چند توصیه جهت روشنی قلب

ج: دوست عزیز، اینکه دستوری جهت روشنی قلب و دلیل راه سلوک از حقیر خواسته بودند، البته حسن نظرخودتان است، و الا بنده کوچکتر از آنم دلیل راه کسی شوم. فقط میتوانم بر حسب وظیفهی دینی آنچه را در مدت عمرم از طی نشیب و فراز طریق سلوک برایم پیش آمده و از آن به اندازهی ظرفیت ناتوانم تجربه آموختهام، به چند جمله خلاصه کرده معروض دارم. بنابراین اگر آن را بپذیرید و مورد عمل قرار دهید یا خیر، با خودتان است. لذا آن جملات اینست:
۱- هر کس هر چه بخواهد و بجوید در درون خود اوست، زیرا خداوند محیط بر وجود تمام موجودات است. چنانکه در قرآن مجید میفرماید: « وَنَحْنُ اَقْرَبُ اِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَریدِ »پس اول خودشناسی، سپس در خود فرو رفتن است، تا آنجاییکه جز خدا چیزی نبیند، همانا به حق رسیدن است و بس. به مصداق آنکه میفرماید: « مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ فَقَدْ عَرَفَ رَبَّهُ ».
۲- برای به خود فرو رفتن لازم است شخص در هر حالی هست(اعم از خلوت و جَلوَت و خواب و بیداری و حرکات و سَکَنات و غیره) خود را تنها نبیند و چنان باشد که در نزد خدا است و خدا همیشه حاضر و ناظر بر افکار و اعمال او است.
۳- در راه خداپرستی بههیچوجه وسوسه و شک و تردید و کبر و غرور بهخود راه ندهد، که در عالم سیر سلوک از آنها خطرناکتر چیزی نیست.
۴- جز رضای خدا از خدا چیزی خواسته نشود.
ضمناً عرایض خود را با این فرمایش خواجه حافظ خاتمه میدهم که میفرماید:
«سالها دل طلب جام جم از ما میکرد آنچه خود داشت ز بیگانه تمنا میکرد
بیدلی در همه احوال خدا با او بود او نمیدیدش و از دور خدایا میکرد»
والسلام.
برگرفته از برهانالحق
با سلام و تشکر فراوان از متیس عزیز
اینکه خود را تنها نبینیم، و مبارزه با ترس ناشی از احساس تنهایی با این جمله ی حضرت شیخ امکان پذیر است:
وقتی نترسید از عالم معنا کمک می شود…(ص ۱۳۶ کتاب ملک جان نعمتی)
آن زمان زمزمه های نفسی که دائم نجوا می کند: تو تنها ماندی ، او تو را رها کرد، مطرود شدی،تکیه گاهی نداری، امیدی به نجاتت نیست و… کمرنگ میشود و جایش را به “امید” و “توکل” می دهد……
ای خدایا، من توان این را ندارم که «به هیچ وجه وسوسه و شک و تردید و کبر و غرور به خود را ندهم» تو قادر ِ توانایی، ما را از شر ِ این وسوسه ها و کبر و غرور محفوظ بدار.
خودت بهتر میدانی که دنیا دنیای نفس است. او قویست و هزاران راه بلد است. ما ضعیف و ناتوان. خودت کمک کن و ما را از شر این نفس اماره در امان بدار.
سلام، چه جالب دیشب داشتم می خوندمشون، واقعاًاز این ساده تر و شیرین تر می شه بیان کرد؟
واقعاً استاد شایسته این اسم با تعریفی که خودشان از این کلمه دارند می باشند.
الهی شکر ، هر چه می خوانم ( شاید بیشتر از ده ها بار ) نه نیازی به توضیح دارد نه تعریف و تمجید و تفسیر کلامی ژرف ، ساده و بی پیرایه خالص و ناب و … . حق و حقیقت کامل
ای خدایا، ای خدای مهربان، به من قوت بده که اگر نفس بی مقدار کوچکترین شبه ای شبیه شک و تردید در ذهنم ایجاد کرد، بتوانم که با تمام قوا توی دهنش بزنم. به تو پناه می برم یا حق، یا رب العالمین.
I need to hear this today because, I was so dowen. thank you,
با تشکر از متیس عزیز برای ارائه این مطالب کلیدی و حیاتی،
در سال جدید میلادی با ارزش ترین کادو را از متیس عزیز دریافت کردیم.
اگر بر روی جملات عمیق فکر کنیم ،می بینیم برای کسانی که در این دریای پر تلاطم زندگی مادی نگران سرنوشت معنوی خود می باشند و سعی در حفظ سلامتی روح ملکوتی خوددارند ، استادالهی چه گنجینه با ارزشی را برای نجات بشریت به جای گذاشته اند که تمامی آن از انسان دوست بودن ایشان نشات می گیرد.
به همین دلیل پس ازمطالعه مکرر مقاله فوق بر خود قرار دادم جهت استفاده بیشتر از مطالب،همانگونه که می دانیم همیشه در تکرار اثر است ،در طول روز این ۴ جمله را با توجه چندین بار تکرار کنم ودرتمام امور مد نظرم باشد.
۱- هرکس هرچه بخواهدو بجوید در درون خود اوست.
۲- شخص در هر حالی هست ( اعم از خلوت و جلوت و خواب و بیداری و حرکات وسکنات )و غیره خود را تنها نبیند.
۳- در راه خدا پرستی به هیچ وجه وسوسه و شک و تردید و غرور به خود راه ندهید.
۴- جز رضای خدا از خدا چیزی خواسته نشود.
امیدوارم سال جدید میلادی سالی پراز موفقیت برای متیس عزیز باشدکه مارا با گوشه هایی از تعالیم انسان ساز
استاد الهی آشنا می سازد.
با عرض تبریک سال نو مسیحی به میتس من هم تصمیم گرفتم روزانه سه بار ضمن دعا خواندن و تکرار جملات بر گرفته شده از گفتار استاد الهی در اجتماع فعالانه به زندگی بپردازم و با کمک تعلیماتش بتوانم رضایت خدا را بدست آورم.
از شما بینهایت متشکرم. من هر روز از خداونذ تقاضا میکنم به من توفیق بدهد خیرم به دیگران برسد. برای رضایت خدا. با خواندن متیس قدرت پییدا میکنم.
راستش من از کامپیوتر فقط بخاطر اینکه بتوانم در اینتر نت بروم اطلاعاتی را بدست بیاورم و در زمانی مثال الان که دارم این مطلب را می نویسم استفاده می کنم در واقع باید اعتراف کنم اطلاعات سطحی از کامپیوتر و سیستم ان دارم .
امروز روی این موضوع فکر می کردم که اگر زمانی بیشتر وقت بگذارم میتوانم از ما بقی توانایهای کامپیوترم بیشتر بهره مند گردم و همچنین از برنامه هایی که در آن است مطلع می گردم و زمانی که لازم است از آنها استفاده کنم.
طبق برنامه ایی که داشتم با توجه مشغول خواندن این جمله شدم (هر کس هر چه بخواهد در درون خود اوست) احساس کردم که خدا مثال آن مهندس کامپیوتر در ما برنامه ریزی کرده است و ما لازم است که در خود بگردیم (یا کمی وقت بگذاریم )برنامه مورد نظر را مثال کامپیوتر باز کنیم و از محتوای آن مطلع گردیم و درست و معقولاتر از آن بهرمند گردیم.این احساس من بود تا چه اندازه درست یا اشتباه باشد نمی دانم ولی سعی میکنم با این ایده بیشتر به درون خود بنگرم.
با سلام
بینهایت شکرگزاریم. انشااله ما را از شر کبرو غرور حفظ کند.
کمکمان کند و توفیق رضایتش را بما بدهد. با تشکر
کلام حق چنان بر دل می نشیند که ژرف های وجود را در بر می گیرد. کمی دچار یأس شده بودم برنامه ام را کنار گداشته بودم با خواندن این مطلب دریافتم سیر وسلوک تعطیلی ندارد، معنی سمیع بودن را کمی فهمیدم. میشنود وجواب می دهد با کمک خدا واینکه تنها نیستم وهست تا یاری ام دهد شروع میکنم
با سلام و تشکر
“روشنی قلب” چیست که چنین دستوراتی دارد و حتی نام مقاله نیز قرار گرفته؟
این “وسوسه” که در راه خدا پرستی نباید به آن راه داد، چیست؟ آیا از ریشه ی همان وسواس است که دشمن اراده است؟ یا آنکه وسوسه نفس است؟ اگر وسوسه ی نفس باشد ، مگر میشود بدون وسوسه ی نفس ، سلوک داشت؟! مخصوصاً اینکه فرمودند “به هیچ وجه” … بکار بردن واژه “به هیچ وجه”، احتیاج به تعمق دارد. پس با توجه به اینکه فرمودند در “راه خداپرستی” نباید دچار وسوسه شد، به نظر می رسد منظور وسواس باشد ، نظر شما در مورد واژه “وسوسه” چیست؟
وسوسه ماهیت وجودی نفس است ، همانطور که گفته یوسوس فی صدور الناس.
حیات نفس با وسوسه است همانطور که بدون ضربان قلب حیاتی وجود نخواهد داشت.
تا قبل از پیدا کردن “راه” شک، مفید و سازنده است، بعد از اینکه راه را پیدا کرد وسوسه شک و تردید به خود راه دادن همان خطری را دارد که هشدار داده اند.
“.. اینکه فکر کند که آیا خدا از من راضی است یا نه ، خوب است …”
با سلام و تشکر
یکی از معانی لغت وسوسه در فرهنگ همان وسواس است. من هم با توجه به اینکه وسوسه و شک و تردید با هم مطرح شده اند به نظرم منظور از وسوسه, وسواس داشتن نسبت به راه حق و حقیقت منظور است.
با سلام وتشکر از متیس
استاد فرموده اند:”همه چیز در وجود خودمان است،از خارج نمیآید.وقتی خودمان را شناختیم،میشناسیم وجودمان جه خواصی دارد،آنوقت از خواص آن استفاده میکنیم با مقام بالا ارتباطش میدهیم.استاد هم چیزی به کسی نمیدهد،فقط کمک میکند قوه ای که در وجود خودمان هست تقویت شود.وقتی این قوه ی درونیمان تقویت شد،آنوقت خودش راه خودش را پیدا میکند و با مبداٌتماس و ارتباط بر قرار میکند.”
پس ای خداوند، توخودت، توفیق حرکت و عملی به ما عطا کن که از ما راضی گردی، و بتوانیم از کرم و رحمتت بر خوردار شویم.
از معانی وسوسه=
-القای شیطان است و عبارت است از خواطر نفسانی جسمانی، خواه عقلی باشد خواه شرعی،خواه حسی،وبالجمله آنچه عبد را از خدای متعال دور گرداند.
-اندیشه بد و زیانبخش که در دل ایجاد میشود.
-نیروی درونی که انسان را به بدی تحریک میکند.
آثار الحق جلد ۱، صفحه۳۷۴
منشأ وسوسه سه چیز است:
از جنس دوپای خود ماست که میآیند با ما دوست و مأنوس میشوند ما را اغفال میکنند و از راه راست منحرف میکنند. آنهایی که نادیدهاند، یعنی ما آنها را نمیبینیم، اسمشان را جن میگذاریم. مراد از جن، وسایلی است که میخواهند ما را منحرف کنند و ما آنها را نمیبینیم و به طور غیر مستقیم ما را وسوسه میکنند. همان نفس اماره یا شیءتن است که در قلب خودمان میباشد. امان امان از
وسوسه، آن که در دل خود من است و مرا وسوسه میکند و از من سوا نمیشود. این قسمت است که مرا تکان میدهد چون خاطر جمع است. هر وقت درون خود را درست کردیم آنوقت خداوند هم، شر حسودان و توطئهگران را از گردنمان میاندازد.
با سلام و تشکر از تمام دوستان عزیز بابت پاسخ های گرانبهایشان،اگر ممکن است در مورد “روشنی قلب” نیز توضیحی بفرمایید……
به غیر از دو سوال قبلی حقیر از دوستان (روشنی قلب و وسوسه)، استدعا دارم درمورد این آیه نیز عزیزان کمکی بفرمایند:
“وَنَحْنُ اَقْرَبُ اِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَریدِ”
چرا رگ گردن مثال برای قرب خداوند آورده شده؟ زیرا می توانستند دیگر اعضا و جوارح انسانی را مثال بیاوردند……
گویند روزی ماهیان دریا جلسه ای تشکیل دادند و گفتند:
ما سالها است این حکایت را می شنویم که آب مایه حیات است .اما هرگز آب را ندیده ایم .اخیرا شنیده ایم در فلان نقطه از دریا، ماهی دانائی که آب را دیده ،زندگی می کند. پس باید نزد او برویم تا آب را به ما نشان دهد.هنگامی که ماهیان به او رسیدند، از او خواستند آب را به آنها بنمایاند.ماهی دانا گفت : شما چیزی غیر از آب به من نشان دهید تا من آب را به شما نشان دهم……
در کتاب آثارالحق استاد گفته اند«چون این رگ، مرکز حیاتی بدن است و تمام بدن را به حرکت میآورد، به همین علت است که خداوند تشبیه فرموده من از مرکز اراده و حیاتتان به شما نزدیکترم.
از همه ی دوستان که حقیر را راهنمایی می فرمایند کمال تشکر را دارم:
ولی باز این سوال پیش می آید چرا “قلب” یا “مغز” را مثال نمی زنند؟!
مثلاً در آیه ۲۴ سوره ی انفال خداوند “قلب” را مثال آورده اند:
ان اللہ یحُولُ بین المرء و قلبه: این آیه نیز بحث نزدیکی خداوند است ولی بستگی دارد قلب، ضمیر متصل ه ، و مرء ، یحول دقیقاً به چه چیز اشاره کند…
نکته ی جالب دیگر اینکه در همان “سوره ی ق آیه ۱۶″ (“وَنَحْنُ اَقْرَبُ اِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَریدِ”)در کنار بکار بردن حَبْلِ الْوَریدِ ، موضوع وسوسه و وسواس نیز مطرح میشود که در اینجا آورده نشده :”تُوّسوٍسُ به نفسُه”
یا قبل از آن در آیه قبل از آن(آیه ۱۵ سوره ق) موضوع “شک” نیز مطرح میشود.لذا به نظر می رسد بسیار موضوع جالب و قابل فکری میباشد و این خاصیت کتاب برهان الحق است که انسان را چنین در خود فرو می برد……
با سلام به دوستان عزیز.
به نظر من این مهم نیست چرا خدا برای قرب مثال رگ گردن را می زنند، مهم این باید باشد درسی که از این بحث باید بگیریم و آوریز گوش مان بکنیم چیست. البته خانم سحر از آثارالحق درست گفتند و استاد علت را فرموده اند. درسی که من گرفتم این است: خدا می خواهد به من یاد بدهد که اعمال، افکار، نیات، و… همه گزارش داده می شود و از آن چیزی هم که من نمی فهمیم او آگاه است. حتی خیلی نزدیکتر از رگ گردن. مبحث جاذبه از کتاب معنویت یک علم است را پیشنهاد می کنم یک بار با تعمق مطالعه کنیم. خواهیم فهمید که ما کجای این دنیا و خدا هستیم. فکر نمی کنم که رگ گردن اینقدر نزدیک باشد. چون ما در خدا راه می رویم، در خدا فکر می کنیم، و… البته به خودم می گویم، که در خدا اعمال منفی را هم انجام می دهم بدون آنکه او را حاضر و ناظر بدانم. ما باید دنبال درسها باشیم نه فلسفه، که چرا خدا این مثال را زد یا … این درسها است که ما را در معنویت علمی جلو می برد و فکرمان پرورش پیدا می کند .مرسی
ba tashakor , mataleb va nazariat besiar ali bood
با سلام و تشکر از شما دوست عزیز(ع-علی)
ضمن تأیید فرمایش شما در مورد پیدا کردن نکته ای برای آویز گوش کردن،ولی مواردی را خدمتتان می گویم نمی دانم شاید هم نادرست باشد:
۱-شاید در این موضوع هم نکته ای باشد که بدرد آویز گوش کردن بخورد…
۲- ممکن است سوالات هر فردی برای خود آن فرد مهم باشد و کاملاً “عملی”…
۳-اگر حتی به کتاب های آقای دکتر نیز نگاهی بیاندازیم،مثلاً مبانی معنویت فطری، متوجه میشویم آوردن “قیاس” برای درک بهتر قضیه است و اگر کسی آنرا درک کند چه بسا موارد بسیاری را پیرامون آن متوجه شود.
۴-اگر مثال “رگ گردن” قابل فکر نبود، آنقدر تأکید بر آن نمیشد.کما اینکه اگر کسی واقعاً متوجه عمق این کلام شود ، او را نزدیکتر به خود بداند.اتفاقاً بر خلاف نظر شما برای بنده بسیار مهم است که خداوند از چه مثالی استفاده می کند،مگر میشود خدا مثالی را برای آموزش ما بیاورد ولی مهم نباشد؟ زیرا که آن مثال برای همین آورده شده که ما درک مطلب کنیم و خداوند کار عبث و بی هدف نمیکند.
۵-کتاب های “معرفت الروح” و “برهان الحق” در هر کلمه و حتی نقطه ای که گذاشته شده ، کتابها نهفته و اصولاً از روشهای خواندن این کتب در ابتدا دانستن معنای اولیه ی لغات بکار برده شده ی آن است و نمی توان به راحتی از روی هر لغت رد شد.
۶-مثلاً در مورد همین کلمه ی “رگ گردن” بسیاری نکات در این چند روزه ذهن بنده را مشغول کرده، مثلاً اینکه در رگ، خون در جریان است، در کتاب طب روح ، خون را با فکر مورد قیاس قرار دادند، به نظرم آمد چنین قیاسی می تواند ما را به ارتباط بین فکر ما و فکر خداوند ببرد و چیزی در ارتباط با فکر هم باشد،حتی می تواند ما را به شناخت و ارتباط الوهیت ببرد…
۷-دیگر اینکه دوست عزیزم شاید اگر اجازه دهیم افراد نظر و عقیده ی حتی غلط و غلوط خودشان را داشته باشند ،حتی اگر نادرست است بد هم نباشد،بهر حال بنده ی بی سواد و جاهل تلاشی کوچکی کردم که بتوانم کلمه ای از این کتاب بیاموزم و از راهنمایی های دوستان هم استفاده کنم ، حال اگر شما فکر می کنید این کتاب را طور دیگری باید بخوانید، حتماً آن روش برای شما مؤثر تر است و به آن ادامه دهید و شاید شما به درکی رسیده باشید که فعلاً بنده عاجز باشم، بنده روش مطالعه ام در مورد کتب مخصوصاً کتاب معرفت الروح و برهان الحق اینگونه است و نمی توانم فعلاً به نحو دیگری عمل کنم و مطمئنم پر از نقص است…
در آخر اینکه ممنون از راهنماییتان و مثل همیشه سعی می کنم از فرمایشات مفید شما استفاده کنم و إن شاء الله بیشتر فکر خواهم کرد…
باسلام به دوست عزیزم ( . )
اگر نظرم باعث رنجش خاطر شما شده عذرخواهی می کنم. این دنیا جای تجربه و درس خواندن و تلاش و کوشش برای درک بهتر مطالب است. هرکس بقدر فهمش، فهمیده مدعا را. در مباحث و نظر دادن، من اینطور فکر می کنم که خدا می خواهد از این طریق و از این صحنه سازی چیزی به من بیاموزد. قصد دیگری ندارم، و از نظرات شما نیز کمال استفاده را می کنم. از شما تشکر می کنم که اینطور مسئله را باز کردید و به درد آویز گوش کردن خورد. شاید مطلب من باعث شد که شما دوست عزیز ناراحت شوی و تلاش کنی اینجوری بحث را علمی توضیح دهید. من از مطالب ارزنده شما استفاده کردم. مرسی
در مورد اینکه چرا «رگ گردن» مثال زده شده بیشتر فکر کردم و کمی در اینترنت گشتم و گرچه استاد خیلی جامع در آثارالحق اشاره کردهاند ولی مطالب زیر هم از تفاسیر مختلف قرآن پیدا شد که به نظرم بیفایده نبود:
منظور از ورید در آیه: و نحن اقرب الیه من حبل الورید به احتمال زیاد ورید جوگولار یا همان سیاهرگ گردن است. طبیعت حیاتی ورید جوگولار برای بدن انسان اهمیت فوقالعاده پیام این آیه را نشان میدهد. همانگونه که زندگی انسان کاملاً وابسته به این ورید است، هستی او نیز کاملاً متکی به خداوند متعال است و اهمیت ارتباط او با خدا از وجود این ورید هم بیشتر است.
مفسران چهار تصویر از مفهوم این آیه ترسیم کردهاند: ۱) نزدیکی فوقالعاده خداوند به انسان، ۲) محافظت خداوند از انسان ۳) کنترل او برهمه ابعاد زندگی انسان و ۴) ارتباط عمیق انسان با خدا که مستلزم دقتنظر خاص خداوند در رفتارهای انسان است.
در تفسیر این آیه تأکید بر احاطه همهجانبه خداوند بر انسان است به طوری که همه جزئیات زندگی فرد را دربرمیگیرد، بنابراین خداوند از هر دوست صمیمی و محرم رازی به انسان نزدیکتر است. دانستن این امر، اثر روانی خاصی بر فرد میگذارد.
ز نظر مفسران صوفی “مراقبه”، کلیدی اساسی در فهم این آیه است. آنها این مفهوم را به عنوان نشانهای از یک رابطه روحانی بین بنده و خدا میدانند که در بیان عادی نمیگنجد و این رابطه شامل مراحل خاص روحی است که “انس” و ” قرب” نامیده میشوند. چون رگ خونی محلی است برای اینکه زندگی انسان و در نتیجه، افکار و آگاهیهای او در آن جریان یابند و طبق این آیه خداوند متعال از این رگ به انسان نزدیکتر است، بنابراین خدا بر پوشیدهترین لایههای افکار و احساسات انسان احاطه دارد تا جایی که حتی از خود ما نیز به ما آگاهتر است.
با سلام، سمیرا جان از پاسخی که به سوال حقیر داشتید سپاسگزارم.
در مورد دوست عزیزم (ع-علی )،خیر فرمایش شما باعث رنجش بنده نشد، فقط خواستم دلائل خود را بگویم.در ضمن همانطور که در آخر کامنتم نیز عرض کردم در مورد فرمایش و راهنمایی شما فکر خواهم کرد……
با تشکر و شکر خدای مهربانمان که در این زمان این راهکارها را بدینسان در اختیارمان قرار داده است. امیدوارم که در مقابل خدا شرمنده نشوم .
(. )عزیز از دید من چقدر سوالاتتان جالب است و جالبتر واموزنده تر از سوالاتتان جوابهایتان است , خیلی عمیق وآموزنده . من همیشه از جمله : ای محیط برهمه چیز…. درکی نداشتم ولی با مثال زیبای شما در کامنت ۲۰ (ماهی وآب ) خیلی چیز یاد گرفتم وفهمیدم .ممنونم
(.) گرامی به نظر من روشنی قلب یک حس است حسی است که اینچنین نمایان میشود: وقتی یاد *او* میکنی یا نام *او* را به زبان میآوری اشک در چشمانت وآه از نهادت برآید وسوزشی درته قلبت پیداشود واین حالت مقدور نمیشود مگر با ,انجام اعمالی ,که استاد اشاره فرمودند .
۲۰۱۱ محترم
حقیر از روشنی قلب چنین درک کرده ام .
قلب روشن قلبی است که لیاقت دریافت انوار الهی راکسب کرده
یعنی توانسته صفات را به فضایل الهی تبدیل کند( تبدیل هر صفت به فضیلت مانند شمعی است که اطراف خود را روشن می کند)
در این حال صفات تبدیل به فضیلت شده که روشنی بخش قلب است
بعبارتی توجه بمبداء ، عمل به اخلاقیات اصیل ، و دستوراتی که منشاء انها الهی است باعث روشنی قلب میشود .
در گفتاری استاد می فرماید قلب پاکان جای محبت و نور افروزی است نه انتقام و کینه توزی ( مفادا )
تبعیت از نفس اماره مانند دود سیاه روی روح را می پوشاند.
با سلام و تشکر تعر یف روشنی قلب طوری که د-ب توضیح دادنند روی من اثرزیادی می گذارد در واقع وقتی حقیقا به یاد خدا هستم واز اوکمک می خواهم و یابا او راز و نیاز می کنم در وجودم ان سبکی را طوری حس می کنم که در ان شر ایط حس انسان دوستی شد یدی پیدا می کنم و روش کار کردن معنوی ام قویتر می شود مرسی
با تشکراز متیس عزیز
با تشگر از دوستان عزیز/ من فکر میکنم یکی ازدلایل هم میتوانداین باشدکه خدا را در وجود خود جستجو کنیم/
سلام وتشکرازدوستان:
منهم مانند دوستمان(.)مدتی است فکرم مشغول این موضوع می باشدکه روشنی قلب دقیقا چیست ؟آیاارتباطی با ایمان دارد؟آیا مثال ماهی و دریا را می شود به ایمان وگیرنده آن ربط داد؟ وروشنی قلب چه اثری درسلوک عملیمان دارد؟
ممنون می شوم اگردوستان و(.)عزیز مبحث رابیشتر بازبنمایند.
با سلام در مورد سوال ۱ تیام عزیز ، “معنای روشنایی قلب “،چیزی که از گفتارهای ذیل ،که تمامی گفتارها ی موجود درآثار ۱و۲ در مورد “روشنی قلب” یا با کمی مسامحه مفهوم “روشنی ” در فلسفه ی استاد الهی است، متوجه شدم و مطمئنم شما هم با مداقه در آنها بهتر و کاملتر از حقیر موضوع را لمس خواهید فرمود.از آثار ۱ ،گفتارها ی ۶۱۹، ۱۰۹۶ ،۱۴۱۸،۱۴۶۹، و از آثار ۲گفتارهای ۴۸ ،پاورقی صفحه ی ۳۱ ،گفتارهای ۲۱۹ ،۵۰۵ ،و صفحه ۴۲۹ پاراگراف ۳، و مباحث ۷ و ۸ از کتاب طب روح در مورد روش ِحسیِ اتصالِ قوای روح ملکوتی به جسم و روش فکریِ این اتصال ،می باشند ، با توجه به مطالب فوق شخصا به این جمع بندی رسیدم (که قطعا ناقص است )که مفهومِ “روشنی قلب” ، به نوعی نتیجه ی سیر کمال بروش فطری می باشد و البته با اوراد و اذکار و تمریناتی به روش حسی (فصل ۷ طب روح) میتوان به صورت پیش رس این قوا را به حواس ظاهری مرتبط نمود که بسیار مشکلزا و خطرناک است، استاد در مقاله ی بالا بسیار جامع و خلاصه و چکیده ،اصل و اساس معنویت فطری و روش صحیح ِ رسیدن به این اتصال و “روشنی صحیح قلب” را بیان فرموده اند که بعنوان “روش فکر ی ” در فصل ۸ کتاب طب روح کاملًا تبیین شده است . بدین طریق هر فرد هر چقدر در مراحل بالاتری از رشد روحی و سیر کمال معنوی قرار گرفته باشد علاوه بر پختگی و انسانیت و فهم و درک بیشتر و…کیفیتی در او بسته به درجه ی روحی اش ظاهر می شود بنام “روشنی قلب” که در آن قوای روح ملکوتی اش بیشتر به حواس جسمانی اش متصل می شود ،چیزهایی با هواس عادی اش میبیند و درک میکند و لمس و استشمام می کند و…که دیگران نمی توانند و این اتصال برای رسیدن به عین الیقین و درک و استخراج ِشخصی ِ قوانین الهی لازم استدر مورد سوال ۲ تیام عزیز ،(آیا روشنی قلب ارتباطی با ایمان دارد؟) در مورد اهمیت ایمان در این مقوله فقط قسمتی از صفحه ۴۲۹ از آثارالحق ۲ تایپ میگردد که در جواب سائلی استاد فرموده اند :” مرشد وقتی میتواند ارشاد کند که شما عقیده ی محکم به خدا ببندید و آماده بشوید هر چه می گوید عمل کنید ، ولو هر چقدر هم سخت باشد . اگر این شرایط را جمع کردید ، مرشد برای شما پیدا می شود و آسان است که از او استفاده کنید . تردید و وسواس را از خودت دور کنی وایمان و عقیده ی محکم ببندی و جز خدا به چیزی فکر نکنی ، آنوقت دستوراتی داده می شود که عمل به آن خود بخود روشنی برایتان می آورد . تا وقتی که خودتان را آماده نکنید ، هر چه به شما بگویند جزو تفنن حساب می کنید و اثری نمی کند .” / یعنی اگر به خداوند و بقای روح و … ا ِ راه حق ودستوراتش و…ایمان کافی نداشته باشیم قطعا عملمان هم به آن اصول ضعیف خواهد بود و به پیشرفت در معنویت که یکی از آثارش “روشنایی قلب ” می باشد هم نخواهیم رسید . چون قسمت عظیمی از رشد ما را عمل به دستورات تشکیل می دهد .
در مورد سوال ۳ تیام عزیز،بنظر حقیر (که شاید اشتباه باشد)، تفاوت کوچکی مثال زیبای “ماهی و دریا” با پروسه ی “روشنی قلب” دارد در آنجا ماهی ها حس لامسه شان به قوای فیزیکیشان متصل است ،فقط کافیست این مفهوم را عقلا قبول کنند که در آب شناورند شاید به این شناوری آنقدر عادت کرده اند که آنرا دیگر لمس نمی کنند همانند ما که آنقدر در خداوند غرقیم که با همین حواس محدود و ضعیف معنویمان هم ،حضور او را در زندگیمان حس و لمس نمی کنیم .ولی برای رسیدن به “روشنی قلب” باید به روش فکری (طب روح فصل ۷) ، طی فرآیندی طولانی و علمی و سخت ،با عمل کردن به معنویات و…قوای روح ملکوتی مان را به قوای حسی جسمیمان متصل نماییم ،که این با صرفاً باور به یک عقیده (در آب غوطه ور بودن در مثال ماهیها) که بسیار زیبا هم بود ، خیلی تفاوت دارد ، خیلی طولانی تر وسختتر و پیچیده تر اسدرمورد سوال چهارم تیام عزیز :”روشنی قلب چه اثری درسلوک عملیمان دارد؟”دو قسمت از کتاب طب روح بعنوان دو فایده ی “روشنی قلب” در اینجا عنوان می شود اولی در ص ۱۴۳ می باشد که نقل به مضمون چنین اتصال ِ صحیح قوای ملکوتی به قوای جسمی(به روش فکری) را لازمه ی شناخت قوانین و معیارهای معنوی ایی دانسته اند که انسان بر طبق آن در عالم معنا مورد ارزیابی (قضاوت) قرار خواهد گرفت و دیگری در ص ۱۵۲است که فرموده اند:” ایمان نیروی محرکه است ، گرمای نور الهی است. از طریق ایمان که احساسی است مثبت ، می توان اصول الهی صحیح را در خود تحلیل برد و به رشد قوه دراکه ی معنوی کمک کرد. اما نیروی ایمان هر قدر هم زیاد باشد باعث اطمینان نمی شود و در حد اعتقاد باقی میماند . برای رسیدن به اطمینان ، باید قوای حسی روح ، بعد از رشد قوه ی دراکه ی معنوی، فعال شود تا بتوان حقانیت اصولی را که با ایمان به آنها عمل شده ، مشاهده کرد.” با تشکر از سوال زیبای شما دوست گرامی.
بهرحال تیام عزیز این برداشت شخصی حقیر بود در مورد معنای “روشنایی قلب” که از تعدادی از گفتارهایی که استاد از این واژه در آنها استفاده فرموده بودند،برداشتِ معنی شده بود(و ممکنست حقیر اشتباه کرده باشم). در زمینه ی ارتباطِ ایمان به مرامی حقیقی و مفهومِ “روشن شدن ” و معنای این اصطلاح ،گفتار ۱۶۰۶ از آثارالحق ج۱ چاپ ۵ از قلم افتاد که تایید کننده ی برداشت قبلی حقیر و توضیح دهنده و بسیار روشن کننده است و تلویحاً بیان می دارد که چگونه صرفا عقیده و عشق و ایمانِ محکم فردی به حقیقت ، باعث ِ روشن بینی اش در بعضی از زمینه ها شده بود و با از بین رفتن ایمان و اعتقاداتش حالات روشن بینی اش را نیز از دست داد. و در فصل ۸ از کتاب طب روح (همانطور که در گفتار قبلی ام اشاره نمودم) اینگونه روشن بینیها را اگر در زمانش ، و به طریقی صحیح و طبیعی اتفاق بیفتد را برای کشف قوانینِ عوالمِ دیگر که بر اساس آنها قضاوت خواهیم شد و یافتنِ اطمینان (عین الیقین)، لازم و ضروری دانسته اند .مرسی.
سلام v عزیزبسیارسپاسگزارم…
امروز دوباره ی درطی مرور مجدد مطالب ومطالعه کتاب طب روح این سوال برایم ایجاد شدکه آیابین روشنی قلب با احاطه ی اشراقی ارتباطی موجوداست؟(البته دراین دوره تاکیدبرشناخت عقلانی است…)
ba tashakor az hame dostan va metis aziz ke dare jadidi be ofoghe dide in hagher baz kardin agar momkene dar morede ehateye eshraghi tozieh bedin !
با سلام هر بار این توصیه استاد ألهی را می خوانم فکرم بازتر میشود در واقع همه چیز در این توصیه ها خلاصه شده مرسی
با تشکر إز ٧ با یاد أوری گفتار ها و بخصوص مبا حث فصل ٧و٨ کتاب طب روح .
کمک بزرگی به من شده قبلا این می خواندم و خوش حال بودم که خوانده ام ولی چیزی نفهمیدم خدا را شکر این بار با مطالعه طب روح إحساس گشا یش فکری میکنم و جملات برایم معنی پیدا کرده اند و کمی متو جه می شوم .
حقیقا چه زحمتی برای ما میکشند !!!! مرسی إز متیس بلاگ
با تشکر إز زحمات متیس بلاگ
خیلی این درس استاد الهی رامی خوانم هر بار خودم را زنده تر حس میکنم و به عجز خودم کم کم بیشتر وا قف میشوم و عظمت و بز رگی و بخشش أیشان را بیشتر حس میکنم
با تو جه به فرما یشأ ت استاد الهی همه چیز اثر پیدا می کند و وجودم راحت تر می شود جه نعمتی داریم !!!
ممنونم إز زحمات متیس بلاگ
این مطالب رو که میخونم خیلی ناراحت میشم وخجالت میکشم که با این همه زحمتی که برای دادن تعلیمات میکشن؛هنوز همون جایی ام که ۱۰سال پیش بودم وهنوز نتونستم یه صفت رو به ملکه فاضله خودم تبدیل کنم………
با تشکر إز متیس بلاگ
اثر در فرمایشات أیشان را در وجودم و أفکار م حس میکنم و یک انرژی داده شده جداً إز من است مرسی
مرسی إز متیس بلاگ
هر وقت با توجه هر. قسمت إز درسها را مطالعه و یا گوش میدهم او را کمی حس میکنم و این انرژی. که در درسها نهفته است در وجودم میرود ومرا در روز گرم نگه میدارد وذوق و توجه به أعمال و رفتارم پیدا می شود
هر بار با این گرما داده شده کمی شا نیت روح را حس می کنم و حضور ذهن پیدا میکنم و به کرم و رحمت او دل می بندم تا شاید طوری باشم که او خدای زمانم دوست دارد
با سلام و تشکر از متیس عزیز
راضى بودن به رضاى خدا از ته دل و خود را هر چه بیشتراز بار على رها کردن و عشق خدا را بجایش نهادن
با تمرین و ممارست ، روشنى قلب را بوجود میاورد ، چه حس زیباییست، این را چند سالیست که به امید حق هدفم
قرار داده ام و مشغولم ….
baa tashkor az metis, ke baaese in hame etelaat az ganjine manavi ostad Elahi hastin. mersi
سلام متیس عزیز
هربار وقتی انرژیم کم میشور با خواندن این مطالب چنان نیروی جذب فکر و قلبم میشود که نمیتوانم با زبان آن را توصیف کنم .
فقط خودش میداند و بس که این نیرو چیست و کیست واز کجاست
سلام و عرض ادب
شکر برای داشتن
استادی مهربان ، دلسوز ،
دوستان موضوع جز رضای خدا از او چیزی نخواستن برایم کمی سخت است . متاسفانه روی سلامتی فرزندم حساسم . بارها و بارها به من ثابت شده ، این حساسیت زیاد بی فایده است و او را باید به او بسپارم و قطعا او مهربان تر از من است ، اما نفس اجازه نمی دهد از ته قلب این کار را انجام دهم و به عبارتی نیتم ناخالص است
مرتب به خودم یادآور میشم نباید از او به عنوان بادیگارد در زندگی ام استفاده کنم اما ته قلب نگرانی دارم
لطفا مرا راهنمایی بفرمایید
حمید جان:
من هم مشابه شما، این احساس نگرانی و اظطراب را روی مسائل گوناگون زندگی بویژه سلامت شخصی خود دارم. گاهی اوقات وقتی نفس به من غلبه می کند و ترس تمام وجودم را می گیره، با خودم گفتگوی درونی می کنم و می گویم:
خیلی خوب نگرانی، باشه! می ترسی فلان موضوع برایت پیش بیاید، باشه! نمی تونی راضی به رضای او باشی، باشه! خوب مثلا حالا که این همه نگران هستی و راضی به رضایت او نیستی، چکار اضافه ای می تونی بکنی؟ آیا می تونی با این نگرانی ها و نارضایتی مسیر تقدیر رو عوض کنی؟ آن حکیم الی الطلاق آنچه به مصلحت توست را جلوی رویت می گذارد، چه تو راضی به رضایش باشی چه نباشی! آیا سنگین تر نیست که راضی باشی، که اقلا یه مرحله در معنویت پیشرفت کنی و نیز نظر او را به سمت خود جلب کنی؟ تنها انتخابی که تو داری این است که به خودت تلقین کنی که می بایست راضی باشی. مثلا بچه ای رو که دکتر میخواهد به او آمپول تزریق کند، اگر مقاومت کنه و عضلاتش رو سفت منقبض کنه، درد بیشتری رو متحمل میشه و هیچ فایده ای هم حاصلش نمیشه، چون دکتر کار خودش رو انجام میدهد.
بعد سعی میکنم اون اتفاق بد رو که ازش می ترسم -مثلا یک بیماری سخت و لاعلاج – بطور فرضی جلوی چشمم بیارم که اتفاق افتاده یا می افتد و بعد به خودم می گویم خوب اینطورم شد! مگر چند سال قراره تو این دنیا زندگی کنی؟ عمر جسمت در مقابل عمر روحت رقم ناچیزی بیش نیست! ای خدا تو دوست داری من تو این شرایط این سختی رو بکشم، باشه، هرچی توبگی، هرچی تو صلاح بدونی. می دونم که عاقبت برام خیره چون منو یه قدم به تونزدیک تر می کنه و فایده ابدی این اتفاق برای روحم بیش تر از ناراحتی موقتی ای که در این دنیا می کشم هست. بعضی وقتها که از ته دل با خدا حرف می زنم و سعی می کنم تلقین کنم (که اگر اون اتفاق بد هم بیفته راضی هستم) یکدفعه می بینم اهمیت اون موضوع و ترس از وجودم رفت. گرچه همیشه این اتفاق نمی افتد، چون شاید گفتگویم صادقانه نیست. ولی اوقاتی که توجهم بیشتر است و صادقانه تر گفتگو می کنم، و قلبا از خیر اون موضوعی که برایش نگرانم می گذرم، این احساس آرامش و تسلیم در من ایجاد می شود.
Mahnaz
Az professor BAHRAM ELAHI besiar ghadrdani karde va kamale tashakor ra daraim ke in hame mohabat karde va ba zahmathaie ziad, in hame dars haie por mohtava va amuzande dar ekhtiiare hame gharar midahand. hezaran bar tashakor va az lotfeshan sepasgozarim. dar panahe yekta .
It helps me a lot ,but still I don’t understand some of the concept. I hope Ostad helps me to my brain understand and will be able to analizethem better. Thanks a lot
So grateful for having access to these wonderful articles – I have been feeling down lately , and when ever , I visit Metis Blog , I sincerely get charged and feel empowered .
Its great to be reminded that God is always with us and that we are not alone . The fact that I may feel lonely , is simply
because I forget God and his presence . Not because God is not near me.
This article also reminded me of the poem which is about the Foot Prints .
Kindest regards
Holly
با سلام خدمت همه دوستان
عرض سپاس فراوان برای گردانندگان متیس
راجع به روشنی قلب مطلبی که من به ذهنم رسید این است که
همان طور طبق گفتارها میدانیم که وجود واقعی انسان یا من واقعی او روح ملکوتی اوست واین جسم بیولوژیکی اسباب لازم او برای سیر کمال (حداقل مقطع پایه)میباشد پس قلب مغز و…محل تجلی احساسات وادراک روح میباشند
روشنی قلب همان روشنی روح است
مانند یک ذره بین که اگر کدر باشد نور خورشید را نمیتواند متمرکز کند اما اگر روشن باشد نور در یک نقطه متمرکز میشود
عمل به آن دستورات استاد گرد غبار را از روح ملکوتی پاک وروح روشن ونور الهی به ناخداگاه تام میتابد
با سلام.
لطفا دربارهی ( وسوسه) که استاد فرمودند در صورت امکان یه مقاله بگذارید تا بفهمیم منظور استاد از وسوسه چیه.
با تشکر