خلاصه ای از سخنرانی پروفسور بهرام الهی: معنویت اینویوو

پروفسور بهرام الهی در نوامبر ۲۰۱۱ در کنفرانسی در سوربون به بررسی این موضوع میپردازد.
برگرفته از سایت e-OstadElahi.fr
پیرامون تعالیم استاد الهی
پروفسور بهرام الهی در نوامبر ۲۰۱۱ در کنفرانسی در سوربون به بررسی این موضوع میپردازد.
برگرفته از سایت e-OstadElahi.fr
با سلام و تشکر از متیس عزیز و گردانندگان سایت
خیلی ممنون که این کنفرانس را برای ما قرار دادید.
خودبرتر بینی معنوی
بخش اول
برای رسیدن به خودشناسی همانطور که گفتم، باید اصول اخلاقی و الهی صحیح را جذب کرد و سپس آنها را تحلیل برد. اما چگونه باید آنها را جذب کرد؟ به طور ذهنی؟ می گویم بله، ولی چیزهای دیگری هم لازم است. یعنی اگر اصول اخلاقی و الهی صحیح را به ذهنتان بسپارید، بدون آنکه به آنها عمل کنید، هرگز به خودشناسی نخواهید رسید و پیشرفت نمی کنید. باید اصول را جذب کرد و برای جذب و تحلیل اصول، باید خود شخص آنها را به عمل درآورد. علاوه بر این باید شناخت اینویوو، نه اینویترو از خارج و بیرون، بلکه اینویوو از قوای حاکم بر ارگانیسم روحی- روانی و همجنین روان خود به دست آورد. وقتی شناخت اینویوو به دست آوردید به این معنی است که حقایقی که وجود شما را تشکیل می دهند، برایتان ملموس می شوند با آنها زندگی می کنید و آنها را احساس می کنید، این به معنای خودشناسی است. کسانی که اصول اخلاقی و الهی را در حافظه شان بایگانی می کنند مانند فرد یا افرادی هستند که در خانه شان اتاقی پر از غذای آماده دارند ولی خودشان را در حالت بی اشتهایی (انوراکسی) معنوی قرار می دهند، به این معنی که غذا نمی خورند، میل به خوردن ندارند، غذا نخوردن در اینجا به چه معنایی است؟ یعنی به هیچ چیزی عمل نمی کنند. در این صورت چه اتفاقی میافتد؟ آنها غذاهای آماده یعنی اصول اخلاقی و الهی صحیح را در اتاق حافظه شان بایگانی می کنند، ولی از آنها تغذیه نمی کنند. برای کسی که انوراکسی است و غذا نمی خورد چه اتفاقی میافتد؟ او نحیف و نزار و ناتوان و ضعیف می شود. روحی که عمل نکند به همین وضعیت دچار می شود. بنابراین، خوب است که اصول را برایتان می گویم و اگر کنفرانس هایی تشکیل می دهید و اصول را به خاطر میسپارید، عالی است! ولی اگر به آنها عمل نکنید آنچه در خود پرورش می دهید، خودبرتربینی معنوی است. همه می دانید که خودبینی معنای منفی دارد شکلی از خودبینی معنوی که آن را خودبرتربینی معنوی نامیده ام فکر می کنید که می دانید، ولی چیزی نمی دانید. پس، با خودبرتربینی معنوی مبارزه کنیم. از بایگانی اصول در حافظه مان خودداری کنیم و سعی کنیم به آنها عمل کنیم.
با سلام و تشکر به خاطر این ویدیو کنفرانس بسیار بسیار عالی مطلب جدیدی یاد گرفتیم که عمل به ان در زندگی روزمره ما و سرنوشت معنوی ما تاثیر اساسی دارد
با سلام وتشکر ( در قسمتی از کنفرانس آمده )
خودبینی معنوی به معنای منفی است : شکلی از خودبینی که آنرا خودبرتربینی معنوی نامیده ام فکر می کنید میدانید ولی چیزی نمیدانید پس باید با خود برتر بینی معنوی مبارزه کرد از بایگانی اصول در حافظه خودداری کنیم وسعی کنیم به آنها عمل کنیم
Thank you very much we do our best we try to put them in to practice
با سلام
بسیار عالی بود
تمثیل غذا ، بسیار بسیار کاربردی است
با تشکر فراوان
ضمن عرض سلام و تشکر از مسوولین محترم و زحمتکش سایت متیس ,انچه که از سالها آشنایی با معنویت اصیل عایدم شده متاسفانه همین خودبرتربینی معنویست.با همین پیش فرض که از همه بیشتر میدانم و میفهم و مطالعه دارم بسیاری از موقعیتهایی را که خداوند برای خدمت بی ریا و صادقانه به خلق در اختیارم قرار داده را از دست داده و باعث رنجش دیگران شده ام.اما همین اواخر پس از ارائه ی مطالب مربوط به تمرین فکر و ذکر سعی کرده ام حضور او را در کنار خود بیشتر احساس کنم و مدام به خود یاداوری کنم که اگر لحظه ای توجه را از من بردارند به قهقرا خواهم رفت و با این طرز فکر کمی بیشتر در برابر غرور کاذب و من غیر واقعی خودم بایستم .و همینطور از خود میپرسم یک سالک واقعی که در اجتماع خود نیز باید فعال و کوشا باشد در مواجهه با پیش امدهای زندگی اجتماعی چگونه رفتار میکند؟و دیگر اینکه سعی کرده ام خود را کمتر به دست اجتماع و مسائل مورد تایید و تبلیغ آن بسپارم و با خود میگویم بالاخره بعد از اینهمه سال مطالعه و در اختیار داشتن مطالب معنوی اصیل و زنده باید یک فرقی در عمل با اجتماع در مواجهه با مسائل ان داشته باشی.با تشکر
ضمن تشکر از متیس عزیز ، کلمه «اینویوو» به چه معناست؟
ba salam va khasteh nabashid tak tak kalamat aghaye Dr bahram elahi manand ganji granbaha ast baray saadat ensan sakhte vali bayad kar kard eradeh rasekh be eteghad man baray shoru kar kheyli moheme
ba tashakor faravan
عرض سلام خدمت متیس گرام و همجنین همکاران بزگوار از
ارسال مطلب بسیار ارزنده .
با احترام
in vivo اشاره دارد به یک آزمایش پزشکی،در داخل بدن
آزمایش یا روش است که بر روی یک موجود زنده، مانند حیوانات آزمایشگاهی و انسان انجام می شود.
in vitro در یک محیط مصنوعی خارج از ارگانیسم زنده است.
This is exectlly happened to me. I thought I know every thing , but I didn’t know any thing. I almost lost my faith with -out even realize it . It was only his forgiveniss ,that I still here . This is really serious subject . I have and need to pay attention to my thought , and not being so selfish. Thank you all..
باحستجوی زیاد و سوآل زیاد معنی
in vivo ,in vitro
را وچندین بار خواندن و گوش دادن بنظرم رسید به زبان ساده منظور درونی و بیرونی است تمام درسها باید در آزمایشکاه درون ما یعنی عمل انجام شود در غیر اینصورت
نتیجه منفی آن بصورت خود دانائی وخود بزرگ بینی بروز
میکند که مطلقا به پرورش فکر و گسترش میدان ادراک کمک
نمیکند اگر درست درک نکرده ام راهنمائیم نمائید.با تشکر
ممنون
با سلام. و تشکر وشکر به ذات یکتا
إحساس میکنم که واقعاء خیلى وقت کمه وباید إز
کوچیکترین کارها شروع کرد مثلاً أشغالى را إز زمین بردارم به نیت انجام وظیفه
ومثلاً ساعتى ورزش به نیت حفظ الصحه
تا شاید ذره اى أو را خشنًًود کنیم
خود شخص چگونه میتو.اند بفهمد در اینویو دارد خودشناسی میکند یا در این ویترو ؟
سلام و تشکر فراوان از متیس عزیز از اینکه این کنفرانس را در دسترسمان قرار دادند.
همیشه فکر می کردم که همین اصول را اگر بدانیم کافی است و بالا بردن درک یعنی بالا بردن اطلاعات از این اصول و اینکه بالاخره در آن دنیا که برویم همین کافیست. در حالی که تاکید فراوان بر عمل شده است .به نظر می رسد منظور از عمل نه فقط یک عمل ذهنی بلکه حقیقتاً یک عمل فیزیکی هم شامل می شود. مثلا صفت حسادت. اگر من به کسی که حسادت دارم و بگویم خوب حتماً استحقاق داشته که فلان شرایط برایش ایجاد شده ، این یعنی در in vitro می باشم و عملی انجام نداده ام ولی خیال می کنم مبارزه با نفس کرده ام در حالی که به عقیده من فقط از این ماجرا “فرار ” کرده ام . اگر توانستم خود را با زور واراده وادار کنم که به او محبتی کنم و عملی انجام دهم حالا یعنی در in vivo هستم. به طور کلی من انجام یک عمل ذهنی را به معنی عمل واقعی تلقی می کردم و خیال می کردم مبارزه با نفس می کنم در حالی که دیدم فقط سعی می کنم ماجرا را از یاد ببرم و کنار بزنم.
با عرض پوزش از زیاده گویی
باعرض سلام و سپاس از متیس.
باور کنید پس از این کنفرانس چیزی جز خجالت و شرمندگی از خودم نمیتونم بگم .همینطور شکر از یکتا و قدردانی از زحمات آقای دکتر بهرام الهی که تمام آنچه که حقیقت ناب هست رو به این روانی و به رایگان در اختیار ما قرار میدهند.
با سلام
من سالهاست شناختم از خودم درحد این ویتروست امیدوارم با کمک او وجدیت در کارهای عملی وبخصوص با محاسبه ومراقبه هرلحظه ای خودم , شناختم این ویووو بشود .
با سلام من وظیفه خودم دیدم که از زحمات شما تشکر کنم و تشکری صد چندان از دکتر الهی که همچنان ما را با سخنرانی های بینظیرشان سیراب میکنند.
علاوه بر این باید شناخت اینویوو، نه اینویترو از خارج و بیرون، بلکه اینویوو از قوای حاکم بر ارگانیسم روحی- روانی و همجنین روان خود به دست آورد. وقتی شناخت اینویوو به دست آوردید به این معنی است که حقایقی که وجود شما را تشکیل می دهند، برایتان ملموس می شوند با آنها زندگی می کنید و آنها را احساس می کنید، این به معنای خودشناسی است.
کسی میتونه برام یه مثل ملموس بزنه، این قسمت درس برام سنگینه؟
با تشکر بسیار از متیس برای این اثرات گرانبها که شوکی نا گهانی بروح های خفته می دهد تا بیدار شوند و تلاش برای بقا نمایند. کسانیکه اصول اخلاقی و الهی را در حافظه شان بایگانی میکنند مانند فرد یا افرادی هستند که در خانه شان
اتاقی پر از غذای آماده دارند ولی غذا نمی خورند .
او نحیف و نا توان و نزار می شود . روحی که عمل نکند بهمین
وضعیت دچار می شود .
این جمله بقدری بر من اثر گذاشت . که تا حال ندیده بودم
واقعآ مرا متحول نمود . پس همت کنیم برویم و از این غذای
آماده روحی که بوفور در اختیار ماست استفاده کنیم .
انشاءالله
با سلام و تشکر از همه عزیزان اقای دکتر الهی و متیس گرامی در جواب دوست عزیز میشا
مثلا اموختن رانندگی تا زمانیکه نمیدانیم اثاری از انهم در ما نیست به محض اینکه بصورت عملی در رانندگی خبره شویم ان حس رانندگی کردن در ما جای میگیرد و هر کاری کنیم از ما جدا نمیشود زمانیکه در ما تشکیل شودبرای ما ملموس میشودبا ان زندگی میکنیم هرچقدر بخوابیم یا مریض شویم او در وجود ما ازبین نمیرود ورانندگی را احساس میکنیم واتوماتیک وار رانندگی کردن برایمان عملی میشود یا مثال ساز زدن یاشناکردن در مسائل اخلاقی هم بعد از سالها مبارزه برای ولخرجی یا فرضا تنبلی یا خشونت یا دشمنی و کینه این معایب رنگ دیگری میگیرند وتبدیل به محاسنی میشوندکه اصطلاحا میگویند ملکه وجود میشود در حالیکه ظاهرا همان ادم قبلی هستیم ولی از درون امیال ما تغییر کرده و مارا بطرف درست خرج کردن فعال بودن مهربانی هدایت میکند که در خیلی از موارد باعث شگفتی اطرافیان میگردد تا جاییکه به شخص گفته میشود توکه اینطوری نبودی ؟کم کم که تلاش بیشتر شود خود شخص حس میکند یک ادم دیگری شده دیدگاهش عوض میشود البته مثالها فرضی بوده و در حیطه تجربیات شخصی بود با تشکر
با سلام و تشکر از متیس عزیز بخاطر برگردان این سخنرانی به فارسی، نکته ای هم که مرا بسیار متاثر نمود اینست که فرمودندافرادی که اصول را در بخاطر میسپارند ولی عمل نمی کنند خودبینی معنوی را در خود پرورش میدهند و دچار خودبرتربینی معنوی میشوندو خطرناکتر اینکه فکر میکنند میدانند ولی چیزی نمی دانند. و این یکی از خطرناکترین موقعیت هاست که سالک می تواند در آن گرفتار گردد. زیرا که اتمام حجتی هستند در نزدیک مرد حق قرار می گیرند که شاید به خود آمده اصلاح شوند حال آنکه شخص فکر می کند بخاطر لیاقتش در جوار مرد حق است و او را تحویل میگیرد یا مسوولیتی معنوی میدهد لذا در اثر این غرور و خودبینی ممکن است ایمانش را از دست داده و سقوط کند. لذا من که چنین افکار خودبینی بی عملی دارم را خوفی دهشتناک گرفته است. .
سلام
واقعا بی نظیر بود. دقیقا همچون یک طبیب معنوی بیماری من را تشخیص دادند و تماما زبان حال من بود. من واقعا در این زمینه مشکل دارم.
متشکرم
اول بینهایت تشکر از متیس، .
تشکر از بهار برای تایپ متن کنفرانس.
چند روزه می خوام نظرمو بدم ولی از خجالت و شرمندگی نمی تونم الان هم با پررویی دارم می نویسم. امیدوارم خدا از روی لطف و کرمش کمک کنه که در حد توان به آنچه “او” می خواهد در جهت رضایتش مبارزه کنیم عمل کنیم. .
@میشا
یک مثال ساده این است: هنگام گرسنگی حرکتی نکنید. بلکه سعی کنید، فقط از طریق فکر خود را سیر کنید. آیا سیر می شوید؟ خیر. باید بروید و چیزی بخورید.
in vivo.( آزمایش پزشکی،در داخل ارگانیسم )
حتی اگر فقط یک بار هم در زندگی به اصول اخلاقی و الهی عمل کنید، آن یکبار حساب میشود و برایتان باقی می ماند.
in vitro . (در یک محیط مصنوعی خارج از ارگانیسم زنده )
خدا را از طریق آنچه دیگران می گویند نمی شناسیم، بلکه خدا را توسط خود و در درون خود می شناسیم.
اگر اصول را بایگانی کنید – میتوانید همهء عمرتان این کار را انجام دهید. اما به اندازۀ یک میکرون در رشد فرامغزتان جلو نمی روید و در مسیر سیر کمال قدمی پیش نخواهید رفت.
میشای عزیز تجربه ای که خودم دارم را خدمتتان میگویم شاید به دردتان بخورد , یکسالی بود که از کسی کدورت خاطر داشتم ومدام در فکرم اورا محاکمه میکردمومیدانستم کار بدی است ..بعد ار آن به مدت یکسال وقت گذاشتم واکثر اوقات برایش دعا میکردم فقط دعا! …چون تئوری را میدانستم . احساس میکردم درد ناشی ازآن خاطرات تلخ وکدورت خاطر از وجودم نمیرود , با دعا کردن برای آن شخص موقتاحالم خوب میشد ولی دوباره برمیگشت تا اینکه از *او* کمک خواستم ..وتصمیم گرفتم به آن شخص تلفن بزنم واحوالپرسی کنم, خدا کمکم کرد خیلی غیر منتظره ارتباطی با آن شخص برقرار شد فهمیدم موقع ان است که کاری بکنم (in vivo)برخلاف میلم بسیار با او گرم گرفتم ومحبت کردم طوری که آن شخص انتظار نداشت , از آنروزبه بعد نسبت به آن شخص حال خوبی دارم واز حس انتقام وکینه خبری نیست . البته این فقط یک عیب از هزاران عیبم است که به خواست خداعملی شد امیدوارم بتوانم کار روی عیوب دیگرم هم بطور عملی انجام دهم ( انتقاد پذیری , خودپسندی نکردن, قضاوت نکردن, غیبت و………… .
با سلام
دوست عزیز میشا کامنت ۲۱
برداشت بنده این است البته تا چه حد صحیح باشد.
وقتی صحبت از اینویترو میشود به معنی اینست که به صورت تئوری حقایقی را میدانیم که هنوز به عمل درنیامده اند. .بنابر این برایمان قابل لمس نیستند چون حالتی برایمان بوجود نیامده که درونن احساسشان کرده باشیم
وقتی صحبت از اینویو میشود به معنی اینست که تئوریها را در خودمان به صورت عملی پیاده کنیم. کاری انجام بدهیم ،مبارزه ای انجام بشود تامنجر به کسب تجربه شده و حالتشان را درونی احساس کنیم
.بظور مثال قانون پیامد نوعدوستی قدر ناشناسی است
را بنده در حد تئوری میدانستم و قلبا هم به آن ایمان داشتم چون جزو تعالیمی بود که گرفته بودم.بارهاوبارها قدر ناشناسی از طرفهای مقابل برایم پیش آمد تا در نهایت زمانی برایم به اطمینان تبدیل شد که رب العالمین ،(پرورش دهنده همه مخلوقات) ،مرا مورد آزمایش قرار داد. ضربه ای که از همه آنچه که تا به آنروز خورده بودم سنگینترو دردناکتر بود.پس از مدتی درگیری فکری وروحی احساس کردم زمان آن رسیده که قلبا بپذیرم او با پیش آوردن سناریوی به این تلخی میخواهد قانونش را با تمام تار و پودم حس کنم و درونا بپذیرم که پیامد نوعدوستی قدر ناشناسیاست. میخواهد یاد بگیرم که اگرعملی نوعدوستانه راانجام داده ام ،توفیق یکتا بوده که مرا وسیله قرار داده.میخواهد یاد بگیرم که باید هر کاری را برای رضایت او و جلب نظراوانجام بدهم و به برکت این تعلیم یاد گرفتم که وظیفه ام را در قبال همنوعم انجام بدهم و نتیجه اش هم هر چه از دوست برسد نیکوست.بنا براین تا در آزمایش وجود خودمون عملی انجام نشه احساس درونی و ملموسی رااز تئوریها نخواهیم داشت.
با سلام وتشکر از نظریات دوستان,در پاسخ به سوال پ عزیز باید عرض کنم به نظرم هرگاه احساس کشمکشی عمیق و جنگی تمام عیار میان درون و بیرون خود کردیم,شاید آن موقع در تجربه ی یک درک معنوی به شکل invivo قرار داشته باشیم.
نظر M.F (شماره ۱۵) را خیلی دوست داشتم. خودم هم بعد از دیدن کنفرانس به نظرم رسید که باید از کارهای (از خود گذشتگی های) کوچک شروع کنم: نخوردن چیزی که برایم مضر است به نیت حفظ الصحه و ندیدن تلویزیون و انجام کارهای عقب افتاده ام به نیت انجام وظیفه. به این ترتیب ثانیه های بیشتری را در من آگاه عمقی و با خدای خوبم می گذرانم (تجربه های کوچک در invivo).
ممنون از متیس
مثل همیشه بی نظیر وعمیق
سلام به دوستان عزیز
سالهاست که از مشکلی رنج میبرم و قادر نیستم آن را در خود تغییر دهم. به لطف خدا و راهنمایی اقای دکتر که از من عمل خواسته نه فقط حفظ کردنی .و از واهمه اینکه اگر عمل نکنم یک بازتده به تمام معنا هستم. که دودش فقط به چشم خودم میرود .درهمین فاصله اگاه شدن به درس عمل من واحد خودم را در جهت این مشکل انتخاب کردم. و همین چند روز متوجه تغییر شدم. یک خوف عجیبی به دلم افتاده که هیچوقت اینطور تجربه ای نداشتم. در عین حال خیلی هیجان زده ام چون هیچوقت در این امرموفق نبودم. و سالهاست که با شکست روبرو شده ام .
حقیر در یافتن اصول اخلاقی بصورت فهرست وار مشگل دارم خواهشمندم راهنمائی فرمائید . قبلآ بعرض می رسانم.
۱- اصول اخلاق در طب روح ص ۳۴ – ۵۰ – ۵۱ رامطالعه نموده ام
۲ – چند اصل بنیادین – اصول عقاید و هفت اصل اندیشه استاد الهی همچنین جذب و تحلیل اصول اخلاقی و الهی صحیح در طب روح را خوانده ام نتیجتآ نتوانستم یک فهرست از اصول اخلاقی را بدست آورم . نیت و عمل هم که جای خود دارد .
لطفآ جواب بدهید .
بعد از کنفرانس یخ کردم و بسیار شرمنده شدم با این همه درسها هنوز در عمل به انجه باید غفلت میکنم و خستگی وسن وکمى وقت را بهانه میکنم از خدا میخواهم توفیق و سعادت بدهد رضایتش بجاى اورم و هرگز خود را تنها إحساس نکنم. به این ترتیب شاید در انجام انجه باید کوشا تر باشم
گاهی اوقات با خودم فکر میکردم چه خوب بود اگر هر هفته درس و ویدئوی جدیدی از آقای دکتر بهرام الهی منتشر میشد و همگان از آن بهره میبردند. با دیدن مکرر این ویدیو و آشنایی با صفت “خود برتر بینی معنوی” و پی بردن به وجود آن در خودم به این نتیجه رسیدم که هر درس ایشان خوراک معنوی سالهای سال یک سالک است و پرداختن به هر یک از درسهای ایشان واقعا به زمان و تلاش نیاز دارد، و الا پرداختن تنها به یادگیری تئوری نتیجه مثبتی که نخواهد داشت، هیچ، چه بسا باعث “خود برتر بینی معنوی” نیز میشود (که متأسفانه در مورد من شده است!).
ضمنا ممنون از “بی نام” (کامنت ۷) در مورد اشاره به “تمرین ذکر و فکر” و از ایشان و سایر دوستانی که به این تمرین پرداخت اند خواهش میکنم تجربیات بیشتری از این تمرینات را در این صفحه بنویسند. فکر میکنم این تمرین در حال حاضر با نیروی معنوی سرشاری که همراه خود دارد، بتواند کمک بسیار خوبی باشد ! باز هم ممنون از همه شما عزیزان!
سلام دوست عزیز دپ
منظور شما از یافتن اصول اخلاقی بصورت فهرست وار را اصلا متوجه نشدم ممکن است توضیح جامعتری بفرمایید .متشکرم
دپ عزیز تا آنجا که با فهم ناچیزم متوجه شدم اگر هدف شما از دانستن اصول اخلاقی به این دلیل است که سپس شروع به عمل به آن اصول شود باید به عرض برسانم تا آنجا که به نظرم می رسد اگر در طول روز برای اتفاقاتی که می افتد به جای اینکه عکس العمل آنی نشان دهیم ، کمی تامل و اندیشه ” درونی ” کنیم یا به عبارتی به صدای وجدانمان گوش کرده وببینیم کدام کار را انجام دهیم تا “او” خوشش بیاید و بعد عمل کنیم یعنی اصول اخلاقی را رعایت کرده ایم.و همین یعنی توجه به مبدا. در واقع خوب و بد ، خیر و شر را همه می دانیم اما مشکلی که برای شخص من وجود دارد اینست که نفس فریب می دهد .هیچوقت نمی گوید از دیوار مردم برو بالا اما بااستدلال و منطق و کلاه شرعی و … آنچنان به سرعت آدم را مجاب می کند که نمی توان هیچ دلیلی برایش آورد در حالی که صدای وجدانمان از آن دور دور ها می رسد( در واقع خودمان از او فاصله گرفته ایم ) و او همین اصول اخلاقی را به عقیده من یاد آوری می کند.
با سپاس فراوان از این همه تلاش
به نظر من ازمایش گاه درون (انجام عملی)و ازمایشگاه اجتماع(حفظ کردن در حافظه)مانند شخصی است که همه عمر را را کنار یک راننده بنشیند و همه اصول رانندگی را نیز بداند ولی مطمینا تا خود هدایت ماشین را در اختیار نگیرد و مسولیت ان را نپذبرد راننده نخواهد شد…عمل و پیشرفت در اصول معنوی نیز به همین گونه است..افسوس که بنده سالهای عمر را فقط در کناره راننده بودن گذراندم.
با سپاس
با سلام
به نظر من ارتباطی بین درس هنر گوش دادن . رنگ اجتماع را به خود نگیریم و کنفرانس آقای دکتر وجود دارد می دانیم که درسی که می آید انرزی عمل به آن درس هم می آید فقط باید گوش دهیم که به چه چیزی باید عمل کنیم .
ضمنا به نظر من تشکر کردن همان عمل کردن به درس هاست (تشکر عملی ) مگر زمانی که در دانشگاه استاد درس می داد از استاد تشکر می کردیم همان که به دنبال درس ها می رفتیم و تکالیف مان را انجام می دادیم و درس مان را به موقع و خوب ارائه می دادیم استاد خوشحال می شد
۵ محترم
میخواهم بدانم اصول اخلاقی کدامند که روی خودم کار کنم .و
یک برنامه روزانه تهیه کنم.
برگزیده گفتار ۶:
این راه…راه حرف نیست راه عمل است و فقط با عمل باید پیشرفت کرد.
…
مکتب ما از این لحاظ که نمی گوید وارد اجتماع نشویدو این گونه دستورات را ندارد آسان است. و از این لحاظ که می گوید بروید در اجتماع، ولی داخل منهیات نشوید بسیار مشکل است.
باور کنید بعد از این مدت که کنفرانس در سایت قرار گرفته هنوز یخم آب نشده، از اون روز درگیری فکری عجیبی تمام وجودمو گرفته، فقط و فقط باید او توفیق عمل بدهد.
از اینکه خدای زمان و اصول اخلاقی اصیل از من چه انتظاری دارد، و من در جهت رضایتش چکار می کنم، جالب اینکه که گفته شده به اندازه ظرفیت انسان خدا انتظار داره که مبارزه کنه. تسلیم نفس شدن و نشدن ربطی به ما ندارد، خدای زمان از ما مبارزه می خواهد، وقتی دقت می کنم هر روز بیشتر درک می کنم و طبیعتا ظرفیت بیشتر می شود، پس هر چه مبارزه کنی و دقت کنی بازم کمه و باید برگردیم به توفیق عمل از خودش. واقعا هر “آن” باید خودش کمک کنه و با خضوع و خشوع، عجز و عنابه از درگاهش، توفیق عمل خواست. معنی کشتی شکسته هر “آن” باید مدنظر داشت و با اراده از انرژی موجود نهایت استفاده رو برد.
ضمن عرض سلام مجدد خدمت تمامی دوستان یک تجربه که شاید کمک کننده باشد را ذکر میکنم.دیروز در محل کارم بودم که یکی از همکارانم آمد و از بنده خواست که کاری برایش انجام دهم.چون خیلی شخصیت دلپذیری برایم ندارد گفتم ندارم و ایشان تشکر کرده و رفتند و دقیقا نیم ساعت دیگر یکی دیگر از همکارانم که از نظر بنده بسیار موجه تر و دلپذیر تر هستند آمدند و همان کار را در خواست کردند و گفتم حتما و انجام دادم.بعد شب در منزل فرصت مطالعه ای پیش آمد و در کتاب ملک جان دیدم ایشان فرموده اند(نقل به مضمون) باید ببینیم خدا راه چه کرداری را برای ما باز کرده و چه کاری به عنوان خدمت به خلق در این زمان و مکان از ما برمیاید همان را انجام دهیم و کاری به نتیجه نداشته باشیم.با خودم فکر کردم و متوجه شدم باید در روز مانند شخص گرسنه ای که با تمام وجود به دنبال غذا میگرددباشم و به دنبال خدمت به خلق و جلب رضایت خدا باشم و در هر کاری ببینم چه چیزی عاید روحم میشود و روحم چه بهره ای از آن عمل میبرد نه اینکه ببینم فلانی کیست و چه میگوید و چگونه رفتار میکند و آیا مورد پسند من_ خودخواه هست یانه تا انوقت اگر موقعیت فراهم شدو دلم خواست خدمت به خلق کنم.با تشکر عذرخواهی بابت طولانی شدن مطلب.
با سلام به همه دوستان
در مورد این ویوو و این ویترو ، با توجه به درس و توضیحات دوستان با درک ناقص خودم اینجور فهمیدم که وقتی بحث از این ویوو میشود یعنی آموخته های ذهنی که در بایگانی نگه داشته شده رو عمل کنیم و بعد ببینیم چه تاثیری در وجود ما گذاشته. در واقع اول باید به درون خود نگاه کنیم که چه نقاط قوت و ضعفی داریم با کمک از آموخته های ذهنی در یک محیط واقعی سعی در رفع نقاط ضعف نماییم آنکاه تاثیرات این موارد را در خود ببینیم که البته با یک بار عمل کردن و بدون برنامه ریزی در زندگی زورمره نتیجه ای عاید نخواهد شد. در مورد این ویترو یعنی ما این موارد را در دیگران بیابیم و از آن طریق بخواهیم نتیجه بگیریم.
بازهم تاکید میکنم این موارد تنها برداشتهای ذهنی حقیر می باشد. لذا خواهش می کنم از دوستان اشتباهات حقیر را اصلاح نمایند.
با سلام و تشکر فراوان. بسیار از این مقاله استفاده بردم و خدارو شکر کردم بخاطر این همه لطفی که به ما بندگانش دارد.
با سلام به د پ عزیز
کتاب طب روح در مبحث واژه نامه ص ۱۵۹ خط ۸ فرموده اند اصول اخلاقی الهی البته داخل پرانتز مجموعه اصول اخلاقی منبعث از مبدا است که تغذیه سالم و متناسب روح را فراهم میاورد
ص ۹ کتاب طب روح دوخط مانده به اخر در ص مقدمه ناشر فرمودند اخلاق اصیل همان طب روح است
ص ۹۷ طب روح سئوال ۶
شما گاهی میگویید اصول الهی و گاهی می گویید اصول اخلاق اصیل یا الهی ایا بین این دو تفاوتی هست؟ جواب را لطفا خودتان بخوانید
پیشنهاد میکنم کتاب طب روح را سر فرصت و حوصله بصورت یک طلبه کلمه به کلمه بخوانید شاید روزهای شما را بگیرد اما ارزشمند است زیرا جواب خودرا بصورت پراکنده در تمام فصولش با مثالهای بسیار عمیق میابید
کلا منظور اقای دکتر از گفتن اصول اخلاقی یا اخلاق اصیل یا طب روح ان اصولی هستند که منشا الهی داشته باشند یعنی مافوق علی باشند و اینکه زنده و به روز و تاریخ گذشته نباشند
حالا مثالهای اصول اخلاقی توجه به مبدا خیرخواهی ملایم بودن و پرهیز از خشونت گذشت داشتن مهربانی رقت قلب انجام وظیفه کردن نسبت به جسم روح دنیا اخرت اشخاص دیگر حتی رعایت حقوق حیوانات اشیا نبات برگرفته ازکتاب مبانی معنویت فطری ص۲۱ مبحث حقوق ووظایف انسان را حتما حتما مطالعه بفرمایید دقیقا با اصول اخلاقی اشنا میشوید اگر مثالهایی زده شده برگرفته از مطالعات خودم بوده که بالفرض نگاشته شده انشااالله خودتان با مطالعه عمیق اهسته اهسته روشن میشوید و سر نخ اصول اخلاقی مخصوص خودتان را پیدا میکنید
با سلام از شما متیس بلاگ محترم،و بهار عزیز بابت متن سخنرانی.
من کسانی را میشناسم که همیشه با خودم میگویم من هیچگاه نمیتوانم مثل آنها با اراده باشم و یا آنها خیلی با دقت هستند کاش منهم اینقدر با دقت بودم ولی که نمیتوانم.حالا که فکر میکنم میبینم اینهم حرف نفسم است که میخواهد مرا ناامید کند و از کار و عمل بازدارد با این بهانه که تو که نمیتوانی.
البته منظورم مقایسه خودم با دیگران نیست .ولی خوب آدم میتواند خیلی صفات خوب را از افراد خوب یاد بگیرد و به آنها عمل کند.
در کتاب آثارالحق ۲ صفحهٔ ۵۳۵ دقیقا آخرین خط گفتار بسیار زیبایی هست که بسیار جالب است.مطالعه آن را به دوستان پیشنهاد میکنم.
در این گفتار استاد در جایی گفتند:اینکه ما فکر میکنیم فلان کس از فلان کس بالاتر است اشتباه است.آن که بالاتر است سرچشمه را بهتر پیدا کرده و رویه صحیح دارد.ما را غبار جسمانی تیره کرده است خیال میکنیم از او پایینتریم ……
باسلام و خسته نباشید
عالم با عمل مانند کسی است راه را با هواپیما طی میکند. عامل بی علم مانند کسی است که همان راه را باوسیله کندرو مانند چهار پا طی میکند. عالم بی عمل بدتر از عامل بی علم است. برگزیده گفتار ۱۵۴
خوب اگه ما مغزمونو از اصول پر کنیم و عمل نکنیم جزء دسته ی سوم میشیم که از همه بدتر بود و باعث خودبرتر بینی معنوی میشه که با توجه به گفتار ۵۲ برگزیده فرمودند:
در عالم سلوک خودخواهی خودبینی و خودپسندی جزء بدترین عیوبند. در قدیم یکی از اولین کارهای سلوک شکستن غرور بود که اکثرا طاقت نمی آوردند و می رفتند.
مرسی Sky عزیز! با تلنگر اول (شنیدن فرمایشات آقای دکتر) کمی بیدار شدم، با تلنگر شما (بهتره بگم با ضربه پتک شما!) از جایم پریدم! با خودم میگم، چه نشستی، که خطر سقوط ناشی از از دست دادن ایمان هم پیش روته! آقای دکتر الهی تقریبا در تمام درسها شون اشارهای به این داشتند، که به قول پیوند (کامنت ۳۳)، اگر عمل نکنیم، یک بازنده به تمام معنا هستیم. ولی فرمایشاتشون در این ویدیو ی اخیر و کامنتهای شما دوستان عزیز داره خیلیها مثل منو (انشاالله) از خواب خرگوشی بیدار میکنه.
خلاصه کلام، ناجی ما از این خطر بزرگ، “عمل به اصول اخلاقی صحیح” است، و اونم چیزی نیست جز به قول ۱۴ در کامنت ۳۸:
اگر در طول روز برای اتفاقاتی که می افتد به جای اینکه عکس العمل آنی نشان دهیم ، کمی تامل و اندیشه ”درونی” کنیم یا به عبارتی به صدای وجدانمان گوش کرده وببینیم کدام کار را انجام دهیم تا “او” خوشش بیاید و بعد عمل کنیم, یعنی اصول اخلاقی را رعایت کرده ایم.
خیلی ممنونم از پاسخ ها، بخصوص برای مثالهای پاسخ ۱۴ و مهری عزیز که برای فهم مطلب کمکم کردنند.
با سپاس از کامنت۴۶ ، دپ عزیز ،یکی از مواردی که استاد الهی بعنوان شاه کلید شناسایی اصول اخلاقی از غیر اخلاقی ،و کار خوب از عمل بد مطرح کرده اند قانون طلایی می باشد که در همه جا با تفکر بر آن می توان اصول اخلاقی متناسب با آن شرایطی را که در آن قرار گرفته ایم را استخراج نماییم، (آنچه بر خود می پسندی بر دیگران هم بپسند و آنچه برای خودت دوست نداری و نمی خواهی برای دیگران هم نخواه و حتی المقدور دفاع کن)،ولی فهمیدن این قانون و بکار گیری اش در هر شرایط نیاز به تعمق و تفکر دارد باید فرد بتواند خود را به جای طرف مقابل بگذارد و عمیقا بیندیشد که واقعا خودش چه نوع رفتاری را دوست داشت که با او انجام دهند .مهربانی گاهی اوقات خوب و گاهی اوقات ،بسته به شرایط مضر است هر اصل اخلاقی ایی در شرایط اشتباه ،ممکنست حتی به مضرترین عمل ممکن تبدیل شود بنابراین برای شناختن عمل اخلاقی و صحیح در هر مورد به تجربه و اندیشه و تعمق بر قانون طلایی نیاز داریم.و همین هم هست که سیرکمال اینقدر طولانیست چون کلیشه و چیز از قبل فیکس شده و جزمی و قالبی در آن خیلی کم وجود دارد،مسائل و شرایط هر بار صورتهای مختلف و متفاوتی پیدا میکنند هر اصل اخلاقی را باید شما برای استفاده در زندگیتان ،متناسب با شرایط و احوالات و موقعیت و نیازهای روحی – روانی و مادی و… خودتان بازتولید کرده و قابل عمل در شرایط فعلی روحی روانی و زندگانی خودتان بنمایید و هر آن آمادگی اصلاح و ترمیم برداشتتان را داشته باشید ،اصولا ما به تفسیری که خودمان از خوب وبد داریم عمل مینماییم بررسی قانون طلایی بما کمک میکند این تفاسیر را مورد ارزیابی همیشگی قرار دهیم .
با کمال تشکر از ۵ و ۱۴ – موارد و راهنمائیهای شما کمک شایانی نمود و به نتیجه مطلوب رسیدم . علاوه برنکات شما
موارد زیر نیز بسیار موثر بود.
دومین اصل معنویت فطری . بکار بستن اصول بنیادین اخلاق عملی است . از جمله. صداقت ؛ انصاف ؛ احساس مسئولیت ؛ جدیت ؛ فعالیت ؛ وفای بعهد ؛ و غیره و مهمتر از همه
رعایت حقوق دیگران …… و در همه حال خود را بجای دیگران بگذاریم . خلاصه آنکه
با توجه بمبداء بتوانیم صفات مثبت از قبیل حس نوع دوستی
؛ شفقت ؛ نیک خواهی را در خود پرورش دهیم ……..
با سلام و خسته نباشید
یک سئوال اساسی برایم پیش امده اگر ممکن است با دوستان بصورت مشاوره ای حل کنیم اقای دکتر میفرمایند اگر ما فقط یک حفظ کننده اصول معنوی باشیم بدون عمل کردن به ان محفوظات مبتلا به مرض خود برتر بینی میشویم
حالا در ص ۱۵۱کتاب مبانی معنویت فطری به این پاراگراف بر میخوریم بشرهای زهر اگین معمولا در لباس عرفان و معنویت و اخلاق فعالیت میکنند .ظاهری سخت دلنشین دارند خوش برخورد و جذابند . در اجتماع از محترمینند و سخنانشان چنان وزین است که کسی گمان بد به کارشان نمیبرد .البته در ص۱۵۵ در سئوالی این گونه مطرح میشود
چرا میگویید بشرهای زهراگین خطر ناکند ؟از انجایی که اخلاقیات و دین را نابود میکنند به راحتی میتوان انها را شناسایی کرد
جواب بله ولی امکان این هست که دین و اخلاق را از درون نابود کنند مثالی میزنیم اگر یکی از انها در اجتماع به عنوان متخصص اخلاق معرفی شود و بعد . تحت پوشش اعتبارش . قوانین اخلاقی را لغو کند یا قوانین دیگری خلاف اخلاق حقیقی تصویب کند چون در این بابت اعتبار دارد مردم شبه اخلاق اورا اخلاق حقیقی تلقی میکنند و چون در ان تناقض هایی می بینند اخلاق را یکسره کنار میگذارند بشرهای زهر اگین از این جهت خطرناکندکه از حال خود بی خبرند و یقین دارند که حق با انهاست
سئوال بنده این است ایا یک شخصی که از نظر عرفان مملو از یک مخزن اطلاعات معنوی بدون عمل می باشد که دست بر قضا بدون عمل کردن تبدیل به یک موجود خودبرتربین هم شده است بخودی خود یک بشر زهر اگین نمیباشد ؟ زیرا با اطلاعات عمیقی که دارد میتواند سخنگوی بسیار بی نظیری باشد و حتی راحت جواب سئولات دیگران را بدهد تا حدی که دیگران را مجذوب خود کند کافی است کمی هم ظاهرش را دلنشین کند و چند شعر مولانا و حافظ را هم از برکند وبراحتی بتواند مجلس گرم کن شده تا حدی که بتواند یکسری مرید هم دور خودش جمع کند
پس عاقبت یک فرد خود برتربین مثلا خود بنده که کاهل ام ممکن است اینگونه باشد؟و در صورت توجه نکردن به اصل مهم عمل کردن اینگونه شود ؟ واقعا وحشتناک نیست ؟ کمکم کنید برای پاسخ
در جواب دپ عزیز ، باید بگم من لیست تمام اصول اخلاقی رو نمی دونم ولی چند روزه که فهمیدم سعی در دوست داشتن بلاشرطه دیگران چقدر میتونه رابطه ی ما رو با خدا و دیگران متحول کنه و چقدر میتونه برای دیگران آرامش بخش و شادی آفرین و مفید و مهم باشه در این تکه از سمینار چقدر زیبا اهمیت اساسی عمل کردن و صرفا بایگانی نکردن اصول معنوی تشریح شده ،ولی اصول را باید سعی کنیم حتی الامکان درست بفهمیم و بر روی اونا خوب فکر کنیم و از خدا عاجزانه کمک بخوایم که اصل مطلب رو بهمون بیشتر بفهمونه وتلاشمونو بکنیم که بیشتر بفهمیمشون ودرست اونارو بعمل درآوریم قبلا فکر میکردم که گفتارهای ۱۱۹ و ۳۷۷ آثار الحق چاپ پنج میگویند که نباید دیگران رو دوست داشت تا اینکه عشق خدا به قلبمون بیاد و من فقط تونستم به تکه ی اوله چیزیکه ناقص فهمیده بودم عمل کنم و دیگران رو دوست نداشته باشم عشق خدا هم هرگز به قلبم نیومد و این برداشت غلط باعث شد سالها رابطه ام با دیگران خرابتر شه چقدر میتونستم به دیگران با دوست داشتنشون احساسه خوبی بدم و ندادم چون این گفتارها رو کامل در ذهنم حلاجی نکرده بودم سطحی بهشون فکر کرده بودم یه برداشت سطحی و غلط از اون گفتارها داشتم ،عقل سلیم با تفکر و عمل بر اصول اخلاقی شکل میگیره و (تعقل وتفکر وعمل وکمک خواستن از خدا) بصورت چرخه ایی باید با هم کار کنن وگرنه عمل وبرخورد جاهلانه و کورکورانه و سطحی با حتی گفتاری از آثار الحق که اونو درست نفهمیده ایم هم می تونه نتایج ناگواری در زندگیمون داشته باشه.
د۰پ عزیز درمورد سوالتان فکرکردم و به این نتیجه رسیدم که هرجا نمیفهمم چه کنم از قانون طلایی که در کتاب راه کمال آقای دکتر بهرام الهی نوشته شده استفاده کنم * هرچه برخود میپسندی برای دیگران هم بپسند وهرچه برخود نمیپسندی برای دیگران هم نپسند * . شاید , رفتار مطا بق با اخلاقیات همین باشد که در هر زمان ودر هر تصمیم گیری خود را به جای طرف مقابل بگذاریم…….
با عرض سلام مجدد,برنامه ی کارعملی برای خودبرداشته ام با این مضمون که روزانه حداقل ۲بار باید تغییری مثبت در اعمالم نشان دهم.از صبح که بیدار میشوم مدام به خود میگویم ببین از تو چه میخواهند و چه انتظاری از تو دارند؟بدان و آگاه باش هر آنچه در سر راه تو قرار میگیرد از خداست.نرنج و ناراحت نشو و ببین خدا میخواهد تو چه چیزی را بیاموزی و یا اینکه ببین خداوند در آن لحظه راه چه کرداری را برای تو باز کرده.در کل این گفتگوی درونی من با او بسیار آرامش بخش و تاثیرگذارو مثبت بوده است.با تشکر
در جواب دوست عزیز عطار در مورد بشرهای زهر آگین بنده فکر میکنم موضوع خیلی فرق داره.
ببینید در همین کنفرانس هم آقای دکتر می فرمایند مطالب را باید از طریق ذهن جذب کرد، یعنی اگه شما مطالب را از طریق ذهن جذب نکنید نمی توانید به آنها عمل کنید.
اینکه شما مطالب را در ذهنتان بایگانی کنید دچار خود برتر بینی میشوید یعنی احساس میکنید که همه چیز را می دانید حتی خیلی از مطالب را هم واقعا درست بدانید و در صورت نیاز به دیگران کمک کنید.
ولی برای بشر زهد آگین شدن باید با هدف انحراف دیگران و یا هر هدفی بجز معنویت دیگران را تحت تاثبر قرار دهید.
یعنی مثلا بخواهید خود را در میان اجتماع معروف کنید.
حال اینکه شما مطالب معنوی را با چه هدفی دنبال میکنید تعیین کننده می باشد، که برای سیر کمال خود این مطالب را دنبال میکنید یا خیر.
البته نا گفته نماند که این موضوع مطالعه اگر اختیار ذهن خود را به دست نفس دهیم حتما ما را به سمت زهر آگین کردن سوق خواهد داد. لذا بنده فکر میکنم هدف از مطالعات خیلی مهم است.
بازهم تاکید میکنم که نباید نفس را دست کم گرفت.
ba salam va tashakor manande hamishe aali bood merci
من منظور کامنت ۵۴ رو متوجه نمی شم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
با تشکر از نکیسا و مهری
۱- سعی در دوست داشتن بلا شرط دیگران و خود را بجای طرف مقابل گذاشتن .بسیار کار آئی دارد .۲- مشگل من هم در این نکته است که در مورد کسانیکه رفتار خوبی با من نداشته
یا سوء استفاده مالی داشته اند نمی توانم درونآ نسبت بآنها
حس خوبی داشته باشم و با دیدن آنها یک حالت نا راحتی بمن دست می دهد . میخواهم مبارزه بکنم این حس نا راحتی را تبدیل بخوش آمدن درونی از انها کنم و لی هر چه تلاش می کنم
نمیتوانم قلبآ آنها را دوست بدارم . مگر خدا خود کمک کند
ودعای مومنین باعث شود هیچگونه کدورتی در قلبم وارد نشود.
در مورد یکی از بروزات “خودبینی معنوی” این را در خودم دیدم که از کسی که اعتقادات مرا قبول نمی کند و یا آن اهمیتی که من به موضوعی می دهم را نمی دهد، کینه به دل می گیرم و نه تنها درونا با او در صلح نیستم بلکه فاصله می گیرم، دوستش ندارم و خلاصه برایش ارزشی قایل نیستم. بقیه کارهای خوبش را هم کوچک می بینم ققط به این دلیل که تئوریهایی که من باور کرده ام (و عمل نمی کنم) را قبول نمی کند (چه بسا عملش در جاهایی ناخودآگاه خیلی هم بهتر از من است).
این مورد را در رابطه با افرادی که همفکر من هستند هم پیدا کردم وقتی مثلا اگر مطلبی را شخصی از آن زاویه ای که من دیدم یا فهمیدم، نفهمیده یا طور دیگری فکر می کند یا نظر مرا رد می کند، لج من در می آید و عصبی می شوم ولی حالا ممکن است برخورد بیرونی ام مشابه مورد اول نباشد ولی خیلی از هم صحبتی با وی هم خوشحال نیستم و از اینکه مثلا موضوعی را فهمیدم احساس برتری ناخودآگاهی دارم.
از جواب ۵۴ خیلی استفاده بردم(.. تعقل وتفکر ,عمل وکمک خواستن از مبدا ) .
کامنت ۵۳ مرا سخت ترساند , راستش معتقدم پدری مهربان وقدرتمند وقادر وتواناهیچگاه نمیگذارد فرزندش به قعر چاه سقوط کند وگرفتار بلای اعتیاد یا شیادان شود ,چنین تصور میکنم به طریق اولی خدای یکتای مهربانی که میشناسم نمگیذارد به چنین مصیبتهایی گرفتارشوم………. البته به هیچ وجه نظرم این نیست که فقط تئوری کافیست وعمل نکنم بلکه همیشه ودرهمه وقت عاجزانه هم از او میخواهم رهایم نکند کما اینکه درزندگی روزمره با تلنگرهایش مرا به خطایم واقف کرده م امیدوارم هیچگاه مارا به حال خود رها نکند .
با تشکر زیاد از بهار عزیز بابت متن سخنرانی وتجربیات دوستان که بسیار مفید واموزنده است.
خدمت دوست عزیز عطار کامنت ۵٣
کسی که حفظ کننده اصول الهی صحیح باشد و عمل نکند، به این شخص عالم بی عمل گفته می شود، نه بشر زهراگین. بشر زهراگین کسی است که با اصول حقیقی حی مقابله کرده و خدای زمان را قبول ندارد، مثالش دور و اطرفافمان زیاد است که اخلاق را ضد اخلاق کرده و برای خودش نان دانی درست کرده.
مثلا خود من، اصول اخلاقی منبعث از مبدا را توسط گفتارهای استاد الهی دریافت کرده ام و اونها را بایگانی کرده ام، حالا یا عمل نمی کنم و یا کمی عمل می کنم، آیا من بشر زهراگین هستم؟ خیر اصلا این طور نیست ، بشرهای زهراگین در طول تاریخ بشریت همیشه با خدای زمان عناد داشته و نیروی مخالف خدای زمان بوده اند. استاد الهی اصول ادیان را دقیقا و به وضوح شرح داده اند، پس ما بشر امروز شاخص اصیل را در دست داریم.
اگر بنده اصول اخلاقی اصیل را بایگانی کرده ام چه ضرری به شما رسانده ام، گیرم به من مراجعه کنید و جواب سوالی را هم مطابق اصول الهی اصیل “حی” را به شما بدهم آیا این تاثیر منفی برای شما دارد؟
شاید چون خودم به این اصل الهی عمل نکرده ام روی شما تاثیر نگذارد، فکر نمی کنم به این گفت بشر زهراگین.
در این مورد این روح من است که ضرر کرده و اصول حقیقی را به عمل در نیاورده و عقل سلیم را پرورش نداده، بشر زهراگین اصلا این اصول حقیقی و “حی” را قبول نداره هیچ با این اصول مقابله هم میکند.
با تشکر از هوشنگ عزیز من واقعا احساس درونی خود را که از ترسی ناشی از خودناشناسی معنوی و حفظ طوطی وار مطالب معنوی ناشی می شودبیان کردم. زیرا این مساله از دست دادن ایمان را به پوکی استخوان یا بیماری خاموش تشبیه کرده اند بنابراین به کامنت عطارعزیز اضافه می کنم که این خود برتر بینی در اثر حفظ ذهنی اصول ممکن است تا جایی پیش رود که فرد خود را برتر ببیند در زمان ما فرد ممکن است بیشتر فریفته ی دانش نظری خود شده و در جا بزند در حالی که افرادی دارند شش اسبه سلوک می کنند. انشااله با جدی گرفتن این تلنگرها به خود آمده و برای خودشناسی عملی از همین الان دست به کار شویم که گرفتار بیماری خاموش نشویم. پس ایمان آوردن و شناخت اصول مهمترین مساله حفظ آن تا آخر عمر است که اگر کسی این حداقل را حفظ کند و با ایمان برود چنانچه داشته ایم نجات خواهد یافت. پس راه کار اینست علاوه بر خواندن و یادگرفتن این مباحث با کسب انرژی فراعلی بوسیله فکر و ذکر بر وسوسه ها غلبه و در جهت رضایت خدا روزانه یک یا چند کار عملی انجام دهیم .
در مورد سوال زیبای عطارعزیز،قطعا عمل کردن به اصول اخلاقی الهی، برای هر فردی در هر سطحی از فهم و دانش ،مهم و ضروریست و اینگونه نیست که اگر کسی علمش زیاد شد ناخودآگاه عملش کم شود مهم اینست که انسان آنقدردر تعقل غرق نشود که از عمل غافل شود. همانطور که هم عالم و هم جاهل میتوانند عملشان ضعیف باشدهر دو گروه هم میتوانند خودبرتربین بشوند ودر این جزء از سمینار ، خودبرتربینی عالمان بی عمل را تشریح فرموده اند.بنظرم خیلی صحیح نیست که بکراّت دیگران را قضاوت کرده و به آنها برچسب بی ایمانی ،زهرآگین بودن وبی عمل بودن بزنیم چون ما آگاه به امور پنهان افراد نیستیم و ممکنست اشتباه کرده باشیم . خواندن دقیق صفحات ۱۴۸و۱۵۱و۱۵۵کتاب مبانی دردرک بهتر مفهوم(بشرزهرآگین)بسیار مهم است.همانطور که فرموده اند انواع بسیار مختلفی دارند.جمله ایی که در میان نقل قولتان از مبانی حذف شد:{مثال دیگر مورد ریاکاران و خشک گرایان است که تصویر تلخی از دین ارائه می دهند}یعنی ممکنست شخصی با غرور وخشکه گرایی و جمود فکری چنان دلها را از ایمان سرد کند که هیچ بشر زهرآگین نوع دیگری نتواند. با هر نوع بشرزهرآگین بنظرم بگونه ایی باید رفتار کرد مثلا ممکنست طبق معنای گفتار ۱۶۰۸ به فردی عالم الهیات گوش هم بدهیم و بسیار هم برایمان خوب باشد و استفاده مان را ازسخنانش ببریم نباید اینجا به گوینده کلام کار داشته باشیم،ولی انواعی از بشرهای زهرآگین هستند که با مفهوم خدا و دین علنا دشمن و مخالفن اینها را به بنظرم نباید حتی پای حرفشان نشست.دیگر اینکه سخنان غیر از سخنان ولی خدا را نباید کاملا درست و گوینده آنها را قدیس پنداشت زیرا اشتباهات آنها در آنصورت ممکنست ما را از کل معنویت زده کند.دیگر اینکه همواره باید در سخنانمان به امکان خطا و وجود اشتباه در آن خودمان اقرار داشته باشیم تا دیگران هرگز با دیده ی قطعیت به آنها نگاه نکنن.
در پاسخ به عطار عزیز، اینکه نگران شدیم از اینکه اصول را فرا بگیریم وعمل نکنیم بسیار خوب است شاید تلنگری باشد برای به خود آمدن.
در همین رابطه چند روز قبل یکی از دوستان مثالی زد برای من بسیار تأمل برانگیز بود برای همین بازگو می کنم شاید برای دوستان نیز مفید باشد.
وقتی ما غذا می خوریم میزان قابل توجه کالری و چربی را در جسم مان ذخیره می کنیم که اگر آنها را مصرف کنیم ( کار کنیم) انرژی لازم برای انجام کارهایمان را بدست میاوریم، اما اگر فقط کالری وچربی را ذخیره کرده وآنها را مصرف نکنیم می تواند نه تنها برایمان مفید باشد بلکه سلامتی مان را نیز به خطر بیندازد.
در بعد دیگر نیز به همین ترتیب است، مثلاً مطالعه معنوی می تواند اصول اصیل الهی را در حافظه ما ذخیره کرده( چربی و کالری ) این چربی وکالری می تواند انرژی لازم برای عمل به اصول الهی واخلاقی صحیح را به ما بدهد،اما اگر به اصول اصیل الهی اخلاقی صحیح عمل نکنیم نه تنها این دانش نظری بدردمان نخواهد خورد بلکه می تواند مضر هم باشد بدین ترتیب که دانش نظری در این دنیا می تواند مارا دچار این موضوع کند که خیال برمان دارد که چیزی بلدیم واز این قبیل چیزها( خودبرتر بینی) و در اون دنیا هم اتمام حجت برایمان تمام شود که یادگرفتید و عمل نکردید.
یعنی این تأکیدی است بر این گفتار که این راه ….راه حرف نیست راه عمل است و فقط با عمل باید پیشرفت کرد.
حالا بشر زهراگین هم نباشیم در دنیا دیگر با دانش نظری بدون عمل وضعیتمان معلوم است.
با سلام خدمت متیس عزیز و تمام دوستان
هر روزی که در کنار تعالیم استاد الهی میگذرونم میبینم که سبد کالای نقائص و گرفتارهایی که ازشون حتی خبر هم نداشتم داره روز به روز کاملتر میشه و بیشتر خودمو میبینم که تقریبا هیج نقطه مثبتی ندارم. البته از این علم معنوی که استاد الهی آوردن و حالا هم به این قشنگی توسط آقای دکتر الهی ارائه میشه لذت میبرم چون تقریبا میتونی هر روز و هر لحظه منتظر یک حقیقت جدید باشی که به بهترین شکلی بیان میشه و طوری آدما رو به خودشون میشناسونه که دیگه حتی به خودشونم نمیتونن دروغ بگن. هرچند که ضعیفم و نمیتونم هیچ کاری رو بدرستی انجام بدم ولی خدا رو شکر میکنم که با این علم بی انتها منوآشنا کرده. …
با خوندن کامنتهای شما دوستان عزیز و مثالهای کاملا ملموس و تشبیهات خوبتون این نتیجه گیری رو کردم که، آگاهی نسبی به یک بیماری احتمالی جسمی و داشتن یکی دو عارضه، در وحله اول میتونه نسبت به افراد مختلف برخوردهای مختلفی رو هم داشته باشه. یک نفر با داشتن چند مورد سردرد میتونه تا حد داشتن تومور مغزی هم واسه خودش خیالبافی کنه و بر عکس شخص دیگری میتونه علیرغم داشتن یک بیماری مهلک، آنقدر سهل انگاری کنه که حتّی به پزشگ هم مراجعه نکنه. به نظر من هم تا حد بشر زهر آگین پیش رفتن برای سالکی که – عموماً – با نیت سیر و سلوک به یاد گیری اصول اخلاقی اصیل میپردازده، کمی تند رویست. و برعکس، ریشه یابی نکردن هر یک از علائمی از بیماریهای ذکر شده در مثالهای شما دوستان، سر زیر برف فرو بردن است و خدای ناکرده دچار بیماری خاموش یا پوکی استخوان معنوی شدن رو میتونه به دنبال داشته باشه. من هم معتقدم در حال حاضر تمرین ذکر و فکر، هم برای شناختن و هم برای مداوای بیماری واقعی همه مون میتونه بهترین کمک باشه.
البته من هنوزم مشتاقانه منتظر شنیدن و استفاده از نحوه و تجربیات تمرینات ذکر و فکر شما دوستان عزیز هستم
با عرض سلام خدمت دوستان عزیز و پاسخهای قابل تاملشان
دوتا جمله تقریبا مشابه از درس و بشرهای زهر اگین هست که مطرح میکنم
اول جمله اقای دکتر در همین درس افراد خود برتر بین
فکر میکنید که میدانید ولی چیزی نمیدانید
در مورد درس بشر رهراگین میفرمایند
از حال خود بی خبرند و یقین دارند که حق با انهاست
ایا شما عزیزان مشابهتی بین این دو جمله نمی بینید ؟
درضمن سئوال من در واقع این بود
که ما با عمل نکردن ایا به ورطه سقوط نمی افتیم ؟با توجه به اینکه میدانم خداوند خیلی کرم دار است و مواظب ماست اما روی عدالتش بین بندگان خودش بر حسب عملکردشان لطف و کرم میکند نه اینکه از دم به هر کسی ولو اینکه کاری هم انجام ندهند بخشش همان شخصی را داشته باشد که با تمام وجود و صداقت در جهت رضای خدا عمل انجام داده باشند .درضمن میدانیم بشرهای زهراگین انواع مختلفی دارند اما ویژگی بارزشان این است که سرشار از مونوکسید کربن خالص معنوی هستند و بی نهایت برای استنشاق جو معنوی و معاشرت زیانبار هستند با تشکر فراوان
با سلام و تشکر از تمامی دوستنان و “خدای مهربان”.
تجربها خوب و “درس بینهایت عالی “.۷ عزیز بسیار از مثالهایتان لذت و استفاده بردم برایم راهکار ملموسی شد خیلی متشکرم. تعالیم استاد بسیار در من تاثیر گذار بوده و هست حالا چقدر عمل میکنم خدا داند؟ امیدوارم که او ما را از دریچه لطف و کرمش نگاه کند.اما چیزی که باید اینجا اذعان کنم اشنا شدن بااین سایت عزیز هست که بهترین انگیزه رو به من در تمامی این مدت که با او اشنا شدم میده خیلی از خدا متشکرم که منو با تعالیم درست و این سایت عزیز اشنا کرد.شده گاهی انگیزه ای ندارم که با فراز و فرود زندگیم کنار بیام و از خودم خسته شدم باز کردن این سایت و” دیدن “کنفرانسهای اقای دکتر و خوندن مطالب “ایشون “دوباره به من مرده جون داده باز هم برای تمامی نعمتهای خدا شکر گذاری میکنم
با سلام و تشکر از یکایک دوستان فکر کنم خواندن اصول عقاید در شروع هر روز بتواند کمک مفیدی برای عمل باشد.گر بخواهی ×پی بری از اصل دین این اصول است و عقاید برگزین اولا ایمان بیاور زان خدا و …….الی اخر بخصوص این قسمت که میفرمایند گر عمل بد شد کسی بد ان عمل تو بکوش بر محو مثلش ما حصل……چون در ابتدای روز به خودت یاد اوری میکنی که چه کاهایی باید انجام بدی و از چه چیز هایی پرهیز کنی ..به امید توفیق برای همه .
با عرض سلام و تشکر دوستان ایا بنظر شما من انسان ساده اندیشی هستم چون بنظرم مثلا وقتی دوستی را میبینم اگر با نیت رضای خدا با لبخند با او احوالپرسی کنم اینو یک کار خیر به حساب میارم یا حتی اگر لیوان ابی بدست عزیزانم میدم با نیت جلب رضای خدا میکنم و اینو جزو کار عملی نیکی به خلق میگذارم یا حتی وقتیکه مشغول کار خانه هستم. اما همون لحظه به خودم میگم جلب رضایت بنده خدا جلب رضایت خداست .به نظر شما من در اشتباهم؟؟؟؟؟
بینهایت ممنون و سپاس گذارم .
من برای خودم ،متوجه شدم که واقعا نهایت بی خردی است که من با وجود اینهمه درس و بحث و توضیح و مقاله بخواهم عمل نکنم.واقعا اگر از من سوال کنند چه کردی؟مگر اینهمه وسیلهٔ کار نداشتی؟من خودم هم خودم را توبیخ میکنم.اگر من را ببخشند من خودم،خودم را نمیبخشم.میخواهم واقعا اینهمه بیخیالی در معنویت را رها کنم و با کمک او از خود برتر بینی باردارم.
بنده فرمایش ایشان در مورد خودبرتر بینی معنوی را کاملا در درون خود تجربه کرده ام. متاسفانه اصول را بایگانی می کنم و به آنها عمل نمی کنم لذا در نتیجه عمل نکردن نقاط ضعف روحی روانی ام را نمی شناسم و یا از وجود آنها غافل هستم ولی چون این اصول را بصورت تئوریک در ذهن دارم به تحریک نفس شروع به تجزیه و تحلیل عقاید و رفتار دیگران می کنم و ظاهرا عیوبی در باورها و رفتار آنها تشخیص می دهم و این منجر به خود برتر بینی معنوی می شود غافل از آنکه شخصی که وارد گود عمل شود و ذره بین روی اعمال خویش بگذارد وقتی برای یافتن عیب دیگران نخواهد داشت. وقت واقعا تنگ است و امیدوارم نکته وحدت خود توفیق حرکت در مسیر خودشناسی و عمل کردن را به همه ما عطا فرماید.
با سلام الف عزیز این سوالی که پرسیدید که آیا شما ساده اندیش نیستید؟ بنظرم نشان از پاکی و وارستگی و نداشتن خودبرتربینی در شماست (بر خلاف من که متاسفانه به این درد دچارم و هر روز دارم به توفیق او با اون کمابیش مبارزه میکنم خوشا بحال افرادی که اینقدر مثل من مغرور نیستن ،معمولا غرورم را با مجاز بودن حفظ شخصیت توجیه میکنم چقدر سیر کمال، علم میخواد چون موارد خیلی بهم نزدیکن) دیگه اینکه سمینار قبلی جناب پروفسور الهی و اهمیت برداشتن قدم های کوچک ،را بیادم آوردید (سنگ بزرگ علامت نزدنه)زیبا بود مرسی، البته وقتی صحبت از عمل و رشد معنوی میشه شاید منظور پکیج کامل (فرآیند تحلیل اصول اخلاقی) که در صفحات ۵۲-۵۳-۵۴-۵۵ طب روح کاملا توضیح فرموده اند باشه که شامل مراحل توجه،تفکر،به خاطر سپردن و تحلیل و نیتمان که حتی المقدور باید برای رضای خدا باشه ،باشد.هر کدام از مراحل این فرآیند را که حذف کنیم کل فرآیند تحلیل اصول اخلاقی صحیح را در درونمون با مشکل روبرو کرده ایم و عمل فیزیکی چهارمین بخش و شاید مهمترین بخش این فرآیند باشه.با تمام جملات شما موافقم فقط جمله (جلب رضایت بنده خدا جلب رضایت خداست) اگه بد تعبیرش کنیم ممکنه ما را به مشکله غرق شدن در تایید طلبی از دیگران ،اگه مواظب نباشیم،دچار کنه ،شاید اگه بگیم بهترین کار جلب رضایت بنده خدا به نیت و برای دست یافتن به رضایت خداست بهتر باشه. چون من متاسفانه همیشه برای جلب نظر دیگران کار خوب انجام می دهم برای اینکه تائیدم کنن دوستم داشته باشن آدم خوبی بنظر برسم ،اگه آنها مرا تائید کنند آرامش گرفته و خیالم راحت می شه در این پروسه تنها چیزی رو که فراموش میکنم متاسفانه بدست آوردن رضایت خداست.
با سلام درجواب کامنت ۷۴ به نظر من شما در اشتباه نیستید .جواب شما در صفحه * ۳۳ کتاب معنویت یک علم* است از آقای دکتر بهرام الهی آمده است که در این مبحث گفته شده که یکی , از اصول بنیادین معنویت فطری توجه است . دومین اصل به کار بستن اصول بنیادین اخلاق عملی است واصل سوم مبارزه با بدی است . صفحات ۳۱ تا ۳۵ همین کتاب را مطالعه بفرمایید بسیار کمک کننده است .
در جواب دوست گرامی الف, کامنت ۷۴, به نظر من عمل معنوی همین است و این ساده اندیشی نیست.. انجام کارهای روزمره و یا انجام وظایفمان به نیت رضای خدا مثلا خرید مایحتاج منزل یا تهیه غذای سالم برای خودمان و خانواده با نیت فوق و یا هر کار نیک یا خدمت به خلقی به نیت رضای خدا عمل معنوی محسوب میشود.
در مورد مساله فکر و ذکر, من سعی می کنم با همان روندی که گفته شده (تجسم خودم در مقابل یکتا به حال ادب و احترام, یادآوری رابطه پدر و فرزندی مان, یادآوری اینکه به من نگاه می کنند و به صحبت هایم گوش می دهند و ..) خودم را در مقابل یکتا تجسم کنم و با او صحبت کنم. گاهی سعی می کنم که مناجات را بخوانم و به صفات خدا که در آن است توجه کنم. چون احساس می کنم این روند فکر و ذکر علاوه بر دریافت نیروی معنوی , به وارد شدنمان به حوزه خداشناسی و شناخت صفات او کمک می کند.
گاهی هم صحبت هایم در مورد مسائل دنیوی و مادی ام است ولی طبق نکات گفته شده سعی می کنم آخرش به خودم رضای خدا را یادآوری کنم و از او می خواهم هر طور که خیر و صلاحم می داند پیش بیاورد و به من هم کمک کنم تا خودم را به او بسپارم.
گاهی هم خودم را مقابل او تجسم می کنم تا محبتم را به او ابراز کنم و صحبت هایم فقط شامل قربان صدقه رفتن میشود.. بیشتر از این چیزی نمی دانم.
۹عزیز کامنت زیبایتان حقیر را بفکر و حسرت فرو برد که چرا من رابطه ی صمیمانه ایی را که شما با او دارید را ندارم مدتهاست که دیگر محبتم به خداوند متاسفانه در کشاکش مشکلات و معضلات هر روزه زندگی کم رنگتر شده بیشتر بخاطر سیرکمالم و ساختن آینده ی معنوی ام و کمتر دچار شدن به عکس العمل کارهای بدم در دنیا و آخرت و رشد معنوی خودم و…است که با او ارتباط برقرار میکنم و سعی میکنم رضایت او را گاهی اوقات به خودم بعنوان نیت اعمالم ، بدلایل خودخواهانه بالا تلقین نمایم ،حتی تلقین کردن رضایت او هم ،چون می دانم سریعترین راه پیشرفت در معنویت و ساختن آخرتم است واقعا برای خوشحال کردن و کسب رضایت او نیست تلقینیست که گاهی بعنوان سریعترین راه برای تامین خیر دنیا و آخرتم انجام می دهم در این ارتباط کاسبکارانه ،محبت و صداقت اغلب بین من و خدا تنها چیزیست که من ندارم ، در واقع خداوند نعوذباالله مانند ماشین فروش خوردنی معاذالله برایم شده که در آن با هزاران زحمت عمل نیک و کف نفس می اندازم و انتظار مزد دنیوی و ساخته شدن آخرتم و…را متاسفانه از او دارم حتی در تلقین رضایت او به خودم هم که گاهی انجام می دهم نیاتم همان خودخواهی هاییست که در بالا ذکر کرده ام نه محبت و عشق خالصانه به او. با خواندن کامنتهای دوستان این فکر به ذهنم رسید که شاید چون در طی هفته بدلیل خستگی و مشغله ی شغلی زیاد ، عبادت(فکر و ذکر) ندارم این حالت در من پیش آمده است الان تصمیم گرفتم هر طور شده سعی کنم عبادت صادقانه و خالصانه (تمرین فکر و ذکر) را در برنامه ی روزانه ام همراه موسیقی معنوی و … بگذارم چون می خواهم انشاالله ارتباطم با خدایم دلی تر شده و مانند ۹ عزیز پر از احساس شود و بتوانم با او ارتباط محبت آمیز و دوستانه تر و نزدیکتر ،فارغ از ترس از عکس العمل کارهایم و میل به پیشرفتم در سیر کمالم و…،برقرار نمایم فقط واقعا بخاطر خودش و اینکه بیشتر دوستش داشته باشم انشاالله.
با تشکر از آقای دکتر الهی و سلام خدمت همه زحمتکشان این سایت .وبا تشکر از بهار خانم .
من وقتی این کنفرانس را خواندم خودبخود اشک از چشمهایم جاری شد .آخه درس وتعلیم وکلاس ودرس از این بیشتر می شود .ما چرا نمی توانیم عمل کنیم ما چرا به خود نمی آییم .چرا از این فرصت استثنایی استثنایی استثنایی استفاده نمی کنیم . چند روز پیش یکی پرسید چطور خدا را در کارهای روزمره مان حاضروناظر بدانیم اصلا دلم نخواست دراین مورد نظر بدهم چون همه اش با کلمه ها بازی می کنیم همه مان همه چیز را می دانیم ولی از عمل خبری نیست من واقعا با دیدن این کنفرانسها واین همه زحمتی که برایمان می کشند از خودم شرمم می آید ویاد این بیت می افتم .دل ای بی غیرت دل ای فنا باد چقدر بی غیرت ….
هوشنگ عزیز،
بنده تجربۀ کوچکی در مورد فکر و ذکر دارم که خدمتتان عرض می کنم. بنده برنامه ای برای خودم تدارک دیده ام و سعی می کنم حداقل یکبار در روز، صبح زود، نیم ساعت زودتر از وقت عادی که برای کارهای مادی از خواب برمی خیزم، بیدار شوم و پس از نظافت قبل از کارهای دیگر خدمت او می رسم. برای بخش دور کردن افکار مادی از خودم اول چند صفحه ای از آثار مطالعه می کنم که به تمرکزم کمک زیادی می کند، سپس مناجات نهم استاد را می خوانم. در نتیجهء این تمرین طی روز هم آثاری از معنویت در خود احساس می کنم. طی روز بسیار بیاد او هستم. سعی می کنم کارهایی را که او دوست دارد، انجام دهم.
خیلی حرکت بخصوصی نیست ولی وظیفه ایست که انجام می دهم.
با سلام خدمت دوستان و متیس عزیز بنده مدتی است دچار سردی شده ام انگار مثل سنگ شدم بعضی مواقع این طور میشدم ولی مدت کوتاهی ولی این بار مدتش طولانی شده هرچقدر به خودم تلقین میکنم باز زیاد تاثیری نداره نمیدونم چیکار کنم فکر میکنم اینقدر گناهانم زیاد شده که دیگه امیدی ندارم هر کاری میکنم نمیتونم بانکته وحدت صمیمانه صحبت کنم خجالت میکشم از این همه گناهی که هرروز مرتکب میشم خجالت میکشم از این همه زحمتی که برای ما میکشند ولی من قدر نمیدونم. ولی با دیدن این کنفرانس دیگه تصمیم گرفتم با کمک او انشالله به طور جدی تلاش کنم.
تمام عزیز وگرامی, من هم همیشه – متاسفانه- به همان سبکی که توضیح فرمودید هستم ولی گاهی که او نظر لطفی داشته باشد اینگونه هم میشود. ای کاش بیشتر شود…
با سلام و تشکر از متیس عزیز, خانم بهار که متن کنفرانس را گذاشتند و کامنتهای دوستان
برای من سوالی پیش آمد و آن اینکه آیا منظور از تمرین فکر و ذکر عبادت از روی عشق با یکتاست؟ من فکر می کردم اینکه عشق الهی را در درون خودم تشدید کنم کار صحیحی نباشد و الان درست متوجه نمیشوم که هدف از تمرین فکر و ذکر شناخت صفات یکتا است یا گفتگوی از روی عشق
ممنون میشوم راهنمایی بفرمایید.
در مورد فکر و ذکر مطالب گمنام بسیار خوب است بنظر حقیر نکته دیگری که باید رعایت کرد این است که این فکر همیشه
همراه ما و با ماست و هر لحظه از نیات و اعمال ما در آن ثبت است پس بنا براین در هر قدم فکر کنیم خدا با ماست و
آن کار را انجام دهیم که مورد رضایت اوست .
با سلام
بنابرتجرهای شخصی هرگاه درست عمل نکر ده ام،متعاقب آن دچار سردی شدم.نفس هم از این موقعیت استفاده کرده و تقصیر را سر همه کس و همه چیز می ااندخت بجز خود من.صادقانه بگویم باید تسلیم دلایل بظاهر مجاب کننده نفس نشدودر درون خود دنبال ریشه وعلت سردی گشت.به خدا پناه برد و با عبادت وگرمای حاصله از آن یخهای درون را آب کرد.در مورد این حقیر با هیجان از خدا کمک خواستن خیلی کمک کرد.اطمینان داشته باشید هر چه خوبی از خداست و هرچه غبر آن از خودمان است در بیرون دنبال خطا کار نگردید.نادم عزیز مایوس نشویدکه خدا خیر خواه است.
با سلام
با سلام
گفته اند ذکر یعنی یادأوری …. یاد آوری چه حیزی ؟ به نظر من یادآوری اینکه او یکتاست و بی همتاس
و……. باعث میشود امیدمان فقط به او باشد و شخص دیکرى را با او شریک نکنیم یاد میگیریم چه چیزهائى میتوانیم از نکته وحدت بخواهیم و چه فضایلی را باید در خودمان پرورش دهیم همینطور چگونه برای دیگران دعا کنیم .ضمن اینکه فواید فکر و ذکر راهم برایمان گفته اند :
١- باعث جذب نور میشود
٢- انس با او ایجاد میشود
٣- انگیزش حقیقت جوئى را در ما زیاد میکند.
باید بیاموزیم و به خود تلقین کنیم تا از زبان هادی درون با او صحبت کنیم یعنی او را فقط برای خودش بخواهیم نه برای برآورده کردن خواسته های نفسانیمان
با تشکر
با سلام خدمت همگی .دوست عزیز سپیدار
غرض از فکر همانطور که میدانید در طب روح گفته شده فکر برای روح مانند جریان خون در جسم عمل میکند همانگونه که هر نقطه بدن را سوزن بزنیم خون بیرون میاید از نظر معنوی و روحی هم ساختار وجود ما با فکر عمل میکند همین فکر در دایره ای بنام میدان ادراک عملکرد دارد فرضا وقتی فکری مارا احاطه میکند در تمام ارگانیسم روحی ما مثل جریان خون گردش میکند مادامی که فکر می کنیم همان فکر چه مثبت چه منفی دائما در حال عبور از الیاف روحی ماست غرض از فکر صحیح من تصور میکنم که ما بایستی اطلاعات درست معنوی را وارد جریان روحی خود کنیم مانند مطالعه کتب راه. بعد از مداومت و تکرار بصورت یک احساس در ما داخل میشود و خود بخود عملکرد ما در جهت درست که مورد رضایت خداست بروز میکند فرضا وقتی من از کتب مطالبی راجع به حفظ الصحه بخوانم بعد خود را ملزم به انجام دادنش کنم کم کم بصورت روتین و انجام وظیفه برایم میگردد یعنی جریان فکرم مدام به من حکم میکند مسواک بزن شیرینی کمتر بخور ورزش کن سیگار نکش عصبانی نشو درست بنشین کمر درد نگیری در اینجا این فکر است که مدام در من فرمان میدهد که درست چیست نادرست چیست البته با توجه به اینکه من از نرم افزار درست در جهت اطلاعات فکری خودم استفاده کنم .همین مثال را میتوانیم در مورد مبارزه با کلیه صفات اخلاقی خود تعمیم دهیم مثلا مهربانی سعه صدر بخشش عبادت و غیره منتها همیشه انسانها هم میتوانند داده های صحیح و به روز وارد جریان فکر خود کنند هم میتوانند داده های غلط و مضر
و اما ذکر. در اثار الحق ۱ فصل فکر و ذکر هست که به وضوح و مثالهای زیاد در موردش صحبت شده ولی تا جایی که بیاد دارم ذکر یعنی یاداوری….یعنی بایاداوری اذکاری فکر خودمان را تقویت میکنیم مثلا ذکر یاهو مثلا یا صمد یا رحمان نادعلیا خواندن مناجات استاد. شهادتین . اصول عقاید. که خواندنشان بسیار به حضور قلب کمک میکند برکت در عمل ووقت میاورد زیرا فرمودند اثر ذکر در ان تاثیری است که خود خداوند به ان داده حالا ما نمیدانیم چیست ولی خودش بر مبنای ساختار فطرتی ما صلاح اینطور داده که خواندن ذکریا یاداوری ذکر فکر مارا دگرگون و متحول سازد چون دنیا بر پایه اضداد ساخته شده و خدا همانطور که زهر را ساخته پاد زهر را هم ساخته با تشکر
دوست عزیز نادم همانگونه که روز هست شب هم هست
همانقدر که شخص مبارزه با نفس میکند بشدت خسته هم میشود و باید به موقع تفریح و استراحت هم داشته باشد من فکر میکنم خستگی جسمی سنگینی روحی اورده است البته شرایط هم مزید میشود که شخص حس کنید نمیتواند کار کند .نباید نا امید شد و دست از مبارزه کشید تلاش خود را ولو به اندازه توانایی یک موریانه باید انجام داد و نا امید نشد زیرا خداوند از ما صداقت و روراستی و تلاش در حد توانمان میخواهد. وقتی خسته ایم بازهم لنگان لنگان خود را باید کشید انشالله خودش باز نیرو میدهد هیچ چیز بدتر از نا امیدی از درگاه خدا نیست خودش کرام الکاتبین است حضرت شیخ میفرمایند وقتی رفتید ان دنیا فقط بگویید هیچی نیاوردم به امید کرم ات امده ام این خودش یعنی اینکه همیشه راههای گشایش و امیدواری باز است . با تلقین باید در روز چند تا کار کوچک که مورد رضایت اوست انجام داد مهم این است که با خودمان و خدا قهر نکنیم و بدانیم در نهایت بسیار ضعیف هستیم و تا او نخواهد قادر به هیچ کاری نیستیم موفق باشید این تجربیات خودم بود
از راهنمایی های کلیه دوستان سپاسگزارم بخصوص از متیس بلاگ که این شرایط رو برای ما بوجود اوردند.به امید توفیق در جلب رضایت حق………
نادم عزیز، نگران نباش، منم وضعیت شما رو دارم. بعید هم میدونم که فقط ما دو نفر به این درد مبتلا باشیم. دوست عزیزمون “گمنام” روش جالب، شدنی و موثری توصیه کرد که من این روش رو در دو سه روز گذشته به کار بستم و نتیجه خوبی داد. امیدوارم بتونم ادامه بدم. موفّق باشیم!
با سلام در مورد سوال سپیدار عزیز مبحث عشق الهی در فلسفه ی استاد الهی تا جائیکه حقیر پی برده ام بینهایت دقیق و پیچیده است یعنی باید فرد کل مطالب این مبحث را یکجا گذاشته و همه را جمعا مورد ملاحظه و تعمق قرار دهد تا منحرف نشده و به حقیقت موضوع تا حدودی دست یابد بنابراین خواندن مطالب زیر برای نتیجه گیری بینهایت حیاتی است این گفتارها را به دو بخش تقسیم نموده ام الف-اهمیت عشق الهی و حد و حدودش و…: کتاب آثار جلد یک چاپ پنج (گفتارهای ۱۱۶،۱۱۷،۱۱۸،۱۱۹،۱۲۰،۱۲۱،۲۶۸،۳۸۸،۵۳۲،۹۳۲،۱۶۰۲).کتاب مبانی معنویت فطری (صفحه ۳۵ سوال آخر،ص ۵۵ پاراگراف آخر،ص ۵۶ پاراگراف اول و آخر،ص۵۹ ،ص۱۱۱ سوال آخر،ص۱۲۷ پاراگراف آخر،ص ۱۴۹ پاراگراف دوم موضوع “دما”) .کتاب معنویت یک علم است(صفحه ۴۰سوال آخر،ص۴۸ پاراگراف دوم “قانون عشق الهی”،ص ۴۹ پاراگراف دوم و سوم و پاورقی ، ص ۵۲ پاراگراف آخر،ص ۹۴ پاراگراف آخر،ص ۱۶۱ سوال دوم).کتاب طب روح (صفحه ۶۴ سوالات ۲۹و ۳۰و ۳۱).
ب-درک نادرست از عشق الهی در معنویت سنتی ، استفاده از تکنیکهای پارانرمال،ریاضات خاص،سکوت ،انزوا و…برای حال کردن ولذات و عشق معنوی،فعال شدن حواس روحانی،هنرنمایی معنوی،و…، عشق الهی را نه بعنوان یک ابزار برای رسیدن به این اهداف می دیدند و تمامی معنویت میپنداشتند و…رفرنس: کتاب معنویت یک علم است؛( ص ۲۸ معنویت سنتی) ،کتاب طب روح؛( ص ۱۲۹ “ب،روش حسی:”،ص ۱۳۲ پاراگراف سوم و چهارم، ص ۱۳۶ سوال ۱۱ وص ۱۴۳ پاورقی) .با مطالعه ی این بخشها موضوع بطور جامع بسیار برایتان انشاالله روشنتر خواهد شد.
با سلام و تشکر از تمام عزیزانی که به سوالم پاسخ دادند.
رضای عزیز متشکرم که بار بی مطالعه گی- کم مطالعه گی مرا به دوش کشیدید و رفرنسی جامع از مطالب ارائه فرمودید. مطالعه کردم. خیلی متشکرم. نمی دانم چرا اونجوری غلط فکر می کردم!!
خیلی ممنون
دوست عزیز سپیدار،
اگر من (ارگانسیم روحی و روانی) را به یک خودرو تمثیل نمائیم که این خودرو در مسیر کمال در حرکت باشد، برای روشن شدن موتور خودرو نیاز به تمرین فکر و ذکر داریم. سوخت خودرو عمل کردن به حقایق الهی می باشد. پس با تمرین فکر و ذکر، خودروی خود را روشن و با نتیجه عمل به حقایق الهی سوخت آنرا تأمین می کنیم و در مسیر کمال حرکت می کنیم. در تمام مسیر حرکت باید حضور نکتۀ وحدت را نیز در کنار خود احساس نمائیم.
وقتی حضور نکتۀ وحدت را در کنار خود احساس کنیم، کارهایی را انجام می دهیم که او دوست دارد و از کارهایی که مورد پسند او نیست دوری خواهیم کرد.
حالا برای هر یک از این کارها تا جایی که به نقطۀ مطلوب برسد، باید سعی و تمرین کرد. چیزی که مهم است، اینست که در ابتدای تمرین فکر و ذکر، افکار مادی و دنیوی را از خود دور کنیم و سپس “او” را در مقابل خود مجسم نموده، مناجاتی از بزرگان حقیقی بخوانیم. بنده ترجیحاً یکی از مناجاتهای استاد را می خوانم.
با درود فراوان و سپاس فراوان از متیس و دوستان که نظرشان بسیار کمک کرده تا راه درست را انتخاب کنم. .
کامنت ۹۰ عزیز،آقای پیوند
خیلی از شما ممنونم.میخواستم سوال کنم آیا این مطلب را شما در آثارالحق مطالعه کردهاید؟
و اگر بله میشود بفرمایید کجا؟
” زیرا فرمودند اثر ذکر در ان تاثیری است که خود خداوند به ان داده حالا ما نمیدانیم چیست ”
چون مطلب خیلی جالبی است و من دوست دارم صفحهٔ مطلب را بدانم.
خیلی ممنونم.
عرض سلام و ادب
اتصال به مبدا معنویات ،ان هوش حیوانی را به هوش انسانی تبدیل میکند،نتیجه انکه شخص هر کاری انجام دهد ،اناًالهام میگیرد که ایا ان کار خوب است یا بد .اثار الحق گفتار ۱۷۰۳٫نتیجه که برای خودم گرفتم این بود که هر چه بیشتر در تمرین فکر و ذکر باشم بیشتر میتونم الهام بگیرم و پی به اشتباهات خودم ببرم.
با اینکه کم میتونم در این حالت بمونم (تجسم تصویر ذهنی)ولی متوجه انرزی فوق العاده ای در وجودم میشوم .ارزو میکنم که بیشتر بتونم تجسم همراه با معانی صفات خدایی را تمرین کنم.تا بیشتر بتونم الهام بگیرم.
گمنام عزیز متشکرم..
با تشکر از متیس عزیز
در ابتدا که مطالب این کنفرانس را مطالعه کردم نمونه بارزی از آن در خود ندیدم اول فکر کردم شاید به خاطر مطالعه کم و قرار گرفتن در شرایطی که متوجه ندانستن زیاد خود میشوم باشد اما این دید خیلی خوشبینانه و ساده لوحانه بود
پس فکر کردم بروزات این خود برتر بینی ممکن است حتی پیچیده تر از آنچه که میپنداریم باشد
یک تجربه مادی ساده این را به من اثبات کرد که به هیچ وجه عقل سلیم را در خود رشد نداده ام
وقتی با نظر غیر منطقی یکی از اساتید دانشگاهم روبه رو شدم با او بحث نکردم و اولین فکری که به سرم آمد این بود “من که میدانم باید جواب این کارت را بدهی ولی ارزش اینکه با تو بحث کنم نداری چون چیزهایی که من میدانم تو نمیدانی”
و چند ساعت بعد متوجه خامی و نپختگی این طرز فکر شدم
آیا واقعا چنین برخوردی شایسته تعالیمی که گرفته ام بود؟
قطعا کسی که عمل میکند چنین برخوردی بی ثمری از خود نشان نمیدهد!!!
به نام خدا
با سلام
در کنفرانس فرموده اند:#اگر اصول را بدانید و عمل نکنید دچار خود برتربینی می شوید .# پس شاید بتوان نتیجه گرفت ،اگر به اصول عمل کنیم دچار خودبرتربینی نمی شویم .
هر کدام از ما که تجربه ی عملی درجهت ایجاد یک صفت مثبت در خود یا رفع یک نقطه ضعف (حتی ترک یک عادت منفی پیش وپا افتاده ) داشته ایم ،متوجه مانع نفس اماره قویمان شده ایم و دیده ایم که حتی با بارها وبارها مبارزه با آن نمی توانیم بر آن غلبه کنیم . ۱- این احساس عجز وناتوانی خود به خود مانع از ایجاد غرور و خودبرتربینی می شود.
در مورد ناتوانی در عمل به اصول، پرفسور بهرام الهی در بخش سوم کنفرانس مارس ۲۰۱۱ فرموده اند :” … توجه خود را به سوی مبدا بگردانید ،انرژی فراعلی را جذب خواهید کرد ،وقتی انرژی فرا علی را جذب می کنید ،می بینید که می توانید. ”
در اینصورت اگر بتوانیم چنان توجهی به سوی مبدا داشته باشیم که منجر به جذب انرژی فراعلی شود ،می بینیم که “می توانیم ” به اصول عمل کنیم .۲- در این حالت هم به عینه می بینیم که بدون کمک او قادر به انجام هیچ کاری نیستیم و هر چه هست اوست و از اوست . با چنین دریافتی جایی برای خود برتر بینی باقی نمی ماند .
*من فکر می کنم تمرین فکر وذکر،علاوه بر اینکه موتورعمل است و باعث ایجاد انگیزه ، انرژی و هدایت صحیح برای انجام عمل می شود ،کمک می کند ،گفتگوی مستقیم معنوی با خدای زمان در انجام تمام افکار ،نیات و اعمال روزمره امان به صورت عادت و طبیعت(توجه دائمی) شخص شود.
لطفا دوستان راهنمایی بفرمایند .
سپیدار عزیزممنونم از نظر لطفتان برای روشن شدن موضوع عشق الهی در فلسفه استاد ، مهم مطالعه و تفکر بود که شما این مهم را انجام دادید باقی قضایا هم بر می گردد به اینکه چگونه این عشق به او را در خودتان به منصه ظهور برسانید یعنی چگونه سعی کنیم او را هر روز بیشتر ،دوستدار و پدر و محبوب و نزدیک و یار و یاور خودمان ببینیم او را همانگونه که هست ببینیم اگر درک کنیم او چقدر مای گنهکار را بلاشرط دوست دارد ما هم او را خیلی بیشتر از ته قلبمان دوست خواهیم داشت با این عشق، رابطه ی ما با او به رابطه ی پدر و فرزندی تحول خواهد یافت و عباداتمان از حالت خشکی درآمده و شکل دیگری به خود خواهد گرفت و…
“کسانی که اصول اخلاقی و الهی را در حافظه شان بایگانی می کنند مانند فرد یا افرادی هستند که در خانه شان اتاقی پر از غذای آماده دارند ولی خودشان را در حالت بی اشتهایی (انوراکسی) معنوی قرار می دهند، به این معنی که غذا نمی خورند، میل به خوردن ندارند.”
اینطور که من تجربه کرده ام، تمرین فکر و ذکر این بی اشتهایی را درمان می کند. و خودرو روشن می شود ولی خودرو به تنهایی با روشن بودن جلو نمی رود. بنا براین باید برایش سوخت تهیه کرد و سوخت هم غیر از عمل به حقایق الهی حاصل نمی شود.
“اگر اصول اخلاقی و الهی صحیح را به ذهنتان بسپارید، بدون آنکه به آنها عمل کنید، هرگز به خودشناسی نخواهید رسید و پیشرفت نمی کنید.”
“اگر کنفرانس هایی تشکیل می دهید و اصول را به خاطر میسپارید، عالی است! ولی اگر به آنها عمل نکنید آنچه در خود پرورش می دهید، خودبرتربینی معنوی است.”
با سلام دوست عزیز va
اثار الحق ۱ ص ۱۹۱ فصل ششم بنام ذکر و عبادت باید تمام فصل را بخوانید زیرا فرمول بدست اوردن هر ذکری را با استفاده از حروف ابجد را هم داده اند با تشکر
فقط میتونم بگم متشکرم متیس عزیز…
از خانم نغمه عزیز هم متشکرم از بابت توضیح بجایشان
با تشکراز متیس عزیز
کامنت ۸۶ سپیدار عزیز
گفتار ۶۸ کتاب برگزیده:ذکر یعنی یاداوری .ذکر حقیقی ان است که انسان در هر حالی هست به یاد خدا باشد(حاضر وناظر دانستن خدا).
عملکرد من از تمرین فکر وذکراین طور است:هادی درون(من اگاه عمیق)یک کیفیت عمیق توجه است.صدایش هم صداقت با یکتا (درس صداقت:هر چه صداقت با خدا بیشتر باشد دریچه جذب نور بیشتر باز میشود)وخضوع وخشوع میباشد.جایی است که می توانیم طول موج فکرمان رابا طول موج مبدآ تنظیم کنیم.در دو مرحله عمل میکنم۱_عبادت.۲_حین فعالیتهای روزانه
۱_وقت عبادت تصویر خدا زمان را تجسم می کنم در حضورش مناجات ها و…..را می خوانم در طول عبادت اگر نفس پارازیت فرستاد با تحکم اورارد میکنم.
۲_حین فعالیتهای روزمره:مثلا هنگام ظرف شستن نفس راجع به شخصی در افکارم پارازیت منفی میفرستد بلا فاصله اراده می کنم به هادی درون می روم ان تصویررا تجسم می کنم با شرح وقایع وکمک علت ومعلول در حضورش صحبت می کنم از او راهنمایی می خواهم با لطف و کرمش در نهایت علت را در خودم می یابم که مدتی قبل به ان فرد در موردی فخر فروشی کردم وپز دادم و پی به نقطه ضعفم می برم.
ما برای مبارزه با نفس به انرَزی ما فوق علی زیادی نیاز داریم همان طور که در درس آمده بود:هرچه بیشتر در هادی درون بمانیم بیشتر نور جذب می کنیم من برای جذب نور بیشتر برای مطا لعه معنوی هم به هادی درون می روم انشاالله با استفاده از اختیار واراده خودمان وکمک و یاری او بتوانیم رضایت او را به جا آورده و این زمان را هرچه بیشتر بالا ببریم.با تشکر
به نام خدا
با سلام
نقل قول از یک دوست :
بر اثر تکرار تمرین فکر و ذکر و تداوم عمل به حقایق الهی صحیح ،عقل سلیم به اندازه کافی رشد می کند تا انگیزش حقیقت جویی به عشق به حقیقت تبدیل شود و در اثر آن ،حالت ذهنی شخص از ایگو به هادی درون تغییر یابد .
با سلام
خیلی ممنون از دوستان عزیزی که تجربییات گرانبهایشان را در اختیار می گذارندو متشکرم از متیس عزیز که این امکان را به وجود آورده.
پروین ش. عزیز, مطلبتان خیلی برایم مفید بود. خیلی متشکرم
ba salam khili mamnon be khater in video khili ba arzesh
چند نمونه از خود برتر بینی های معنوی ایی که در خودم دیده ام داشتم فکر میکردم که خیلی بدبخت هستم تا اینکه این سخنرانی را برایمان پخش کردید در زیر ذکر میکنم :
۱) وقتی صحبت از گرفتاری میشد یا مشکلی از کسی می شنیدم ( ویا میشنوم) ؛ در خودم به دنبال گفتارهایی از استاد الهی میگشتم که در ذهنم بایگانی کرده بودم(و هنوز هم حالت بایگانی دارد) ! مثلا اینکه : ” هر اتفاقی برای کسی میافتد باید درون خودش دنبال علتش بگردد” ( و این درحالیست که آن شخص دنبال کمک یا برای دردِ دل پیش من آمده بود….!) و شاید بهتر بود گفتارمربوط به «خدمت به خلق یا محبت » را از بایگانی ذهنم فراخوانی میکردم و به آنها عمل میکردم !
۲)وقتی اتفاقی برایم میافتاد که خلاف انتظارم بود یا در واقع از اطرافیانم انتظار چنین اعمالی را نداشتم؛ به جای اینکه با قبول واقعیت سعی کنم چنین اتفاقاتی برای دیگران بوجود نیاورم یا نگذارم برای دیگرانی که مرا بعنوان شخصی«آشنا با راه استادالهی» می شناسند سوء تفاهمی پیش بیاید ؛سعی در خودنمایی های معنوی میکردم در حالیکه بسادگی هرکسی میتواند بفهمد شخص متظاهر دنبال چیست!
به هر حال میتوانم نمونه های بسیاری بیاورم که میشود «مثنوی هفتادمن» اما نکته اینجاست که داشتم بازهم از خودم ناامید میشدم و به لطف الهی این سخنرانی آمد و راه روشنایی مثل درخششی نورانی شام تاریکم را سحر کرد.
با سلام
سپیدار عزیز در مورد عشق الهی پرسیده بودید: امروز داشتم یکی دیگر از کتاب های اقای دکتر بهرام الهی بنام معنویت فطری رو میخوندم که در مورد عشق الهی بود یاد شما افتادم فکر میکنم جواب سوال شما داده میشه(البته خوندن تمام مبحث بیشتر کمک میکنه به جواب سوالتون)،در این (مبحث اول ص ۲۷) قوانین رشد طبیعی روح رو ذکر کرده اند ، که یکی از قوانین رشد معنوی این است که تا شعور معنوی پرورش لازم نیابد کوشش در بیدار کردن زود رس برخی از حسهای روحی_ به قصد رسیدن به کشف و شهود یا دست یافتن به قدرتهای خاص_ میتواند به رشد روح اسیب سخت برساند.بر همین منوال ،گرچه برای طی مراحل نهایی معنوی ، جاذبهءشدید عشق الهی ضروری است ، اما چنین عشقی برای روح مبتدی که هنوز به رشد لازم _ برای تحمل چنین جاذبهءپر قدرتی_ نرسیده ،زیان بار است،جذبهءعشق الهی برای روح مبتدی فقط به میزانی لازم است که انگیزه پرداختن به معنویت را در او ایجاد کند.عبور از مراحل جاذبهءعشق الهی با سرعت نامتناسب ،مغایر اصل تدریج در رشد طبیعی روح است و چه بسا که تعادلها ،بخصوص تعادل روانی را بر هم زند،وقتی زمان ان برسد که روح بتواند جاذبهءقویتری را درک کند_یعنی از امادگی و پختگی لازم برخوردار باشد_خود به خود به قدر لزوم از طرف مبدا خلقت به او نیروی جاذبهءعشق الهی داده خواهد شد.البته اقا رضا در یک پکیج کامل صفحات و گفتار ها رو ذکر کردند .
دوستی در یکی از کامنتها در مورد «فکر و دکر» سوال نموده اند ؛بنده تجربه ام را عرض میکنم :” هنگامیکه به تمرین فکر و ذکر میپردازم ؛ابتدا به مبداء توجه میکنم و یا حداقل سعی میکنم تمام فکرم را روی یک اصل معنوی متمرکز کنم، مثلا « اصل حضور الهی» اینکه «او» همه جاحاضر است و اینکه او در همه چیز حضور دارد و مرا احاطه کرده و مرا در بر دارد و من درون او نفس میکشم و اینکه بدون اراده او نمیتوانم لحظه ای زنده باشم! برای اینکار سعی میکنم ابتدا درون خودم را ساکت کنم و با خودم آنرا ولو یکبارهم که شده تکرار کنم. سپس بر روی اولین کلمات فکر کنم و به مفهوم آن بیاندیشم! سپس خودم را در آن لحظه با این اصل مقایسه کنم ببینم چقدر به آن چه که تصمیم به فکر کردن و توجه به آن کرفته ام نزدیک هستم ؛آیا آنچه در آن زمان در فکرم می گذشت در همان جهت بود؟آیا واقعا بر اساس این باور و عقیده عمل کرده ام یا میکنم یا تصمیم گرفته ام یا می گیرم؟بسیاری از موافع و بخصوص بعد از مدتی که این روش برایم حالت روزمرگی پیدا کرد! فکرهایی دیگر که در زمینه ذهنی ام هنگام شروع این تمرین جریان داشته اند مثل وزوزهای مگسی مزاحم یا مثل غباری تیره یا هوای مه آلود مانع میشوند و مزاحمم هستند تا افکارم را تمرکز دهم و به مفهوم کارهایی که میکنم بیاندیشم! اما به مرور یادگرفته ام آنها را با یک مگس کش قوی له کنم یا شوت کنم و تا به ذهنم وارد میشوند به خود میگویم :” تنها علت و سبب و قادر و توانای هستی آن«یکتا»ی بیهمتاست” یا در ابتدا با این جمله شروع میکنم «آهای ؛ آهسته تر ؛کجا میروی میخوای به چی برسی؟ حواست هست؟ برای مسابقه اینجا نیستیم ؛ کل زندگی من یک روز در یک مسافر خونه بودنه! و از این نکات رو تکرار میکنم تا کنترل و فرمان رو از دست ایگو بگیرم و اون رو تحت تاثیر قرار بدهم!!! ملاکِ عملم هم برای موفق بودن یا نبودن « فشار محیط و حسِ لحظاتی است که باید یکطرف را انتخاب کنم! دنیا و خودم یا رضایت الهی و لبخند مهربانِ یکتا را»!
اینکه میفرمایید برقراری و تقویت احساس یا عشق الهی ؛ از نظرم با اینکه سعی میکنم در مکالمات درونیم کنترلِ کار را به عقل سلیم یا عقلِ پرورش یافته بر اساس اصول اخلاقی اصیل بدهم تفاوت دارد. بعد از فکر و تمرین مرحله اول معمولا یک حالتِ سبکی از یک فشار علی یا بارسنگین فکری ؛ یا یک خستگی همراه با سبکی بعد از فراقت از کار روزانه ؛ یا حس یافتن راه حل یک مساله ریاضی ؛ یا احساس درد شدید در پاها در پایان یک سربالایی طولانی دارم! اگر به آن حس میدان بدهم! خسته ام میکند ولی اگر به آن تمرکز ادامه دهم لحظات تمرین فکر و ذکر به تدریج تکرار میشوند و فاصله ها کمتر میشوند تا اینکه نوعی احساس فشار دائمی و اینکه تحت مراقبت شدید هستم میکنم و از درون احساس میکنم چیزی در حال جوشیدن است ؛ جلوی خودم را که نگیرم دوباره حواسم پرت میشود ؛ معمولا بهتر است بیشتر به این فکر کنم که چرا این لحظه چنین درسی را برایم حواله میکنند و به دنبال علتش در درونم بگردم و سعی کنم آنچه از بی صداقتی یا ناخالصی در خود می یابم را محو کنم و به جای آن دست مهربان آن یکتا را توجه کنم و قرار دهم و قبول کنم که آماده شوم آنچه او میخواهد را بخواهم و به خودم میگویم ” چرا متوجه نیستی؟” بعد به «او» میگویم :”ببخش مرا که اینقدر خود بینم و خودخواه و تنبلم” سعی میکنم تکرار نشود هرچی شما بخواهی ؛ اگر اینطور که میخواهید ؛ باشد اما اینرا بدانید من میتوانم خودم را انتخاب کنم ولی آن وقت رضایت شما را از دست میدهم و یا حالا که اینطور است من سعیم را کردم و باقی را به شما واگذار میکنم! البته میتوانم بجای توجه به شما دست به دامن فلان اسباب بشوم و … و البته بسیاری از مواقع هم هست که زیر فشار محیط مادی خورد میشوم و دست به دامن زمین و زمان! اما در نهایت مثل بچه ای برمیگردم و کلی التماش که مراببخشد!
با سلام
سپاس فراوان از همه دست اندرکاران و دوستان
دیروز با یکی از دوستان در مورد اینکه چرا ما نمیتوانیم عمل کنیم صحبت میکردیم ایشان یک مثال زدند که مرا تحت تاثیر قرار داد گفتند در هر حرفه و فنی اگر کسی ۱۰ الی ۲۰ سال سابقه کار داشته باشد یقینا در ان رشته استاد میشود ولی ما که بیش از این زمان در تمرین کار عملی ومعنوی هستیم هنوز اندر خم یک کوچه ایم ومثل اینکه تازه وارد این راه شده ایم و ناشی انه عمل میکنیم وهر روز اشتباه مان از روز قبل بیشتر میشود لطفا راهکاری در این مورد بیان فرمائید با تشکر
با سلام در پاسخ کامنت ۱۱۵ :
داشتم فکر میکردم ” واقعا به کجا رسیده ام؟” ناگهان درونم دردِ سنگینی حس کردم و این حس بر زبانم و در ذهنم جوشید :” برای استاد شدن در یک حرفه مادی در این دنیای خاکی و فانی؛ ۱۰ سال ! لازم است ؛ آنوقت «من» چه توقعی دار«م» که برای فهمیدن یک نکته معنوی ابدی که بعضی ها برایش صدها زندگی زمینی صرف کرده اند؛ اینقدر بی زحمت و فقط ده سال!؟ آنهم نه از روی تحقیق بلکه با این شرایطی که خودم میدانم(به خودم و استراحتم برسم؛ زندگیم را داشته باشم؛ کارم را داشته باشم؛ افتخارات خودم را ذره ای رها نکنم! و در آخر…)! البته که اگر بر اساس اصول معنویت صحیح قدم برداریم اگر اشتباهی هم بکنیم برایمان درسهایی هست که بجای درجازدن و عقب افتادن؛ بلکه به نحوی معجزه آسا پیشرفت میکنیم
به نظر من انجام کارهای معنوی و عملی، قابل قیاس هستند با ورزش کردن در طول زندگی روزمره. اگر حساب کسی را که به ورزش به عنوان حرفه و یا برای رسیدن به مقام قهرمانی میپردازد، از این مقوله جدا کنیم، میتوانیم تاثیرات ورزش (بر سلامتی جسم و روان) در زندگی یک فرد عادی را تا حدودی با تاثیرات انجام کارهای معنوی و عملی (بر روح و ارگانیسم معنوی) مقایسه کنیم. همانگونه که هر قدر به ورزش در زندگی روزانه جدی تر، منظم تر، متوالی تر و نهایتا بدون وقفههای طولانی اهمیت بدهیم، سالم تر، بشاش تر و در مقابل بسیاری از بیماریها مقاوم تر میمانیم، پرداختن جدی و متداوم به کارهای عملی، به خصوص آنچه که در هر برهه زمانی به عنوان کار عملی آن برهه توصیه میشود، نیز موجب تامین سلامت روحی در همه ابعاد میگردد. بدین ترتیب چنانچه به انگیزههایی که ما را به انجام ورزش (یا هر تفریح دیگری که در زندگی عادی مان به آن علاقه داریم) وا میدارند، توجه کنیم، باید بتوانیم انگیزههای مشابهی برای انجام کارهای عملی نیز برای خود پیدا کنیم و از آنها استفاده کنیم، چرا که هر دوی اینها نیاز به اراده دارند و چنانچه اراده ما در مورد اول برای حرکت کردن کافی باشد، برای مورد دوم هم لزوماً باید جوابگو باشد! معذالک متاسفانه در مورد خود من این تمثیل چندان صدق نمیکند و بدون کمک “او” اراده ضعیف من، مرا به حرکت وا نمیدارد.
با سلام در پاسخ کامنت ۱۱۵
به نظر من شاید درست نباشد نتیجه ی عمل کارهای مادی را با کارهای معنوی قیاس کنیم.
من وقتی به گذشته نگاه می کنم (قبل از آشنایی با تعلیمات استاد) و با ذهنیت امروز خودم را قیاس می کنم می بینم چقدر تغییر دیدگاه در من ایجاد شده: سعی می کنم کمتر احساساتی فکر کنم،در برخورد با مسایل خودم را تنها نمی بینم،عجز خودم،توکل به او،موثر در هر کاری فقط او را دیدن،بچه هارا به او سپردن و…..و بطور کلی عمل به تعالیم استاد، خدا راشکر آرامش درونی دارم.
انشاءاله با استفاده از اراده واختیاری که داریم سعی و تلاش کنیم کارهای عملی خود را با جدیت بیشتری انجام دهیم و با کسب انرژی ما فوق علی غذای مناسب به عقل داده واورا از زندان نفس آزاد نماییم و بتوانیم هر چه سریعتر (در حد توان) از ایگو به هادی درون نقل مکان کنیم ونتیجه را به او واگذار نماییم با تشکر
با سلام وتشکرازراهنمایی دوستان
بنده سعی میکنم کار عملی که برای خود انتخاب کرده ام را عمل کنم و روزی که به کمک خدا موفق میشوم یک نوع رضایت از خود و زندگی دارم ولی گاها در اثر تاثیر محیط گرفته میشوم و قبض مادی سراغم می اید که خارج شدن از ان وضع با سختی وزمان میبرد که به حال اولم برگردم و در این شرایط حتی به مطالعه معنوی هم چندان میل ندارم ولی خود رامجبور میکنم که مطالعه داشته باشم و از این طریق بتوانم جلو نفس را بگیرم لطفا بفرمائید چه راهکاری برای جلو گیری از قبض مادی عملا وجود دارد
باتشکر
باسلام وسپاس اززحمات آقای دکترالهی وتمامی عزیزانیکه باصداقت ونوع دوستی بی نظیرشان دستگیردرماندگانی چون حقیرند،امیدوارم باکرم ورحمت بی منتهایش توفیق انس وعمل نصیبمان فرماید.انس به(مشورت دائمی بااو)اینکه هرآن به یاداوباشیم ودرتصمیمهایمان بااومشورت کنیم وتوفیق جلب رضایتش رابخواهیم ودرعمل خودراوادارکنیم که مطابق نظراو رفتارکنیم.چندی پیش یک کارعملی برداشتم که((در۵موردازکارهای روزانه قبل ازتصمیم قطعی آنراباخدادرمیان بگذارم ونظرش راجویاشوم))پس ازگذشت یکماه تازه متوجه شدم سهم خدادرتصمیمهای من درحدهیچ است ومن خیال میکنم که سعی دررعایت نظراو دارم ولی درعمل شدیداتحت فرمان غرایز بطورناخودآگاه تصمیم می گیرم. باخواندن مطالب بالانگرانیم تشدیدشده ولی مثل بیمارلاعلاجی که هنوز امیدواراست به کرم مکررش امیدوارم…
باسلام مجدد ازتمامی عزیزانی که تجربیات عملی موفق درخصوص((تمرین فکروذکر))دارندتقاضادارم جهت استفاده حقیربابیانی ساده بنویسند.باسپاس
با سلام
ممنون از شما به خاطر این مقالات و سخنرانی های عالی که در اختیار ما میگذارید
ممنون بابت تمام زحماتتون.
با تشکر فراوان از متیس عزیز ، بهار عزیز (بابت تایپ متن سخنرانی) و سمن و مهر عزیز بابت کامنت های ۲۳ و ۵۱ و سایر دوستان که بسیار از نظراتشان استفاده کردم.
ممنون از زحمات شما و ممنون از همه دوستانی که لطف میکنند و تجربیات و نظراتشان را با بقیه در مبان میگذارند.
با سلام
آنچه از مطالعات بدون عمل به دست آورده ام
زبانی بسیار قدرتمند برای آزردن اطرافیانم میباشد
کتابخانه ای که بعد از مطالعات بدون عمل من در دست نفس اماره قرار دارد تا برای توجیه عفلانی اشتباهاتم از آن به نفع خود بهره بگیرد
روشی که من برای تمرین فکر وذکر در مرحله فکر انجام میدم به این صورته که هرکاری که میخوام انجام بدم قبلش خوب فکر میکنم که نیت من از انجام این کار چیه و آیا نیتم برای رضای خداست یا نه.خیلی وقتا میبینم که نیتم برای اینه که پیش دیگران آدم خوبی باشم.وقتی هدف نیتم رو مشخص کردم اونقدر بهش فکر میکنم تااینکه بتونم نیتم رو خالص برای جلب رضایت خدا کنم اگر در خالص کردن نیتم موفق شدم کار مورد نظر رو انجام میدم و احساس رضایت از خودم میکنم ولی اگه نتونم نیتم رو خالص کنم و نفس بهم غلبه کنه اون کارمو اگرچه به نفع دیگری بوده سعی میکنم اون لحظه انجام ندم و اگر هم تحت شرایطی انجام بدم جزو اعمال نیکم به حساب نمیارم.نمیدونم این روش درسته یا نه لطفا” راهنماییم کنید.
با سلام در ابتدا خالصانه از زحمات آقای دکتر و همچنین متیس عزیز تشکر و قدر دانی میکنم که تو این یخبندان معنوی باعث گرمی و محرکی برای به خود آمدنمان هستند. بخاطر مطالعه معنوی و… همیشه احساس میکردم که ادراکم بالاست و نسبت به بقیه احساس خودبرتر بینی داشتم فکر میکردم که از بقیه بیشتر میفهمم و درک میکنم.کم وبیش هم عمل میکردم ولی الان که خوب فکر میکنم میبینم که از صد عمل نیک حتی یکی هم به صورت این ویوو نبوده وبیشتر به خاطر جلب منفعت خودم بوده .
با سلام خدمت آقای دکتر وتشکر از ایشان به خاطر اجازه پخش این ویدیوهای ارزشمند . خدا کمکمان کند با عمل به این تعالیم بتوانیم تشکر وقدردانی خود را نشان دهیم .
به نظر من ما باید در هر موقعیتی فکر کنیم خدا الان دوست دارد من چطوری رفتار کنم یا چطوری حرف بزنم و…و سعی کنم طبق رضایتش عمل کنم . والا ما از کجا می دانیم ثواب وکردار کدام است چه بسا کارهایی را به نیت ثواب انجام دهیم بعدا متوجه شویم آنها هم خواسته نفس بوده است پس چه بهتر که خودمان را به خودش بسپاریم وسعی کنیم درامورروزانه طبق رضایتش رفتار کنیم .
در جواب زیبای عزیز
تا آنجا که متوجه شده ام نیت رضای خدای کامل تا وقتی اینجا هستیم تقریبا غیرممکن است و وقتی هم صحبت از رضای خدا میشود نیت تلقینی مطرح است که چنین به خودمان تلقین کنیم.
دیگر اینکه به نظرم قرار نیست ما از کار خودمان احساس رضایت کنیم.چون مساله رضایت از خود ممکن است غرور در پی داشته باشد که خطرناک است. درحالیکه ممکن است کاری را بدون رضایت از خودمان انجام دهیم و پیش او خیلی حساب شود.باید سعی کنیم مساله انجام وظیفه و رضایت خدا را دائم به خودمان یادآور شویم.
نکته آخر :طبق فرمایش حضرت علی که می فرمایند خدمت به خلق را چه برای خدا چه برای خلق خدا انجام دهید, پس اگر خیر آن کار به دیگری میرسد هرچند که احساس می کنیم نیتمان خالص نیست بهتر است آنرا انجام دهیم. در واقع فکر می کنم نفع انجام آن از ضررش بیشتر باشد. ممنون
سلام
در عمل خیر، اگر احساس لذت ،توام با احساس غرور باشد صحیح نیست. ولی اگر به قصد رضایت خدا و انجام وظیفه باشد خود بخود لذت اور است
برگزیده گ ۳۳۸
همه چیز بر میگرده به نیت ما اگر نیت مواردی باشد که استاد فرموده اند لذت هم بیاورد خوب است. چون این احساس لذت از نفس مطمینه ما بر میخیزد
سلام وتشکر خدمت آقای دکتر الهی بابت پخش این ویدئوها . واقعا دستتان درد نکند همه شان عالیند . فقط توفیق عملش را هم داشته باشیم تا بتوانیم با عمل به این تعالیم قدردانی عملی از ایشان کرده باشیم . انشالله
سپیدار عزیز ممنونم از نظرات مفیدت
فکر کنم عبارت “احساس رضایت از خودم “رو اشتباه بیان کردم منظورم احساس خوبی بود که بعد از انجام عمل کار خیر داریم.یعنی هروقت تا جایی که میتونم سعی میکنم کاری رو که میخوام انجام بدم برای رضای خدا باشه نه برای خودنمایی و دورویی و جلب منفعت برای خودم و…وقتی تونستم این صفات رو از خودم دور کنم احساس شاد و خوبی دارم.
با سلام .
من وقتی به خودم نگاه می کنم ودرخودم فرو می روم می بینم تو وجودم نفسم حکومت می کند وهمه ی فکروتصمیم هایم خواسته نفسم هستند می بینم خیلی ضعیفم ونمی توانم هیچ کدام از کارعملی هایم را درست انجام دهم به این می مانم که می خواهم خلاف مسیر آب رودخانه شنا کنم اصلا نمی توانم آب با تمام قدرتش مرا با خود می برد . نفسانیات من مثل باتلاقی می ماند که درون آن افتاده ام هر حرکتی که به خود می دهم تا از آن باتلاق بیرون بیایم بیشتر در باتلاق فرو می روم .خیلی از خودم بدم می آید لطفا راهکاری نشان دهید . یکی از دوستانم به من گفت سعی کنیم عیبهایمان را اول تشخیص دهیم بعد شروع کنیم به مبارزه . من مدتهاست می گویم عیبهایم را تشخیص دهم ، پس کی می خواهم عمل کنم ؟؟؟ فرصتها رفته رفته دارند تمام می شوند ومن هنوز کاری برای خود نکرده ام ودرچنگالهای تیز نفسم اسیرم .
به نام خدا
با سلام
رسیا گرامی ,شاید مقاله “اولین کار عملی :تعیین برنامه ای برای عمل ” در بخش “نکاتی برای عمل ” بتواند به شما کمک کند .برای شخص من که مشکل شما را دارم بسیار کاربردی و مفید بوده است.
دوست عزیز رسیا جان
من هم اخیرا شرایط شما را داشتم. تا اینکه یک برنامهٔ نرمافزاری برای انجام کارهای درسیم از اینترنت دانلود کردم. این برنامه فقط ۳۰ روز بر روی کامپیوترم اعتبار داشت. هر روز میدیدم که ۱ روز ازین ۳۰ روز میگذرد. و همش در این فکر بودم که تا این ۳۰ روز به آخر نرسیده این تکلیف درسی را انجام دهم. و این طرز فکر خیلی موثر بود در انجام آن درس.
مقایسه کردم با طول عمر خودم که نمیدانم چند سال بیشتر است ولی دست به کار شدهام و به کمک تعالیم ملک جان نعمتی و با تلقین اینکه هر روز ۱ روز ازین مهلت کم میشود و این دنیا محل کسب است و آن دنیا محل برداشت، همچنین تلقین اینکه خدا همیشه حاضر است و من در برابر خدا حقیرم شروع کرده ام…
تلقین ۲ مورد آخر برای این بود که فکرم معنوی شود و خدا کمکم کند
من بارها تصمیم گرفتم که آدم خوبی شوم اما همیشه یک جایی استاپ کردم. الان که به گذشته نگاه میکنم بخاطر این است که اکثرا برنامهٔ سنگین برداشتم. این دفعه برنامه را متمرکز تر کردم.
یادداشت هم خیلی موثر هست. میتوانید موفقیتها و شکستهایتان را بنویسید. اثرات این کار را خود میبینید.
در اجرای برنامه فکر وذکر تجربه ای دارم که برای من بسیار کارایی داشت، در مرحله ی اول برای خودم برنامه ای گذاشتم که برای مثال ۳ بار در روز سر ساعت مشخص تمرین فکر وذکر انجام دهم و خودم را موظف به انجام آن کردم. در تمرین فکر و ذکر خودم را در برابر یکتای محسوس متصور شدم وشروع به خواندن مناجات کردم، با تلاش در فهمیدن معانی جملات و کلماتی که بیان می کنم و هر بار که فکرم منحرف می شود دوباره از اول جمله شروع میکنم، بارها پیش آمده که همان جمله ی اول را به دفعات تکرار میکنم تا حضور او وعجز خود را حس کنم، شاید برای یک یا چند ثانیه توانستم از انحراف فکرم چلوگیری کنم، ولی بر خلاف اوایل که نفس می گفت تلاشت را کردی ونشده است و کاملاً تمرین فکر وذکر را کنار گذاشتم الان بهر ترتیب شده تمرین را ادامه می دهم جالب است که هرگاه تمرین فکر وذکر را انجام داده ام مبارزه با نفسی هم صورت گرفته و مواقعی که توان مبارزه ندارم موقعی است که تمرین فکر وذکر را انجام نداده ام. کار دیگر هم اینکه هر چند وقت با خود تکرار می کنم که تنها دلیل حضور بر روی کره ی زمین گذراندن دوره ی پایه سیر کمال روحی است، و مؤثر در همه چیز یکتاست، بقیه اسباب علیتند که گذر از آن اجتناب ناپذیر است،و لحظه ای هر چند کوتاه به معانی جمله ها فکر می کنم تأثیرش برای من بسیار زیاد بوده است.
با سلام و تشکر فراوان چقدر عالی بود مثل همیشه .
من کاملا دچار چنین حالتی هستم اما در مورد غذا خوردن یاد ندارم دچار بی اشتهایی شده باشم
siza عزیز در کامنت ۱۲۶ فرمودند انچه از مطالعات بدون عمل بدست اورده ام زبانی بسیار قدرتمند برای ازردن اطرافیانم میباشد . کتابخانه ای که بعد از مطالعات بدون عمل من در دست نفس اماره قرار دارد تا برای توجیه عقلانی اشتبا هاتم از ان به نفع خود بهره بگیرد . قبلا هم این کامنت و کامنتهای دیگر را نیز مطالعه کرده بودم اما امروز این کامنت را بیشتر فهمیدم و انقدر به ان فکر کردم و در خودم مجسم کردم که مرا به هادی درونم رساند و با زبان هادی درون به با ان یکتای محسوس صحبت کردم با اینکه زخمهای عمیق اعمالم درد شدیدی در قلب معنویم ایجاد کرده بود اما خوشحالم و شکر میکنم از اینکه خدای رحمان و رحیم این عیبم را با پر رنگی به من نشان داد دوستان عزیز بدانید که هر نظری که در کامنتها میگذارید انقدر برای من و امثال من که محتاجیم با ارزش است که فقط خدا با خبر است حتی کسانی با چند کلمه تشکر همدلیشان را میرسانند این نیز به اندازه بقیه نظرها ارزش دارد از همگی دوستان و متیس عزیز بسیار تشکر میکنم
با سلام و تشکر
این بنده کمترین خیلی خوشحالم از اینکه توانستم این مبحث را مطالعه کنم. واقعاً در مورد من صادق است و اینکه همیشه به خود میگویم من که خیلی آدم خوبی هستم و دارم کار هامو درست انجام میدهم و هیچ وقت به تجزیه و تحلیل خود نمیپردازم.اولین قدم به نظر من اینه که من باید اول نقاط ضعف خودمو صادقانه پیدا کنم و با درخواست کمک از مبدا و اراده با اون مبارزه کنم اما من هیچ کاری نمیکنم و فکر میکنم خیلی میدونم و کارمم خیلی درسته.به نظرم من هنوز یه مرحله هم عقب تر هستم.اما ادعای دانستنم دارم.بازم ممنون.
با سلام وتشکر فراوان خیلی قشنگ بود امیدوارم بتوانم اونطور که خدا دوست دارد استفاده کنم وعمل کنم.
دوستان سلام
درست متوجه نمیشم که این ویو یعنی چی؟لطفا راهنمایی کنید
باتشکر از پرفسور الهی ودرس بسیار پربار وگرانبها: اعظم عزیز جواب شما در کامنتهای دوستان وشمارههای،۱۱-۱۷-۲۷ بامثال داده شده ،از دوستان عزیز نیز تشکر میکنم وبنده حقیر نیز راهنمایی شدم،ومثال دیگری به ذهنم رسید دراین زمینه: ماقندرا میبینیم وبه ماهم گفته اند شیرین است معنی شیرین بودن را هم میدانیم ولی اگران را نخوریم وجذب وجود نشود انرا درخود تحلیل نبریم حس نخواهیم کردو لی اگرقندراخورده وشیرینی انراحس کردیم میتوان گفت از مرحله تئوری به مرحله عمل رسید.در مراحل معنوی نیز که دوستان مثال زدند همینطور است
wow az in hame daanesh! va shokr ke dar chenin masiri hastim ke in hame yaademaan midahand.
manoon az zahmate tarjome shoma, besiyaar ziyaad mofid ast.
ممنون ممنون
با سلام.
اعظم عزیز ، تا جایی که یاد گرفته ام، این ویوو یعنی روشی که بصورت دائم نقاط ضعف خودمونو پیدا کنیم و با برنامه ای منظم و مستمر سعی در رفع آنها کنیم. روشی برای خودشناسی است که باعث میشه مدام با نفس مبارزه کنیم.
Thank you for the wonderful article . It has reminded me ONCE AGAIN about the importance of practicing and putting into action good ethics / going out into the society / , mingling with other, working and socialising .
But most importantly remembering our duty , our role and the ethics that we have learnt over the years.
Not taking the shade of popular talks and following the shadows of the crowd simply because it may make us more popular , exciting to be with and most importantly feeding .”our nafs / as it is so very easy to fall into traps of the society and its so called colourful lights.
I have found remembering Him is the best way to remind me as to what things are good ethics and what things look as if they are food ethics.
با سلام
اینویو برای من هم سوال بود ،حالا به جوابم رسیدم .
متشکرم
بینهایت سپاسگزارم.
با اعتراف به یک تجربه بعد إز توجه به درس اخیر آقای دکتر الهی. خدا کاری را برایم گذ اشت که مقداری إز أنرا که مدیریت
بود انجام. دادم مقدار دیکر را که کسی انجام نمیداد وواقعا در عین حال که اساسی بود ولی شیک نبود
و بقول نفسم در شان من نبود با خودم مقالات را بخاطر اوردم وبخصوص کنفرانس اخیر أقای دکتر الهی که عمل کنًید و
محفوظاتتان را به رخ دیکران نکشیدوغرور و خود برتر بینی را مجال ندهید.
برنامه ریزی کردم وسریعا توفیقش داده شد که عمل. عمل عمل کنم فقط به عشق رضایت.
بسیار متشکر از متیس، که فرصت آموزش از منبع اصیل را برای ما فراهم کرد، با این فرمایشات، تصمیم گرفتم هر اصل اخلاقی اصیل که به ذهنم خطور کرد یه عملی مربوط به آن را انجام دهم حتی اگر حداقل باشد.
با سلام و سپاس
از دست و زبان که بر آید کز عهده شکرش به در آید
با سلام به دوستان عزیز
من با توجه به مقالات اخیر مدتی است که متوجه یک سری صفات منفی در خودم شده ام که از غرور وخودبرتربینی ام ناشی می شود مثال: اگر کاری برای کسی انجام می دهم درظاهر با خود می گویم به خاطر رضای خدا ولی وقتی انجام چنین کارهایی زیاد می شود دچار غرور و اینکه من بودم که کمک کردم و یا با اکراه انجام می دهم چون احساس می کنم طرف قدر شناس نیست .. وغیر مستقیم یا مستقیم برای نزدیکانم تعریف می کنم و یا اگر ضعفی در کسی می بینم نقطه ضعف او را با نقطه قوت خود مقایسه و به یکی از نزدیکانم به طور غیر مستقیم مطرح می کنم تا بازبه خوب بودن خود و ضعف طرف مقابل اشاره کنم در محیط کارم متاسفانه با تعریف هایی که ازم می شود نفسم آن تعاریف را باور می کنه و باز غرورم تقویت می شود حال مدتی است دائم به خودم می گم یادت باشد هر چه بدی است از توست و هر چه خوبی است از خداست ولی اگر دوستان هم میتوانند در جهت مقابله با خود برتر بینی راهکار بدهند ممنونم
با سلام . من فکر می کنم چنانچه خود برتر بینی نسبت به شخص خاصی دارید باید در آن شخص جستجو کنید و نکات قوتی را که در آن شخص قطعا هست بیابید ((که نقطعه ضعف شماست)) و آن موقع از موضع ضعف ،خودتان را با آن مقایسه کنید . ولی اگر نه ، نسبت به همه این حس را دارید که صفت غرور است که یکی از صفاتی است که باید از “او” بخواهید که تا آن را درمان کند .
با سلام به دوستان گرامی
لطفابفرماییدانتخاب وعمل به یک اصل اخلاقی به روش عملی این ویوو وشناسایی موانعش در غالب یک کار عملی و یک کار فکری به چه صورت است
در خصوص مطلب بهار۱ می خواستم بگم این موضوع دقیقاً برای من هم پیش آمده . مثلا دو تا کار با نیت علی مافوق علی که انجام می شه نفس حداکثر تلاشش را می کنه که کار را زمینی و برای رضایت خودش نغییر بده .مثلا خدمت به خلقی انجام می شه و سعی می کنی نفست را کنترل کنی که در درون ازت تعریف نکه و غرورت را بر نیانگیزه ولی یه کمی که از ماجراگذشت اتفاق خوشایندی برات پیش میاد می گه آهان به ! به خاطر همون کاره بوده و تشویقت می کنه دوباره به خاطر نتیجه مادی آن را تکرار کنی .بارها و بارها گول خوردم و وقتی از “او” کمک گرفتم این فکر ها برام خیلی کمتر پیش اومد و یا اصلاٌ موضوع را فراموش کردم .
بدون کمک خواستن از مبدا کار پیش نمی ره
به نام خدا
با سلام
نادر گرامی ،کامنت ۱۵۵
برداشت من از” انتخاب یک اصل اخلاقی و عمل کردن به روش این ویو و شناسایی موانع عمل به این اصل (یک کار عملی و یک کار فکری )” این است که “انتخاب یک اصل اخلاقی و عمل کردن به روش این ویو” یک کار عملی است و” شناسایی موانع عمل به این اصل” یک کار فکری است .
مثلا من اصل” با تندی صحبت نکردن” را انتخاب کرده ام .فکر می کنم (کار فکری:)درموا جهه با چه رویدادهایی بد صحبت می کنم ، در آن مواقع چه احساسی یا چه فکری در من باعث آن تندی می شود .ریشه یابی این احساس و افکار من رو به نقاط ضعفم که باعث بروز نفس اماره ام می شود ،می رساند .کار عملی از زمانی شروع می شود که تصمیم می گیریم با نقاط ضعف (در مورد مثال من :صبور نبودن ،درک نکردن شرایط دیگران ،مغرور بودن (حق به جانب بودن )،ناتوانی در تعامل که ناشی از کاهلی در کسب مهارتهای لازم برای ایجاد ارتباط صحیح با افراد است )و نفس اماره حاصل از آن (با تندی و پرخاش صحبت کردن )مبارزه کنیم . به یاد داشتن کار عملی انتخابی ، پیش بینی قرار گرفتن در موقعیتهایی که نفس اماره حمله می کند و هوشیار بودن در زمان قرار گرفتن در آن موقعیت ،خودداری از امر نفس(با تندی صحبت نکردن ) و در ضمن جستجوی شیوه مناسبی برای کاهش تنشها (راهی پیدا کنم که طرف مقابل هم متوجه منظور نظر من شود )همه می تواند کارعملیمان باشد .
لطفا دوستان راهنمایی و اصلاح بفرمایند .
در جواب نادر گرامی از ۱۲۳ محترم بعلت جواب خوب و ملموسشان استفاده بردم حقیر هم این مطلب را همان طور درک کرده بودم لهذا – اینکه اول بروم حقایق وجود خودم را شناسائی کنم یعنی ببینم آدم صادقِ منصفِ با وجدانِ راستگو و …… هستم و برای دیگران همان را می خواهم که برای خودم میخواهم حسود و بخیل و دروغگو و ……. نیستم وظایفم را درست انجام میدهم آنگاه یکی از بر جسته ترین معایبم را که بطریق این ویوو شناسائی کرده ام بعنوان کار عملی انتخاب می کنم اگر در بر طرف کردن آن عیب موفق بودم فبها و اگر عللی باعث شد نتوانم انجام دهم آن علل کار فکری است که آنقدر باید سعی کنم عیب بر طرف شود . با تشکر از ۱۲۳ و نادر عزیز
دوستان عزیزم نیاز به راهنمائی بیشتر دارم………شناخت اینویوو، نه اینویترو از خارج و بیرون، بلکه اینویوو از قوای حاکم بر ارگانیسم روحی- روانی و همجنین روان خود به دست آورد.
با سلام به دوستان عزیز
از m و پویا برای راهنمایی اشان ممنون
بیشتر ین چیزی که بعد از انجام خدمت به خلقی که با نیت مافوق علی شروع می کنم ولی نهایت علی می شود در خود پیدا کردم :تعریف وتمجید دیگران و وجهه خوب داشتن در اجتماع و.. که آن ها تشویقی می شود که باز انجامش دهم ولی اگر خدمتی کنم که دیده نشوم نا خود اگاه از انجام دوباره اش سرد میشوم و تازه به دیگران برچسب قدر نشناس ونا سپاس را میزنم البته در فکرم ..و در حال حاضر دائم در حال کلنجار رفتن با نفسم در فکرم هستم یعنی روش این ویوو و می دانم تا خدا کمکم نکند نمی توانم مبارزه ای کنم.امیدوارم همیشه به دید رحمت و کرمش به ما بنگرد ..
شناخت این ویوو از قوای حاکم بر ارگانیزم روحی روانی و روان را اینطور مد نظر قرار داده ام – آن نیروئی که در درون خود شخص اصول اخلاقی الهی صحیح و نفسانیات را مورد کند و کاو و تد قین قرار می دهد آنچه بنفع ارگانیزم روحی روانی و روان است به آن عمل میکند و آنچه بشکل نفسانیات میخواهد وارد درون بشود نیز می شناسد که اصولا بآنها توجهی ندارد و با نیروی درونی این ویوو راه اثر آنها را بر خود سد مینماید پس عمل به هر اصل اخلاقی بطوری که ملکه فاضله بشود و انسان اتوماتیک وار به آنها عمل کند شناخت بطریق این ویوو است
با سلام.
میخواستم به بهار عزیز در کامنت ۱۶۰ عرض کنم منم مشکلی مثل شما رو دارم و مصاحبه آقای دکتر الهی درباره نوعدوستی که در قسمت مقالات این سایت موجود هست خیلی خیلی خیلی … به من کمک شد. با تغییر نگرش و تکرار جملاتی که ایشان در این مصاحبه فرموده اند خدمت به خلق معنای دیگری پیدا میکنه.
ضمناً گفتار ۱۶۶۴ از آثارالحق جلد یک-چاپ پنجم هم برای من در چنین لحظاتی مثل آب روی آتش است.
موفق باشید.
به نظر من تلقین کمک میکند البته تلقین درست که بهتر عمل کنم که باحاضر دانستن خدا همراه است همان توجه وبه خدا پناه بردن کلید خیلی از مشکلات است که باعث میشودشناخت بهتری ازاین ویوو داشته باشم
به نام خدا
با سلام
اینویوُ و اینویترُ دو واژهای است که در تحقیقات علمی مورد استفاده قرار میگیرد. تحقیق اینویوُ یعنی آزمایش در موجود زنده و تحقیق اینویترُ یعنی تجربه در شرایط آزمایشگاهی (در موجود بیجان). بر اساس طبقه بندیِ درجۀ اعتبار تحقیقات علمی، تا تحقیقی در محیط اینویوُ صورت نگیرد، اعتبار لازم را نخواهد داشت. از منظر دکتر بهرام الهی، عمل به اصول اخلاقی-الهی صحیح نیز میتواند اینویوُ یا اینویترُ باشد. عمل اینویترُ یک نوع تلقین و تمرین فکری است و همهچیز در ذهن میگذرد، در حالی که عمل اینویوُ در تماس زنده با واقعیات عینیِ مربوط به آن اصلی که قصد عمل کردن به آن را دارد صورت میگیرد. مثلاً عمل به اصول اخلاقی در تماس با جامعه و مردم صورت میگیرد. تنها عمل اینویوُ باعث میشود شخص حقیقت هر اصلی را از لابلای کلمات لمس کند. عمل اینویترُ گرچه آمادگی فکری میدهد، ولی تا انسان آن معانی را که از لفظ فهمیده خود به روش اینویوُ به تجربه نگذارد، حقیقت آن را لمس نمیکند.
برگرفته از سایت ostadelahi-indepth.com
ممنون از ۱۲۳
با سلام وتشکر فراوان از راهنمای دوستان عزیز
به نظر من انسان دنیا را خیلی دوست دارد..و این نمیگذازد کار معنوی را انجام دهد.
وقتی ما تمام وقت دنباله پول و ماشین و خونه هستیم دیگر انرژی نداریم برای معنویت کار کنیم.
بهتر است اول این بند ها را پاره کنیم. .بعد خود خدا خودش میآید.
دستتون درد نکنه .ممنون که امکان استفاده از این مطالب را در اختیار ما قرار می دهید.
سلام با تشکر بخاطر تمام زحمات شما
خود برتر بینی معنوی، واقعا درد مشترک خیلی از ماست. ممنون از شما که با پخش این
کنفرانس اقای دکتر الهی ما را متوجه کردید.
تشکر از اینکه می توانم همچنان ازراهنمایی های ایشان استفاده کنم
با سلام خدمت همه دوستان ودست اندر کاران متیس عزیز :
باوجودی است که سالها ست کتاب ها را می خوانم کنفرانسها وسایت ها را مطالعه می کنم و شاید تا حدودی راجع به شناخت راههای حمله نفس وسایر اصول اخلاقی و الهی درست می دانم و قلبا هم دوست دارم عمل کنم تا بتوانم رضایت أو را بدست اورم ، ولی باز وقتی که می بینم که این عمل یا ان حمله از نفس أم است وانرا حس می کنم و می دانم که درست نیست. ولی در ان زمان چنان نفس مرا در بر می گیرد که دیگر نمی گذارد در ان لحظه فرمان عقل سلیم را ببینم ، و بعد از اینکه تحت تاثیر این نفس مکار قرار گرفتم چنان دچار پشیمانی می شوم و متاثر می شوم وخجلت زده ، و أین رأ ٠خوب فهمیدهام که که چطور می تواند ما را خلع صلاح کند.
با وجودی که دایم از او کمک می خواهم که بتوانم از انرژی او استفاده کنم ولی گاهی چنان مغلوب می شوم که چیزی جز عذاب وجدان برایم نمی ماند.
سلام ممنون از پرفوسور الهی
منم مثل خیلی از کامنت ها با دیدن این ویدیو حس خجالت و نگرانی معنوی بهم دست داد امیدوارم خدا یاری کنه و بتونم بیشتر عمل کنم.نکته ی جالبی که راجع به عمل کردن بهش برخورد کردم اینه که گاهی وقتها که تلاش میکنم در صفتی مبارزه با نفس کنم بعد از مدتی واقعا احساس عجز و ناتوانی بهم دست میده و دقیقا همین جاست که خدا همچون پدری مهربان و خیرخواه دست من رو میگیره و شرایط رو تغییر میده تا حالم بهتر بشه. برای همینه که میگن عمل کنید چون با مبارزه با نفس و عمل آدم به عجز و ناتوانی خودش پی میبره و این درست نقطه ی مقابل خودبرتربینی معنوی است که در این ویدیو صحبت شد.
باسلام خدمت همگی دوستان
دیدهام مبارزه با نفس مراحل مختلف دارد مثلا زمانی انرا تشخیص می دهی ولی اینقدر قوی است که حتی وقتی کمک هم می خواهم زیاد نمی توانم مبارزه کنم . ولی گاهی کمک که میخواهیم بدون اینکه متوجه شویم کمی ارام تر می شویم وبعد می بینیم که ان موضوع برایم حل نشده ولی من ارام تر شدم.
ایندفعه اینقدر فشار نفس زیاد بود که به هیج وجهی نمی توانستم قبول کنم که از نفسم است وحق را تماما به خودم می دادم ماهها این مبارزه طول کشید تا این که روزی خدا یک سناریور برایم طرح ریزی کرد و چنان این موضوع را برایم از طریق زبان کسی به من فهماند که قلبم ارام شد. البته در این میان. این را یاداور شوم که در بیشتر زمان های مبارزه از او درخواست می کردم ( من این را اینطوری می خواهم. ولی اونی که صلاح تو است ان کن ) و واقعا به وضوح این برایم اثبات شد وقتی از او درخواست می کنیم با تمام وجود ،او کمکمان می کند طوری که انرا حس می کنیم.
خدا یا لطف وکرمتت را نصیب همه بنده هایت کن.
با سلام :
این دوران بهترین زمان برای عمل این ویو به این اصول معنوی است ،البته عمل برای تمام دوران زندگی است نه منحصر به دوران خاص, ولی الان که مبحث توکل را برایمان باز ومطرح کردند، باید ببینیم چطوری در این دوران خاص ،ان را در زندگی روزانه به عمل می گذاریم. با توفیق از خودش که یاریمان کند تا خجل وشرمنده نشویم. ووقتمان را به پوچیات نگذرانیم.
با عرض سلام :
سالها ست و یا بهتر بگویم هیشه راجع به مبارزه با نفس توصیه می کردند ،که یکی از راه های سیرکمال روحی است (توجه به مبدا ومبارزه به نفس ) ، وسعی می کردم هر وقت انرا می بینم با استفاده ازانرژی فراعلی اش مبارزه کنم. تا وقتی که در کتاب پایه های سیرکمال روحی به طور مفصل راجع به راههای مبارزه با ان توضیح دادن چون فقط شناسایی ان برای مبارزه نا کافی است ، تازه کمی راه های مبارزه با ان را فهمیدم. اولین راه های شناسایی با ان دربرخورد با اجتماع و یا گو ش دادن به انتقاد های دیگران و،،،،،،،،است ، وحالا بعد از شناسایی باید انها را ریشه یابی کنیم که از چه نقطه ضعفهایی می اید و،،،،،،،،،،، با توضیحات کامل ان در کتاب پایه های سیرکمال روحی راه مبارزه با ان را برایمان شناسایی و اسان تر کردند که بتوانیم انرا به طریق این ویو به عمل به گذاریم.
با عرض سلام خدمت همگی دوستان ومتیس عزیز :
شکر وسپاس از این همه لطف وکرم یکتای بی همتا که در این دوران سرد معنویت این سایت ها وکتابها و ،،،،،،،،،، در اختیار ما است که هر زمان اراده کنیم ،در اختیارمان است و می توانیم خود را گرم کنیم واز انها استفاده کنیم، وهمیشه تازگی خود را دارد وکهنه هم نمی شود و همین باعث انگیزه بیبشتری برایم می شود ، که بارها وبارها انرا بخوانم ،و گرنه هیچ هیچم ، هر چند که در واقع هیچم.
و فرموده اند برای خودشناسی باید به اصول اخلاقی الهی و صحیح عمل کنیم و تا عمل نکنیم به خود شناسی نمی رسیم و وقتی می خواهیم عمل کنیم می بینیم که در هر قدم نفس جلویمان ایستاده اینجاست که عجز خود را می بینیم وچاره ای نداریم جز توسل جستن به خودش.
اینقدر ضعیف و ناتوانم که قدرت هیچ مبارزهای را ندارم و تنها چارهای که دارم این است زمانی که صبح می خواهم بیدار شوم از او کمک می خواهم ویا هر وقت که می خواهم بیرون بروم می گویم خودت کمکم کن که رضایت تو را داشته باشم، با وجود اشتباهات وخطا یی که می کنم ،خودش در مواقع حساس به دادم می رسد.
با عرض سلام و خسته نباشید.
مثالهای پروفسور الهی بسیار تأثیرگذار و بی نظیر ند. و برای عموم قابل فهم .
با تشکر از ایشان و تمامی دست اندر کاران متیس.
با عرض سلام
اول از همه باید شکر قلبی کنمچون تا حد کمی به این شناخت رسیده ام که چرا الان اینجا هستم ،چطور و چرا باید روی نقطه ضصعفهایمان کار کنیم و سعی میکنم تا جایی که بتوانم با کمک انرژی فراعلی و با اصولی که در اختیارمان گذاشته اند به طور اینویو عمل کنیم که (این را از طریق نوشتن و إنالیز اعمال و افکار روزانه ام ) چقدر در شناسایی نقطه ضعفهایمان تاثیر گذاربوده. و چیزی را که جدیدا حس می کنم این است وقتی فکری منفی و یا حرفی و یا عملی خلاف اصول اخلاقی الهی صحیح برایم پیش می اید گاهی فورا گاهی کمی دیر تر وگاهی بعد از مدتی در ذهنم نقش می بندد که می توانم در لحظه با ان مبارزه کنم ویا وقتی که بعدا انرا شناسایی میکنم تاثیر گذار است برای عمل بعدی که با ان مواجه می شوم که واقعا این حس جدیدی است که با توفیق او به ان رسیده ام. و همان که طور فرموده اند نگاهمان از دیگران برداشته می شود ، وسعی می کنیم روی خودمان تمرکز کنیم.
باسلام :
هر چه زمان می گذرد وبا خواندن و عمل کردن به این اصول الهی حقیقی ،نیروی درونی مان چنان تغییر می کند که خود متوجه نمی شویم ولی با نگاهی به گذشته مخصوصا با خواندن کامتها یمان متوجه این تغییر می شویم وچقدز جای شکر دارد که اگر بتوانیم انها را بطور این ویو عمل کنیم حالت درونی مان چنان تغییز میکند که می توانیم ان احساس نزدیکی به او ، و ارامش درونی خود، و گذرا بودن این زندگی زا بیشتر حس میکنیم ، همه اینها به خاطز اثرات تاثیر گدار این تعلیمات است که در قسمت ضمیر پیش اگاهمان ظبط است تا در موقع لزوم ان استفاده کنیم. و می بینیم چه لطف بزرگی در حق ما شده که از اثرات این تعلیمات بتوانیم استفاده کنیم ، که گفتی نیست رسیدنی است.