در مورد رویارویی با ناملایمات زندگی

ج: این شعر را یادت میدهم هیچ وقت فراموش نکن:
کار ساز ما به فکر کار ماست فکر ما در کار ما آزار ماست
وقتی کسی مطمئن است کس دیگری در فکر اوست دیگر چه جای ناراحتی و غصه است. همین قدر به آن کارساز توجه پیدا کردی دیگر غصه نداشته باش. ما که نمیدانیم فردا چه میشود پس هر چه فکر بکنیم همهاش وهم و خیال است و مزاحم ماست، اما او میداند فردا چه باید اتفاق بیفتد. هیچ نباید فکر و خیال کرد. ای خدا،
هر چه هست از قامت ناساز بیاندام ماست
ور نه تشریف تو بر بالای کس کوتاه نیست
یک فرانسوی گفت در مقابل ناملایماتی که در زندگی پیش میآید مقاومت کردن تجربه میآموزد و وقتی توجه میکنم میبینم این مقاومت با بکار بردن دستورات شما آسانتر میشود از این رو هر دستوری بفرمایید اجرا خواهم کرد، جواب فرمود:
یک نکته، دائر مدار تمام امور زندگی دنیا و آخرت میباشد و آن ایمان است که هم در دنیا انسان را از هر ناملایمی تسلی میدهد و هر مشکلی را حل میکند و هم در آخرت راهش را آسان میکند. وقتی انسان راهی به سوی خدا باز کرد و بدون شک و تردید، بدون وسوسه با کمال اطمینان و استقامت در آن نقطهی وحدت و ایمان پایدار ماند، هرچه برایش پیش بیاید فلسفهاش و علتش و راهش و دستوراتش همراهش است و همه چیز به او الهام میشود. هر چه در این ایمان پایدارتر باشد بیشتر حس درونیاش بیدار میشود، حتی میتواند به جایی برسد که الهام بگیرد چنانکه تا حالا هم چندین مرتبه در موقع ضرورت الهام گرفته است.
برگرفته از آثارالحق
با سلام
ممنون از این مطلب زیبا.
داشتم فکر می کردم که واقعا چرا وقتی ایمان داریم کس دیگری که همه چیز دست اوست به فکر ما هست باز نگرانیم و اینقدر فکر و خیال بیخود و بیهوده می کنیم! واقعا حیف وقت که به فکر کردن به اینهمه مسائلی میگذرد که کارساز به فکرش است و ما همینطور مضطرب و نگرانیم. با وجود اینکه بارها ثابت شده که او حواسش به همه چیز حتی لباسی که باید به تن کنیم هست, دیگر چرا اینقدر خودمان را اذیت می کنیم!! (البته خودم را عرض می کنم نه دیگران را)
نمی دانم از خیالبافی خوشم می آید یا پای خودآزاری چیزی در میان هست! وگرنه اگر پای بیماری ای در میان نباشد چطور میشود که آدم اینقدر خودش را اذیت کند!؟
با سلام خدمت همه عزیزان،
راستی، به این موضوع فکر کرده ایم که چه آسان پاسخ سوالانی را که در طول قرون اعصار بر عموم مردم پوشیده بوده به این سادگی به ما فرموده اند و باز هم آنطور که باید استفاده نمیکنیم، خودم را عرض میکنم وقتی اطمینان دارم که او همواره بر ما حاضر و ناظر است و برای کمک به مادریغی ندارد پس چرا در زندگی روزمره اینقدر ناشکیب و خورده گیرم و از آنچه که پیش میاید با روی باز استقبال نمیکنم؟
با تشکر / HSH
به نام خدا
سلام حقیقتا شخصا از این شعر در ناملایمات خیلی آرامش گرفته ام به این ایمان دارم که این فکر ماست که باعث آزار ما میشود وکسی وجود دارد که به فکر ما هست در جایی حضرت استاد به یکی از شاگردان میفرمایند چرا ناراحتی مگر بابا نداری باید بپذیریم که پدری مهربان داریم که به فکر همه چیز ما هست البته در عمل کمی سخت است و احتیاج به تمرین دارد ولی کم کم نتایجش را می بینیم و در وجودمان حل میگردد هر چیز علتی دارد البته در این دنیای مادی پذیرفتن این مطلب خیلی سخت است ولی مثل یک قانون جواب میدهد امتحان کنید.
باتشکر از همه شما
اشک را بر چشمانم جاری کرد این شعر محبوب من هم هست
کــــــارســــاز مـــــا بــه فــــکر کـــــار مـــاست
فــــــکر مــا در کــــــار مــــــا آزار مــــــــاست
انسان در محیطی است ۳بعدی اگر هم بخواهد نمیتواند بٌعد ۴ را فرض کند چون طول،عرض،ارتفاع بر ابعاد او مستولی و چیره است نمیتواند بعد ۴ را در یابد.حال آنکه در همان ابعاد ناپیدا کارها برایش موثر میشود و همان بعد ناپیداست که کارساز است.حداقلش ان است که با گفتن همین ۱بیت میفهمیم تنها نیستیم
باسلام وتشکر اززحمات شما متیس عزیزواقعا” مطالب بسیار زیبا وآموزنده این سایت کمک بزرگی درجهت استواری گامهای هرچند کوچکمان درراه رسیدن به کمال می باشدهمیشه درمشکلات این شعررا باخود تکرارمی کنم که (کارسازما به فکر کارماست/ فکر ما درکارما آزار ماست)وبعد به خداوند توکل می کنم وتسلیم می شوم به آنچه خواست خداوند است ومی بینم که خداوند چگونه درکارهایم تدبیر می کند وبهترین را برایم می خواهدبی آنکه بگذارد ذره ای خلل دروجودم راه یابد وقتی به او ایمان داریم نباید از روبرو شدن بامشکلات باکی داشته باشیم ایمان بزرگترین راهکار وزیباترین انگیزه زندگی است. از شما نیز سپاسگزارم
“وقتی کسی مطمئن است کس دیگری در فکر اوست دیگر چه جای ناراحتی و غصه است. همین قدر به آن کارساز توجه پیدا کردی دیگر غصه نداشته باش”
به نظرم این عبارت تعریف توکل به اوست…
من شخصا توکلم خیلی ضعیفه ومیدونم بخاطر ضعف ایمانمه.
نا ملایمات وفشار های عادی و متداول زندگی خیلی ازارم میده.مثل همین الان…راستش امروز از صبح خیلی حالم بد بود به خاطر مشکلات مادی ای که فقط مختص من نیست و همه ی جوا ن های هم سن وسال من دارند..
میشه راه حلی ارائه بدین که بتونم توکلم رو کمی قوی کنم؟
سلام عرض ادب
دوست عزیزم این بخاطر سختی نکشیدن و سردیزمانه.
این جمله فراموش نشود
بلاکش تا لقای دوست بینی مرد بی بلا مرد خدا نیست
سلام,
مدتی است این بلاگ را دنبال میکنم. مقالات خیلی برایم جالب شده بودند و تا جایی که فهمیدم نکاتی که به آنها اشاره میشد مستلزم فعال بودن در اجتماع و به عهده گرفتن امور با کوشش و جدیت بود. حال اگر امور را به عهده کارساز بگذاریم فعالیتی باقی نمیماند. زیرا زندگی ما امروزه بیشتر مواجهه با ناملایمات مختلف است.در اینصورت این طرز برخورد منجر به بی تفاوتی و جبر نمیشود؟
برداشت من اینه که ما باید تلاشمون رو بکنیم و تا حداکثر هم بکنیم. نتیجه رو به خدا بسپاریم و اونجا که دیگه کاری از دستمون ساخته نیست. (تلاش بیشتری که همسو با ادراکمون از رضایت خدا هم باشه نمیشه کرد) دیگه ناراحتی نکنیم و بپذیریم. البته خیلی هم سخته چون معمولا آدم به امید نتیجه تلاش میکنه و اگر نتیجه ی باب میلش پیش نیاد دلسرد میشه. از طرفی در این حالت ممکنه آدم فکر کنه که اگر من دارم تلاش میکنم پس دیگه کارسازم چطور به فکرم است ؟ خودم باید به فکر باشم ببینم چه تلاشی بکنم- چه نکنم. در بررسی تئوری و ذهنی شاید راه به جایی نبریم. ولی در عمل آدم وقتی با نیت جلب رضایت او یا حداقل رعایت رضایت او تلاش هایش رو انجام میده تجربیاتی کسب میکنه که باور و درک اینکه موثر در همه چیز خداست ولی از طرفی من هم باید تلاش بکنم برایش راحت تر میشه و تضادی که در تئوری بین این دو اصل هست برایش به تدریج برطرف میشه.
سلام
بسیار از مقاله زیبا و پر محتوایتان سپاسگزارم…
نمیدانم که یعنی چه ؟ امور را به عهده کارساز قرار نیست بگذاریم قرار است کارمان را به قصد رضایت خدا انجام دهیم و به فکر نتیجه نباشیم زیرا اگر کارمان را برای خدا کرده باشیم خود انچه را که صلاح است به ما میدهد.مطابق متن خود کارساز به فکرمان مرتبط میشوند و به کارمان را ختم به خیر میکنند مثلا برای من یک شب که از کلاس معنوی به منزل باز میگشتم یک موتورسوار که سوار موتوری غیر مجاز هجاز هم بود(موتور مسابقه) به چرخ جلوی اتومبیل من اصابت کرد هیچ خسارتی به اتومبیلم وارد نشد اما تقریبا از موتورسیکلت مسابقه او چیزی باقی نماند خدا را شکر راکب هم سالم بود اما با نفوذی که داشت(پدرش کلانتر منطقه بود) با اعمال نفوذ به مامورین راهنمایی و پزشکی قانونی من را مقصر حادثه اعلام کردند همان شب هم پیشنهاد معمامله دادند که فلان مبلغ را بده و مسئله را منتفی بکن.من هم در ان لحظه که همه هم در صحنه حضور داشتند و معرکه ای به پا شده بود همه چیز را به کارساز سپردم سپس به یاد حرفهای استادم پیرامون گذشت نکردن از افرادی که از یونیفرم سوءاستفاده میکنند افتادم و خواهان ان شدم تا هیچ معماله ای صورت نگیرد و همه چیز از کانال قانون پیگیری شود بعدا کاشف به عمل آمد که هم موتور غیرمجاز و بدون مجوز بوده هم پسر سرهنگ حتی گواهینامه نداشته و ورق برگشت بعد هم جناب سرهنگ را به دلیل اعمال نفوذ در قانون از خدمت ……
اگر کار را به کارساز واگذار نکرده بودم هم حقم ضایع میشد و هم اجازه سوءاستفاده از منصب را به انها میدادم.
خوب حالا خود دیده ام که اگر کارها را به او واگذار کنیم همه چیز درست میشود اما اگر در جامعه نباشیم که دیگر کاری نداریم که کارسازی بخواهیم
خیلی ممنون برای این مطلب زیبا و دلنشین .من واقعا به آن احتیاج داشتم.چند روزی بود که اینقدر فکرهای الکی به ذهنم میرسید طوری که دیگر از نظر جسمی هم حالم خوب نبود.وقتی این مطلب را خواندم از خوشحالی گریه ام گرفت واقعا چه به موقع مثل همیشه دست آدم رو میگیرن که نیافتیم. اینبار هم مثل صدها بار دیگر به موقع یادآوری کردند که کارساز ما به فکر کار ماست … کاش دیگه فراموش نکنم.مرسی واقعا ممنون
سلام
به آقای آرمان گرامی می خوام عرض کنم که یک نکته ی باریک این میان بود که از نظر دور داشتی.استاد هیچ کجا منفعل بودن در ناملایمات رو تایید نکردن.آنچه سفارش شده آنست که:ما باید ۱)با تمام توان ۲)از تمام امکانات مادی که در اختیار داریم استفاده کنیم اما نتیجه را به او بسپاریم وپس از انجام این دو ( که می شود گفت درتعلیمات معنویت فطری آموخته ایم اینگونه بودن وظیفه است ) به آنچه برایمان پیش می آورد اعتماد کنیم که به صلاح مان بوده.این لزوما بدان معنا نیست که نتیجه آنست که دل پسند ما می باشد.این است که باید به او اعتماد داشت.
اتفا قا من هم مدتی به این موضوع فکر می کردم. در نهایت نمیدانم تا چه حد درست ولی به این نتیجه رسیدم که فعال بودن در اجتماع و مسوول بودن در قبال وظایف روزمره فردی خانوادگی و اجتماعی در واقع هیچ تناقضی با توکل داشتن ندارد. به این معنا که تمام تلاشمان را در حد توان در جهت درست (جهتی که بنا بر تعالیم استاد و پرورش فکرمان تشخیص میدهیم) به کار می بندیم اما نگران نتیجه نیستیم و نتیجه را به وکیل دانشمند و بسیار کارشناسمان و دلسوزمان واگذار می کنیم.و اگر نتیجه آنطور که ما دلمان میخواهد و خوشایندمان است نشد نگران و دلخور و آزرده و نمی شویم.
آرمان نکته شماحساس است. من این برداشت را دارم که برای اشخاص با ایمان که در درجه اول با نیت خیر از موهباتی که خدا داده, از قبیل عقل و فکر و اختیار, استفاده درست میکنند جای ترس و نگرانی و آزار نیست. در این مقاله هم منظور افکار آزار دهنده هستند. وگرنه تمام حرکات ما با فکر شروع میشوند. پس سعی و فعالیت در فراموش نکردن کارساز خود در ضمن عملی است در جهت تقویت ایمان. البته سخنان استاد در این مقاله به غیر از اینکه شیرین میباشند بلکه معنی عمیق آن وقتی برای فرد تحقق میابد که به آن عمل کند.
آرمان عزیز ما امور را به عهده کارساز نمی گذاریم. سعی و تلاش خود را می کنیم و وظیفه خود را تمام و کمال انجام می دهیم و نتیجه را به کارساز واگذار می کنیم.
یعنی اگر کار بر وفق مراد ما پیش نرفت ناراحت نمی شویم.
آرمان عزیز ما وظایفمان را در این دنیا هر چه که هست انجام می دهیم و تا جایی که در توانایی مان هست تلاش می کنیم اما نتیجه را به عهده ی همان کارساز می گذاریم.هرچه آمد باید بپذیریم چون “او” هیچ وقت بد ما را نمی خواهد.نتیجه هرچه شد به نفع ماست.یا تنبیه است یا درسی بزرگ یا تشویق و یا…
در رابطه با مبحثمون در مورد توکل و حضوردر اجتماع این چند گفتار به ذهنم اومد”
آ.ج ۲ .گفتارهای ۵۰۶ ۵۲۶ ۵۶۱ و بند آخر ۶۱۲
با سلام؛
نگرانی؛استرس؛اضطراب؛دلواپسی؛دلشوره؛چرا این طوری شد؛چرا اینطوری نشد؛خدای من!اگه فلان اتفاق بیفته چیکار کنم؛مبادا این چیزی را که دارم به دست می آورم به ضررم باشه؛اگه فلان چیز را از دست بدهم چکار کنم؛ و هزاران افکار بیهوده ی دیگر که مدام همراهم است.در مواجه با سختی های زندگی مثال آن کوهنوردی را دارم که ندا می آید طناب را پاره کن ولی او دو دستی و هر چه محکمتر او را می فشاردو با طنابش یخ می زند در حالی که در دو قدمی زمینی بود که او در تاریکی و جهل نمی دیدش.من هم به خودم تلقین می کنم که کار ساز من که دانای مطلق و رحمان و رحیم مطلق است و واقف بر گذشته و حال و آینده من “او” بهتر از من و هر کس دیگر خیر و صلاحم را می داند ولی باز این افکار لعنتی این ترس و این مبادا ها به سراغم می آید. امروز که بلاگ متیس عزیز را باز کردم و این شعر دوست داشتنی آرام بخش را خواندم خوشحال شدم که کار ساز من همه جوره و در همه جا و همیشه به من یاد آوری می کند ولی افسوس که در سختی ها فراموشش می کنم یعنی راستش را بگویم فکر می کنم فراموشم کرده است. از دوستان عزیز راهنمایی می خوام که چیکار کنم در عمل افکار خودخواه آزار دهنده ام را در مواقع سختی کمتر کنم؟
با تشکر
آرمان عزیز، حتماً با پاسخهای کاربردی دوستان عزیز پاسخ خود را گرفتهاید. ممنون که این سؤال را مطرح فرمودید و با اجازه بنده هم، نظر شخصی خودم را از این شعر که توصیه فرمودهاند عرض کنم.معنی این شعر برای بنده:
– تلاش که میکنی، اگر نشد، ناامید نشو، خدا هست و خدا می بیند و خدا در سرنوشت تو دخالت خیر میکند.
– اگر وسط تلاشهای مادی یا معنویات، ترسیدی، نگران شدی، اضطراب گرفتت، خودت را نباز و آرام بگیر. خدا هست و تو را میبیند و خیر تو را برایت در نظر گرفته است.
– اگر تلاش کردی و نشد، و ظاهراً شکست خوردی، بدان که خدا هست و خدا نقشهای دیگر، که بهتر است، برایت در نظر دارد.
خودت را خیلی ملامت نکن. خدا هست، و شاید او نخواسته که نشده. همه چیز تو نیستی.
خلاصه، این شعر برای بنده یعنی: تلاش کن، نترس، ناامید نشو، عذاب وجدان بیخودی نگیر، خوش باش که خدا هست و خدا به تو فکر میکند و در جهت خیر تو عمل میکند.
به یاد یک شعر از مولوی بزرگ میافتم:
بر زمین گر نیم گز راهی بود… آدمی بیوهم ایمن میرود
بر سر دیوار عالی گر روی…. گر دو گز عرضش بود کژ میشوی
بلک میافتی به لرزهی دل ز وهم… ترس وهمی را نکو بنگر، بفهم…
مؤید باشید.
باعرض سلام و خسته نباشید خدمت زحمتکشان metis .به نظر بنده این شعر (کارساز ما…..)فقط مربوط به موارد دنیوی و مادی ماست ودر امور معنوی, دغدغه و نگرانی داِیمی بسیارضروری است.در ضمن در تایید نظر دوستان,در امور دنیوی هم اینطور نیست که تنبلی و بی مسوولیتی را پیشه کنیم وبگوییم کارسازما به فکرکارماست,بلکه باید فعالانه در اجتماع بود و تلاش کرد و نتیجه را به او واگذار کرد.اما در پاسخ به م عزیز باید عرض کنم اولا:در گفتار ۳۴۷میفرمایند:[کسی درباره ی گرانی زندگی و کمی حقوق نزد استاد شکایت کرد.]ج:خداوند به نحوه ی دیگربرای دوستان خود می سازد وبرایشان از جایی دیگرجبران می کند.ثانیا:اگر به دنبال راه حل هستید فصل۲۴آ.ح را که مربوط به زندگی حضرت استاد است را مطالعه فرمایید و ناملایمات زندگی خودمان را با زندگی ایشان مقایسه کنید.
با عرض سلام
تا آنجا که یادم است توکل با تلقین و تجربه زیاد میشود.البته فکر کنم تجربه موثرتر از تلقین است. بنابراین باید در یک جایی این مساله را امتحان کنیم و نتیجه را ببینیم یعنی تمام تلاشمان را در آن مورد انجام دهیم و خودمان و نتیجه را قلبا به خدا بسپاریم و بعد ببینیم نتیجه چه میشود. گاهی با گذشت زمان فواید آنچه که برایمان پیش آمده را می فهمیم و به قدری متعجب و خوشحال میشویم که حد ندارد و این توکل آدم را زیاد می کند. بعدا هم در موارد مشابه باید این تجربه ها را به خود یادآوری کنیم.
در مورد نا ملایمات وفشار های عادی و متداول زندگی هم باید تمام تلاش مشروع را کرد. مثلا اگر دنبال کار می گردم تمام راهها را امتحان می کنم. یک رزومه درست می کنم و هر روز روزنامه میگیرم دنبال آگهی ها استخدام کار مربوطه می گردم و روزمه ام را ارسال می کنم. از سایتهای کاریابی استفاده می کنم…به دوستان و آشنایانی که دارم میسپارم تااگر کاری سراغ دارند به من بگویند همه این کارها را انجام می دهم و آن هم نه یک بار و نه دو بار..بلکه با پشتکار باید این کار را ادامه بدهم. تلاش بالاخره نتیجه میدهد. این از قوانین زندگی این دنیاست. خداوند روزی کسی که تلاش می کند را برایش حواله می کند حالا اینکه کجا و چه جوری این را باید در عمل دید و تجربه کرد.
مساله بعد این است که به نظرم آدم باید در زندگی عاقلانه عمل کند. اگر خودش هم در آن مساله آگاهی کافی ندارد مشورت را برای همین خلق کرده اند. با فرد یا افرادی که در آن مساله وارد هستند و البته دلسوز ما هستند(چون مشورت با دشمن یا کسی که خیرخواه نیست یا رقیب ماست فایده ندارد) صحبت می کنیم و معمولا خرد جمعی بهتر از خرد فردی کار می کند. چون اگر آدم ریسک پذیر باشد ولی عاقلانه عمل نکند می تواند زندگیش را به هم بریزد و این یک فشار عصبی و روانی به آدم وارد می کند. فرض کنید که من می خواهم یک وامی بگیرم.. اگر فعلا کاری ندارم یا اینکه کار دارم ولی حقوقم را مرتب پرداخت نکنند و پس اندازی هم ندارم نمی توانم اقساط وام را پرداخت کنم و این یعنی یک فشار عصبی و روانی برای خود تراشیدن که صحیح نیست.
و نکته بعد هم فکر می کنم قناعت در زندگی و چشم و هم چشمی نداشتن است. اگر به ماشین ساده ای که داریم راضی باشیم و مدلهای بهتر و بیشتر را نخواهیم راحتتر زندگی می کنیم ولی اینکه به خاطر چشم و هم چشمی یا به خاطر زیاده خواهی یا پرتوقعی مان ماشین بهتری تهیه کنیم و بعد از پس مخارجش بر نیائیم خودمان مقصر هستیم. ولی اگر امکان فراهم کردن وسیله بهتر را داریم چرا که نه؟ آدم همیشه سعی می کند زندگی خود و اطرافیانش را ارتقاء دهد.
ممنون
با سلام
تجربه ای در مورد توکل به خدا و خود را به مهربانترین سپردن دارم که انگیزه بسیار خوبی برای خود را به او واگذاردن در من ایجاد کرد امیدوارم برای دوستان هم چنین باشد.
این تجره مروط به یک دوست است:
در دورانی که خود را برای کنکور آماده می کرد به سختی و با تمام انرژی درس می خواند .نتیجه کنکور را که دادند توانست رتبه ۵۰ را کسب کند. برای انتخاب دانشگاه دو تا از بهترین دانشگاه های دولتی را انتخاب کرد ولی نتیجه نهایی این شد که در دانشگاهی دولتی در سطح پایین تری قبول شود.با آن همه تلاش و با آن رتبه….؟چرا دانشگاه درجه دو؟
بعد از گذشت ۴ سال که لیسانسش را گرفت شاگرد اول در دانشگاه شد.برای امتحان فوق لیسانس شاگرد اول بودن در دانشگاه امتیاز محسوب می شود.که با استفاده از این امتیاز توانست در بهترین دانشگاهی که می خواست قبول شود.(او)برای ما همیشه بهترین را می خواهد .خدا این صحنه و این سناریو را چیده بود تابهترین را قسمت کند.اگر در مقطع لیسانس در دانشگاهی که خودش می خواست قبول می شد شاید از امتیاز شاگرد اول بودن نمی توانست استفاده کند.
از این تجربه این درس را گرفتم در موقعیتهایی که قرار می گیریم فکر می کنیم بهترین آن چیزی است که ما فکر می کنیم ولی آن بزرگوار برای یک روز و یک لحظه و یک سالما فکر نمی کند او بهترینها را برای همیشه نصیب ما می کند.
با سلام
در مورد من تاثیر بیش از حد ناملایمات در زندگی روزمره به دلیل این است که هنوز به مرحله اطمینان نرسیده ام مصداقش هم مقاله بالا درست بعد از شعر آمده ” وقتی کسی مطمئن است کس دیگری در فکر اوست دیگر چه جای ناراحتی و غصه است …” بنابراین میتوان گفت میزان تاثیر ناملایمات بستگی به میزان اطمینان ما دارد و هرچه اطمینانمان به او بیشتر باشد ناملایمات بر ما کمتر تاثیر می گذارد. چون ناملایمات همیشه هست و نوع برخورد ماست که آن را برای ما بزرگ یا کوچک و سخت یا آسان می کند به نظر شما این برداشت درست است؟
با سلام و تشکر از گفتارهای ِ بسیار زیبای ِ او ، که بر سایت نهادید ، مطلب ِ همه ی دوستان بالاخص و مخصوصاً متن ِ آرام ِ عزیز ، که قبل از سوالشان آمده است ،بسیار بر رویم اثر گذاشت ، سعی میکنم آنرا در هنگام سختیها به خود یادآوری نمایم ، داستانی زیبا نیز در این زمینه دیده ام که حتماً آنرا مطالعه نموده اید ، ولی باز شاید خالی از لطف نباشد:
««« روزها گذشت و گنجشک با خدا هیچ نگفت.
فرشتگان هر بار سراغش را از خدا میگرفتند.
و خدا هر بار به فرشتگان میگفت: میآید من تنها کسی هستم که غصههایش را میشنود و یگانه قلبیام که دردهایش را در خود نگه میدارد.
و سرانجام گنجشک روی شاخهای از درخت ِدنیا نشست.
فرشتگان ،چشم به لبهایش دوختند،
اما گنجشک بغض کرده و هیچ نگفت .
خداوند مهربانانه لب به سخن گشود:
با من بگو از آنچه سنگینی سینه توست.
گنجشک گفت: لانه کوچکی داشتم. آرامگاه خستگیهایم بود و سرپناه بیکسیام. تو همان را هم از من گرفتی. این توفان ِبیموقع چه بود؟ چه میخواستی از لانه محقّرم؟ کجای دنیای شما را تنگ کرده بود؟…
و سنگینی بغضی راه بر کلامش بست.
سکوت بر عرش طنینانداز شد.
خدا گفت: ماری در راه ِ لانهات بود، خواب بودی.
باد را گفتم تا خانهات را وارونه کند. آنگاه تو از کمین مار پر گشودی!
گنجشک خیره در خدایی خدا ماند.
خدا گفت: و چه بسیار بلاهایی که به واسطه ی ِ محبّتم از تو دور کردم و تو ندانستی…
گنجشک با شرمساری سر به زیر انداخت ؛و اشک در دیدگانش نشسته بود…»»» .
شخصاً چیزی که میتوانم علاوه بر تلقین به خود ِ اصول ِ آورده شده در کلام ِ آرام ِ عزیز؛بر کارهای خود ، اضافه نمایم اینست که وقتی با راز و نیاز از خداوند کمک میخواهم و در مورد ِ آنچه که مرا دچار استرس کرده است کاری عملی انجام میدهم و قدمی و گامی برمیدارم استرسم بسیار کمتر میشود ، وقتی سلسله کارهایی را برنامه ریزی نموده و برای ِرفع ِ علت آن استرس و آن مشکل ،قدمهای عملی بر میدارم بهترین کمک را به حل مشکل بیرونی و ناراحتی و نگرانی ِدرونی ام کرده ام البته بسیاری اوقات هم اصل مشکل حل نمیشود که باید به خود یادآوری کنیم آنچه او برایمان میخواهد بهترینست .البته واقعیتیست که اغلب ِ اوقات هم بدلیل ضعف در باور های فوق و کمبود ِایمانم، متأسفانه مغلوب ِ نگرانی ها و استرس ها هستم به امید اینکه خداوند خود به همه ی ما در بهبود ِ تمامی ضعفهایمان کمک فرمایند ، و اساساً شاید برای جا انداختن همین مفاهیم در درونمان، بر روی زمین هستیم ، متشکرم.
باسلام
آرام عزیز ، از تجربه خودم صحبت می کنم . تجربه کرده ام که در روز همیشه مطالعه معنوی داشته باشم ( آثارالحق یک و دو ، برگزیده ، راه کمال و…) البته چند گفتار چون ما خیلی درگیر مشکلات مادی هستیم و شاید حضور ذهن برای تمام مطالبی را که مطالعه می کنیم نباشد ، بیائید نکته ای از مطالب رادر ذهن نگهداریم و روی آن فکر کنیم و اجازه دهیم جزء فکرمان شود مثل اینکه از صبح فکرمان مشغول یک لباس خوش رنگ است که چه جوری آن را بخریم . داستان کوتاهی را می گویم و انشاءالله به مفهوم آن در ناملایمات ، سختیها و فشار زندگی از آن کمک بگیریم، که هر چه داریم از اوست . شخصی خواب می بیند که با خدا در کنار ساحل دریا قدم می زند و جای دو جفت پا می افتد ، به آخرین صحنه زندگیش می رسد و به عقب نگاه می کند ، می بیند که در بعضی مواقع از زندگی یک جفت جای پا وجود دارد ، و اتفاقا زمانی بوده که در مشکلات و ناملایمات بوده . به خدا می گوید ، (( خدایا تو گفتی اگر به دنبال تو بیایم در تمام راه با من خواهی بود ))، ولی دیدم در مشکلات و سختیها ، آنجایی که واقعا به کمک تو احتیاج داشتم فقط جای یک جفت پا بود ، خیلی غمگین و ناراحت می شود ، خدا در جواب این بنده مخلص می گوید ، عزیزم آنجایی که در سختیها و ناملایمات فقط جای یک جفت پا بود ، آن جای پای من بود که تو را به دوش گرفته بودم . به خودمان برگردیم و صادقانه نگاه کنیم ، جایمان را با آن شخص عوض کنیم ، مطمئنا از رفتار و کردارمان در مقابل آن همه بزرگی خدا شرمنده می شویم .این را به خودم می گویم ، که آیا خجالت نمی کشی با این اعمال و افکارت ، بعد از خدا طلب کار هم هستی . چرا ما انسانها شکر نعمتهایی را که داریم را بجا نمی آوریم و در ذهنمان می گوئیم اینها که هیچی ، آنهایی را نداریم ناشکری می کنیم که چرا نداریم ، و عدالت و خدا و … را زیر سوال می بریم . معمولا من آنقدر بی فکر هستم که در آرزوی نداشته ها ، خود را از نعمت های حاضر محروم می کنم ، و استفاده نمی کنم .
با سلام
یک راهی که باعث میشه بتونیم بیشتر در طی روز به یاد خدا باشیم و خودمونو از رحمت و خیر بی دریغش محروم نکنیم اینه که این بیتو با خودمون مرور کنیم،حتی میتونیم این بیتو روی مانیتور،یخچال،کنار جزوه یا جاهایی که ساعات زیادی رو اونجا هستیم بزنیم.حتی زدن علامت روی دست(چون من خیلی فراموش کارم و این مورد خیلی کمکم کرد).
در مورد توکل و ایمان که رابطه ی تنگاتنگی با هم دارند به یاد جمله ای از کتاب طب روح افتادم:”… کسانی که لحظه ای خوشی و آرامش حاصل از تعادل بخش کوچکی از(یکی از صفات)ارگانیزم معنوی خویش را تجربه کرده اند…”(صفحه ی ۳۸) توکل و ایمان شیرینی عجیبی دارند،حتی فکر کردن و یادآوری آرامش و اطمینان و انرژی بعدش به من انگیزه ی عمل میده.
خدایا شکرت
مرسی از اینهمه مقالات خوب و مفید
حضرت مولانا در مثنوی داستانی به این مضمون دارند: گاوی در جزیره ای چندین سال است که زندگی می کند. صبح بیدار می شود کل جزیره پر از گیاه است و او تا شب همه را می خورد و به اندازه کوهی چاق می شود، شب تا صبح از ترس اینکه علفها دیگر سبز نشوند همه گوشتهایش از بین می رود و دوباره لاغر می شود و صبح روز بعد باز جزیره پر از گیاه است، این گاو هنوز بعد از هزار سال فراهم بودن روزی روزانه برایش به این اطمینان نرسیده که صبح دوباره برایش غذا فراهم می شود… بسیاری اوقات هیچ فرقی با این مثال ندارم…
من تابحال این مطلب را اینطور نخوانده بودم! فکر میکردم “کارمان را به قصد رضایت خدا انجام دهیم و به فکر نتیجه نباشیم زیرا اگر کارمان را برای خدا کرده باشیم خود انچه را که صلاح است”
حالا با خواندن دوباره این مطلب اما با نگاهی متفاوت فکر میکنم ” درسمان را مثل یک دانشجو درست بخوانیم و سعی کنیم بفهمیم یعنی چه و چطور باید به آن عمل کنیم وسعی کنیم به آن عمل کنیم…سعی کنیم و عمل کنیم …هرجایی هم برداشتی داشتیم قبل از عمل به آن بپرسیم تا حق الناسی برگردنمان نیاید؛ آنوقت میتوانیم نتیجه را به او واگذاریم !والا نتیجه احمال کاریمان را مسئولیتش باید بپذیریم!
با سلام
وقتی فکر می کنم می بینم آنچه که مانع از خود را واگذار کردن و توکل صحیح به خدا می شود تماماٌ نفس است و حیله ای که نفس بکار می برد اینست که ذهنمان را معطوف به چیزهای این دنیایی می کند که تمامی ندارند و به عبارت دیگر توجه ما را از هدف دور می کند و مانند بچه ای ما را توجیه می کند. یک روز در فکر ماشین بهتریم یک روز خانه بهتر و شیک تر و مجلل تر یک روز به فکر می افتیم کارمان را عوض کنیم یک روز کفش و لباس بهتری بخریم دفتر کار شیک تری داشته باشیم انواع و اقسام شخصیت های حقیقی و حقوقی برای خود بسازیم. دقت کردم دیدم لحظه ای نیست که ما را آرام بگذارد. همانطور که دکتر الهی فرمودند آتش یک جنگ قدرت دائمی روشن است و خواب و بیداری نمی شناسد. امروز می گوید تلویزیونت را پلاسما کن فردا فردا روز بعد سه بعدی و … تمامی ندارد. همه اینها درگیری فکری می آورد و ذهن را از خدا دور می کند.
با سلام ؛بنظر می آید ایمان ؛با توجه به جواب ِ سوال ِ دوم، در مقاله ی بالا،نقشی حیاتی در مقابله با مشکلات، بازی مینماید گوشه هایی از گفتارهایی در این زمینه از کتاب ِآثارالحق ج۱ آورده میشود و نتیجه گیری را به شما بزرگواران واگذار مینمایم.
گ۱۱۳ : ایمان یعنی معتقد به چیزی شدن از روی حسن نیت .اطمینان یعنی درک عین ِ واقعیت ِ حقیقت ِ حقیقی ،مثلاً کسی که به یک دین ِ بر حق ایمان بست ، این شخص در عین الیقین.
گ۱۳۸۳ :…ایمان ،آدم رابه مرحله ی ِ اطمینان می رساند و در مرحله ی اطمینان ،چیز ِمجهولی برایش نمیماند .بی ایمانی آن نیست که فلان آقا چند رکعت نماز کم خواند و یا نخواند ،ایمان با قلب کار دارد و قلب هم با خدا…وقتی ایمان پیدا کرد خودش مثل ِ چراغ روشن است و گواهی می کند.پیغمبر می فرماید : «مسلمان شدید،ولی هنوز موءمن نشده اید ».عمل به احکام مساویست با مسلمانی و مطمئن شدن به آنچه که حق است ، مساویست با مومن شدن.
گ۳۴۴:بزرگترین سرمایه ی سلوک برای شناسائی خدا ایمان است …احتیاط تولید رشته ی ایمان می کند و به تدریج روح تقویت می یابد تا برسد به جایی که اطمینان پیدا کند .ما باید قدرت روحی را به حدی برسانیم که بر طبیعت فایق بیاید . پس در اثر احتیاط ایمان پیدا می شود ، ایمان او را به کشفیات می برد و از کشفیات به مشاهدات می رسد.
شخصاً که متأسفانه ،بسیار در این زمینه ،ضعیف و سست میباشم،انشاالله بتوانم ایمانم را هر چه بیشتر تقویت نمایم شما هم همینطور…
با سلام
این مقاله بسیار آموزنده می تواند یک یادآوری بسیار مهم برای شروع تابستان باشد .امیدواریم که همیشه بتوانیم این ابیات را در موقع ضروری با توجه بیاد بیاوریم و از او کمک بخواهیم. با تشکر
حالا که همگی شاعر و قصه گو شده اند دیدم بد نیست من هم نیمچه داستانکی در این پیرامون بگویم شاید بتوانم با ان کمی بیشتر این شعر را درک کنم: سالها پیش در بدو پیدایش کلاغ و طوطی هر دو زشت و سیاه خلق شدند طوطی اعتراض کرد و زیبا شد اما کلاغ به رضای خدا راضی شد.سالها بعد کلاغهای سیاه آزادانه در آسمان بودند و طوطیهای الوان در قفس………..کارساز ما به فکر کار ماست،،،فکر ما در کار ما آزار ماست یک شعار نیست بلکه شعور معنوی بالا میخواهد شاید گوشه ای از توکل باشد اما همه ان نیست برای توکل حقیقی اول باید تسلیم بود دوم باید طریق و طرق مبارزه با نفس را شناخت صدای کریهش را شناخت؛ مخالفش هر چه باشد میشود صدای پاک شهتن….انچه توکل میپنداشتمش بَدل شد به تسلیم، از تسلیم باید اغاز کرد تا متوکل شد باید دانست که در علیّت شاید حلقه اول زنجیر را ببینی اما کارساز است که فقط حلقه های دیگر را میبیند پس باید گفت:تا هستم به راه راستم ببرید(برگرفته از آخرین مناجات).اینچاست که میگویند خواسته نداشته باش بخواه اما اصرار نورز<===کمی در ابراز اطلاعات بخیل هستم!!نمیدانم چرا نمیخواستم اینها را بگویم؟؟اما دیدم انگار دوستان به این بحث پر مفهوم کمتر اشتیاق نشان میدهند آری کلمات متن یا مقاله کمند مانند همان نقطه وحدت که ظاهرا دوکلمه است اما بحر مرکب میخواهد و اشجار قلم تا شاید بتوانی یک کلمه اش را وصف کنی.واقعا اینها را نیخواستم بگویم چون به این شعر علاقه داشته ام و سالها در ذهنم نجوایش کرده ام تازه نوانسته ام همیچین استدلال از ان بدست بیاورم اما شاید چون نمیخواستم از زبان دیگری استدلال خود را بشنوم نمیخواستم اینها را بگویم
وقتی توجه داشته باشیم سبب می شود گاهی آن رفتار و عمل صحیح را الهام بگیریم. من شخصا چنین موردی را تجربه کردهام وقتی خالصانه دنبال رفتار صحیح بودهام ولی نمیدانستم چکار بکنم زمینههایی فراهم شده است که آن کار صحیح را متوجه شدهام. در حقیقت فکر می کنم نیت و توجهی که داریم یعنی وقتی از مبدأ کمک می خواهیم آیا با شک و تردید رفتار می کنیم یا واقعا اطمینان داریم که مبدأ میتواند تنها راهگشا باشد و مابقی وسیله هستند. در ایجاد صحنههای زندگی موثر هستند. و کمک می کنند در مسیر درست یا نادرست قرار بگیریم.
با سلام خدمت بینام عزیز. چند روز است که به موضوعی که مطرح فرمودید (در مورد اشاره به زندگی مادی و معنوی) فکر میکنم. اول فکر کردم که بله این شعر فقط در مورد امور مادی است ولی بعد رفتم و بقیه شعر دوم را نگاه کردم:
این چه استغناست یارب، وین چه قادر حکمتست
کاین همه زخم نهان هست و مجـال آه نیست
در طریقت هرچه پیش سالک آید خیر اوست
در صراط مستقیم، ای دل! کسـی گمراه نیست
هرچه هست از قامت ناساز بیاندام ماست
ورنه تــــشـریف تو بر بـالای کس کـوتاه نیست
بنابراین، به نظرم میرسد که به خاطر کلمات طریقت و گمراه، در مورد زندگی معنوی هم هست.
از طرف دیگر خداوند ارحمالراحمین در سرنوشت مخلوق دخالت مثبت میفرمایند. سرنوشت هم که فقط مادی نمیشود. مثلاً همین که وقتی کسی در یک مورد میخواهد روی فکر و رفتارش کار کند، صحنههای بیرونی را برایش فراهم میکنند. یا وقتی که زیر بار فشار نفس اماره مستاصل میشود پناهش میدهند، چنانکه در مناجات ۹ میفرمایند: « مطئمنم هر کس به تو پناهنده شود پناهش خواهید داد»
البته متوجه منظور شما هستم و صددرصد صحیح است که ما فعالانه باید خودمان ، آن قسمت اختیاریِ « جزئی ولی تعیین کننده»، را انجام بدهیم.
اگر به نظرتان نکتهای را اشتباه متوجه شدهام بسیار ممنون میشوم که بفرمایید.
از نظرات کاربرانی که جواب دادند متشکرم. جوابهای معقولی بودند و زحمت کشیدید پاسخ دادید و تجربیاتی هم اضافه کردید. هنوز باید برای بررسی آنها بیشتر مطالعه کنم. در مواجه شدن با یک سری مسائل جلوی حمله احساساتی از قبیل دلشوره و نگرانی و اضطراب را نمیشود گرفت. اصلا این نوع احساس هراس برای دفاع از خود غریضی و طبیعی و لازم هستند. وقتی در دفاع هم داریم شکست میخوریم (یا یک کمی هم قبلش) از ناچاری پناه به خدا میاریم. این سود جویی میشه یا ایمان؟
با سلام
بی نام عزیز,
با عرض معذرت من متوجه منظور شما نشدم. از چه جهت می فرمائید که این شعر کارساز, فقط مربوط به موارد دنیوی و مادی ماست ودر امور معنوی, دغدغه و نگرانی داِیمی بسیارضروری است؟ وقتی من در امور دنیوی خیر و صلاح خودم را نمی دانم در امور معنوی که به مراتب ناآگاه تر هستم.مگر به غیر از این است که برای معنویت هم باید تلاش کنیم و نتیجه را به خدا بسپاریم؟
ممنون میشوم اگر لطف فرموده راهنمایی بفرمائید.
سلام دوستان واقعا همینطوره وخدا همیشه به فکر بنده هاش هست اما چگونه میشه ادم های مثل من وقتی دچار مشکل می شوند خودشون رو نبازند اعتراف می کنم که همیشه هنگام مشکلات شدیدا خودم رو می بازم خیلی زیاد ومن هم نمی دونم باید چگونه این باور را که خداوند همیشه به فکر بندگان خود چه خوب ویا چه بد هست درتمام وجودم تزریق کنم
در جواب دوسمتمان “آرمان” به نظر من این حالت روی آوردن به خدا از روی ترس و اجبار است نه مانند حضرت علی(ع) که فرموده اند”خدایا تو را نمیپرستم از ترس عذابت یا به طمع بهشتت بلکه تو را یافتم سزاوار پرستیدن” به قول خودتان ما از روی ناچاری به خدا رو می آوریم یعنی اگر سختی نداشته باشیم خدا را از یاد می بریم.
دوست گرامی ,۲۰۱۰ ,به نظر من که فرمایشتان کاملا صحیح است. همه این افکار برای این است که به اطمینان نرسیده ایم.
جناب آرمان,
من فکر میکنم که چه سعادت بزرگی است که وقتی خدا را فراموش میکنم برایم جوری درست میکند که از ناچاری به یادش بیافتم. این یعنی نظر لطفش بهم بوده تا شاید متوجه اهمیت ایمان به او بشوم و در صدد رشد روحی خود اقدامی بکنم تا کمتر در فراموشی بمانم.
فکر میکنم که مصداق شعر کارساز ما… شرایطی لازم دارد: یکی اینکه ما دیدی معنوی نسبت به زندگی داشته باشیم و در هر اتفاقی خواه خوشایند خواه ناخوشایند مطمئن باشیم که این اتفاق برای منظور خاصی بوده است( درس، هشدار، تربیت، توجه…) و همچنین برای اینکه کارساز به فکر ما باشد ما آن شرایط را ایجاد کنیم یعنی ما هم متوجه او باشیم و در رفتار خود آنطور که او از ما خواسته سعی کنیم عمل کنیم. ( چه موفق باشیم یا نه) ولی هدفمان انجام رضایت او باشد. در ضمن به این امید که او به فکر ماست دچار سهل انگاری نشویم، مثلا شغلی نداریم به جای دنبال کار رفتن و تلاش بگوییم کارساز به فکر ماست و هر وقت بخواهد کار برایمان فراهم میکند. بنابراین ما وقتی در مقابل خدا احساس مسئولیت کنیم و او هم در مقابل ما احساس مسئولیت می کند. وقتی تمامی کارها را انجام دادیم آنوقت دیگر نباید دلهره داشته باشیم زیرا از آن به بعد کار ساز میداند چه چیز برای ما مفید است یا نیست. گاهی وقتی دنبال چیزی هستیم و فراهم میشود خوشحال میشویم و میگوییم کار ساز ما به فکر کار ماست ولی اگر آن کار مطابق میلمان نیاشد مثلا کاری که می خواهیم نتوانیم بگیریم شروع به گله می کنیم خدا من را فراموش کرده و نسبت به او دلسرد هم میشویم و فکر می کنیم فراموشمان کرده است.
ان چیز که از این شعر می اموزم:
۱-تسلیم بودن و تفکر و تدبر در علل رویدادها
۲-متوکل بودن خدا را حاضر و ناظر دانستن و از کانال مشروع و معروف برای احقاق خواسته به جلو رفتن
۳-شُکر شُکر حقیقی و لسانی پیرو فرمایشات حضرت شیخ”هر چه از دوست رسد نکوست”
۴-از بین بردن چیزی که “خوف”(ترس) مینامندش با گفتن همین ۱بیت میتوان به اندازه ای آرامش گرفت که شاید بعد از خواندن کتاب پر و پیمان در این رابطه نمیتوان آرام شد
۵-
فهمیدن انکه این دنیا و ان دنیا نمیتوان گفت یعنی این دنیا در هم امیخته با ان دنیا یعنی هر عملی حتی بی ارزش تاثیر گذار است در معنا نتیجتاً “بـــی نــــام” عزیز این دنیا از آن دنیا جدا نیست پیرو فرمایشات بانو حضرت شیخ میتوان گفت هر وقت توانستی از روح را از جسم جدا کنی میتوانی ۱۰۰% ان دنیایی شوی پس تا زمانی که در کالبد هستیم با همین کارهای مادیست که میتوان کارهای معنوی کرد اگر ۱کار در طول روز به من بگوئید که فایده یا ضرر معنوی نداشته باشد(با آن دنیا در تماس نباشد) حرفم را پس میگیرم لذا این شعر بسیار عقبایی است بدانیم کارسازمان در وحله اول پی معنای ما هستند تا دنیامان از همین رو میگوییم به فکر کار ما هستند
۶-“آرمـــان عزیز”ترس از خدا بد نیست اما اینکه فقط از ترس به یادش بیفتیم ان هم در زمان شکست جالب نیست زمانی این مشکل پدید می آید که فرد متوکل بدون گذراندن تسلیم خدا را وکیل کرده باشد به عبارتی، همان که باید بداند خداوند با معنای او کار دارد یعنی الزاما از شکست نهراسد
آرمان عزیز، وقتی که در سختی هستیم به خدا پناه میبریم، آویزانش میشویم و کمک میخواهیم. خب، این فطری است و یکی از مراحل ایمان است. یک نوع رابطه با خداست. و در ضمن بسته به صحنه مورد نظر و اینکه چقدر نقطه ضعف فرد را هدف قرار داده باشد، گاهی اجتناب ناپذیر است. اما، اگر به تنها نوع رابطه با خدا تبدیل شود، میشود یک رابطه کاسب کارانه و طلبکاری از خداوند. یک خطرش هم این است که اگر زمانی خداوند آن دفع ضرر یا جلب منفعت ما را برای ما انجام ندهند، خدای ناکرده حالت قهر از دین و ایمان و دوری از خدا برایمان پیش میآید. پس خواسته نمیتوانیم نداشته باشیم، اما بعد از مرحله اول (که با دعا و گاه نذر و دخیل) اصرار داریم که خواستههایمان را از خدا بگیریم، مرحله بعدی این است که سعی کنیم بگوییم خدایا میدانید که من فلان مطلب را میخواهم اما اگر صلاح مبارک شماست! یعنی رضای خدا را به رضایت خودمان – با تلقین- ترجیح میدهیم که همان رضای اعم است. و بعد از تمرینها و تکرارهای فراوان و وقتی که روحاً به خیرخواهی و کریمی و بزرگواری خداوند اطمینان نمودیم، انشاءالله کم کم تسلیم اراده او هم میشویم.
به نظر بنده ایمان به اینکه کارساز ما به فکر کار ماست و با یک باور قوی گام بر داشتن نبازمند تغییر نگرش نسبت به امور دنیوی و اخروی است. فکر می کنم به همه انسان ها در مسیر زندگی علائمی هر چند کوچک نشان داده شده که به او یاد اوری کند که کسی دیگر به فکر ماست. اما وقتی مشکلات بزرگتر می شوند و تلاش ما بی نتیجه متاسفانه ان کارساز را فراموش می کنیم. حال اگر به بر اورده شدن ان خواسته مثل نفس نگاه کنیم که باز کار سازی ان کارساز کمکمان کرده که از این لذت یا خوشی دنیوی محروم بمانیم تا اسانتر در سیر کمال روحمان گام برداریم ایمان مان بیشتر میشود.در واقع یک راه برای رسیدن به این باور این است که در زندگی از جزئیات نتیجه بگیریم و حضور او را به خود یاداور شویم تا بتوانیم در مسائل مشکلتر با اطمینان به او توکل کنیم.
مواردی بوده است که خداوند توفیق داده اند و در مراحلی از زندگی خیلی توکل به من عطا کرده بودند… در آن مرحله اگر کسی می آمد و کارم را راه می انداخت در دلم می گفتم این تو نیستی که کار من را راه می اندازی خداست که این کار را برای من انجام می دهد… و اگر زمانی آن شخص مثلا ناز می کرد که کارم را انجام بدهد یا ندهد یا می خواست سرم منت بگذارد در دلم می گفتم که خودت هم خبر نداری که وسیله هستی.. اگر او بخواهد برایم این کار انجام شود اگر شما هم نباشی یک نفر دیگر را حواله می کند تا این کار را برایم انجام دهد. بعد دیدم اگر این دید را داشته باشم که خدا را همه کاره بدانم و بقیه را وسیله, خوب است ولی باید مواظب باشم که قدرشناسی ام را نسبت به افرادی که کاری برایم انجام می دهند داشته باشم تا آنها باز رغبت کنند که به دیگران کمک کند. در واقع در ظاهر از افراد قدرشناسی کنم ولی در قلبم بدانم که “او” کارهایم را برایم درست کرده است و بقیه را در حد وسیله بدانم.
با سلام
مقابل پنجره ما درختی است که در عرض ۲ ماه پیش می دیدم کلاغی می آید و در برگهای بالای درخت پنهان میشود..هر از گاهی می آید و میرود..برگ ها مانع بود که ببینم پشت آن چه خبر است. تا اینکه چند هفته پیش چند بچه کلاغ را دیدم که دهانشان باز بود و برایشان غذا می آورد و به دهانشان می گذاشت. خیلی برایم شگفت انگیز بود..چون در عرض ۲ ماه گذشته اینقدر باد و بوران آمده بود که حد نداشت. بارها دیده بودم که درختها با وزش بود این طرف و آن طرف می رفتند…بعد هم که دیدم چند جوجه کلاغ سر از تخم در آورده اند متعجب تر شدم. می گفتم خدایا عظمتت را شکر….. بزرگیت را شکر. چطور با این همه باد لانه کلاغ و تخم هایش به پائین پرتاب نشد و سالم ماندند! بعد جمله ای را در داستان یکی از عزیزان دیدم.. در داستان گنجشک و خدا… که خداوند فرمود “باد را گفتم تا خانهات را وارونه کند “.. این جمله فکرم را مشغول کرد که پس باد هم به فرمان خداست و کاری سر خود انجام نمی دهد…بعد من آدم بی توکل فکر می کنم باد و بوران , جنگ و صلح, بحران اقتصادی و اجتماعی و غیره می توانند به من آسیب برسانند..در حالی که همه چیز دست خداست و بقیه جز وسیله ای برای صحنه سازی درس یا دروسی که من باید بگیرم نیستند. وقتی در محیطی که آنتروپی اش زیاد است باشی می توانی معنای توکل و معنای این شعر را بفهمی..اگر در محیطی زندگی کنم که همه چیز مرتب و منظم و رله باشد آیا دیگر توکل معنایی پیدا می کند؟ آیا وقتی همه کارها خوب و درست پیش می رود به فکر کارسازی کارساز می افتم؟ پس شرایط اگر هم سخت باشد, فضا و مکان و سناریویی است برای فهمیدن این درسها و مهم این است که در این شرایط خودمان را به او بسپاریم.
همانطور که دوستان هم فرمودند هرچه آدم باور و اطمینانش زیادتر شود سختیها برایش کمرنگ تر میشود و از بزرگی و اهمیتشان کاسته میشود. ولی اطمینان مرحله بالائی است. با خودم گفتم حال که من در این مراحل اولیه هستم چه کنم؟ تمام صحبتهای بیان شده را قبول دارم ولی در عمل چه کار کنم؟ به نظرم همان مساله تلقین رسید که این شعر را دائم به خودم تلقین کنم و به گفته یکی از عزیزان به در یا دیوار یا روی یخچال یا زمینه موبایلم… خلاصه جایی که در معرض دیدم است این شعر را قرار دهم و به خودم تلقین کنم.
بنده هم احساس می کنم، مساله اینجاست که وقتی ناخوشی ای در زندگی حواله می شود، این بیت شعر را فراموش می کنیم و مکررا با افکار منفی و نفسانی ذهن خودمون رو مسموم می کنیم. اگر تمرین کنیم که در زمان های ناراحتی و ناخوشی به جای غر غر و گله و شکایت شاکر باشیم موثرتر است.
در این خصوص میشه از موارد خیلی جزئی شروع کرد، مثلا زمانی که دستمان به جایی می خورد و درد می گیرد، سریع به فکر علت اصلی آن بیافتیم و همینطور تعمیم بدهیم تا زمان گرفتاری مطمئن باشیم که کارساز حواسش به ما هست
با سلام
چند مطلب در مورد توکل خواندم.فکر می کنم مطالعه مجددشان خالی از لطف نباشد.
معنویت یک علم است، صفحه۶۲
… برای آزمودن یک قانون معنوی باید آن را در موارد ساده به کار ببریم. اصل توکل به خدا را دوباره مرور میکنیم. با متمرکز کردن فکر خود در یافتن علل ناملایمات ساده روزمره است که میتوانیم این قانون را آزمایش کنیم: یک تصادف کوچک اتومبیل، سرماخوردگی ساده، مردود شدن در امتحان و امثالهم. اگر به فایده نهایی این ناملایمات پی ببریم، اعتماد ما به قانون توکل به خدا بیشتر و بیشتر میشود و به تدریج مبدل به اطمینان میگردد. به این ترتیب، اگر روزی اتفاق به ظاهر مصیبتباری پیش آید، مطمئنیم که به صلاح ما بوده، ولو آنکه فورا به علت آن پی نبریم.
راه کمال، صفحه۱۰۷
کسی که مشیت الهی را واقعا درک کند و قلبا به آن مطمئن گردد، متوجه میشود که هر چه برایش پیش بیاید به خیرش است و به پیشرفت معنویاش کمک میکند. این گونه آزمونها در واقع نشانههایی از خداست تا به این پیشرفت کمک کند. با داشتن چنین برداشتی، شخص از ناملایمات زندگی کمتر آزرده میشود و در خود احساس وارستگی بیشتری نسبت به تعلقات دنیایی میکند. فشار روانی کمتری بر او وارد میشود، خوشبینتر میشود و با آرامش و دید عمیقتری با مسایل زندگی رو به رو میگردد. همچنین توکلش به خداوند بیشتر
میشود و حضور بیزوال، اطمینانبخش و مهرآمیز او برایش ملموستر میگردد و درمییابد که او برایش بهترین و پایدارترین تکیهگاه است.
راه کمال، صفحه۱۸۸
خاصیت مدیتیشن طبیعی این است که انسان به تدریج فضایل الهی را در خود پرورش میدهد و در نتیجه درونا بیش از پیش با خود در صلح و صفا خواهد بود، و خودبهخود از آرامش درونی بیشتری برخوردار میشود، ناکامیهای زندگی، کمتر او را متأثر میسازد، و در یک کلام، احساس توکل، اطمینان، امیدواری و خوشبختی بیشتری میکند. هر بار که توجه شخص به سوی خدا متمرکز شود، به معنای این است که خود را در معرض دریافت نور او قرار داده است. انرژی چنین نوری برای نشو و نمای روح ملکوتی ضروری است.
یک تجربهء شخصی:
در مقطعی از سیر و سلوک ام که با درس شکر گزاری آشنا شده بودم، در مواقع خوشی و نا خوشی هر کس می پرسید، مثلاً چه خبر از کسب و کار؟ اگر خبری نبود، به شوخی می گفتم: شکر خبری نیست. آنقدر این اتفاق تکرار شد که اطرافیان هم آنرا تکه کلام خود قرار دادند و در خوشی و نا خوشی، اگر شده، حتی فقط بزبان شکر می کنند و خود این شکر انسان را یاد او می اندازد. عملاً اگر ما دائم بیاد او باشیم که پدر داریم و او مواظب ماست، جایی برای نگرانی و استرس و غیره نمی ماند. اگر بخواهیم در این مورد در تئاتر زندگی، نقش یک فرد با توکل را بازی کنیم، به نظر بندهء حقیر، راهش این است که اول شکرگزاری را برای خودمان جا بیندازیم. یک فرد شکرگزار هر چه برایش از خوب و بد پیش بیاید، میداند که به خیرش است و نگرانی و …. به خود راه نمی دهد.
با عرض سلام خدمت دوستان عزیز و تشکر از توجه شما.کارمای عزیز منظور بنده شعر {کار ساز ما به فکر کار ماست} بود. اما سرکار خانم پریسای عزیز,من در زندگی شخصی خود به یقین رسیده ام که در اموری مانند:ازدواج,امرار معاش,شغل,خرید خانه,بیماری و شفای بیماران,`,پولدار بودن یا نبودن,محیط زندگی,تولد یا مرگ یک عزیزو هزاران مورد دیگر ما هیچ نقشی نداریم و فقط در بالاترین حد ممکن و بهترین کیفیت باید انجام وظیفه کنیم وبدانیم او همراه و نظاره گر و پارتی ماست و همیشه آنچه به صلاح ماست را برای ما فراهم میکند .اما در امور معنوی مانند:توجه به یک صفت مثبت در دیگران,توجه به صفات منفی درون خودمان,برنامه ریزی منظم معنوی و انجام آن,توکل,شکرگذاری عملی و زبانی,نگرانی در باره ی سرنوشت معنویمان,وهزاران مورد معنوی دیگر او فقط نظاره گرماست.{امان از آن دو چشم که همیشه نظاره گر ماست ونه از کار نیک ما خوشحال میشود ونه از رفتار منفی ما ناراحت وفقط همینطور نظاره میکند}.
در مورد نظرات بینام، برای هر کار باید از کاناهای علی استفاده کنیم تا به نتیجه برسیم همانطور که خودتان هم اشاره کردید انجام وظیفه کنیم ، همین انجام وظیفه سبب میشود شرایط لازم برای دخالت کارساز را فراهم کنیم. ولی در نهایت بدانیم اگر کمک او نباشد ما نمیتوانیم کاری را جلو ببریم. در غیر اینطورت موضوع جبر به میان میاید که صحیح نیست. در معنویات هم همینطور است باید تمام تلاش لازم را بکنیم ولی در نهایت توفیق جلو رفتن از اوست مثلا می خواهیم خدمت به خلق کنیم یا با عصبانیت مبارزه کنیم. با وجود تمام تلاش ما اگر توقیق از او نباشد موفق نخواهیم شد چنانکه در دعا ها معمولا توفیق را از خالق می خواهیم. اگر توفیق خدا نباشد نمیتوانیم قدمی برداریم.
با تشکر از نظرات دوستانS.M،پرستو و ترانه عزیز و سایر دوستان که به نکات خوبی اشاره کردند بسیار ممنونم و استفاده کردم.
با سلام و تشکر از تمامی دوستان عزیز که نظرات و مخصوصا تجربیات با ارزشی بیان کردند. بسیار استفاده کردم.
راستش نظراتی که همراه با تجربه شخصی دوستان بود خیلی ملموس تر و جذاب تر بود.
با آرزوی سلامتی همه دوستان
با سلام ؛در باره مطلب ِ دوستمان آرمان ِ عزیز؛داستانی درباره ی پاکبازی و عشق ِ صادقانه ی یک غلام در برابر ِ بزرگی را، جایی خواندم ،ایکاش در پیشگاه ِخدای ِ مهربان ،و در زندگیم میتوانستم؛ مانند ِآن غلام ، خالص باشم ؛در آنصورت ،فقط زمانهای ِ گرفتاری به یاد ِ خداوند نمی افتادم، چون مطمئناً خدای ِزمان از هر بزرگی،بسیار کریمتر و سخاوتمندتر است البته به مرور ، فرد ،با تلقین و انجام ِ تعالیم ِ صحیح ، انشاالله به آن مرحله خواهد رسید.امیدوارم خودم بتوانم خالصتر او را دوست داشته باشم.
حاتم را پرسیدند که :« هرگز از خود کریمتر دیده ای؟»
گفت : بلی، روزی در خانه غلامی یتیم فرودآمدم و وی دَه گوسفند داشت.
َفی الحال یک گوسفند بکشت و بپخت وپیش من آورد.
مرا قطعه ای از آن خوش آمد، بخوردم .
گفتم : « والله این بسی خوش بود.»
غلام بیرون رفت و یک یک ِ گوسفندان را می کشت وآن موضع را (آن قسمت ) را می پخت و پیش من می آورد.
و من ازاین موضوع آگاهی نداشتم.
چون بیرون آمدم که سوار شوم دیدم که بیرون خانه خون بسیار ریخته است.
پرسیدم که این چیست؟
گفتند : وی (غلام) همه گوسفندان خود را بکشت (سربرید).
وی را ملامت کردم که : چرا چنین کردی؟
گفت : سبحان الله ترا چیزی خوش آید که من مالک آن باشم و در آن بخیلی کنم؟
پس حاتم را پرسیدند که :« تو در مقابله آن چه دادی؟»
گفت : « سیصد شتر سرخ موی و پانصد گوسفند را .»
گفتند : « پس تو کریمتر از او باشی! »
گفت : « هیهات ! وی هرچه داشت داده است و من از آن چه داشتم و از بسیاری دیگر ؛ اندکی بیش ندادم.»
باسلام
دوست عزیز , بی نام, از توضیحاتتان خیلی متشکرم.
سالها پیش در دانشگاه با دختری آشنا شدم که از من ۴ سال بزرگتر بود. من واقعا او را دوست داشتم اما به هر دری میزدیم کارمان ÷یش نمی رفت یا خودش یا خانواده اش یا شرایط خانواده ما و من همچنان اصرار می کردم و نذر و نیاز و بالاخره نشد. یک سال بعد ایشان به فاصله ۲۴ ساعت یک سکته مغزی و یک سکته قلبی کرد و از دنیا رفت. نمی دانم که می توانید شوک ناشی از آن را درک کنید یا خیر. بعدها مرتب این شعر در نظرم می آمد و در واقع این شعر را با تمام وجودم لمس کردم چرا که اگر با او ازدواج کرده بودم با شناختی که از روح و روان خود سراغ دارم قطعا دچار پریشانی شدید و روان به شدت افسرده می شدم و آیا با یک روان پریشان می توان سیر کمال کرد. این شکل از تجربیات بارها و بارها برای همه ما پیش آمده است و ای کاش که روزی آن آرامش واقعی و اطمینان قلبی را تجربه کنیم.
با سلام، مگر غیر از او چیزی دیگری هم هست، همه اوست، پس چه جای نگرانی که هر چه آن مدبر حکیم مهربان کند، مهر اوست و فیض اوست و عشق است.
چه جای نگرانی، او هست و هیچ چیز جز او نیست و چه خوب که او هست که مهربان و دانا و مدبر و حکیم و همیشگی و علی است.
پس شاد باشم و عشق بورزم به همه آنچه که نماد و جلوه اوست در آینه اندیشه من.
تجربه ای دارم :” از مدتها قبل سرگشته و تشنه و جویای حقیقت بودم . تا اینکه تفضلی شد و در سال پایانی دبیرستان با تفکرات استاد الهی و تعالیم معنوی او آشنا شدم، چنان تشنه حقیقت بودم که حیفم میآمد عمرم را صرف آموختن چیزی غیر از معنویت کنم. با شروع آشناییم دوره دانشگاهم نیز آغاز شد؛من تصمیمم را گرفته بودم اولویت اولم معنویت بود و اینطوری شد که تحصیل دانشگاهم را تنها درحد رفع تکلیف و آنقدر انجام میدادم که مزاحم معنویتم نشود ایمانم آنقدر بود که نمرات بالای ده ۱۰ برایم حکم تلف کردن وقت با ارزش معنوی بود و به توصیه هم دانشگاهی هایم توجهی نمیکردم! شور ایمان و مطالعات معنوی ، برایم از هرچیزی مهمتر بود و هنوزهم هست ؛ حالا اما پس از مدتها که از تحصیل دانشگاهیم گذشته است و ملاکهای استخدامی شرکتها که تنها به معدل فارغ التحصیلی نگاه میکنند و نه تجارب کاری واقعی یا سطح معلومات علمی چنان سطحی است که! بسادگی میتوانم درک کنم آنها تنها به ظاهر قضیه اهمیت میدهند . منظورم اینست ، پایداری بر ایمان هزینه هایی دارد که در بدو امر ممکن است همراه با سرزنش های اجتماع باشد اما درست مثل سرمایگذاری بلند مدت است. این دنیا هرچه هست گذراست ؛ انجاست که ابدی و حقیقی است.
با سلام به ساحل عزیز
فکر می کنم استاد در تمام کتابهایشان خیلی تکیه به مطلب معنویت یک علم است کرده اند و دانشگاه ابداعی و نیک ابداعی هم گواه این مطلب است . ما بشر هستیم و هیچکدام از ما کمال را نگرفته است اگر غیر از این بود، اینجا نبودیم . ما مبارزه می کنیم و در آزمایشگاه خانواده ، محیط ، اجتماع تجربه هایی می کنیم و وقتی دستمان به دست خدا هست ، و اشتباهاتمان را با بزرگواری مثل پدر مهربان اصلاح می کند ، کم کم و به تدریج با توجه به اینکه هر کدام از ما چقدر نگران آینده معنویمان هستیم و در معنویت چقدر حساس هستیم در وجود مان جوانه می زند و در عالم برزخ آن را پرورش می دهیم . خدا از ما مبارزه می خواهد ، کسی از ما نمی پرسد چند بار شکست خوردی یا اینکه پیروز شدی ، بلکه نگاه می کنند ، چقدر خالصانه مبارزه کردیم در جهت رضایت او . ساحل عزیز ، مبارزه ، مبارزه ، با صداقت و در جهت رضای او ، اثرات این تجربه هاست که در روح ما ضبط و ثبت می شود و ما را در معنویت پیش می برد . انشاءالله ، همیشه آن دو چشم مهربان نگاهش را از اعمال ما برندارد و اشتباهاتمان را به ما گوش زد کند ، و این دوره استثنایی را به سلامتی و با بیشترین امتیاز بگذرانیم .
خدایا چه کنم که تو بی نیازی و در فکر همچو منی و من نیازمندم و بی فکر تو و بی ذکر و یاد تو همچون کودکی در پی سرگرمیهای این جهانی گاه خندانم و شادان و گاه گریانم و بهانه گیر!هر بار با تذکری که میدهی و پندی که می فرستی پشیمان میشوم و با گذشتن از چند کوچه کوچک زندگی فراموشی به سراغم می آید و در دنیای خود می آویزم و سرتاپایم آرزو و نگرانی و دلواپسی .
از همه به خاطر بحث خوبتان ممنونم لذت بردم و اموختم. من همیشه به خودم یاداوری میکنم.هیچ حقی از کسی ضایع نمیشود چون ضامن ان خداست.این نکته به من یاداوری میکند که برو جلووتلاش کن چون وکیل تو بهترین وکیل است.سکه ایمانت را بردار وبرو خرج کن ولی یادت باشد که وقت تنگ است.و خدا خدای همه است. یادت باشد که او همه جا باتوست .به تو قول داده تو گیرنده ات را بکار بینداز فرستنده کار میکند کافیست دستت رادراز کنی.کاغذ صافی را در نظر بگیرید وقتی ان را به زمین میاندازیم صاف جلوی پایمان میافتد ولی همان را مچاله کن وپرتاب کن ببین چقدر به جلو میرود.این برای مواقع سخت زیبا نیست ؟
با سلام و تشکر ؛در مورد مطلب ِ زیبای ایلیاشید عزیز ؛طبق آموخته هایم از راه ؛بنظرم می آید ؛اگر سعی کنیم برای رضایت او ؛مثلاً بهتر درس بخوانیم و بیشتر بیاموزیم تا بهتر بتوانیم خدمت بخلق نماییم و کارمان را با دقت و پشتکار بیشتری انجام دهیم و… برایمان بعنوان عبادت و عمل به معنویت ِ صحیح محسوب شود ؛البته من خودم شخصاً ؛بسیاری از وظایفم را؛حتی با نام و عنوان ِ معنویت ؛به تعویق می اندازم و در آنها کاهلی می نمایم… امیدوارم بتوانم برای رضایت او دست به کارهای عملی تری بزنم و در جامعه مفیدتر و فعالتر باشم منظورم از مطالب بالا صرفاً بیان مشکل ِ خودم بود ، متشکرم
با تشکر از مسئولان سایت و کمکی که در عین نوعدوستی و بی ریائی در حق کسانی که با این سایت آشنا هستند روا می دارید .
در مورد موضوع فوق من چند نکته را درک کردم
۱- اولا به گفته استاد الهی وسیله هم خدا است و و حتی وسیله به معنائی که در ذهن ماست هم وجود ندارد . این یعنی موحد واقعی بودن .
۲- اکثر نگرانی های من بواسطه ترس از مشکلات مادی است و این فکر از روی نادانی و جهل و غرور که من می توانم با تلاش مادی مشکلات را حل کنم و این من بقدری بزرگ و مغرور است که خدا را فراموش می کند پس متوکل نیست و از طرفی چون مشکلات را بسیار بزرگ می بیند می ترسد . البته من منکر تلاش نیستم ولی خود را محور دیدن و او را فراموش کردن و نتیجه را از خود دیدن غلط است . برای این ترس معالجه ای توسط حضرت شیخ عزیز گفته شده که در زیر می آورم برای من بسیار مفید و آموزنده بود . انشائالله که بتوانم خود را درست کنم .
س_ چگونه با صفت ترس در وجودم مبارزه کنم؟
– سالک وقتی خود را به خدا واگذار کرد ، باید به خود بگوید از ترس من نه چیزی بهتر می شود و نه بدتر . اختیار سرنوشتم با خداست . ممکن است صلاح باشد که نارحتی و شکنجه ببینم و ممکن است در میان آتش هم باشم و ناراحت نشوم. علاج این فکرها امید است. امید باید به خدا داشت نه بشری مثل خودش . این ماییم که شک پیدا می کنیم و ارتباطمان را قطع می کنیم . انسان باید آنقدر به خود تلقین کند، آن قدر سعی کند تا وجودخدا را در وجودش جا دهد. وقتی درست تلقین کردیم ، فورا نشانه در ما پیدا میشود وشک و ترس و همه چیز از وجود می رود. این دنیا موقت است ومی گذرد.تازه …… ناراحت هم بشویم ، چه می شود؟ می گذرد. وقتی پرورش فکررا درست بدهیم . هم به درد این دنیا می خورد و هم به درد آن دنیا .
– من ایمانم را اینطور قرار داده ام که خدا هست و آن قدر نشانه از او در وجودم دیده ام که حتی گاهی مثلا او چیزی می خواهد که من اصلا دوست ندارم ،اطاعت می کنم چون پایه را روی هستی او گذاشته ام باید پایه را روی هستی او گذاشت و مثبت بود تا به یقین رسید . باید آن قدر روی هستی خدا ثابت بایستی و مجسم کنی که هست تا کم کم در وجودت او را پیدا کنی و بعد …. لذت ها می بری.
– توجه ، تلقین ، مبارزه بانفس و به خدا پناه بردن همه اینها کمک می کند.
من همیشه آدم مظطربی بودم و موقع رویارویی با مشکلات و اظطرابهایم این شعر را می خواندم ، در آن لحظه بصورت موضعی آرام می شدم ولی بعد از چند دقیقه آن نگرانی و اظطراب باز می گشت.
بعد از پیگیری های زیاد و مشورت با دوستانم به این نتیجه رسیدم که ایمانم،آن ایمان بی خللی که در کتاب طب روح گفتند نیست.
از آن به بعد همیشه در دعاهایم از خدا ایمان بی خلل خواستم و سعی کردم شرایط رسیدن به آن را که مهمترینش مبارزه با نفس بود در خودم فراهم کنم.
بعد از گذشت یک سال احساس بهتری دارم و وقتی این شعر را می خوانم احساس می کنم بیشتر روی من تاثیر می گذارد.
با سلام
در مورد اینکه کارساز ما به فکر کار ماست : یک تجربه:
شخصی ، حقی را از بنده ضایع نموده بود و مدتی با خودم در کش و قوس بودم که بتوانم حقم را از طریق مجارذی قانونی بگیرم به همین دلیل با توجه به موضوع بحث به خدا توکل نموده و کارم را شروع کردم. در ابتدا، کار خیلی خیلی عالی پیش رفت و من در حین کار در درونم احساس رضایت زیادی داشتم و پیش خودم میگفتم : دیدی که یار به فکر ماست؟ این موضوع باعث میشد قلبم آرامش و تسکین یابد ولی فاز دوم موضوع شروع شد. ورق برگشت و در مراجعه ایی که در مورد ادامه کارم به مسئول مربوطه داشتم برخلاف انتظارم شاهد رفتاری بسیار تند بودم بگونه ایی که انگار جای شاکی و متشاکی عوض شده باشد . فورا به خودم گفتم : این هم میتواند ادامه همان کمکهایی باشد که همیشه منتظرشان هستیم ، من که اصلا قابل امتحان نیستم ولی ممکن است خدا یک امتحان کوچن را تدارک دیده باشد ، بنا براین محکم سر جایم ایستادم و با یاد خدا قلبم را گرم نگه داشتم ، باور کنید این موضوع بیشتر از ۱۰ دقیقه طول نکشید و همان مسئولی که با توپ و تشر با من برخورد میکرد در یک چرخش ناگهانی غیز قابل باور ، نظرش را عوض نمود و شروع به تایید نظر من کرده و ضمنا راهنمایی هایی ارائه کرد که خودم هم هاج و واج مانده بودم و پیش خودم گفتم :کارساز ما به فکر کار ماست و … (نکته: اگر کار مطابق میلم درست نمیشد چی؟؟!!)
سلام
حمید جان اگر کار مطابق میلتان درست نمیشد..هیچی…معنیش این بود که حتما آن حق باید ضایع شود. چون شما تمام تلاش مشروعتان را دارید می کنید..حالا اگر کار خوب پیش رفت و حقتان را پس گرفتید که چه خوب! اگر هم نشد پس بگیرید با توجه به اینکه هیچ چیزی بی دلیل پیش نمی آید باید فکر کنیم که شاید حقی از کسی ضایع کرده ایم که الان باید اینچنین حقمان ضایع شود. در ضمن از تعالیم راه اینچنین یادم است که: ضامن حق خداست. اگر تمام تلاشتان را کردید که حقتان را بگیرید و نتوانستید آنرا بگیرید در آنطرف (آن دنیا) حقتان را به شما خواهند داد البته اگر واقعا حقی داشته باشید. (نقل به مضمون)
سلام در مورد سوال حمید فکر می کنم جملات حضرت شیخ بسیار کار ساز باشد :
سالک وقتی خود را به خدا واگذار کرد ، باید به خود بگوید از ترس من نه چیزی بهتر می شود و نه بدتر . اختیار سرنوشتم با خداست . ممکن است صلاح باشد که نارحتی و شکنجه ببینم و ممکن است در میان آتش هم باشم و ناراحت نشوم. علاج این فکرها امید است. امید باید به خدا داشت نه بشری مثل خودش . این ماییم که شک پیدا می کنیم و ارتباطمان را قطع می کنیم . انسان باید آنقدر به خود تلقین کند، آن قدر سعی کند تا وجودخدا را در وجودش جا دهد. وقتی درست تلقین کردیم ، فورا نشانه در ما پیدا میشود وشک و ترس و همه چیز از وجود می رود. این دنیا موقت است ومی گذرد.تازه …… ناراحت هم بشویم ، چه می شود؟ می گذرد. وقتی پرورش فکررا درست بدهیم . هم به درد این دنیا می خورد و هم به درد آن دنیا .
با سلام خدمت تمام دوستان.
من به تازه گی توفیق داشتم که تجربه بسیار تاثیر گذار از یک پیش آمد ناخوشایند ( به ظاهر) داشته باشم و خواستم که به عنوان یک تجربه خدمتتان عرض کنم.
چندین ماه بود( حدود۱۰ ماه) که برای ورود به …. تلاش می کردم تا اینکه یک ماه پیش نامم را در لیست دعوت شدگان به مصاحبه دیدم و خیلی هم خوشحال شدم چون انتظارش را نداشتم. اتفاقا مصاحبه هم ظاهرا بد نبود و در تمام مدت انتظار برای جواب نهایی با خودم می گفتم که تلاش با تو و نتیجه با خدا هر چه پیش بیاید باید خوشحال باشی اگر نتیجه منفی باشد حتما خیر و صلاح تو در آن بوده است و برای سال بعد تلاش می کنی. ولی علی رغم تمام این تلقین ها باز هم فکرم مشغول بود طوریکه حالت آزار دهنده پیدا کرده بود و روی خوابم هم تاثیر زیادی گذاشته بود. بالاخره چند روز پیش نتایج نهایی را اعلام کردند و علی رغم انتظارم ، من قبول نشده بودم.خدا را شکر کردم ولی دمغ هم بودم. یک روز بعد با خودم گفتم حال که اینطور شده و کار تمام است پس سعی کن تجربه عملی از این واقعه بگیری. وقتی کمی فکر کردم و احساسات خودم را مرور کردم نتیجه برایم حیرت آور بود. تا آن لحظه استنباط من از نفس و خواهش های نفسانی ( اماره) این بود که آنها به صورت احساس طلب و لذت بروز می کنند و هر جا لذتی باشد می توان ردپایی از نفس پیدا کرد.در حالی که این عذاب فکری که در این مدت کشیده بودم هم از نفس بود ،او لباس عقل پوشیده و با دلایل ظاعرا منطقی من را راغب میکرد که دنبال کار را با وسواس بسیار زیاد بگیرم و لی در اصل به فکر جاه طلبی و فخر فروشی خود بود و از اینکه شاید به آن نرسد نگرانی های شدیدی را بر روانم تحمیل می کرد. من هرگز فکر نمی کردم که در تمام این مدت نفس اماره باعث ناراحتی و تشویش فکری من است و آنرا کاملا منطقی و طبیعی می دانستم و الان مانند کسی هستم که تازه از خواب بیدار شده است و موضوع برایش روشن شده . به نظر من این یک معجزه است و غیر ممکن بود بدون تدارک چنین سناریوی پیچیده ای از طرف خدا ، من می توانستم به این شناخت برسم. بنابراین ناملایمات علاوه بر مصلحت ، عکس العمل و عدم لیاقت و … ، می توانند در اثر لطف و مرحمت خدا برای تفهیم یک موضوع معنوی برای ما پیش بیایند.
با سلام ، خدمت ۱۷ عزیز، برای بنده بر عکس مورد شما به وقوع پیوست و با گریه و زاری و … به آنچه در آن موقع می خواستم رسیدم ، بعد دوستی را دیدم که بارها در این زمینه به ظاهر شکست خورده بود، ولی به حدی به نفعش تمام شد که غبطه به حالش می خوردم و با خود می گفتم ای کاش من هم در آن موقع می دانستم… چیزی را به واسطه این تاخیر فهمید که جز این حالت امکان نداشت متوجه شود و دیگر برای بنده شاید نتوان جبران کرد، البته امیدم به اوست…
من شخصا از این گفتار در برابر ناملایمات و سختی های زندگیم خیلی استفاده کردم و در واقع در برابر سختی ها خیلی به من آرامش داده به همین خاطراین گفتارو برای خودم روی دوبرگ نوشتم و یکیشو قاب گرفتم و گوشه اتاق کارم گذاشتم و یکیشو زیر میز کارم گذاشتم که همیشه چشمم بهش بخوره و یه جورایی همیشه این فکر تو ذهنم بمونه.
کار ساز ما به فکر ماست فکر ما در کار ما آزار ماست
سلام
بنده خواستم در مورد کامنت آرمان بنویسم اما کامنتهای بعدی را که خواندم دیدم دیگر اصلا نیازی نیست.
به فکرم رسید بجایش از دیگران تشکر کنم (اینجا ظاهرا خیلی رسم است که از هم تشکر کنند ما هم که عوام و …)
بعد گشتم یک سوالی را حواب بدهم دیدم سوالی که جواب نداشته باشد نیست.
بعد تصمیم گرفتم جوابم را بدهم حتی اگر سوالی در موردش نیست:
– کارساز ما به فکر کار ما است که ما از آن بهترین نتیجه معنوی را بگیریم. این نتیجه لزوما حل شدن مشکلمان یا اتفاقی بر وفق مرادمان نیست. خلاصه اگر کارمان حل نشد نشان دهنده اینکه خدا به فکرمان نبوده نیست.
– گاهی کار اصلا آن که ما فکر میکنیم نیست. مثلا فرض کنید بنده باید روی نوع برخوردم کار کنم. بعد برای گرفتن جواز ساختمان به شهرداری میروم و به علت برخورد بدم کارم به گیر میخورد و انجام نمیشود. هرچه می گردم نمی فهمم تاخیر در کار ساختمان که برایم ضرر مادی دارد چه خیری درش است. در این حال خدا به فکر «کار» من یعنی درست شدن برخوردم بوده است و همانطور که وعده داده بود مشکلم را جلوی چشمم آورده که حل کنم. اگر دقت نکنم گرفتن مجوز ساخت را «کار» حساب میکنم و نمیتوانم ببینم خیرش در چه بوده است.
– کسانی که سواد بیشتر دارند میگویند برای استفاده از مزایای هر فانون باید شرایط شمولش را داشته باشیم. به زبان ما عوامها یعنی این قانون وقتی صدق می کند که مجموعه شرایطی که برای صدق کردنش لازم است را تامین کرده باشید.
یکی از شرایط این است که همه نوع فعالیت که برای حصول نتیجه لازم است انجام داده باشیم و بعد نتیجه را به خدا بسپاریم. چنین شخصی باید نتواند هیچ احتمالی برای اینکه کوتاهی از طرف خودش بوده یا کارش اشکال ظاهری داشته بدهد. کسانی که تجربه کردهاند میگویند کار چندان آسانی نیست چون باید همه احتمالها را در نظر گرفته باشد و برای هریک تمهیدی اندیشیده باشد تا بتواند خود را شامل این قانون بداند. اگر همه کارهای فوق را انجام داده بود میتواند فرض کند که کارش چه انجام شود و چه انجام نشود خیرش در همان است که برایش پیش آمده است.
از همگی ممنونم.فکر میکنم جند هزار سالی تمرین و پیگیری برای من لازم باشد تا بتوانم این موارد را در درونم حل کنم!!
با سلام مطالب دوستان بسیار زیبا بود پاراگراف آخر مطلب ِ دوست ِخوبم عوام ِعزیز ، برایم بسیار جالب بود؛یعنی برای صدق کردن ِ قانون ِ مورد بحث ، (خیر و صلاح بودن ِ نتیجه و پیشامدِ پس از تلاش)باید تمامی ِ توانمان را در مرحله ی تلاش ِ قبل از نتیجه ، بکار گرفته باشیم و تمامی ِراههای ِممکن و مقدور را تست کرده باشیم در چنین شرایطیست که هر چه برایمان پیش بیاید به نفع ِماست …من معمولا ً در قسمت اول ِاین قانون (انجام تمامی کارهای ممکن و مشروع…)دچار اهمال میشوم ،عملا ً انجام ِ مرحله ی اول این قانون واقعاً سختست …ولی شاید بتوانیم بگوییم تمامی ِپیشامدهای ِناگوار و سخت ِ مادی ،چون درسی در پی دارند ،مفیدند ،حتی اگر اهمال هم کرده باشیم حداقل آموزشی که برایمان دارند اینست که کمتر تنبلی کنیم…من که بسیار اهمال کارم خدایا خودت کمکم کن که تمامی توانم را همیشه برای تثبیت حق و حقیقت بکار گیرم… آمین.
به نظر من باید تمام نتایج را به خود او محول کرد ما به عنوان انسان نمیتوانیم ۱دقیقه بعد زندگیمان را پیش بینی کنیم پس به خود او میسپاریم ..
باسلام شخصا دوسال و نیم است بطور خاص روی این مطلب تمرکز کرده ام و از زمانیکه این مطلب را در اینجا ملاحظه کرده ام بطور مداوم اما هر چه بیشتر روی آن تمرکز میکنم بیشتر حس میکنم که تنها هستم و کارسازما به دلیل خاصی چنین رفتاری با من دارد و هیچ راهی نیست که از این وضعیت بیرون بیایم . با این وجود مدام با کارساز بینیاز رازو نیاز میکنم و به او میگویم جز رضایتت و هدایتت و کمال هیچ چیزی نمیخواهم و در ناملایمات صبر میکنم. صبر . حالا فقط صبر هست و من و او که مرا نگهداری میکند اما هنوز تنهام!
ایلیا شید عزیز شخصاً به شما غبطه و حسرت می خورم که در این شرایط ِسخت ،هرگز از خداوند ِ بزرگ خواسته ی ِ مادی نداشته اید،واقعاً خوشا به حالتان ،آرزو میکنم مشکلات شما را هم ،اگر به صلاحتان میباشد،آن کریم ِ بی منت به بزرگواری خویش حل نمایند ، و همچنین مطمئناًدر این تبعیدگاه ِ موقت ،مشکلات برای همه ی انسانها وجود دارد که البته در بعضی از برهه های زندگی، شرایط گاهی دشوارتر میشوند ولی اگر به خودمان تلقین کنیم که این مشکلات، به نفع ِ ماست ،گذر از آنها و حداقل آسیب ِ روحی روانی ایی که از آنها میبینیم به حداقل می رسند ،که شما خود به زیبایی ،به این تلقینهای ِمثبت، اشاره فرموده اید آرزو میکنم که مشکلات شما به کرم ِ قادر توانا ،مرتفع گردند …
نکته ای که عوام عزیز به آن اشاره کردند برای من خیلی جالب بود. مهم است که “کار” را درست تشخیص دهیم. با توضیحات بیان شده به نظرم “کاری” که کارساز دائم به فکر آن برای ما هست همان سلوک معنوی و سعادت ابدیمان است. حال اگر مسائل و مشکلات مادیم مانع سلوک معنوی من باشد آن مشکل مادی را رفع می نمایند تا بتوانم عمل سلوک را انجام دهیم وگرنه گاهی وجود خود مشکلات ظاهری در جهت سلوک است.. مثالش هم همان کار کردن روز طرز برخورد است که دوست عزیز بیان کردند.
با سلام.
منفعت طلبی محضی که وجودم را فرا گرفته ، همراه است با دسیسه های نفس و فشارهای مداوم او به همراه خودخواهی و خودپرستی مجب.رن میکنند که چشم بر روی این حقیقت که او به فکر ماست ، ببندم و به دنبال دل خودم باشم. واقعا پیچیده است. مگر خدا خودش رحم کند.
با سلام
من دانشجویی هستم که در حدود ۴۰۰ km از محل زندگی و خانواده دورم(مثلا تو غربتم).مشکلات همیشه هست، برای همه و در همه زمانها.بیت( کارسازما به فکر کار ماست / فکر ما در کار ما آزار ماست)رو تجربه کردم(اما تو غربت)و نتیجه ای که بدست آوردم:آرامش درونی،فکر باز برای تشخیص خوب و بد ،ثبات شخصیتی که اعتبار و محبوبیت رو در پی داشت و …
اما وقتی که به خونه برگشتم پر از افکار بیهوده ،غلط و … شدم که دارن آزارام میدن.نمیتونم به آرامشی که اون موقع و در اونجا داشتم برسم.
دچار سردرگمی شدم
نمیدونم چکار کنم که باز بتونم خودم و خدام و راضی کنم
از دوستان خواهش میکنم که نظرات و راه حل نشونم بدهند
از مطالب سایت و نظر دوستان ممنون
دوست عزیز, s.p
فکر می کنم که کارساز عزیزمان در غربت به طور خاصی مواظب شما بوده اند که حتما لازم داشته اید و برداشت من این است که یک آرامش درونی خاص به شما “اعطاء” شده بود تا بتوانید آن مشکلات را پشت سر بگذارید و تجربه تان افزایش یابد. ولی الان در منزل- جایی که فشارهای بیرونی خاص مثل غربت و ناآشنایی نیست – جایی است که واقعا باید این بیت را تمرین کرد. در واقع توکل را در این مکان تمرین می کنیم.همانطور که دوستان هم در کامنتها گفته اند توکل با “تلقین” و “تجربه” زیاد میشود آن کمکهایی که شما دیده اید تجربه تان را در این زمینه زیاد کرده است و با تکیه به آن می توان توکل را در خود بیشتر رشد داد.
دوست عزیز s.p
یک نکته به ذهن من رسید و آن اینکه هر چند در ظاهر به نظر می رسد که صحنه غربت و محیط جدید برای یک دانشجو سخت تر باشد (که سخت هست) اما شاید سخت تر این است که بعد از اینکه انسان زندگی مستقلی از خانواده داشت و اتفاقا در آن زندگی هم موفق و خوش بود و جایگاه مخصوص خودش را هم یافت دوباره با دیگران در یک منزل زندگی کند. طبیعتا تعاملات حالت دوم بیشتر و پیچیده تر است. تجربه بنده این است که وقتی که آرامش ما به هم می خورد معمولا پای نفس در میان است. همانطور که برخی دوستان عزیز در این مبحث فرمودند باید ببینیم در شعر کارساز ما به فکر کار ماست منظور از –کار- چیست. آیا کار فقط همین زندگی ظاهر است؟
اگر خداوند هدایت ما را بر عهده گرفته اند خب وقتی صحنه هایی در زندگیمان پیدا می شود که بهم می ریزیم هم به علت همان است که کارساز ما به فکر کارماست. البته برای من بنده ی کم صبر نشده که طوری به هم بریزم که همه چیز از دست برود –پناه بر خدا- فقط به اندازه ای که محیط مساعد درونی ای درست شود که در خودم بجوشم و خودم را بشناسم و روی خودم کار کنم. شما هم صدالبته خودتان بهتر از هر کسی می توانید به جنبه های مختلف موضوع نگاه کنید و احیانا مچ نفس را بگیرید کمااینکه در مورد افکار منفی و بیهوده گرفته اید. حالا مثلا ریزش کنید. سعی کنید بیابید که چه افکاری بیشتر درونتان را بهم می ریزد؟ چرا آرامشم بهم هم می ریزد؟ می خواهم تاییدم کنند؟ از انتقاد ناراحت می شوم؟ زیاده خواهی دارم؟ باید روی عصبانیت کار کنم؟ روی نگرانی؟ از کدام شروع کنم؟ از آنکه بارزتر است و جلو بروم. به نظر شخصی بنده رضایت خداوند در مبارزه با نفس است. انشاءلله که خداوند مهربان به شما و همه ما در این مورد کمک کنند که تلاش کنیم با این نفس خستگی ناپذیر مبارزه کنیم. … من خودم دلم از این نفس خون است و به هر حال من هم از ظن خود یار شما شدم و واقعا فقط خودتان درونیات خودتان را می دانید. در پناه خدا باشید.
با سلام دوست عزیز s.p ،راستش بنده نیز وقتی از این لحاظ دچار مشکل می شوم ، یعنی وقتی زمین و زمان آرامشم را بهم می زنند ، خیلی حالم بد می شود، ولی یک چیز جالب وجود دارد اینکه موقعی این رفتارها اذیتم می کند و از پا درم می آورد که از لحاظ معنوی و غذای روحی در ضعف باشم ، مثلاً وقتی روانم خسته شده ، مدتی مطالعه نکردم ، مکانهای مثبت نرفتم و… نهایتاً به دلیل ضعف روحی آسیب پذیر می شوم و تحمل آزمونهایی که برایم پیش می آورند را ندارم ،ولی وقتی به توفیق او کمی روحم قویتر است ، با آنکه باز هم در همان شرائطم ، ولی نگاهم به اطرافم فرق می کند و رنگ معنوی دارد ،آن موقع است که می توانم به این فکر کنم که همه چیز از اوست .نهایتاً اگر خود را از این لحاظ تقویت کنیم کمتر خسته می شویم و آسیب می بینیم ، مخصوصاً تنبور استاد الهی بسیار اثر معجزه آسایی در چنین مواردی دارد و روح را تغذیه می کند……
راهکار دیگر فیلم های خوب و مفید است که گاهی به بنده کمک می کند مثلاً فیلم برنادت که در زمان خود از قدیسه ها بود و بسیار زندگی سختی را داشت و…
علی م عزیز در مقاله ی آگاهی و جسم نیز راهکار تفریح و مسافرت و… را برای چنین مواردی فرمودند که فکر می کنم برای شرائطی مانند شما مفید باشد ، گر چه بنده خود متاسفانه چنین کاری را نمی توانم انجام دهم و باید روی این نقطه ضعفم هنوز کار کنم……
سرگذشت انبیا و اولیا انباشته از داستانهایی است که حکایت از توکل آنها به خالق میباشد. مثلا هنگامیکه که حضرت ابراهیم هاجر و اسماعیل را به امر خدا به بیابان کعبه برد و در آنجا بدون آب و آذوقه و یار و یاوری رها کرد:
خداوند به ابراهیم فرمان داد که هاجر و کودکش اسماعیل را به سرزمین مکه ببرد، تا همین مقدمه آبادى مکه گردد. اجراى این فرمان گر چه بسیار سخت بود، رنج فراوان داشت، اما ابراهیم مرد خدا بود، فرمان خدا را از همه چیز مقدم مىداشت، حتى اگر تبعید همسرش و نوردیدهاش اسماعیل باشد.
از فلسطین آباد و خرم تا بیابان خشک و تفتیده مکه که در لابلاى کوههاى زمخت و خشن قرار داشت، راه طولانى فاصله بود، اگر خوب بیندیشیم گذاشتن همسر و فرزند در آن بیابانى که نه آبى و نه غذائى و نه انسانى در آنجا هست، با توجه به روزهاى داغ و گرم و شبهاى تاریک در برابر درندگان بیابان و کوه، کار بسیار سختى است، اما ابراهیم براى اجراى فرمان خدا هرگونه رنج و سختى را تحمل مىکند.
ابراهیم، هاجر و اسماعیل را با خود برداشت و فلسطین را به سوى سرزمین مکه ترک کرد، این راه طولانى را با وسائل نقلیه آن زمان که شتر و الاغ بود طى کرد، شب و روز در بیابان به راه ادامه داد تا به سرزمین خشک و سوزان مکه کنار کوههاى زمخت و آسمانخراش رسید، آنجا که یک قطره آب و یک انسان و یک پرنده و چرنده نبود، براستى ابراهیم در عجیبترین و سختترین آزمایشهاى خدا قرار گرفته بود، با ارادهاى قوى فرمان خدا را اجرا کرد و کودکش را در آن سرزمین خشک گذاشت و آماده مراجعت گردید.
هنگام مراجعت، هاجر او را صدا زد که اى ابراهیم چه کسى به تو دستور داد که ما را در سرزمینى بگذارى که نه گیاهى در آن وجود دارد، نه حیوان شیردهندهاى و نه حتى یک قطره آب، آن هم بدون زاد و توشه و مونس؟
ابراهیم در یک جمله کوتاه با کمال قدرت و صراحت پاسخ داد:
پروردگارم مرا چنین دستور داده است.
جالب اینکه هنگامى که هاجر این جمله را شنید گفت: اکنون که چنین است خدا هرگز ما را به حال خود رها نخواهد کرد.
هاجر در آن شرائط سخت، دل به خدا بست و صبر و استقامت را شیوه خود قرار داد، در آن بیابان درخت خارى بود، عبایش را به روى آن درخت پهن کرد و سایه تشکیل داد و با فرزند خود زیر سایه آن نشست. چند ساعت از روز گذشت، ناگاه اسماعیل در آن بیابان داغ و خشک اظهار تشنگى کرد.
هاجر برخاست و به اطراف رفت بلکه آبى پیدا کند، در چند قدمیش دو کوه کوچک (کوه صفا و کوه مروه) بود، نمائى از آب را روى کوه صفا دید با شتاب به سوى آن دوید، دید آب نیست و سراب است، نمائى از آب را روى کوه مروه دید به سوى آن دوید ولى وقتى به آن رسید دید آب نیست و آبنما است، باز به سوى صفا حرکت کرد و بار دیگر به سوى مروه و این رفت و آمد هفت بار تکرار شد، در حالى که گاهى به کودک بینوایش مىنگریست که نزدیک است از تشنگى جان بدهد، مادر خسته شد و دید امیدش از هر سو بسته است. به سوى فرزندش آمد، تا در آخرین لحظات عمر او نزد کودکش باشد. تا به کودک رسید ناگهان دید از زیر پاهاى اسماعیل آب زلال و گوارا پیدا شده است.
عجبا این کودک از شدت تشنگى آنقدر ناله کرده و پاهاى کوچکش را به زمین سائیده که به قدرت خدا، زمین طاقت نیاورده و آبش را بیرون ریخته است.
هاجر بسیار خوشحال شد، با ریگ و سنگ اطراف آب را گرفت و گفت: زمزم (اى آب آهسته باش) از این رو آن چشمه، به زمزم نامیده شد و هم اکنون کنار کعبه، آب زمزم قرار گرفته که یادآور خاطره عجیب هاجر و اسماعیل است.
هاجر و اسماعیل از آب نوشیدند، نشاط یافتند، هاجر دید بار دیگر خداوند با امداد غیبى به فریاد آنها رسیده و قلبش لبریز از توکل به خدا گردید.
با تشکر از مطالب ِ زیبای دوستان ، نمی دانم چه در قلب ِ هاجر ،« پس از آنهمه تلاش و شکست » در پیدا کردن آب برای فرزندش گذشت، که خداوند آب را نه در کوهها که در زیر پای ِ آن کودک ، به آنها عرضه نمود…. ،نمیدانم «شاید » به قدرت ِ خداوند در فراهم نمودن ِ آب ،در لحظات آخر ، شک کرده بود شاید .(احتمالی شخصیست…چون اگر من جای ِ ایشان بودم حتماً از ابتدا ،متأسفانه دچار این شک میشدم…)
بنظرم خداوند ِ مهربان ،اینگونه با به چالش کشیدن انسانها و نمایاندن ِ روی ِ خود در لحظات ِ آخر ،چیزهایی را میخواهند به مردم یاد آوری کنند ،مثلا ً اینکه چقدر بیشتر از آنیکه فکر میکنیم به فکر ما هستند و …
عجیب آنست که با وجودیکه این چشمه در دل ِ کویر قرار دارد آب ِ آن بینهایت گوارا و سبک است ،چنین کیفیت ِ آبی ،در چنان بیابانی با چنین حجمی (از نظر ِ من )واقعاً بینهایت عجیب است.
با تشکر از همه شماعزیزان.من هر موقع که این گفتار استاد که میفرمایند:
“وقتی کسی مطمئن است کس دیگری در فکر اوست دیگر چه جای ناراحتی و غصه است” رو به یاد می آورم خیلی منقلب مشوم. و این شعر در ذهنم تدائی مشود: ” چه باک آید ز کس،آن را که او را نگهدار و نگهبانش تو باشی “با نگاه کردن به مسائل گذشته زندگیم می بینم به مراتب بیشتر از آنچه که لیاقت داشتم به من لطف شده. همیشه به خودم مگویم:خدایا مگر من برایت چه کاری کردم که این همه لطف مکنی،مگر چه حقی دارم…. .
s.p جان من هم تقریباٌ مدت ۱۰ سال هست که همچین شرایطی رو دارم و به دور از محیط خانوادگی زندگی دانشجوی با آرامش درونی دارم که در محیط خانواده ندارم. من با نظر کارماموافق هستم و فکر میکنم که نفس باعث بر هم زدن آرامش میشود. به عنوان مثال: انتظاری که از اطرافیان در محیط خانواده داری و بر عکس، مسئولیت، دخالت اطرافیان و… . باعث بر هم زدن این آرامش میشود.من در خودم عاملی اصلی را انتظار و وابستگی در محیط خانوادگی میبینم که دارم با آن مبارزه مکنم. سعی کن بگردی و عامل رو پیدا کنی.
فصل اول مبانی ۱, حقوق و وظایف را نگاه می کردم. دیدم که یکی از مهمترین وظایف مخلوق نسبت به خالق همین “توکل” است. (دو مورد دیگر توجه و شکرگزاری است). من کاملا فراموش کرده بودم که “توکل کردن” به خالق وظیفه ام است.
با سلام از مطلاب بسیار زیبا وارزنده شما ممنونم
درک مطالب وگفتارهارها ومفهوم انها را میتوان تا حدی تشخیص داد ولی چطور باید ان را به مرحله اجرا دراوردان را عمیقا به خود فهماند که ملکه فاضله ات شود
باسلام چند سال پیش مشکلی برام پیش امد خیلی دست وپا زدم وفکر میکردم که همه مسائلم گره خورده اما امروز بعد از گذشت ۷ سال متوجه شدم که تمام ان مشکلاتی که برام پیش امده بود برکات خدا بود که منو به زور واداربه جهش کرد تنها یک پدرواقعی میتونست همچین کاری بکنه کاش اون زمان پرورش فکر حالا رو داشتم و به جای اون همه ناشکری وگله وشکایت فقط یک کلمه به خدا میگفتم متشکرم
فرسین عزیز ،مطلب خیلی زیبایی فرمودید ،منهم تقریبا یکسال و نیم با بیماری ایی دست به گریبان بودم که با وجود انجام دو عمل جراحی ،واقعا بسیاری از روزها، خواستار پایان زندگی خود بودم ،و بعد از شب قدر امسال ، معجزه ایی برایم اتفاق افتاد و الان ۹۰ درصد بهترم و فکر میکنم انشاالله با عمل سوم ،انشاالله کاملا خوب شوم ، مشکل اینجاست که وقتی فشار ،زیاد می شود ،بنده نمیتوانم شکر گزار باشم ،البته ،دقیقا میدانم که تقاص و تاوان ِ چه گناهانیم را دارم پس می دهم و چرا و به واسطه ی چه گناهانی به این روز لطف کردند و مرا برای پاک شدن ،مبتلا نمودند پس از این بیماری ِ تطهیر کننده ی روح ،آن نقاط ِ ضعفم بهتر شده است . .
با سلام
نمی دانم چرا چند وقتی است که فکر می کنم دیگر نفس های آخرمو دارم می کشم و به حدی مأیوس و ناامید هستم که حد نداره، کم آوردم… احساس می کنم خدا منو تنها گذاشته ، ازم رو بر گردونده و به نهایت نسبت به همه چیز بدبین شدم…هر روز که از خواب بلند می شوم با خود فکر می کنم آیا امروز به انتها میرسد و ارزو می کنم سریعتر بخوابم و وحشت زده می خوابم تا نفهمم چگونه می گذرد…هم به خودم بدبینم هم کسانی که دوستشان داشتم و هم خدا را فکر می کنم در حال جمع کردن سوژه است تا بالاخره با بهانه ای مرا کنار بگذارد…خیلی حس بدی است خدا نصیب هیچ مخلوقی نکند…تا بحال حس نکرده بودم که دارم ترک می خورم یا استخوانهایم در حال شکسته شدن است……
باتشکراز سایت وهمه دوستان یک مطلب دیگر درموردناملایمات وان اینکه همه چیز نسبی است۰مابابه یاد اوردن مشکلاتی که مولا متحمل شده اند و مهم اینکه میفرمایند به کسی خواهش نکرده اندیاازقدرتشان استفاده نکرده اندیعنی ازعدل خویش انطوربرای خویش فراهم نمودندوهم الگوی قابل عمل برای انسانهابودند۰پس بنده بادرنظر گرفتن شرایط بدتر وبیت شعر یاد شده وتوکل بایدبتوانم ناملایمات را به نردبان ترقی بدل ساخته ناامیدنشوم چون باکوشش شکست هم امتیازاوراست۰ وافریادازعشق وافریادا۰کارم به یکی طرفه نگار افتادا۰ گر کام من شکسته دادا دادا۰ورنه من وعشق هرچه بادا بادا۰
دوست عزیز (!)، شاید بیارتباط به نظر برسد ولی مطالعه یک کتاب معنوی، هر روز یکی دو صفحه یا هر روز با خدا صحبت کردن و انجام عبادت ولو خیلی کم، واقعا حال آدم را بهتر میکند و حداقلی انرژی میدهد که از این حال خارج شویم بتوانیم درست تر فکر کنیم. من این را شخصا تجربه کردهام. مشخص است که همه این افکار منفی است. خدا هیچ کس را کنار نمیگذارد ولی وقتی آدم ضعیف میشود این فکر به نظرش منطقی میآید. باید غذایی به روحتان بدهید تا از این حال خارج شود،ولی معمولا در این شرایط، نفس با ایجاد ناامیدی و شرمندگی رابطه ما را با خدا کمرنگ میکند و راه ارتباط را میبندد و راه دریافت انرژی را میگیرد.
دوست عزیز !
من در مقام توصیه نیستم فقط از تجربه ام برایتان می گویم.
اول اینکه با صحبتهای سمیرای عزیز کاملا موافقم. اگر سعی کنیم روحمان را قوی کنیم خیلی از این حالات از بین میرود. فکر کنم مطالعه معنوی و صحبت کردن با خدا خیلی موثر است. دائم با او حرف بزنیم ..بگوئیم که تو خیرخواه منی.. تو دلسوز منی خودت مراقب من باش… مسائل و مشکلات را بگوئیم.
دوم اینکه – شاید مسخره به نظر بیاید ولی واقعیت دارد- وقتی رژیم غذایی عجیب غریب می گیرم چند روز که می گذره افکار منفی نسبت توی ذهنم خیلی می یاد. تغذیه صحیح جسم خیلی مهم است. جسم را درست و صحیح تغذیه کنیم و روح را هم به طریق خودش…خیلی بهتر است و بعد هم جملات و عبارات مثبت باید به خود تلقین کرد…
بنظر حقیر سالک نباید بکناری دور از فعالیت بنشیند وبگوید کار ساز ما بفکر ……….بلکه باید تلاش کند
گفتار ۲- سیر کمال بستگی بکوشش و تلاش دارد
۴۱- در هر کاری فعال و سرمشق برای دیگران بودن
۸۲- همیشه کار کنید جدی باشید . ومنت از احدی نبرید
۸۵ -حضرت علی کار می کرد ، زحمت می کشید بحدی که دستهایش پینه می بست.
۲۹۶- سرمایه طی سلوک ایمان واراده توام با کوشش است
و اما این چرا چراها که دائم بجریان فکر ما می اید چرا
اینطور شد چرا ان کار مطابق میل من نبود چرا فلانکس این کارها را می کند
ما جواب این چراها را نمیتوانیم بدهیم در اینجا کار ساز است که بفکر کار ماست…….
تشکر از د-ب که مطا لب ایشان همیشه کمکم می کند و مرا به خود ا گاه نگه میدارد که به خواب خر گوشی نروم در واقع با کمک خدا با ید کوشش و تلاش بکنم و نتیجه را به خدا بسپارم بازم ممنونم
با مطا لعه این درس متو جه ارزش والا ا یمان شده ام مرسی از زحمات شما
پشت سر هر کدام از ما بادی هست که ما را توی مسیر زندگی پیش می بره. ما هیچوقت نمی بینیمش. هیچوقت نمی تونیم کنترلش کنیم و حتی هدفش را هم نمی دونیم. من میدونم قدرتی که من رو پیش می بره با دانشی مافوق؛ مرا به سمت آنچه که بهترین است می برد و من به این ایمان دارم.
با سلام
سوالی دارم :
فرق مصلحت الهی با حکمت الهی چیست؟
خیلی ممنون از همه دوستان عزیز
باسلام/ وقتی بعضی مطالب و داستانها را دوباره میخوانم مانند رد پا در ساحل۰۰۰۰ویاداستان گنجشگ۰۰۰بیشتر از پیش از خداشرمنده میشوم ایمان و لیاقت داشتن ایمان هم از لطف وکرم توست وگرنه با این وجود سراپاخطاچکارکنم/
شاید برای همه ما اتفاق افتاده باشد و شاید این از تنبلی روح من است که مدام به این حس دچار میشوم ….
همه چیز ظاهرا خوب است ولی من میدانم که حالم اصلا خوب نیست منظورم وضعیت روحی است.
نمیدانم چرا ناخود آگاه در برابر این ایده که خدا مرا دوست دارد و مراقبم است مقاومت میکنم انگار باورش نمیکنم همه ما تجربه سخت در زندگی داشته ایم ولی نمیدانم باید چه درسی بگیرم
متاسفانه من در حکمت وقایع مانده ام و توانایی فراموش کردن و یا قبول آنها از روی ایمان را ندارم.
مطالعه معنوی بر من اثر ثانیه ای میگذارد و دیگر تمایلی به خوب بودن و نیک دیدن…. ندارم
فکر می کنم اگر روحمان دچار ضعف یا تنبلی شده باشد همانطور که خودتان می دانید باید ابتدا درمان و بعد تقویتش کرد. اگر جسما مریض باشیم با یک بار مثلا آنتی بیوتیک خوردن خوب نمیشویم بلکه هر ۶ یا ۸ ساعت یکبار قرص را می خوریم و این کار را هم مدتی ادامه می دهیم تا خوب شویم. حتما تجربه کرده اید که بعد از چند بار قرص خوردن حالمان بهتر میشود ولی اگر قطع کنیم دوباره حالمان به وضعیت قبل برمیگردد. یعنی مجبوریم به مدت زمان کافی قرص خوردن را ادامه دهیم. این مثال را از این جهت گفتم که اگر میبینید مطالعه معنوی اثرثانیه ای دارد؛ اشکالی ندارد… این ثانیه ها را زیاد کنید… مثلا خوب است که چند بار در فواصلی در روز گفتارهای مثبت را به خود تلقین کنیم یا اگر می توانیم یک یا چند گفتار بخوانیم. واقعیت این است که خداوند معالج خیرخواه مخلوقات خویش است. به مقاومت نفستان محل نگذارید.. نفس؛ کارش مقاومت کردن است… باید سعی کنیم تلقین جملات مثبت و اثرگذار روی خود را ادامه دهیم
از راهنمایی شما دوست عزیز واقعا ممنونم
خدا رو شکر میکنم که با وجود تمام کوتاهی ها و کم کاری هایم هنوز هم نظر لطفش شامل حالم میشود
فراموش کرده بودم که موفقیت ابتدا ثانیه ای است….
با عرض سلام
مخاطب اندیشمندِ آگاهی که پیداست بر احوالات درونی و نفسانی آدمی وقوف خوبی داشته، درمورد نکاتی ایراد فرموده، از جمله: احساس تنبلی روح، خوب نبودن حال و وضعیت روحی، ندانستن حکمت وقایع، اثر لحظه ای و موقتی..
در این خصوص عرایضی هست: پروسه درمانی روح (طب روح) که به شفای تام و کامل روح می انجامد شامل مراحل مختلف و هر مرحله مشمول داروهای متعدد و هر دارو به فراخور اثراتی که خواصی را برای شخص دربر دارد ایجاد کننده احوالات متفاوتی در فردِ تحت درمان… بسیاری از احوالات توصیف شده، دریافتی حسی یا فکری بوده از اثر دارویی خاص و منحصر که چنانچه تحت درمان طبیب معنوی باشید نشانی از پیشرفت در فرآیند طب روح است، نه پسرفت و عقب گرد….
پی بردن به حکمت، لاجرم با شناخت سلسله علتهاست. اما نقطه شروع همانست که توصیه فرموده اند: به دنبال شناخت علت ها (دلایل) باشیم و وارد خرافات نشویم نقطه اثر دارو یک لحظه است، اما طول اثرش بیش از آن یک لحظه و مقطع است…. وظیفه ماست که این یک “آن” و ثانیه را بیشتر کنیم. سعی کنیم درطول هفته چند مقطع بیشتر برای نقطه اثر داروهای معنوی ای که لحظه به لحظه، طبیب روح برای پیشبرد درمان روحمان تجویز می کند ایجاد کنیم..
درخاتمه جای اشاره دارد عاقلانه ترین برخورد از جانب شخص برای برخورداری هرچه عمیق تر و وسیع تر از این طب پیشرفته روح آنست که درهر حال و فکری هست، لحظه ای، ذره ای، از آن طبیب حال زان قطع “امید” نکند، مادامی که امیدمان به “او” باشد و “نگران” حالمان این چنین باشیم، در سیری شفابخش از درمانش قرار داریم
.
با سلام از کامنتهای بسیار زیباو مفید ۱۰۲ و ۱۰۴ بسیار متشکرم.
با سلام و تشکر از مطالب با ارزش
مگر اعتقاد قلبی به حاظر و ناظر دانستن خداوند جدا از اعتقادبه اینکه کار ساز ما به فکر کار ماست ….شخصا تجارب زیادی دارم که در مواقعی که به مشکل و نا ملایمتی برخورد کردم فقط با ایمان قلبی به حضور او توانستم از مشکلات گذر کنم.
سلام مرسی إز زحمات متیس بلاگ هر بار این فرمایشات استاد را می خوانم د گر گون می شوم و و وجودم را سرشار إز محبت او حس میکنم در این شرا یط شوق و ذ وقم برای بد ست أودن رضایت او بسیار زیاد می شود و نگرا نیم از بین می رود در این لحظه خودم را به واقعیت محو در او حس می کنم و یک دنیا گذ شت و بخشش در من ز یاد می شود برای حر کتم بطور روز انه این درس را می خوانم چون حر کت با عشق به او و کمک او مرا اگاه نگه میدارد این حس همه چیز من است خدا و وجود و إیمان و اطمینا ن ووووووووو با تشکر .
واقعا بابت این مقاله زیبا متشکرم خیلی خیلی ارومم کرد چون چند روزی بود فکرهای مختلف به ذهنم می رسید بازم ممنون
من میخوام بدونم جایگاه شادی در زندگی ما کجاست؟وقتی شاد نیستیم و شرایطمان یکنواخت و بی روح است چگونه شادی را به زندگیمان بیاوریم؟برای ادامه یک زندگی معنوی سالم نیازمند روان سالم هستیم بی تفاوتی و نداشتن شور و شوق زندگی مخصوصا در سن و سال بالا این مسیر را مختل میکند.با تشکر
استاد الهی
—————
وقتی کسی مطمئن است کس دیگری در فکر اوست
چه جای ناراحتی وغصه است.
—————————————–
پس معلوم میشود یک جای کار من ایراد دارد.
وآنهم ناشکری است و قدر ناشناسی وزیاده خواهی و
باز بر می نگردد به خودشناسی.
اگر هرچه خوبی است ازاو” بدانم وبدی ها را از عملکرد نادرست خودم . دیگر رنجی باقی نمی ماند…
فتحیه
سلام مرسی إز متیس بلاگ
مرتب مرتب این درس استاد الهی را می خوانم و به خود یاد أوری میکنم آثر زبادی حس میکنم
نگاه و محبت خدا در زندگی ام همیشه و بطور دائم است ولی در مدتی که فشار دنیایی دارم ( کارم -وضع مالی – دلم إز کسی میگرد – مقا یسه کردنم با دیگران وووووووو) وگر فتار نفس هستم با کمک گر فتن إز او با خواند ن این بیت شعر طوری آرام میشوم که مشکل در بیرون إز من قرار میگیرد و دیدم عوض میشود بهتر با مشکلات بر خو رد میکنم
به یادم می أورد در چه مواقع ها حساس زندگیم به دادم رسیده
چه چیز ها یی به من داده که لیا قتی نداشتم
تشکر فراوان إز متیس بلاگ
هر درسی را مطا لعه میکنم یک جوری إحساس درمان شدن دارم و مرا به اهمیت زحمات ایشان در جهت ساختن ما انسانها به فکر وا می دارد .در این درس به اهمیت ایمان صادق و توکل پی می برم و شکر گزارم مرسیً .
سلا م و تشکر إز متیس بلاگ
با نصا یح استاد الهی و خواندن این بیت شعر قلبم آرام می شود و روزم با امید به او شروع میگردد
( کار ساز ما به فکر کار ماست فکر ما در کار ما إزار ماست ) و می فرما یند ( وقتی کسی مطمئن است کس دیگری در فکر أوست دیگر چه جای ناراحتی و غصه است همین قدر به ان کار ساز توجه پیدا کردی د یگر غصه ند اشته باش ما که نمی دانیم فردا ما………. ) مرسی
با سلام و تشکر از متیس عزیز
هر وقت گفتار های استادو میخونم تازه میفهمم که اینهمه
غصه خوردن همه اش اشتباه بوده ولی چون فراموش کارم یادم میره خدایی هست . یادم میره ناملایمات چیزی جز بازتاب اعمال خودم نیست . یادم میره به خودم بگم چکار کردی که اینطور شد. یادم میره از خودم بپرسم اینهمه توقع برای چیه ؟ مگه برای خدا چکار کردی ؟چرا طلبکاری؟یادم میره به خودم بگم این همه درس وکلاس برای اینه که بفهمی هر عملی یه عکس العملی داره .یادم میره به خودم بگم به حقوق دیگران احترام بذار ،غیبت نکن ،تهمت نزن ،کینه نداشته باش ،غرور نداشته باش ،خدرارو همیشه حاضر بدون.
اگر موقع مشکلات اینها یادم بیاد خوبه واینکه ..ما شاید خدارو فراموش کنیم ولی اون هرگز مارو فراموش نمیکنه وهمیشه همراهمونه .
این مائیم که قدر نشناسی میکنیم.
دوستان عزیز با سلام .
راهکار و یا گفتاری میخوام برای مبارزه با استرس و نگرانی های بیهوده برای چیزهایی که اتفاق نیفتاده و یا ممکنه هیچ وقت اتفاق نیفته ! مدام فکر بد کردن و استرسداشتن … ترسیدن از اتفاقهای بد …
عزیز bardin در کامنت ۱۱۵ سلام.
بر گزیده ص۵۲ گ ۱۰۸ استاد فرمودند:شخصی راجع به گرفتاری اش سوال کردج این شعر را یادت می دهم هیچ وقت فراموش نکن:
کار ساز ما بفکر کار ماست
فکر ما در کار ما ازار ماست
وقتی کسی مطمین است کس دیگری در فکر اوست دیگر چه جای ناراحتی و غصه است.همین قدر به ان کار ساز توجه پیدا کردی دیگر غصه نداشته باش .ما که نمی دانیم فردا چه میشود پس هر چه فکر بکنیم همه اش وهم و خیال است و مزاحم ماست،اما او میداند فردا چه باید اتفاق بیفتد.هیچ نباید فکر و خیال کرد.ای خدا،
هر چه هست از قامت نا ساز بی اندام ماست
ورنه تشریف تو بر بالای کس کوتاه نیست
با ارزوی موفقیت برای شما .
bardin عزیز امیدوارم وقت داشته باشید و کامنتهای دوستان عزیز را از اول بخوانید خیلی مشکل گشاست چون تجربه خیلی با ارزش است انها تمام گفتارها در این زمینه را روی خودشان کار کرده اند و این اثر خیلی زیادی دارد و گرنه به قول حضرت شیخ ص۱۵۱ در باره سوال شاگرد اروپایی و در خواستش در باره نصیحت، ان قدر در کتابها از این حرفها زده شده که حد ندارد.باید در خود فرو روی و تجزیه و تحلیل کنی .کسانی را دیده ام که مشکل شما را دارند ،انقدر به روانپزشک و دکترهای مختلف مراجعه می کنند و باز خوب نمیشوند شخصا نظرم این است که چه دکتری و چه درمانی بالاتر از این درسها که در باره همه چیز، ما را مجهز به قوی بودن میکندبه قول استاد هیچ چیز را نا گفته نگذاشته ام فقط درک مطلب و اراده می خواهد .وگرنه من درمانده چه کمکی میتوانم بکنم اما میتوانم با اطمینان بگویم با خودت و خدای عزیزت خلوت کن و تمام چیزهایی که در دل داری را برایش بگو و بگو که هیچکس بهتر از شما نه مرا میشناسد و نه میتواند کمکم کند .
به نام خدا
با سلام
Bardin گرامی
ترس بسیار بد است ،جبن از جنون بدتر است . این خصیصه ی انسان وحیوان است که وقتی دید کسی می ترسد ،او را مورد حمله قرار می دهد .ولی اگر طرف نترسید ملاحظه ی او را می کند . راه مبارزه با ترس این است که انسان آخرین حد را مجسم کند و خود را برای آن حاضر کند و بگوید بالاتر از سیاهی رنگی نیست و بعد مبارزه را شروع نماید .(برگزیده گفتار ۳۳۱)
باید فکر آن دنیا را کرد . این دنیا هر چه رنج یا خوشی باشد ،سختی یا آسایش باشد می گذرد و تمام می شود ،اصل کار آن دنیا ست .باید ببینیم برای آن دنیا چه می بریم ،آن دنیا دائم است ،این دنیا موقت . دائم ،آن جاست فکر آن جا را بکنید …(برگزیده گفتار ۳۰)
از کسی نقل قول نمی کنم ،هر چه می گویم نتیجه مشاهدات و تجربیات شخصی ام است .مقصودم این است بدانید که حتما دنیایی غیر از این دنیا وحسابی غیر از این حساب هست ،این دو روزه ی دنیا نباید ما را غافل کند ،زیرا وقتی به آن دنیا رفتیم ،دیگر نه مال به دردمان می خورد نه منال ،الا عملی که همراه خود برده ایم .تا در این دنیا هستیم محکومیم زندگی کنیم ،به خانواده و مردم برسیم و محبت کنیم ،اگر نرسیم ونکنیم وظیفه مان را انجام نداده ایم ،مهمل محسوب میشویم و مقصریم . انسان وظیفه دارد هم به دنیا برسد هم به آخرت و نیتش هم انجام وظیفه باشد نه این که مشغولش کند .(برگزیده گفتار ۴۶۶)
… وقتی انسان نیتش را با خدا درست کرد و آن را خالص کرد و عبادتش را برای رضای خدا انجام داد ،هر چه در دنیا برایش پیش بیاید خیرش است .(برگزیده گفتار ۳۶۱)
در امور دنیوی این طور باید رفتار کرد که انسان تمام اقدام مشروع خود را می کند ،ولی نتیجه را به خدا واگذار می نماید .به این ترتیب ،درصورت منفی بودن نتیجه ناراحت نمی شود و در صورت موفقیت هم برای خود ذوق نمی کند . از این کار دو نتیجه به دست می آید ،یکی تهور و اتکا به نفس ،و دیگری استغنای طبع و مناعت .با این روش شخص ،چاپلوس و حقیر نمی شود و دست به اقدام پست نمی زند بلکه همیشه به راه انسانیت و مشروع اقدام خودش را می کند .(برگزیده گفتار ۴۲۹)
برای رسیدن به آرامش باید از هیچ چیز ،مانند بی کاری ،فقر و نداری ،مرگ و غیره ،خوف نداشت .(برگزیده گفتار ۴۹)
چقدر لذت دارد انسان آماده شود که هر چه خدا بخواهد او هم بخواهد .(برگزیده گفتار ۲۶)
با سلام إز متیس بلاگ
دوست محترم مرتب به این نصایح استاد الهی فکر و تکرار کنیم تا به إثرات ان پی ببر یم
لطفا کتاب ملک جان نعمتی صفحه. ١۴۶ را مطالعه کنید
چگو نه با صفت ترس در و جودم مبارزه کنم ؟
سآ لک وقتی خود را به خدا وا گذ أر کرد با ید به خود بگو ید إز ترس من نه چیزی بهتر می شود ونه بدتر اختیار سر نوشتم با خدا ست …………….. رو بعد می فرمایند
علاج این فکرها امید است امید با ید به خدا داشت نه به بشری مثل خودش این ما ییم که شک می کنیم و ارتباطمان را قطع می کنیم …………
با تشکر از اینهمه توجه دوستان همراه خیلی انرژی میگیرم از خوندن نظرات
بنظر من مهمترین موضوع یاد آوری وجود او در کنار خودمان است که باعث می شود نگرانیمان کم شود
با تشکر از دوستان عزیز
من در شرایطی هستم باید خود را به اجبار به آنچه خدا برایم قرار داده راضی کنم و می دانم از ته دل خدا به فکر من است وصلاح من را می خواهد ولی برایم خیلی سخت است ..گاهی با انرژی می شوم و می گویم هر چه خدا بخواهد من راضی ام وگاهی آنچنان از درون دچار درد می شوم که می خواهم فریاد بزنم خدایا کمکم کن (خدایا مارا امتحان نکن ما قابل امتحان نیستیم …..)
با تشکر از متیس عزیز
به نظر من یاد اوری همین یک خط شعر کافی است
کار ساز ما به فکر ماست فکر ما در کار ما ازار ماست
با تشکر از متیس عزیز و دوستان مهربان که این توجه را در مورد
کارساز ما بفکر کار ماست
فکر ما در کار ما آزارماست
عملکرد صحیح آموخته هایمان درروبرو شدن با نا ملایمات را بما یادآور
شدند.که به هدفمان بیشتر توجه کنیم. برایم مفید بود متشکرم.
چرا وقتی میدونیم خدا به فکر ماست و بهترین رو برای ما می خواهد اما بازم ارامش نداریم؟
من تمام زندگی ام رو مدیون یکتای بی همتا هستم، با اینکه کلی نعمت در اختیارم قرار داده و من جوابگوی حتی یکیش نیستم ولی باز هم هوامون رو داره ، پس باز میگم کار ساز ما به فکر کار ماست . !!!
این مقاله مربوط به ۴ سال پیش هست ولی امروز وقتی با داشتن مشکل بزرگی که برایم پیش اومده دنبال راهنمایی بودم و وارد این مقاله شدم انگار همین امروز اینهمه دوست خیرخواه دارم که دلداریم میدن و یاداوری گفتارها و خداوند را برایم داشتند اول از خدا و استاد بعد از متیس و همه دوستان تشکر میکنم .
سلام و تشکر إز متیس بلاگ
با خواندن نصایح استاد الهی توجه به آنها وأثرا تش درونم را آرام میکند و فکرم در جهت درست حرکت می دهد و روزم پر إز امید به او میشود مرسی
فقط خدا هیچ کس دیگری نمی تواند هوای انسان رااینگونه داشته باشد وهمه ی ما به واسطه ی مهربانی خدای عزیز نفس میکشیم وزنده ایم …….
با سپاس فراوان از شما عزیزان
کار ساز دو عالم همیشه به فکر ما می باشد زیرا او مربی و معالج خیر خواه ماست و او خیر مطلق است این ما هستیم که فراموش می کنیم که و چه هستیم وهدفمان را گم کرده ایم و خودرا مشغول این دنیای پر زرق و برق مجازی کرده ایم. امیدوارم که بتوانیم با اعمال شایسته ما ن نظر اورا به خود جلب کنیم .
با سلام وتشکر بنظرم رفته رفته که روی خودمون کارمیکنیم به ارزش و معنای واقعی این شعر که استاد فرموده اند بیشتر پی میبریم
با سلام .متاسفانه تمام وجودمان را نفس در بر گرفته و با وجود خواندن و دانستن این فرمایشات گرانبها ولی بازم از دست ناملایمات زندگی مینالیم .باز از خدا گله داریم ولی هیچ توجه ای به اعمال خودمان نداریم.در یک گفتار میفرمایند کمک خواستن از استاد همان اطاعت امرشان است ولی …
با سلام
ممنون از این همه زحمات شما واقعا مطالب مفیدی ارایه می دهید با خواندن مطالب انگیزه ادم برا عمل کردن زیادتر می شود و…..
این اواخر درگیر یکی از آن ناملایماتی هستم که فکر انسان را بسیار فرسوده میکند. اما وقتی به جهان امروز و مشکلاتی که بخصوص مردم در این روزها در کل جهان به آن دچار هستند می نگرم به خود نهیب میزنم که مشکل تو در برابر مشکلات بسیار دیگر هیچ است.
هر بار که خسته و مایوس می شوم به این پست مراجعه می کنم و سخنش را از گذر سالها و دهه ها هنوز زنده و تازه می یابم و عمیقا تسلی بخش و امر و اراده اش را جاری در امور زندگی همه از جمله خود می بینم.
پس چه جای نومیدی که بدترین سناریوی زندگی هر شخصی با معیارهای زمینی، وقتی که یکتا آن را خواسته باشد سعادت مطلق است.
پس به فکر ما باش ای کارساز ما که فکر ما در کار ما جز آزار ما نیست!
How inspiring and assuring to have Ostad’s Guidance – especially during these hard times when people are all so confused with the Corona Virus hovering over everyones head .
It is a blessing to know that He is watching over us – May we never be left alone and may His grace and guidance be in each of our heart.
Kind regards
Holly
با سلام به متیس و کاربران گرامی
مدتی است که فکرم در گیر مسائل مادی است و به هیچ صورت آرام نمیگیرم جز مواقعی که کتاب معنوی میخوانم و دعا میکنم ناراحتی من این است با وجود مسائل این دوران (کورونا) و زمانیکه میدانم وقت این افکار بیهوده باید به آخر برسد چرا من نمیتوانم خودم را کنترل کنم
با سلام خدمت متیس عزیز
من ظاهرا خیلی آرام و صبور هستم ولی درونا گرفته و گرفتار مادیات هستم و نگرانی بیش از حدم فرزندانم هستن با اینکه میدانم خدا نگهدارشون هست و فرمایش استاد را همیشه به کار میبرم کارساز ما به فکر کار ماست فکر ما در کار ما آزار ماست
امیدوارم یکتای بی همتا آرامش عمیقی به همه انسانها عطا بفرمایند
سلام خدمت متیس عزیز و همه کاربران
با تشکر برای مطالبی که مینویسید و من شخصا استفاده بسیاری از آنها میبرم و تاثیر زیادی برای من داشته است و از تجارب شما روحیه بهتری پیدا میکنم
با سلام به همگی عزیزان
ممنون متیس عزیز
ده سال از زمان این مطالب گذشته
خدایا چه انرژی در این کلمات الهی بکار رفته
ساعتها مشغول مطالعه این مطالب و تجربه های عزیزان هستم
چقدر درس گرفتم و چقدر توکلم بخدای مهربانم بیشتر شده
کامنت رضا گرامی
در مورد حضرت ابراهیم چقدر اموزنده بود و و از خدا خواستم که توکلمان را بیشتر کنند
البته از ما کوشش میخواهند
وانشالا نظری از یکتا
خدارو شکر میکنم که در این اشفته بازار دنیایی ایمانم به یکتای بی همتا هر روز از لطف و کرمش بیشتر میشود
سلام و عرض ادب خدمت همگی و سپاس از متیس عزیز و کوشا،زمانی که داشتم دنبال مقاله ها میگشتم گفتم بذار در مورد ناملایمت ها رو باز کنم ببینم چی هست ،وقتی خوندمش نمیدونم دوستان بهتون چی بگم که چقدر امیدوار شدم ،من چندسالیه که یه ناراحتی برام پیش اومده که خیلی خیلی خیلی عذاب کشیدم ضمن اینکه همیشه اون آرومم میکردا و نمیذاشت طولانی مدت حالم بد باشه و بهم امیدواری میداد منم از سر عشق به یکتام می گفتم از همه چی میگذرم اشکال نداره و روز به روز قوی تر میشدم و نسبت به ناراحتی که برام پیش اومده بود بی توجه میشدم ،میخوام این رو بهتون بگم دوستان الان شرایطم بعد از اون رنج سخت خیلی خوب شده و میدونید همش به خودم چی میگم ؟ میگم یکتا برام پارتی بازی کرد که اینچنین ناراحتی رو سر راهم قرار داد ،ناراحتی که با یه یاد آوردنش موهای تنم سیخ میشه اما الان به این درجه فکری رسیدم ،میدونید چرا الان اینجوری فکر میکنم چون این شرایط باعث شد من بیشتر به یکتا نزدیک شم و بیشتر دوسش داشته باشم و الان از شرایط پیش اومده قبلی راضی هستم و شکرگذارم ،اما امیدوارم که هیچ وقت امتحان نشیم چون خیلی سخت یا اگرم برا ترقی معنویمان امتحان خوبه یکتا لطف کنه لحظه به لحظه کنارمون باشه و بهمون انرژی و قوت بده .
بسیار عالی
با سلام به متیس و مخاطبین محترم
آنان که خاک را به هنر کیمیا کنند
…
این راه آنقدر صعب العبور است که الحق و الانصاف بی نظر او نمی شود قدم مفیدی برداشت
این ناملایمات استخوان شکن مادی برای این جسم است و این جسم در بند این دنیاست
…
مطالب خیلی خوبی بود. واقعا استفاده کردم. اما به نظر من انسان بودن خیلی مهم است تا مومن بودن. اگه انسان به حدی از شعور برسد که پای مسایل پولی و مادیات انصاف داشته باشد و آنچه برای خود می پسندد برای دیگران هم بپسندد…. خیلی از ما فقط خدا را برای این مخواهیم که حادثه برامون پیش نیاد یا اینکه ضرر نکنیم و…، ما چقدر از خدا خواسته ایم که کمکمون کند دل کسی نشکنیم و یا حق الناس گردنمون نباشه. پای منافع مالی و ارث و میراث که پیش میاد خودمونو نشون میدیم. صداقت نداریم. به نطر من تو دوستی ازدواج مراودات خانوادگی و… صداقت از همه مهمتره. چقدر به مسایل مادی هم حسادت مکنیم چرا حسادت نمکنیم که فلانی تو تابستان ۴۰ روز ریاضت کشید. خیلی از افراد ایمان خوبی دارند و اما تو زندگی مشترک نمیشه یه روز تحملشون کرد….!!! توکل کردن به نظر من برای حالتیه که از توانایی ما خارج بشه، ما باید خودمون نهایت تلاشو انجام بدیم و نتیجه رو به خدا واگذار کنیم.۱۵ سال پیش عاشق دختری بودم خیلی خودشو مومن نشان داد و اما قسمت نشد…پس از سالها افسردگی بعد فهمیدم حکمتش چه بوده؟ و متاسفانه الان دیگه خیلی بدبین شده ام.دروغگویی خیلی باعث کینه میشه توصیه ام اینه که هرطور که هستیم همونگونه خودمونو نشون بدیم. اگه هم هر مشکل و نواقصی هم تو زندگی داریم و جامانده ایم و از دیگران عقبیم این جمله آن بزرگوار خیلی آرامش میدهد” نابینایی ام بود که … افق های بیکران را …”
سلام
هر وقت این مطالب رو دوباره خوانی میکنم ، تمام وجودم بشوق در می اید، عشقم به ان کار ساز عزیز بسیار میشود ، خدا بهتون خیر بده
در این شرایط چقدر این مقالات کمک حالمان هستن
تجربه دوستان چقدر مفید هست
اقا رضا از مطلب حضرت ابراهیم که نگارش کردین تا بحال در این چند سال بسیار خوانده ام
اما اینبار چقدر بیشتر بدلم نشست ، خدا از شما راضی باشه، انشالا که تمرینی باشه برای توکل و اطمینان به ان کارساز
یادآوری داشتن پدری مهربان بالای سرمان بسیار دلگرم کننده است و موجب میشود با انرژی بیشتر و خوشحالی به سوی یک روز دیگر و مشکلاتش بروم. از این یادآوری بسیار متشکرم.