرسد چرامن میخواهم ازدواج کنم ایابرای ارضای نفس است یابرای انجام وظیفه است برای اینکه دقیقابتوانداین موضوع رابررسی کنداول باید نقاط مثبت ومنفی خودش رابشناسد وباخودش صادق باشد بعضی اوقات شخص میداند فلان نقطه ضف اخلاقی رادارد ولی بدون اینکه درجهت ازبین رفتن ان نقطه ضعف قدمی بردارد تشکیل خانواده ای میدهد پرازتنش .
با سلام
واقعا از سایت خوبتون ممنوم امیدوارم خدا کمکمون بکنه و بتونیم از این مطالب عالی استفاده کنیم در جهت رضایت خدا و بهتر شدن زندگیمون. از روز اول ازدواجم بنا به توصیه عزیزی که به من گفتن در زندگی با هم صادق باشین خدا کمکتون میکنه و… .من و همسرم سعی کردیم این کار رو انجام بدیم و خدا رو شکر الان هم موفقیم . البته همسرم در زندگی گذشت بیشتری دارد تا بنده.
بسیار سپاس گذارم ازمتیس ودوستان عزیزی که بی ریا کامنت های زیبایشان را میگذارند تاکسانی مثل من اگر مشکلی دارندبا خواندن آنها جان تازه بگیرند وبه ادامه زندگی علاقمندشوند چون زندگی کوتاهتر ازآنست که دائمابین زوجین اختلاف باشد .
با عرض سلام و تشکر فراوان از سایت متیس بخاطر مقاله های فوق العاده.
کم داره به اعتمادم به همسرم لطمه من در رابطه با زندگی زناشویی خیلی خودخواه هستم که این خودخواهی اخیرا منو دچار بدبینی و افکار منفی هم کرده ولی نمیدونم از کجا باید مبارزه رو شروع کنم .
از دوستان تقاضا داشتم راهنماییم کنن؟
با سلام و تشکر
مطلبی که به من بی نهایت در زندگی زناشویی کمک میکند، مطلبی است که جناب دکتر الهی در راه کمال فرموده اند: در فصل ۲۲ امده هیچ کدام از دو طرف در گذشت کردن به خاطر دیگری تردید نکنند. بنابراین هر کس در گذشت کردن پیش قدم شود برنده است. این خیلی کمک کرده که در اکثر مواقع برای رفع کدورت اقذام کنم تا ماجرا به درازا نکشد.ضمنا مطالب بسیار مفید بود و بسیار استفاده کردم.ممنون
اولین چیزی که با این مقاله به ذهنم رسید شکر برای نعمت زندگی متاهلی است چون فرصتی استثنایی رو برای خودشناسی و مبارزه با نفس فراهم میکنه .نعمت زندگی زناشویی چیزی است که اغلب یادمون میره که شکرش به جای بیاریم و اون رو به شکل یک نعمت ببینیم چون اغلب مواقع ذهنمان درگیر سختی ها و مشکلات زندگی میشه و نعمت بودن این موقعیت ها رو فراموش میکنیم.
سلام تشکر از این سایت بسیار پربار ومفید
محبت محبت محبت
در زندگى بسیار سختى که من داشتم طبق فرمول استاد محبت را شروع کردم سعى کردم با ارامش بیشتر صحبت کنم خیلى أرام و با محبت مثل یک میهمان از او پذیرایى کردم به شکر خدا همه چیز عِوَض شدوحال او کمک حال من است و همیشه از من تعریف میکند واحترام میگذارد
با عرض سلام
وقتی نظرات دوستان را می خواندم دیدم درصد بالایی از زندگی های مشترک در آن اختلاف ها در اکثر زندگی ها است که آنها هم برای تلاش وارتقاع و پرورش روحمان است که باید به خود شناسی برسیم. با وجودی که مطالب دوستان را خواندم و توصیه های که در متن آمده را می خواهم انجام دهم وسعی هم می کنم ، مدتی موفق می شوم ولی دوباره مثل اینکه سیر نزولی را طی می کند دوباره به پایین برمی گردیم تلاشم را می کنم و به خودم می گویم حتما خواست خدا است دو روزد نیا می گذرد صبر کن درسها را تکرار وتلقین می کنم و مدتی آرام هستم ولی با یک جرقه از طرف او همه چیز از هم می پاشد. امروز فکر کردم شاید چون همسرم را دوست ندارم پس نمی توانم دست خدا را به واقع حس کنم و گذشت از نفسم
را به خواست خدا باشد را نمی توانم انجام دهم. وقتی از او کمک می خواهم برای مدتی ارام هستم ولی دوباره یادم می رود که نظر او را ببینم. و درست مثل یو یو شدم گاهی اینقدر اراده ام قوی است که سختی ها نمی بینم (البته سختی بیشتر نفسانی است چون می دانم که اینها پوچیات است ) و می توانم مبارزه کنم ولی دوباره به پایین می آیم با وجودی که این مقاله سالها از انتشار آن گذشته ولی موضوعی نیست که کهنه شود و همیشه احتیاج به مبارزه داریم.
اگر دوستان نظری برای کمک دارند ممنون می شوم.
با سپاس فراوان از شما و به خاطر این سایت که باعث می شود یک تلنگری پنبه وار بر روح من زده شود تا به خود بیایم و از خود بی خود شوم.
من فکر می کنم محبت در زندگی زناشویی حرف آخر را می زند چون با محبت می شود خاکی شد می شود ابراز علاقه کرد و می شود بخشید