چند توصیه برای تسلط بر نفس

ج: راجع به مبارزهی با نفس همان چهار راه خوب است فقط یک چیز دیگر به آن اضافه کنید و آن اینست: همیشه هر چه ریاضت میکشید و عبادت میکنید همه را در نظر خود حقیر و کوچک بشمارید و از آن مغرور نشوید و با نفس همیشه بهنظر خصومت و دشمنی نگاه کنید. اگر نفس خیالی هم بهشما جلوهگر (تلقین) میکند که مطابق با خدا پرستی باشد، اگر به نفعت بود عمل کن و به او بگو که من به حرف تو عمل نکردم، بلکه به نفع خودم عمل کردم، والا اِی نفس… تو مزور و دروغگو و کاذب هستی و کوچکتر از آن هستی که من مطیع تو باشم. مثلا اگر نفس به شما گفت: مگر ندیدی فلانجا فلان پیشگویی صحیح را کردی یا دعایت تأثیر کرد پس باطندار هستی! جواب دهید ای نفس بیکردار، من که قادر نیستم ناخنی را از خودم کم و زیاد کنم، یک موی سیاهی را سفید و یا سفیدی را سیاه کنم، باطندار کجا هستم؛ نهایت اگر کراماتی صورت گرفته تصادفی بوده و تأثیر آن هم از توجه عقیدهی طرف بوده، پس تو غلط میکنی. اگر باز نفس به تو گفت روزه بگیر و ریاضت بکش، بگو ای نفس، من روزه و ریاضت را چون میدانم تقویت روح میدهد و تو را ضعیف میکند میکشم، اما نه به گفتهی تو، بلکه به گفتهی روحم و به گفتهی اولیای بزرگ است که ریاضت میکشم. آنوقت اگر کسی از آن نفس سؤال کند ای نفس، تو که راضی نیستی ضعیف بشوی و روح تقویت شود، پس چرا دستور ریاضت کشیدن که سرمایهی تقویت روح و ضعف تو است به فلان کس میدهی؟ یواشکی و بهطور آهسته و محرمانه جواب خواهد داد: ای سائل به کسی نگوئید که مقصود من چیست، چون غرور بطوری مضر است که از هر گناهی بیشتر روح را ضعیف و نفس را قوی میکند، میخواهم بهاین وسیله فلانی را گول بزنم و او را به ریاضتکشی وادار کنم که از خودش مغرور بشود، آنوقت از آن راه، روح را زمین بزنم و بیچارهاش کنم. خلاصه راه نفس کشی، مغرور نشدن و برخلاف میل او رفتار کردن است و بس.
راجع به تقاضای نصیحت که کرده بودید، همین قدر بهشما بس است که همیشه طبیعت بشری و حیوانی را مد نظر داشتهباشید؛ اگر آدم توانست نخوابد یا قطع خوردن و آشامیدن کند یا اینکه تب و ناخوشی و درد و مرض را از خودش دور بکند، یا اگر تیغ بهخودش کشید و نبرید و خون نیامد و دردش نگرفت، آنوقت معلوم میشود از فقیری و عاجزی طبیعت دور شده و میتواند غلو بکند. والا کسی که طاقت سرما و گرما و گرسنگی را ندارد و در مقابل مختصر کسالتی از پا در میآید، معلوم میشودیک عضو ضعیف و بیچاره بیش نیست. همین عجز بشریت است که اثبات وحدانیت و موجودیت خدا را مینماید؛ همین آثار طبیعت عادی است که دلیل بر مقام روحانیت و عالم اخروی میشود؛ مثلا اگر تاریکی را دیدید دلیل بر این است که یک روشنایی در پی این تاریکی هست، یا اگر سیاهی نباشد اثبات سفیدی نمیشود؛ همین عجز بشر و ضعف نفس آدمی ثابت میکند که یک دست قدرتی هست و هر چه ارادهی بشر است وارو میکند. مثلا دانشمندان این عصر با اینکه شب و روز کوشش میکنند و اختراع چیزهای حیرتانگیز مینمایند، اما هنوز نتوانستهاند بر عوامل طبیعی فائق آیند و زمستانی را تابستان کنند و یا از مردن جلوگیری کنند. اینها همه دلیلاند بر اینکه معتقد به خدا بشویم و بفهمیم که ما در مقابل عظمت او نیست محض هستیم. فرضاً اگر ریاضت بکشیم یا عبادت بکنیم تازه وقتی خیلی ترقی بکنیم از حال حیوانیت ( که خوردن و خوابیدن و تولید مثل است) در آمدهایم و آدم شدهایم؛ یعنی تزکیهی نفس از حالت سبعیت و درندگی شدهاست، دیگر نباید غلو بکنیم و خودمان را گمراه نماییم.
حتی اولیا و باطنداران حقیقی اگر دربارهشان تحقیق شود خود را کمتر از هر چیزی دانستهاند، اگر غیر از این بود آنها هم مثل ما نابینا و گمراه میشدند. اینکه میبینید بعضی اشخاص تنگ ظرف و عوام اگر یک بزغاله نذر میکنند یا اینکه دو روز روزه و ریاضت میکشند، یا چند شب عبادت می کنند یا اینکه مثلا دزدی نمیکنند یا دروغ نمیگویند، به چشم حرام نگاه کسی نمیکنند، خیال میکنند که تمام مراحل روحانی را پیمودهاند و العیاذ بالله باطندار شدهاند. و یا بعضی دیگر در اثر وجد و سروری سیری میبینند یا اینکه خوابی که میبینند مطابق واقع میشود، یا اینکه خیالی بهقلبشان میآید گواهی قلب دیگری است یا اینکه اثر کلام پیدا میکنند، از همین مختصر مغرور میشوند و خودشان را باطندار حساب میکنند، دیگر نمیدانند تازه این اثرات مال این است که کمی از حال حیوانی خارج شدهاند. مانند بچه وقتی از مادر متولد میشود گمان میبرد که روشنایی و وسعت زمین و دنیا و مافیها همان است که او دیده، یعنی بهعقل خودش تمام کروات و عالمهای دنیا و تمام موجودات را همان محتویات اتاق میداند.
حال ای عزیز من، اولاً یقین بدانید که خدایی هست و غیر از این دنیا یک دنیای دیگر هم هست که مقام ارواح میباشد. یقین بدانید وقتی که ما مردیم تازه اول زندگانی ما است( بهشرطی که گنهکار نباشیم که مجازات شویم) و اول خوشی ما است و هرچه هم ریاضت بیشتر بکشیم یعنی پرهیزکاری و خداشناسی بیشتر بکنیم، روشنتر و نزدیکتر بهمقصود میشویم. والا مقصود از ریاضت چیز نخوردن و گرسنگی کشیدن نیست، فقط ریاضت تسلط بر نفس است بهاین معنی، هر چه نفس میخواهد تو نخواه. و اینکه میگویند غرور بد است برای همین است، چون روح ابداً هستی و تکبر و غرور ندارد، هرگاه غروری در خود دیدی یقین بدان هوای نفس است و گناهی هم از آن بزرگتر نیست؛ زیرا چه فرقی است بین فلان آقا که طمع به ناموس یا مال دیگران میکند، یا در اثر هوای نفس یکی را قتل میکند؟ با آن کسی که خود را مغرور بداند؛ در جواب خواهیم گفت هیچ فرقی ندارند، هر دو فرمایش نفس است و هوی هوس او است.
پس اگر میخواهی پرهیزکار باشی شرط اولش آنست، خودت را از غرور و تکبر و عجب و خودپسندی رها کنی( که سرمایهی تمام فسادها همان است) و خدا را هم به وحدانیت با عقیدهی کامل بشناس.
عزیزم اینهایی که بطور ساده برای شما بیان کردم همگی تجربیات شخصی خودم میباشد، نه از روی نقل قول دیگران. چون میدانید صد طبیب بهقدر یک مرض دیده تجربه ندارد. اینست، آنچه خود طی کرده و دیدهام بطور نصیحت و حکایت برایت مینویسم. العاقل یکفیه الاشاره.
حال به همان راهی که بزرگان معنوی دستور دادهاند و در همان جملات نصایح هم به آن اشاره شدهاست، باید راه حق را طی کرد. چون منحرف از جاده و بهعقیدهی خود رفتار کردن، نفس آدم را فریب میدهد، اما به آن راهی که گفتهاند راه حقپرستی است اگر راه بروید نفس ذلیل میشود. خلاصه هر چه رأی شما برآن قرار میگیرد و خیال میکنید خوب است، ابتدا آن فکر را بادستورات کلام و کتابهای آسمانی( مثل قرآن) و دستوراتی که از من دارید تطبیق دهید، اگر دیدید با هم مطابقت میکند رفتار کنید، والا بدانید وسوسهی نفسانی است، رفتار نکنید. و آنچه هم برای شما غرور میآورد، فورا آن غرور را از طرف نفس بدانید، زیرا چنانکه فوقاً گفته شد روح مطلقاً هستی و غرور ندارد و اگر آن فکر از مغز شما هم خارج نشود، و به آن عمل نکنید، بالاخره از بین میرود. مثلا اگر از راه غرور خواستی نمایش بدهید و به مردم بفهمانید که شما دارای مقامی هستید، اگر آن نمایش را ندادی و بالعکس بر خلاف میل و غرور نفس رفتار کردی مثل این است که نفس را کشتهاید، دیگر اشکالی ندارد بر اینکه آن خیال از مغز شما خارج بشود یا خیر. بعبارت اخری وقتی عقلتان با آن فکر عملا موافقت نکرد اشکال ندارد.
برداشت آزاد از برهانالحق
خیلی ممنون که چنین مقاله های مفیدی می گذارید . اگر میشه ادامه بدهید.
از زحمات شماسپاسگزارم. مطالب بسیار ارزشمند و تازه ای است. امیدوارم ادامه دهید تا بیشتر استفاده کنیم.
چه سوال و جواب پر معنایی.
اگر امکان داره ادامه دهید. بسیار متشکرم
این مطلب برایم بسیار راه گشا بود و به بهترین وجه جواب گرفتم.مثل همیشه.
سوالی داشتم:” من در مورد امور زندگی روزمره احساس میکنم
بنحو مناسب عمل نمیکنم ، با این توضیح که گرچه سعی میکنم
بطریقی توجه به معنویات داشته باشم اما روش مناسبی ((نمی یابم)) و اساس میکنم آنطور که لازم است اولویتها را نمیدانم،آیا میتوانید در جهت گزیده تر و بهتر عمل کردن مطالبی داشته باشید ؟
باسلام وتشکر از مطالب مفیدتان . مشکل من این است که هر برنامه عمل به معنویت برای خود میگذارم بعد از بکی دو هفته ان را کم کم رها می کنم و حوصله توجه به مبدا ندارم .فقط از درون بابت این موضوع حرص می خورم. لطفا من را راهنمایی کنید.
من هم این مشکل را دارم؛ یعنی پس از مدتی انجام برنامه مبارزه با نفس برایم ( یکنواخت ؛ یا سخت ) میشود . باتوجه به اینکه بر اساس اصل تکامل تدریجی چنین چیزی برایم از ابتدا قابل پیشبینی شده، خود را از قبل آماده میکنم و سعی میکنم ضمن در نظر گرفتن برنامه ای متنوع و مکمل ، خود را برای عواقب مبارزه با آن نفس خاص آماده کنم مثلا میدانم پیامد نوع دوستی قدرناشناسی است و منتظر تقدیر و تشکر نمیمانم! میدانم مبارزه با بی نظمی موجب میشود اتفاقاتی پیش بیاید که اراده من را در به عمل آوردن برنامه ام متذلذل کند و استقامت میکنم بی آن که با نتیجه کار داشته باشم اما در ضمن پیش بینی هم میکنم و بقول معروف برنامه های پشتیبانی یا راهکارهای ثانویه و چایگزین هم میگذارم مثلا اگر قرار است صبح با ماشین جایی بروم و اتومبیل خراب است از دوچرخه یا … استفاده میکنم
اما حربه اصلی عمل است نه نتیجه ؛ چیزی که حوصله را سر میبرد تکراری شدن های نتایج یا ندیدن نتایج است ؛ خد را روی آمار ببریم تا از نقشه و راه پیموده شده باخبر باشیم و احساس بیتفاوتی نکنیم!
لطفا مرا درمورد گزیده عمل کردن راهنمایی بفرمایید
با سلام
در مورد سوال دوست عزیزمان ایلیاشید البته تا آنجا که به عقل ناقص بنده می رسد گاهی اوقات با توجه به گفتارهای بالا که استاد الهی فرمودند خطر غرور خیلی بیشتر از درست عمل نمودن است و شاید لازم است ما در هر کاری نقصی پیدا کنیم این هم باعث این می شود دچار غرور نشویم و هم باعث می شود خودمان را بیشتر بشناسیم و تجربه اندوزی کرده و دفعه بعد بهتر عمل کنیم اگر کاری را کاملا درست انجام دهیم که بنده خود تا بحال به چنین موردی در خودم برنخوردم باعث رشد نمی شود زیرا یا در پیرامون آن کار فکر نکردیم که به نواقص آن پی ببریم یا آنکه آن کار مطلقاً از ما نبوده و توفیق آن از جای دیگر و جهت درس و غیره بوده زیرا با این نفس کاری صد در صد کامل از ما بر نمی آید …بعد از اینکه فکرمان را در مورد کامل انجام دادن هر عمل عوض کردیم و دنبال نتیجه هم نبودیم حال باید ریشه یابی کنیم و مثل یک تحقیق علمی به بررسی موضوع بپردازیم علل و عوامل نقص کارکردی را تشخیص دهیم و پیرامون آن ضعف آنقدر فکر کنیم تا آگاهی حاصل از آن در ما ایجاد حوصله برای مبارزه با نفس نماید …در مورد توجه به مبدا نباید خود را محدود به وضعیتی نماییم و در تمام کارهای روزمره باید فکر کنیم با او در حال صحبت هستیم مانند یک پدر دلسوز که هر موقع بخواهیم به ما مشاوره می دهد مراقبمان هست به فکرمان هست موکلمان هست و تنهایمان نمی گذارد و با او ایجاد یک رابطه عاطفی نماییم و آنقدر به خود این رابطه را تلقین کنیم تا دیگر برایمان خشک و رسمی نباشد بلکه از کنار او و با او در حال صحبت بودن لذت ببریم و به آن رابطه اعتماد کنیم بدانیم در هر شرائطی او خیر ما را می خواهد و در کنارمان هست تا یاریمان کند…در این میان می توان از برنامه های منظم کمکی برای تامین انرژی با منبع بیرونی نیز کمک گرفت مثلا گوشی مبایلمان را روی رئوس ساعات کوک کنیم و در آن راس به مبدا اعلام حضور نماییم اشید خیلی این توجه در ما ایجاد لذت نکند ولی جلب کمک مبدا را به همراه دارد و پاسخی است به ندایی از او که دائماً ما را می خواند…
خیلی ممنون از باسخ مفیدتان.سوال دیگر من در مورد انتخاب موضوع عمل کردن است . یعنی نمیدانم این موضوع را با توجه به صحنه های زندگی ام انتخاب کنم یا با توجه به مطالب کلاس .یا چه مدت ادامه دهم بک هفته یک ماه و…برای همین همیشه از این شاخه به ان شاخه میبرم و اغلب موقع انتخاب چون با نقاط ضعف بیشمارم مواجه می شوم چند کار را انتخاب میکنم که این کارها به مرور زمان یکی یکی کنار گذاشته میشودودچار یاس وسردی و بی تفاوتی میشوم.ممنون میشوم مرا راهنمایی کنید
با سلام و تشکر
باز هم میگویم این جواب در حد عقل ناقص بنده در این زمان است ولی شما حتماً خودتان بهتر اینها را میدانید. در کتاب طب روح ص ۳۵ در مورد اخلاقیات و رعایت آن فرمودند باید شرائطی را داشته باشد : مکررباشد /تمام وکمال باشد / متنوع باشد / مناسب و بجا باشد /متعادل باشد. اینها را به نظر میرسد ما هم بتوانیم در برنامه ریزی هایمان در نظر بگیریم…زیرا وقتی برای خود برنامه میریزیم باید پرورش فکری آن را داشته باشیم که چگونه و با چه شرائطی باشد اگر برنامه تکراری و یکنواخت به خود دهیم خسته میشویم در ضمن اینها همه از این ناشی میشود که هنوز ما خودمان را نمی شناسیم و به نقاط ضعف و قوت خویش واقف نیستیم هر چه بیشتر روی خودمان کار کنیم متوجه میشویم که در اصل این همه کار عملی برای این بوده که بفهمیم نمی توانیم و بیشتر ضعف هایمان را بشناسیم در این میان نباید نا امید شد و به نتیجه کار داشت …باید غذایی متنوع برای خود ایجاد کنیم که دلزده نشویم بعد ببنیم چه چیزهایی انرژی ما را در عمل کردن بیشتر میکند یعنی دقیقاً مثل یک محقق ، مثلا میبینیم وقتی انرژی مثبتی از بودن در جایی مثبت یا عبادتی کسب کردیم آنرا هدر نمی دهیم زیرا میدانیم انرژی از بین نمی رود و از صورتی به صورت دیگر تبدیل میشود پس اگر پشت آن انرژی کسب شده عمل مثبتی انجام دهیم طبق عمل زنجیره ای این انرژی برایمان حفظ میشود و کمک میکند که از آن برای مبارزه با نفس بهره گیریم مثلاً یک خدمت به خلق یا توجه به مبدا. زندگی خودمان را روی آمار و ارقام ببریم فکر کنیم در آزمایشگاهی کار میکنیم که باید تمام شرایط و اتفاقات را ثبت کنیم و در صورت اختلال آن را رفع کنیم. مثلا خود بنده تعدادی کار در نظر گرفتم و هر چهل پنجاه روز آنها را تغییر میدهم و تمرکز را روی آنهایی میگذارم که دفعه قبل نتوانستم روی آنها کار کنم و منفی گرفتم ولی این بار شکل ظاهری آن کار را تغییر میدهم این ترفندی است که نفس متوجه سیکل مبارزه ما نشود تعدادی هم از نقاط قوتم برای کار عملی میگذارم که با انجام آنها اول اینکه نا امید نشوم دوم اینکه از انرژی انجام آنها برعلیه نفس استفاده کنم.و اینکه کارها را میتوانیم با توجه به هر مکانی برای خودمان در نظر بگیریم اگر باز هم میگویم متنوع باشد در خود بنده اثر بهتری گذاشته. در ضمن وسیع انجام دادن خیلی مهم نیست مهم تکرار و مکرر بودن است زیرا تولید اراده میکند مثلا به جای اینکه برای خود قرار دهید روزی چند ساعت ورزش کنم که بعد از مدتی قاعداتاً خسته شوید هر روز برایتان مهم باشد که این کار را انجام دهید ولو چند دقیقه یعنی اینکه هر روز خودتان را ملزم بدانید ورزش کنید مهم تر است حتی اگر به چند بار دور پذیرایی دویدن منجر شود آن وقت میتوانید امید داشته باشد در هر شرائطی حتی در مسافرت هم میتوانید به کارهایتان عمل کنید و از اینکه جای همه کارهایتان شب تیک خورده شده باشد لذت میبرید و سعی میکنید فردا بهتر عمل کنید فقط میدان را خالی نمی کنید . در آخر اینکه در برنامه تان چند تا کار را داشته باشید که همیشه باید با شما باشد مثلا توجه به مبدا، مطالعه ، ورزش اینها را نمی توان کنار گذاشت فقط میتوان شکل ظاهری اش را تغییر داد چون خیلی کمک کننده هستند و به روح و جسم و روان غذا میرسانند. ببخشید زیاده گویی کردم اینها کا رهایی هست که در حال حاضر خود بنده انجام میدهم و اثر آن در بنده مثبت بوده.
متشکرم از زاهنمایی خوبتان.
ضمن تشکر ازمطالب بسیاربسیار مفید شما،انشاالله همانطوریکه دوست عزیزمان( ناشناس) درخواست نموده ،این امر تداوم یابد.مضافا” ازتجربیات و مطالب دوستان عزیز که در سایت منعکس شده ،بینهایت ممنون و سپاسگزارم.
بنظر بنده یکی ازدلایل کسالت آور بودن تمرینات و برنامه ها در مقطع زمانی خاص همان تکراری بودن آنهاست و اگر اینگونه نبود بطور قطع تجربیات ما هم محدود میشد ، یکی از شاهکارهای خلقت الهی همان تنوع در خلقت است واین سبب میشود تا ما در هر مقطع زمانی خاص،مطلب جدیدی بیاموزیمتا کمال تدریجا”محقق شودو این موضوع با اصل زندگیهای متوالی و تعالیم روزاولیا و ولی زمان هر مقطع زندگی دونادون صدق میکند.پس اگر این موردیعنی تنوع در مجموعه کلی یعنی خلقت الهی صدق میکند،در برنامه های ماهم که النهایه زیر مجموعه ای ازکل است بطورقطع صدق خواهد کردوماملزم به رعابت آن میباشیم.
البته بنظربنده ،کسالت آور بودن برنامه بعدازمدت زمانی خاص] ازمقوله حق جلب منفعت ناشی میشود زیرا که آدمی فطرتا”دوستدار مواجهه و یادگیری با مطلب ویا مورد تازه ای در هر زمان است
با تشکر از شما برای ارائه مقاللات مفیدتان.
باید عرض کنم در معنویت هم مانند علم های دیگر تمرین و تکرار خیلی مهم است.
باتشگر فراوان از مسئولین محترم سایت و کلییه عزیزانی که دراین رابطه زحمت می گشند خواهشمندم در رابطه با گسترش مطالب و سوال و جواب مربوط به متن از آقای پروفسور دکتر بهرام الهی نیز قبول زحمت فرمائید.
با تشکر از همه دوستان .خواهش میکنم برای کمک به حل مسائل معنوی یکدیگر این پرسش و پاسخها را ادامه دهیم . من به شخصه واقعا استفاده میکنم و مطمئننا اشخاص مانند من بسیارند.
در ضمن از دوستان خواهش میکنم اگر در زمینه مبارزه با خودنمایی راهکاری به نظرشان می رسد من را راهنمایی کنند.
با سلام به همه دوستان
اگر در ضمینه مبارزه با خودنمایی راهکاری به نظرتان میرسد خواهش میکنم مرا راهنمایی کنید.
با تشکر
با سلام وتشکر فراوان از زحمات شما عزیزان
می خواستم مرا راهنمایی فرمایید، که در مواقع مواجه با سختی ها ومشکلات زندگی که انسان کاملا ناامید می شود واصلا انگیزه ای ندارد .چطور میبایست به مبارزه ادامه داد؟
با سلام
خدمت دوست عزیز ناشناس ۲ :
راستش همه ما کم و بیش میل به خود نمایی داریم ، مخصوصاً بنده. زیرا ما غرور داریم و غرور ناشی از جهل از خود است .وقتی هنوز ما به حقیری خود واقف نشدیم و عیوب خود را نمی بینیم و خود را نمی شناسیم دوست داریم محاسن خود را بیشتر در چشم بیاوریم ، در حقیقت محاسنمان خیلی برایمان جلوه دارد. اگر واقعاً می دانستیم چه جسم و روان بوگندویی داریم مثل موشی درسوراخی قایم میشدیم و از خجالت نمی توانستیم به یکی دو حسن خدادادمان که هر آن با یک اشاره او می تواند از ما همان را پس بگیرد فخر فروشی کنیم. باید از روبرو خود را نگاه کنیم و احساس کنیم در پیشگاه خداییم خود را پر ز گناه ببینیم و با تجسم آن دوچشم هر لحظه شرمنده تر شویم.
سلام،خدمت دوست عزیز سارا م ، مقاله” نگاهی بر ارزش های دنیوی” که « متیس عزیز» در سایت قرار دادند بسیار کمک کننده است ، همچنین نظرات دوستان عزیز در این مورد می تواند رهگشا شود.
بعضی اوقات در مورد سختی ها به این فکر می کنم که” رنج دنیا” باعث پختگی روح می شود و با یاد آوری این جمله و اینکه این رنج برای پختگی روح لازم است آرام تر می شوم. البته این طبیعی است که در هنگام مشکلات مخصوصاً آنهایی که بر روی نقطه ضعفمان هست ناخوش می شویم ولی وقتی به یاد آن کسی می افتم که قرار است روزی همه به پیش او برویم به خود می گویم حیفت نمی آید که میدان را خالی کنی و خودتو از این نعمت محروم کنی ؟!!! حیفت نمی آید اورا دیگر نبینی ؟! تا اینجا تحمل کردی حالا که راهو برات باز کردن می خوای دست از اونی که دوست داری بکشی؟ اگه اون گفته رنج لازمه ، شاید باید کمی بیشتر تحمل کنی. مگه دلت تنگ نشده ؟!!نمی خوای راحت بشی؟…خلاصه به خودم دلداری می دم…
با سلام
من بسیار خوشحالم که چنین سایتی ایجاد شده تا بتوان از تجارب و نظرات دوستان استفاده نمود. من سئوالی دارم که امیدوارم دوستان مرا کمک کنند.
نزدیک به یک سال است که من علاوه بر کار استخدامی کار دومی را شروع کرده ام که تقریباً تا آخر شب در منزل مرا مشغول و گرفتار کرده و فکرم هم دائماً درگیر حل مسائل مربوط به کارم است. این کار را با توکل زیاد و شروع کرده ام و در مراحل کار همواره دست کمک را طبق معمول به صورت معجزه آسائی احساس کردم ولی اتفاق دیگری نیز افتاده است. سردی شدیدی که ناشی از گرفتاری فکری من است روح مرا فرا گرفته است در طول روز حتی چند ثانیه هم به مبدا توجه ندارم.لطفاً در صورت امکان مرا راهنمائی نمائید.
با سلام
در زندگی مادی و معنوی قبض و بسط هست و این امر طبیعی است. چیز مهمی که وجود دارد میبایست توکل به خدا و تلاشمان کم نشود. چنانچه نیتمان در هر کاری رضایت خدا باشد این میشود مدیتیشن طبیعی و خود به خود رابطه ما با خدا برقرار میشود که شاید خودمان متوجه نشویم. بعنوان مثال اگر من یک دقیقه به خدا توجه کنم ۴۵ ثانیه به چیزهای دیگر فکر میکنم و فقط ۱۵ ثانیه به خدا فکر میکنم ولی سعی میکنم تلاش و امیدم را از دست ندهم و از خدا کمک میخواهم. خدا با تلاش ما کار دارد. نگران نباشید.
دوست عزیز,
متوجه هستم که گرفتاریهای زیاد می تواند به طور کامل ذهن آدم را مشغول کند ولی فکر می کنم ما ناگزیریم هر چقدر هم که گرفتاریهایمان زیاد باشد برنامه توجه و عبادتی را برای خودمان داشته باشیم. در واقع باید حواسمان باشد همانطور که به جسم غذا می دهیم به روح هم غذا برسانیم وگرنه روح واقعا ضعف می کند!
این غذا رساندن به روح با توجه به مبدا یا برنامه مطالعه معنوی هر روز یا همانطور که دوستمان فرهاد فرمودند با اینکه در انجام کارها نیتمان را برای جلب رضایت خدا قرار دهیم می تواند باشد. امیدوارم موفق باشید.
با سلام و تشکر از متیس عزیز
من سوالی در مورد بحث مبارزه با نفس در مورد موضوعی که الان خودم باش درگیرم دارم.از دوستان عزیز خواهش میکنم منو راهنمایی کنید.
مشکل من در مورددرس خوندنه!من از راهی که وارد میشم تا بتونم خودم رو وادار به این کار کنم نتیجه ای نگرفتم..تا جایی که حتی دانشگاهمو رها کردم و نتونستم مدرکمو بگیرم…من نه در خانواده نه در دانشگاه مشکل خاصی دارم وبه ادامه تحصیل هم علاقه مندم ولی هر وقت می خوام تصمیم عملی برای این موضوع بردارم بافشار شدید نفس مواجه میشم…با توجه به توصیه استاد در مورددرس خوندن و فعال بودن به شاگردان و اهمیت این موضوع خیلی دوست دارم که منو راهنمایی کنید.متشکرم
با سلام
خانم مهتاب بنده در این خصوص تجریه ای دارم که شاید مفید باشد.
من هم در درس خواندن بسیار تنبل بودم و همیشه ازشنبه بعد قرار بود جدی تر مطالعه کنم که موفق هم نمی شدم. اززمانی که رشته تحصیلی ……را شناختم و کاربرد های آن را نیز فهمیدم تصمیم گرفتم در آن رشته تحصیل نمایم که بسیار با روحیه و آرزو های در ارتباط بود را انتخاب کردم با علاقه وشعف خاصی برای کنکور درس خواندم و در شرایط دشوار (خدمت نظام وظیفه) در کنکور قبول شدم. در دوره دانشگاه یکی ازدانشجو های با انگیزه بودم که درسم را در طول ترم می خواندم نه در شب امتحان. بعدها متوجه شدم برای تحصیل دانشگاهی (که یک پروسه بلند مدت است)دو بعد را بایستی ترکیب کرد تا نتیجه مناسب تری گرفت. وظیفه شناسی و عشق و علاقه. عشق و علاقه نیز از شناخت کاربرد رشته تحصیلی و برنامه وهدف کاری در من ایجاد شد. به نظر می رسد ما به سختی می توانیم با نیت خالص مافوق علی دست به کارهای بزرگ بزنیم. فکر می کنم تمام انگیزه ها و نیت های ما جنبه علی و مافوق علی دارند. برای ادامه تحصیل اول بایستی خود شناسی نموده و علایق خود را بشناسیم بعد بدانیم اگر در آن رشته که تحصیل کنیم هر لحضه کار پس از فارق التحصیل شدن برای ما لذت بخش است و اگر در هدف گذاری و برنامه ریزی خودمان جنبه های نوع دوستی و خدمت به خلق را قرار دهیم البته با انگیزه و جدیت بشتری پیش خواهیم رفت.
بابک ف عزیز
خیلی ممنون از راهنمایی وتجربه مفیدتون…
من خیلی ممنون هستم از زحماتی که در این راه میکشید ومطالبی که در اختیار علاقمندان میگذارید،امیدوارم که این سایت راکه در اختیارمان قرار گرفته ارزش واقعی ان را درک کنیم و قدر این نعمت باارزش را بدانیم.
با تشکر
با سلام خدمت تمام دوستان و خانم مهتاب. در باره سوالی که مطرح کردید به نظر من می توانید تمام توصیه های استاد را یا قسمتی از آنها را مرور و بررسی نمایید و آنهایی که با روحیات و شرایط و سلیقه شما همخوانی بیشتری دارند را انتخاب کنید. حالا اگر درس خواندن نشد ، یک موضوع دیگر را انتخاب کنید. گاهی اوقات نفس لباس عقل می پوشد و ما را وادار به کاری می کند که ظاهرا عقلانی است ولی در اصل شرایط انجام آن را نداریم و باعث می شود که انرژی زیادی صرف آن نماییم و از سایر موضوعات غافل بمانیم. از طرفی هم ما تلاش می کنیم و نتیجه با خداست و خدا به تلاش اهمیت می دهد ، تلاشی که با نیت جلب رضایت او باشد. در آن گفتار هم فرموده اند که درس خواندن تا جایی خوب است که که برای اداره امور دنیوی باشد و اصل را تحصیل معنوی قرار داده اند.
با سلام وتشکر از نظر دوست عزیزم۱۷
من با دقت در شرایط زندگیم اینو استنباط میکنم که شرایط برای تحصیلم فراهمه ولی مانع اصلی در وجود خودمه…
چون تجربه ی خوب درس خوندن هم قبلا داشتم ولی من ذاتا به دنبال یک نیرو محرکه ی بیرونی برای درس خوندنم میگردم مثلا در همون مقطعی که خیلی در درس خوندن جدی بودم دلیلش حضور و وابستگی عاطفی به شخصی در کلاسمون بود که بعد از رفتن اون شخص وکات شدن رابطمون انگیزه من برای ادامه درس خوندن سرد وسرد تر شد….
نقطه ضعف من در اینه که بجای اینکه در درون خودم انگیزه واشتیاق برای درس خوندن ایجاد کنم دنبال نیرو محرکه ی ازبیرون میگردم و اگه نتونم با محیط و افراد اطرافم ارتباط وصمیمییتی که میخوام برفرار کنم
کلا ارادم در درس ضعیف میشه و انگیزمو از دست میدم…
با سلام
در مورد مطلب ناشناس ۲ راجع به خودنمایی باید بگویم من این نقطه ضعف رابه شدت دارم و فکر می کنم خودنمایی از غرور ناشی می شود چون اگر خودنمایی می کنیم معلوم است که به چیزی مثل معلومات، زیبایی، توانایی و استعدادهای مختلف می نازیم . به نظرمن یکی ازراههای مبارزه با آن اینست که به حالات خودمان توجه داشته باشیم. مثلا به شما می گویند این مطلب را در فلان جلسه بخوانید و شما هم به بهترین نحو کارتان را انجام می دهید و احساس غرور می کنید. چیزی که من تجربه کرده ام برای مبارزه با حس غرور اینست که تا در فکرم می خواهم مغرور شوم فورا به خودم می گویم یادت باشد هر چیز خوبی که داری خدا آنرا به تو داده است و می تواند هر وقت دلش بخواهد از تو پس بگیرد اگر توانستی کاری را درست انجام بدهی به دلیل کمک او بوده است . راهنمای من در این مورد گفتاری در کتاب آثارالحق است آنجا که استاد می فرمایند «گاهی جلوی آینه می روم و به خودم می گویم…»
البته وقتهایی هم هست که مچ خودم را می گیرم و می بینم دارم در موردی خودنمایی می کنم باز هم سعی می کنم ناامید نشوم و به مبارزه ادامه بدهم
این گفتار برای مبارزه با غرور و خودنمایی بهترین درس است.
سلام به همه دوستا عزیز
سئوالی دارم و ممنون میشم که دوستان منو در این امر راهمنایی بفرمایند.
من هر از جند گاهی بود که در مورد مسائل معنوی سرد و بی تفاوت میشدم اما بعد از مدت کوتاهی این سردی از بین میرفت ،درواقع اثر و زمان کوتاهی داشت اما حدود چند ماه است که این سردی و بی اهمیت شدن به مسائل معنوی در وجودم زیاد شده و باعث شده که خیلی از کارها را که یقیین دارم که درست نیست انجام بدم و بعد آن هم یه جورایی ازانجام کارم شرمنده میشم اما این رفتار یه جورایی داره در وجودم عادی میشه توی این مدت کتاب معنوی خواندن دیگه مثل قدیم بر روی من اثری نمیگذاره من خودم احساس میکنم که دلیل این امر یکیش بی ارادگیه و دومش تحت تاثیر اجتماع قرار گرفتنه که باعث شده اینجوری نسبت به انجام امور معنوی بی تفاوت میشم اگه کسی تجربه یا راهنمایی درمورداین موضوع برای برون رفت من از این وضعیت داره ممنون میشم بیان کنه. .
با سلام
آرش جان تجربه شخصی من در اینگونه زمانها این است :
برنامه مطالعه معنوی روزانه را برای خود قرار دهید و خودتان را مکلف کنید تا هر روز آن را انجام دهید.من به تجربه وقتی روزی چند صفحه مطالعه داشته ام خیلی خیلی برایم موثر بوده است. این مساله روح را گرم می کند و به مرور در رفتار و اخلاق آدم هم اثر می کند و بدون اینکه واقعا تلاش خاصی کرده باشیم می بینیم به صفات مثبتی عمل می کنیم و از صفات منفی ناخودآگاه دوری می کنیم. همین برنامه مطالعه مداوم اراده را هم قوی می کند.
با اینکه تفریبا بیشتر راههای مبارزه با نفس رو خوندم با اینکه بیشتر موفع ها میدونم که این حیله ها حیله نفسه ولی بازم انگیزه و انرژی مبارزه رو ندارم .
لطفا راهنماییم کنید
با سلام
در جواب به دوست عزیز hami
بخاطر دارم که جناب دکتر در کتاب طب روح فرمودند توجه یکی از مهمترین راههای کسب انرژی و عامل ایجاد انگیزه است
تجربه شخصی بنده هم حاکی از همین حقیقت است که بهر اندازه که توجه خود را بیشتر کردم انگیزه و انر؟ژی ام به میزان قابل توجهی بیشتر شد
توصیه میکنم مبحث سوم طب روح رو مطالعه بفرمایید
باسلام وتشکر اززحمات عزیزان
من واقعاُازاین مطالب استفاده کردم خیلی ممنونم
همیشه و در هرموقعیتی سعی می کنم رضایت خدا را ببینم وهمیشه درکارهایم ازاوکمک میگیرم چون می دانم بدون کمک او قادر به هیچ کاری نیستم ومسایل راراحتتر می پذیرم البته ممکن است حل نشود ولی قابل قبول تر است ولی الان مسله ای برایم پیش امده وباید راهی راانتخاب کنم که نمی توانم با وجودی که پنجاه درصدفکر می کنم که ممکن است ازطرف خدا باشد ,ولی نمی توانم انرا بپذیرم لطفا کمکم کنید
یادمان باشد که در مراقع حمله نفس باید به او پناه برد.
با سلام وبا تشکر از متیس وسلام به همه دوستانی که از این سایت استفاده می کنند .
سوال من این است چگونه با غیبت کردنم مبارزه کنم .وقتی از کسی ناراحت هستم یا یکی به من بی محلی کرده تا زمینه فراهم می شود زود ماجرا را برای دیگران تعریف می کنم که مثلا من برای طرف این کار را کردم ایشان هم با من اینطور رفتار کرد در بین صحبتهایم یک دفعه یادم می افتد که دارم غیبت می کنم ولی نمی توانم خود را کنترل کنم وتا آخر همه چیز را می گویم بعد از چند ساعت از این ماجرا پشیمان می شوم که چرا باز غیبت کردم . لطفا راهنماییم کنید . ممنون
در مورد سوال دوست عزیزمان شهناز ،همه ما ممکن است به نوعی این عمل را در سطوح مختلف انجام دهیم ولی به بنده مواردی را که کمک می کند را خدمتتان عرض می کنم:
۱)دوره ی عمل : وقتی روزی را با غیبت می گذرانم بعد از آن احساس سنگینی شدیدی در خود می کنم که قابل توصیف نیست ،بعد آن قدر عمل زشتم را دوره می کنم که به نهایت شرمنده می شوم و حداقل تا زمانی این کار را انجام نمی دهم.
۲)خود را به جای طرف مقابل گذاشتن است :ما معمولاً چیزی که در دیگران و حتی خود می بینیم کاملاً برعکس آن چیزی است که وجود دارد ،یعنی ما “قضاوتمان” واقعاً ناصحیح می باشد ،اگر به این موضوع فکر کنیم که از کجا معلوم که چیزی که تو می بینی درست است؟! کمتر چنین آشفته می شویم و غیبت می کنیم.
۳)استفاده از غرور و قوه وهمیه(تصویر عمل) : هر عملی صورتی دارد ،اگر بتوانی در خود صورت غیبت را ببینی آنقدر از این صورت خود متنفر می شوی که کمتر دوست داری به آن صورت دیده شوی.
۴)عکس العمل:معمولاً اگر کسی را بابت عملی ملامت کنیم مخصوصاً در پشت سر او که قدرتی بر دفاع هم ندارد ،خود ما هم زمانی آن عمل را انجام می دهیم و اگر واقعاً از آن عمل بدمان می آید باید این موضوع در ما ترس ایجاد کند.
۵)رندی معنوی: اگر کسی ما را بیازارد حقی بر دوشش از ما افتاده و ما با غیبت آن حق را از بین می بریم، یعنی اگر بخواهند به واسطه ی رنجی که از آن اذیت و آزار دیدیم امتیازی بر ما قائل شوند با آن غیبت آن امتیاز دیگر شامل حال ما نخواهد شد.
۶)فرصت طلبی: اگر کسی دیگران را ببخشد و سعی کند به روی خود نیاورد در شرائط گناه هم می تواند به خدای خود بگوید خدایا مرا ببخش ، ولی اگر خودت انسان بی گذشتی باشی روی آنرا نداری چنین دعایی کنی.
۷)خیر خواهی : اگر دیگران را به واسطه اینکه همه مخلوق و اثر خداوند هستیم دوست بداری می دانی با گله از اثرِ خدا ،به نوعی از خدا گلایه داری و اگر خدا را دوست داری باید تمام اثرات او را نیز دوست بداری و خیرشان را بخواهی……
خیلی خیلی متشکرم از راهنماییتان . خیلی روم اثر گذاشت با این طرز فکرها وکمک خدا سعی می کنم دیگر پشت سر هیچ کس غیبت نکنم . من تا بحال برای مبارزه با غیبت چنین راهکارهایی را در هیچ جایی ندیده ونشنیده بودم انرژی شان خیلی زیاد است مثل پتک مستقیم خورد تو مغزم .
خیلی خیلی ممنون. واقعا دستتان درد نکند.
از دوست عزیز “…” بابت مطالب زیبایشان ممنونم. خیلی برایم جالب بود.
ازاینکه مطالب را بصورت جامع بیان کردیدبسیارممنونم.ازخداوندمنان توفیق عمل برای تمامی خوبان را دارم
با توجه به نکات این سایت می توان نفس را مهار نمود.
۱- باید به نظر خصومت و دشمنی به نفس نگاه کرد
۲- غرور مضر است و روح را ضعیف می کند
۳- فکری که برایمان می اید باید با دستورات الهی تطبیق دهیم و با اراده به انجام برسانیم. عبادت و خدمت بخلق همیشه مد نظر باشد.توجه و حاضر و ناظردانستن خدا
و اما همفکری در جواب بعضی دوستان عزیز .
با سلام و تشکر از زحمات متیس بلاک مد ت زیادی نیست که از وجود این سایت مطلع شده ام بسیار خوشحا لم که خداوند این توفیق را به ما داده تا از این سایت بطور مرتب ا ستفاده ببریم من با مطا لعه روزانه ازاین درسهای شوق و ذوق و انگیزه کار کردن را در وجود م حس می کنم خیلی برایمان مفید است در شنا ختن نفسهای درونی قا یم شده مرسی
مرسی از متیس بلاگ با خواندن این درس این حس نفسا نی بودن وجودم را به وا قعیت حس کردم که همیشه همرا هم بود ولی نمی فهمیدم و قدرت تشخیص نداشتم از خداوند کمک می خواهم مرا به خود اگاه نگهدارد چون این نفس درونی مرتب در تلاش است مرسی
با سلام فرض کنیم که ما در معنویت اگر دوره ابتدایی را میگذرانیم نفس هم کنار ماست و تمام تعلیمات را دارد یاد می گیردواگر ما دوره ی ابتدایی را می گذرانیم نفس زرنگتر ماست اودارد لیسانسش را می گیرد وقوی تر عمل می کند چون باترفندهایی ظاهرا معنوی که کنار ماآموخته است ماراگول می زند.
اساسی ترین کار توجه به مبدا است.به این قانون طلایی عمل کنیم .هرچه نفس خواست بر عکس آن عمل کنیم.
از کجا بفهمیم خواسته نفس است؟
دادوبیداد می کند .دلیل وبرهان می آورد .خلاصه تا آدم رامجاب نکند دست بر نمی دارد.
هرروز به خدا توجه کنیم.
اساس توجه چیست؟
کارهایمان را بااو چک کنیم ببینیم او چه دوست دارد ما هم همان کاررا انجام دهیم.
چگونه؟
با عمل به تعلیمات صحیح معنوی.
(هر روز یک خدمت به خلق بانیت رضایت خدا ویک مبارزه با نفس مثل غیبت نکردن ودنبال منشاءفکر یا کشش منفی گشتن و انس با خدای زمان.) می شود با نفس اماره مبارزه کرد.
با تشکر سهیلا
با سلام و تشکر
با مطالعه مطلب توجه کردم،بیشتر از قبل باید سعی در عمل کردن به آنچه آموخته ام داشته باشم ،تا اینکه مغرور و متکبر به آن چیزی باشم که اموخته ام اما انجام نمیدهم.
this is great , just when I dont know what is it thaht stop me sometimes of my so much pride this lesson comes along to know i,m nobody & also dont know anything ![ Thank you so muchfor reminding me these lessons are for make me more humble & aware of my domenring self !
salam,EZTERAB W TANESH, RAVANE man ra dargir karde,hame midonim ke salamate ravan ta che andaze dar roshde manavie ma ahamiat dare,lotfan agar da in mored nazari darid rahnamayi konid
با سلام ،دوست عزیزم sh کمی درک می کنم که چقدر این تنش ها روان انسان را خسته می کند و خود بسیار با آن درگیرم. زمانهایی که خیلی در تنش و ترس قرار میگیرم به خودم می گویم “وقتی نترسی از عالم معنا کمک می رسد ” می بینم معجزه میشود.
Thank you . This was such a good reminder for me as I have recently started to get a bit big headed about some of the things that has happened to me . It made me remember how easy it is to be trapped by my nafse.
ممنون از مقاله و نظرات دوستان
به خودم میگویم:
اگر خواهان سیرکمال هستی راهی به جز مبارزه با نفس نداری. از زیر آن در نرو. شوخی هم نگیر. موضوع جدیتر از این هاست.
کتابها در اختیارت است. ایمان داری. میدانی حساب و کتاب وجود دارد. توجه میکنی….. ولی اگر فعالانه با نفست مبارزه نکنی هیچکدام به تنهایی تو را به جایی نمیرساند.
باید شروع به مبارزه کنی. « هرچه نفس میخواهد، تو نخواه» و هرچه نمیخواهد، بخواه. از هر جا هم دوست داری شروع کن. فقط شروع کن. با خودت (نفست) لج کن. از مسیر طولانی مبارزه با نفس و از خود نفس هم نترس. خدا داری. در مبارزه با نفس عقل را شاخص قرار بده.از او کمک بخواه.
Once again thank you for this article – / this is my fourth time that I have read this I with deeper thoughts / and each time I read it I learn and gain more , it’s simply amazing how my nafs keeps on showing itself in so many ways.
I used to consider myself relatively humble / until recently when i read this article again and realised most of my dispute with my new boss is rising from my pride – and the simple fact that I feel not appreciated enough ,. Tonight I’ve delved in more and feel so embarrassed for once again having mistaken my ugly nafs with so called defending my rights,,
,espcial thahks to comment 41 about how to avoid gossiping , I wanted to mention here that nafs is so powerful that we must not forget asking God for constant help while we are fighting it
با سلام
در مبحث ۶ راه کمال / از جز بشری در مورد قوه وهمیه صحبت شده است/که چنانچه عدم تعادل در این قوه باشد حاصل ان خیلابافی و نادرستی و فقدان عقل سلیم و …است که نهایتا فضایی مناسب جهت رشد و بروز افکار منفی ایجاد میشود.
لطفا راهنمایی بفرمایید بهترین راهکار جهت ایجاد تعادل در این قوه چیست؟
چگونه روی افراط و تفریط این قوه وهمیه تاثیر بگذارم؟
چگونه تحت تاثیر منفی ان قرار نگیرم؟
باتشکر
سلام و خداقوت.ممنون واقعا ممنون.انشاالله عمل کنیم
باتشکرازراهنمائی دوستان من برای مبارزه بانفس بااولجبازی میکنم وبه این نتیجه رسیدم تا اراده قوی نشود مبارزه ای صورت نمیگیرد.
سلام آیا ارائه الکترونیکی کتابهای استاد الهی با کیفیت بالا برایتان مقدور است؟
Once again thanks for this article / it’s simply one of those articles that I strongly believe should be read regularly / as each time I read it / it makes me becomes focus on different areas / for example I have recently been so focused on my own daily materialistic life / and I was once again reminded that one and the differences between us and the animal kingdom / is simply the fact that we have a duty to take care of our own spiritual path through fighting against our nafs/. And simply remember / how to keep a balance between our spiritual duties and our everyday life duties .
با تشکر از مطالب بسیار خوبتان.لطفا ادامه دهید که ما هم استفاده کنیم.
با تشکر از دوستان من در مطالعه معنوی خیلی ضعیفم میشه بگین چکار کنم
باتشکراززحمات شمالطفادرباره ی چگونگی مبارزه با نفس مطالب بیشتری بگذارید تا بتوانیم بیشتر بر روی خودمان کار کنیم.
با تشکراز زحمات شما برای ارائه مقاللات مفیدتان,خیلی ممنون. واقعا دستتان درد نکند.
با تشکر فراوان ازمتیس و دوستان
این مقاله ها به انسان بسیار انرژی می دهد خدا را شکر می کنم به خاطر این همه محبت و لطفش..
امیدوارم بتوانیم به فرمایشات استاد عمل کنیم..
راجع به خودنمایی تجربه ای داشتم
هر وقت خودنمایی میکنم زندگیم دچار نحوست میشود
ومشکلات زیادی برایم ایجاد میشود
هر دفعه هم خدا با علاماتی به من عواقب خودنمایی را نشان می دهد
..
از شرایط خوبم تعریف کردم شرایطم کامل عوض شد
به کلاسی برای یادگیری هنری میرفتم
با خودنمایی از کلاسم و استادم و استعدادم برای دوستم تعریف کردم الان دیگر طوری شده که کلاس را نیمه تمام رها کردم
دوران دانشجویی خیلی خوب ترجمه های دانشگاه راانجام می دادم
در یک میهمانی که همزمان با امتحانات پایان ترم بود
من سخت در حال درس خواندن بودم ولی از طرفی چون میمانی در منزلمان بود
پیش انها هم میرفتم.و همه ی انها از جدیت من تعریف میکردند
من هم یک حالت خودنمایی داشتم
ان ترم بدترین نمرات را گرفتم
و صدها مورد دیگر
الان تا میتوانم با این صفتم مبارزه میکنم
و خودنمایی را از نیتم قلبم فکرم رفتارم کنار گذاشته ام
البته که نفس بیکار نیست ولی با کمک یکتا سعی میکنم مبارزه کنم
خودنمایی باعث نحوست در زندگی میشود
امنحان کنید و به عواقبش هم توجه کنید
ما وقتی خودنمایی می کنیم باعث حسادت دیگران می شویم
حسادت انها حسادت مشروع است
پون ما موجب حسادت انها شده ایم پس به عواقب کارمان توجه کنیم
با سلام درود به دوستان وتشکر از متیس .استاد الهی میفرمایند(ما باید انقدر حال داشته باشیم که اقلا از شر نفس به خدا پناه ببریم.)اح گفتار۸۸۱٫٫من بارها شده که از شرنفس اماره بر او پناه برده ام واو مرا به طریقی یاری کرده است!
خیلی ممنون ا ز تجربیات خوبتون من تازه عضو این سایت شدم واقعا راهنمایی های مفیدی رودراختیار دیگران قرار میدید.
با سلام به متیس عزیز و خدا را شکر گاهی اوقات با انجام کرداری که خداوند روی دستمان می گذارد دچار غرور و حس خوب بودن می شوم و به خود می گویم آن از خدا بود و تو هیچ کاره ای ولی باز در شرایط مختلف نفس بیکار نمی نشیند و از راههای دیگر وارد می شود… این اواخر نفس از طریق داشتن خواسته ای مادی وارد شده و به شدت پر زور است از شرش خدایا به تو پناه می برم دوست دارم آن چیز را در نظرم هیچ کنم و بی ارزش و به خود تلقین می کنم ولی نفس خیلی قوی است
همیشه به یاد داشته باشیم که خداوند قدرت تسلط بر نفس را به ما داده است و با دلگرمی و کمک او عکس خواسته نفس را عمل میکنیم و خیالهای آن را هم دنبال نمیکنیم بلکه اخلاق اصیل و اصول الهی را دنبال میکنیم و همواره در جستجوی حقیقت هستیم. انشاالله
به نام خدا
باسلام
لطفاتجربیات خود را درمورد خود نمایی در زندگی و نحوست های ان بفرمایید. متشکرم
در ادامه جواب برای مهتاب خانم : حضرت شیخ می فرماید اگر در دنیای مادی هدف نداشته باشیم سرگردان می شویم تا پارسال زندگی مادی برام بی هدف بود وهیچ چیز ارزش نداشت وهمیشه می گفتم ولش کن می گذرد وبعد از خواندن وعمل کردن به این گفتار با جدیت عمل می کنم وبرای رسیدن به اهداف مادی انتخاب شده ام تلاش می کنم البته هدف معنوی هم در این اهداف مادی مستتر است واین به من انرژی میده شما هم نه برای خدمت به خلق واهدافی از این قبیل درس نمی خواندی بلکه برای رسیدن به فرد مذکور وتقویت رابطه تان درس می خواندی حال که او نیست وهدفتون ازت دور شده در درس سرد شده ای پیشنهاد بنده اینه برای درس هدف مادی ومعنوی بذار مثلا هدف مادیت در درس این باشه چنان درس بخوانی که مورد تحسیین همه باشی حتی فرد مورد نظرت حتی بعد از سالها اگر کتابها وتالیفات تورا دید حسرت بخورد که چرا چنین فردی را رها کردم وهدف معنوی هم چنان درس بخوانم که بتونم به بهترین نحو ودر بالاترین رده با درسم خدمت کنم این اهداف انگیزه میده نه؟میخوای امتحان کن …
با سلام تشکر از این مقاله بسیار زیبا .
با سلام و تشکر از زحمات متیس بلاک
بااسلام و تشکرفراوان ازمقاله های بسیارمفیدشما
برای مبارزه کردن با یک ضعف پیشرفته چه راه هکار های بنظرتون میاید لطفا من را راهنمایی کنید
به عقیده حقیر،باید إز او مدد خواست و در مبارزه با نقطه ضعف ناامید نشد.
با سلام و قدردانی از متیس عزیز دوست گرامیhz
آنچه که این حقیر تجربه داشتم و تا حدودی دریافتم . داشتن یک برنامه کار عملی منظم و مکرر است. من خودم یکی از بزرگترین ضعفهام عصبانیت است و نفسم در این مورد خیلی قوی است . سالها دارم کار میکنم اوایل اینطور برنامه میگذاشتم که مطلقن عصبانی نشوم ولی اشتباه بود . بدون پرورش فکر صحیح و شناخت درست و علت آن میسر نیست .در درجه اول آنچه که مهم است توجه به مبدا میباشد و حاضر و ناظر دانستن اوست. گوش دادن موسیقی استاد مطالعه معنوی توجه به او در هر کاری حتی جزیی ترین و ….باعث تقویت اراده و کسب انرژی مافوق علی میشود .برای مبارزه با نفس باید انرژی کسب کرد. به نظرمن باید آنقدر روح را قوی کرد تا از نفس همیشه جلوتر باشد. که البته اینها همه با کمک و توفیق او میسر است. پیروز و پایدار باشید.
دوست محترم hz
برای رمبارزه کردن با یک ضعف پیشرفته کاریکه میتوان کرد
در درجه اول به «او» پناه بردن است
در درجه دوم مبارزه با نفس می تواند نفس را ضعیف کند
در ضمن انسان هر چه در سیر کمال جلوتر رود با نقاط ضعف بیشتری در خود آشنا می شود و بهتر می تواند آنها را کنترل کند حاضر ناظر دانستن خدا اهمیت بسیار دارد موفق باشید
سلام.بعداز مدتّها انجام دادن یک کار عملی که خدمت بی ریا برای خلق بود .بعد از سالها همراهی وکمک روحی وعاطفی چنان از طرف مقابل ضربه خوردم که غیر مترقبه بود..
اوّل خیلی ناراحت شدم وبا خودم گفتم: تو باز هم خدمت خواهی کرد؟بعد گفتم : این اولین اتفاق زندگی تو نبود.وباز با خودم گفتم: این اتفاقات یک درس است .
غرورم در این مرحله شکسته شود ،منم نزنم.ودر موارد دیگر از این دست .اشتباهات این تجربه را بیاد داشته باشم ودر انجام وظیفه کوتاهی نکنم.ودر ارتباط یک حدودی را رعایت کنم.عصبانی وخشمگین نشوم ونگویم که چرا این اتفاّق افتاد حتمأ یک جای کار من عیب داشت.وباید فراموش کنم رفتار این شخص بخصوص را ! اگر بازهمبمن احتیاج داشت : با احتیاط با ایشان روبرو شوم…با خود گفتم.زندگی همش درس است و پیکار با نفس….فتحیه
سلام من تمام کتابهای استاد الهی رو خوندم. کل سوالاتی که در ذهن داشتم پاسخ داده شدند. ولی یک سوال برایم بی پاسخ مونده، تقریبا از همه ادیان و مذاهب این سوال رو پرسیدم ولی هیچکس پاسخ نداده است. اگر منطقی و شفاف بتونید جواب بدید کمک بزرگی به من کردید. چون این سوال من رو از مسیر خودشناسی و عرفان خارج کرد و باعث شد خدا را موجودی بی رحم و ظالم تصور کنم.
سوال
…………اگر خدا مهربان است، پس چرا شرور وجود دارد؟
– اگر خداوند مهربان است، چرا اجازه میدهد کفتار بچه آهویی را زنده زنده تکه پاره کند؟
-اگر خداوند مهربان است، پس چرا در آتش سوزی طبیعی جنگل هزاران موجود ریز و درشت ، زنده زنده جزغاله و زجرکش میشوند؟
من که مخلوق خدا هستم و قطعا امکان ندارد از خدا مهربانتر باشم، نمیتوانم عذاب کشیدن هیچ موجودی رو تحمل کنم،پس چطور خدا میتواند جزغاله شدن مخلوق خودش را تحمل کند؟
یا من مهربانتر از خداوندم و یا خدا نامهربان و بی رحم است. و یا جواب دیگری دارد که بنده نمی دانم.
من میدانم که کشته شدن حیوانات و زجر کشیدنشان موجب طی کردن مراحل کمال میشود. و نیز میدانم که درد و رنجهایی که متحمل میشویم مربوط به کارمای زندگی های گذشته مان میشود، و برای رشد روحی و رسیدن به کمال ضرورت دارد. اما مسئله این است که این درد و رنجها و خشونت ها با مهربان و دلرحم بودن خداوند سازگاری ندارد.
و به عبارتی هدف نباید وسیله را توجیه کند.
خداوند میتوانست روش ساده تر و راحت تری برای رشد دادن و به کمال رساندن مخلوقاتش در پیش بگیره. میتونست یک دنیایی خلق کنند که رنج و عذاب و خشونت وجود نداشته باشد و همچنین در همین دنیای فرضی میتوانست کاری کند تا همه مخلوقات با خوبی و خوشی سرشار از عشق و محبت زند گی کنند. میتوانست مخلوقاتش را طوری خلق کند که نیازی به خوردن و اشامیدن نداشته باشند، و ……….
به نام خدا
با سلام
جواد گرامی ،کامنت (۸۲)
در مورد نظری که بیان کرده اید :”خداوند میتوانست روش ساده تر و راحت تری برای رشد دادن و به کمال رساندن مخلوقاتش در پیش بگیره. میتونست یک دنیایی خلق کنند که رنج و عذاب و خشونت وجود نداشته باشد و همچنین در همین دنیای فرضی میتوانست کاری کند تا همه مخلوقات با خوبی و خوشی سرشار از عشق و محبت زند گی کنند. میتوانست مخلوقاتش را طوری خلق کند که نیازی به خوردن و اشامیدن نداشته باشند، و …” ,من فکر می کنم خداوند مخلوقاتی و تشکیلاتی از این دست هم داشته باشند ،مثلا فرشته ها .اما در مورد خلقتی که قرار است اشرف مخلوقات باشد در صفحه ۱۷ راه کمال فرموده اند:” در روش ابداعی خویش برای سیر کمال روحی ،استاد پیروی کورکورانه و اجباری را مردود می داند . از دیدگاه او ،نیل به معرفت واقعی ،مستلزم داشتن اختیار ،قبول مسئولیت ،کسب تجربه شخصی و عمل به اصول صحیح است .”
همین داشتن اختیار که جزئ الزامات معرفت است ،در صورت عدم استفاده صحیح باعث همان شری می شود که شما در کامنتتون در موردش سوال پرسیده اید .خدا مهربان است می خواهد ما به معرفت واقعی برسیم ،به آنچنان آگاهی که خود او را هم بشناسیم ،پس به ما اختیار میدهد اما این ما هستیم که ممکن است از اختیارمون درست استفاده نکنیم و شر به وجود بیاوریم .با گرفتن اختیار خود به خود مسئولیت پرورش و رشد روحی و سیر کمال به عهده خود ما گذاشته شده و خبری از مدینه فاضله حاضر و آماده وبرنامه ریزی شده ای که متصور شده اید ، نیست .
او مهربان است برای اینکه از اختیارمون درست استفاده کنیم ، اصول صحیح را فرموده اند که چه چیزهایی هستند .حالا دیگه این گوی و این میدان ،می ماند انتخابهای ما و عمل ما که تجربه های شخصی ما را می سازد.گاهی یا حتی بیشتر وقتها ، پختگی معنوی و درک اصول صحیح با سختی و گاهی با درد و رنج همرا ه است .
در مورد جمله ای که نوشته اید :” نمیتوانم عذاب کشیدن هیچ موجودی رو تحمل کنم ” شما به عنوان شاهد یک جریان ناخوشایند ،احساستون رو بیان کردید . من می خواهم تجربه ای را بگویم که بتوانید عذاب را از دید کسی که باعث کارناحقی شده است ببینید .
سالها پیش فرزند کوچکم ،یکی از روزهایی که برای آماده شدن و رفتنش به مهدکودک بیش از صبر کم من ،تعلل کرد،عصبانی شدم و پس گردنی محکمی به او زدم . او در حالی که اشک توی چشماش جمع شده بود به من گفت :”حالا با این سری که زدی ،من چه جوری مهد برم ؟”و من تازه فهمیده بودم چه غلطی کرده ام .در طی سالیانی که گذشته یاد آوری این جریان برایم خیلی دردناک بوده است .بارها (حتی الان که دستش حسابی سنگین شده )ازش خواسته ام ،که یک پس گردنی حتی محکمتر به ام بزنه بلکه کمی راحت شوم ،اما مثل اینکه قرار نیست این موضوع حداقل یکبار با یک تنبیه جسمی ویک تحقیر ظاهری تا حدودی تلافی شود.این گفتار استاد که می فرمایند تنبیه در این دنیا یک ارفاق است و خجالت و عذاب وجدان در ان دنیا هزاران بار بدتر از سوختن درآتش جهنمی است که به نمثیل گفته شده است ،را حس می کنم .چه بسیار حق الناس هایی که کرده ام که بعضی هایش مربوط به عزیزانم بوده و تا حدودی فهمیده ام و بسیاری که مربوط به دیگران بوده و چون نسبت به آنها حساس نبوده ام حتی متوجه اش هم نشده ام .
ممنون دوست عزیز که وقت گذاشتید و جواب دادید. از شما بی نهایت سپاسگزارم.
اما جواب شما هیچ ارتباطی به سوال بنده نداشت.
با تشکر
به نام خدا
با سلام
جواد گرامی ،کامنت (۸۴)
فکر می کنم متوجه سوال شما شده ام اما از اینکه نتوانسته ام منظورم را بیان کنم متاسفم .انشالله دوستان بتوانند جواب روشنی را که خواسته بودید ،ارایه نمایند.
اگر راهنما نداشتم.
هیچوقت نمی توانستم نفسم را بشناسم.
آنوقت چنان با غرور یکی میشدم.که دیگر نام انسان برمن سنگینی میکرد.
حالا غرور را شناخته ام وابزار نفس را هم در خود مشاهده میکنم.اگر تعلیمات استاد را نداشتم.همش در حال درجا زدن بودم.مانند کودکی که حروف را نمی شناسد وباید دریک پایه درجا زند..
با عرض سلام ازاینکه میبنم دوستان عزیزم راهکارهای جالبی دررابطه با مبارزه بانفس می گذارند بی نهایت تشکر می کنم .دررابطه با یکی ازنقاط ضعفم راهنمایی میخواستم ممنون می شوم راهنمایی فرمایید,من درکارهایم خیلی عجولم وبدون فکرکردن کارم راانجام میدهم وازلحاظ روحی خودم راسرزنش میکنم اگر تجربه ای دراین رابطه دارید کمکم کنید .
فقط ریاضت تسلط بر نفس است بهاین معنی، هر چه نفس میخواهد تو نخواه.
ای کاش بتوانیم همیشه از شر نفس اماره بر رب الناس پرورش دهنده آدمیان پناه ببریم
با تشکر از متیس امروز پس از سالها باز به این مقاله برخورد کردم حتما حکمتی در این است
دوستان امان از نفس اماره
امروز همینطور که داشتم مقاله ۱۲ گام به سوی مهربانی را میخواندم ناگهان به این مقاله که سالها پیش خوانده و کامنت گذاشته بودم برخورد کردم
در جواب و همفکری شما کامنت ۹۶ باید عرض کنم استاد میفرمایند
به نظر من نوعی این بدان معناست که با توجه دایم به مبدا میتوان با نفس اماره مبارزه کرد که هر دو لازم و ملزومند
البته بسیار سخت است اما با تمرین و تلقین شدنیست.
با سلام
با وجودی که بار ها وبارها برایم ثابت شده. وقتی که از او راهنمایی می خواهم کمکم میکند ولی باز فراموش می کنم. تا این که امدم روی متیس گاهی نمی دانم کدام مطلب را بخوانم. روی مطالب مختلف می گردم. تا اینکه روی یک موضوعی. که برایم خوش می اید میروم. وهر دفعه می بینم این همانی است که الان به ان نیاز دارم.. .
من بدلیل مواجهه با مشکلات متعدد انرزی منفی تمام روحم رو احاطه کرده. خودمو بیدا نمیکنم و ارامش از روح و جانم رفته و مشکلاتم تمومی نداره. با خدا حرف میزنم ولی در خودم خلوصی نمیابم. لطفا کمکم کنید راهم رو دریابم.
از مطالب خیلی خوبتون واقعا ممنونم .آشنایی با استاد راه جدیدی رو در زندگی به روی من گشود با این تفاوت که نفس بیشتر بهم سر میزنه و من رو درگیر خودش کرده این هم دلیلش این بوده که قبلا اشنایی خاصی با نفس نداشتم .من واقعا تونستم با راهنماییهای استاد ،در انتخاب راهم پافشاری کنم و در هدفی که داشتم به یک موفقیت نسبی برسم که همه واقعا از لطف خداست .امیدوارم که بتونم با مبارزه دائم با نفس و عمل اینویوو در پرورش روحم موفق باشم و برای همه سعادتمندی و عاقبت بخیری رو خواستارم .
از دوستان میخوام که راهنماییم کنن که برای مبارزه با عصبانیت و توقع از دیگران چه تمرینی رو سر لوحه قرار بدم ؟
سپاس فراوان
با سلام
یکی از کاهای عملی که مدتی است در مورد ان تفکر و تمرکز میکنم غرور است. گفتارهای مربوط به ان را مطالعه کردم و رویشان تمرکز کزدم تا بتوانم شاخه های مختلف ان را در خودم بیابم. اینکه باور کنیم که هیچی نیستیم خیلی برای مبارزه با غرور کمک می کند. روزی چندین بار به خودم یاد اوری می کنم که تو هیچی نیستی. امروز موبایل شخصی را گرفتم تا با او صحبت کنم. گویا شماره را اشتباه داده بودند. پسر جوانی گوشی را برداشت و گفت اشتباه است. مجددا شماره را پرسیدم گفتند همان شماره است. به تصور اینکه شاید بار قبل اشتباهی شماره گرفتم مجددا تلفن کردم. باز همان جوان گوشی را برداشت و مرا به باد ناسزا گرفت که می دانم کی هستی از تو شکایت می کنم و … انقدر داد میزد که نمی توانستم روشنش کنم. تلفن را قطع کردم. دیدم بر خلاف همیشه حالم خیلی بد نشد. فهمیدم صحنه ای است برای محک زدنم تا ببینم ایا تفاوتی کرده ام یا نه. من توانستم خیلی زود او را ببخشم چون او را وسیله دیدم. البته اگر فرصت می داد حتما از حیثیتم دفاع می کردم. اینکه درونا ارام بودم باعث خوشحالیم شد.
ممنون
باسلام در جواب جواد عزیز کامنت ۸۲
شبهه ای که در مهربانی خدا دارید به عرض
میرسد بنده با درک ناقصی که از تعلیمات استاد کرده ام به این نتیجه رسیده ام که خدای مهر
بان به هیچ مخلوقی ظلم نمی کند وهمیشه به
صلاح وخیریت مخلوقش پیش می اورد
همه کار خدا ازروی حکمت وعدااتش هست
وکل حلقت مانند چشمه ایست که به سوی کمال در جریان است و هر کدام از مخلوقات در مرحله ای از این چشمه فرار گرفته اندکه به سوی کمال در جریانند که از هماهنگی فوق العاده وپیچیده ای بر خوردار است و هر اتفاقی از حکمت بالغه خداوند حکایت دارد و اینکه بعضی از اتفاقات به نظر ما بی عدالتی می اید حتما خیریتی در ان هست که من نوعی که جز بی نهایت ریز از این خلقت هستم درکش برایم مقدور نیست بدان جهت سبر کمال را گذاشته مرحله مرحله در سیر کمال پیشرفت کنیم به کمال برسیم ان وقت است که هیچ مجهولی برایمان نماند
ممنون
جواد عزیز : نابرده رنج گنج میسر نمیشود / مزد آن گرفت جان برادر که کار کرد. اگر سیاهی نباشد ارزش نور مشخص نمیشود اگر قرار باشد ما بگوئیم آن کفتار گشنه بماند و آهو را نخورد پس خداوند به او هم ظلم میکند . این چرخه طبیعت طبق قوانین خود میچرخد . ولی در مواردی ما انسانها چرخه را بر هم میزنیم و باعث آثار و رفتارهای مخرب میشویم . آنش گرفتن جنگل شاید علل مختلف داشته باشد … از این سئوالها من هم خیلی به ذهنم میرسد که خدای مهربان و رحمان و رحیم چرا اجازه به قاتلها و جنایتکاران میدهد مردم را ظالمانه بکشد یا فلان آدم یا حیوان چرا در ظاهر کوچک و مظلوم آفریده شده ، من به عنوان برادر کوچک توصیه میکنم ( اول به خودم) خودمان را به خداوند بسپاریم که بهترین پاسخ دهنده هاست و بعد هم عقل وخرد و اطلاعات علمی را دستمایه قرار دهیم .
موفق باشی دوست عزیز.
باعرض سلام وتشکر ازمتیس ودوستان .امروز موردی برایم پیش آمد که دوست دارم آنراباشما دوستان به شور بگذارم .امروزبدون هیچ دلیل خاصی درذهنم به یکی پیچیدم طوری که گفتگوی ذهنی به یکباره به نجوای زبانی منجرشدواین موضوع خیلی آزار دهنده بود هم برای خودم هم برای اطرافیانم چون آنهاهم می شنیدند واذیت می شدنداحساس کردم شخصیتی دوقطبی دارم بدلیل اینکه یک آن با طرف خوب هستم وکاری به او ندارم وازطرفی اوراکنجکاو وسیاستمدار می بینم واقعا ازدست خودم درعذابم .اگرتجربه ای دراین رابطه دارید ممنون میشم دراختیارم قراردهید
میدانم دنیا چیزی جزپژواک نیست.زندگی انعکاس رفتارماست.انعکاس من برمن.پس بایدبهترین باشم تابهترین هارادریافت کنم.وقتی افسردگی به سراغم میایددچارسردرگمی میشوم وبرای جلوگیری ازاین حالتها که گاهی بصورت افسردگی وگاهی بصورت شخصیت دوقطبی خودراتوصیف میکنم یک برنامه ریزی دقیق برای حفظ الصحه وعبادت سحر برداشتم که باعث شده ازاین حالتها فاصله بگیرم وافکارمنفی کمتربه سراغم میاید چون ورزش کردن وساعاتی ازروزرا به خوداختصاص دادن پیشگیری ازافکارمنفی میکند وخواندن دعای سحر باعث شده شکرگذارتر باشم ودرطی روز هوشیارترباشم وباحیله هاوترفندهای نفس بیشترآشناشوم ودرنهایت بااستمدادازمبدا بانفس اماره مبارزه کنم.
من خیلی از خواندن این مقالات لذت میبرم کما اینکه جواب تمام سوالاتم را با خواندن مقالات میگیرم بسیار سپاس از دست اندر کاران
با سلام .در تجربیات کوتاهی که در مورد تمرین فکر وذکر دارم احساس میکنم این تمرین بسیار برای مبارزه با نفس موثر است.
با درود
سپاس فراوان از همه عزیزانی که روشنگر و اسباب آگاهی و فهم هستند
بسیار از زحمات شما تشکر می کنم نفس را با همین دلایل
بایستی ضعیف کرد
با سلام
یک روزهایى که کارهاى روزانه خیلی زیاد مى شوند و وقتى براى عبادت با توجه نمى ماند و خستگى آخر روز هم مجالى براى عبادت یا مطالعه باقى نمى گذارد . براى من در این مواقع بهترین کار که روحم بیشتر از این ضعف نکند و غذا بهش برسد تماشا کردن یک ویدیو از دکتر الهى در همین متیس بلاگ است.
با خواندن آن روی رفتار های خود زوم میکنم بعدش میبینم کجای کارم اشکال داره وبرای درست کردنش تلاش میکنم فقط به امید تو وحرکت میکنم
باسلام وتشکرازهمه ی دوستان عزیزکه بیان تجربیات ونظرات مفیدشان درطی این مسیرپرخطر یاریگرهستند.
مدتی است که شدیدا تحت فشارنفس هستم وبه همین علت این بخش از متیس رابرای مطالعه انتخاب کردم تاشاید کمکم کند داستان عجیبی اخیرا برایم اتفاق افتاد که مرادرگیرکردمرتب از خدامیپرسیدم چرا چنین شدودرسش چیست ؟ درروزهای اخیرسعی کردم بانیت ایجادذخیره معنوی برخلاف خواسته نفسم عمل کنم وباعث شد روحم کمی جان بگیردواززیر آوارنفس کمی خارج شود.
باخواندن متن فوق ازبرهان الحق متوجه شدم چراخدا این صحنه واین داستان رابرایم ایجادکرد. من دربعضی موارد خیلی شعارمیدادم وادعا داشتم که ازین اعمال به دورم ودرموردکسانی که مرتکب میشدند به نوعی باتحقیرسخن میگفتم درظاهر میگفتم که خدا ازبدیهادورم داشته ولی درواقع دچارغرور بودم .آن حکیم ومعلم حقیقی این داستان راطراحی کرد تا کاملا لمس کنم چقدر درمقابل نفس ضعیفم واین بارهم اگراودستم رانگرفته بودسقوط کرده بودم.فشارنفس به حدی بودکه نمیتوانستم روی معنویات ورضای خداو… تمرکزکنم. هنوز درگیرم ولی دیدگاه بازتری پیداکردم وامیدوارم هرچه سریعتر با یاری خودش ازین فشاررهایی یابم ولی نکته خیلی مهم مراقب غروربودن است غرور همان مار یکی مانده به خانه ی آخردرماروپله است که میتواند آنچه سالها بارنج به دست اورده ایم را به یکباره نابودکند وباعث سقوطمان شود.
همانطورکه درزمان بحران مثلا احتمال بروز زلزله مدام به نیروهای امدادو… فکرمیکنیم باوجودنفسی که ازهرزلزله ای ویرانگرتراست مدام دست به دامن باشیم واحساس اضطرارکنیم که این خودباعث توجه ،بالطبع جذب انرژی مافوق علی ودرنتیجه عملکرد بهترخواهدشد.
ببخشید طولانی شد.
یاسمن عزیز
منهم نقطه ضعفم عصبانیت هست وهمیشه هم ناموفق بودم .
گرچه هررفتاری ریشه اش درفکراست امامتوجه شدم با بروزندادن، فکرهم نیرویش کم میشود به اینصورت که اززمانی که سعی میکنم نیک گویی کنم خیلی رفتارهایم خودبخودکنترل میشوند مثلا همیشه دررانندگی باسایرین درگیری لفظی پیدامیکردم وعصبانی میشدم حالا چون خودم رامجبورمیکنم حرف منفی نزنم ناخودآگاه باگذشت تررفتارمیکنم وبازخوردمنفی هم ازبقیه نمیگیرم وخودم هم عصبانی نمیشوم. درواقع ازاثر زنجیره ای منفی درامان میمانم چون حتما خودتان هم تجربه کرده اید عصبانیت وقتی بروز داده میشود هرلحطه شدیدتر وشدیدترمیشود وبرخلاف نطربعصی روانشناسان اینگونه نیست که بروزدادنش باعث ازبین رفتن یافروکش کردنش بشود.این موضوع درمورد توقع هم صدق میکند.بی خود نیست میگویندکارکردن روی هرصفت روی سایر صفات هم موثرهست. امیدوارم توانسته باشم مطلب را به خوبی بیان کنم .
من وقتی مقاله ای وبعد پاسخهاونظرات دوستان رامیخوانم متوجه میشوم که پازل های گمشده بسیارزیادی دردوران غفلتم دارم که فهم مطالب راگاهی برایم بسیاردشوارکرده زیرابه انها عمل نکرده وروی خودم کارنکرده ام تاتجربیاتی بدست ایدکه فهم مطالب معنوی برایم ملموس وعینی شود.ازنظرات دوستان که بسیارارزشمندوقابل استفاده هست فهمیدم که من هیچوقت انتقادپذیرنبوده ام تابه کنش وواکنشهافکرکنم وپی به نقطه ضعفم ببرم…
با عرض سلام و تشکر
خدمت جواد عزیز نمی دانم شبهه شما رفع شده.
بنده در دوره ای از زندگی مورد زورگویی قرار گرفتم. در اوج ناراحتی، کتاب آثارالحق بدستم رسید. همه سوالاتم پاسخ داده شد و متوجه شدم اگر افرادی ناراحتی های من را ندارند، علت دارد. راه درست را می دانند و بکار میبرند. به خود گفتم منهم باید علم زندگی را بیاموزم و بکار برم و خود را نجات دهم.
خداوند بد خلق نکردند بلکه به ما اختیار دادند تا بین خوب و بد یکی را انتخاب کنیم و با دیدن نتیجه اعمالمان، متوجه شویم که هر چیز حتی کوچکترین، حسابی دارد. از طرفی به تنهایی نمی توانیم خوب و بد را تشخیص دهیم و به راهنما نیاز داریم.
نعمت اختیار، مثل یک چاقوی برنده است. یک بچه با آن خود را مجروح میکند( بی توجهی، نداشتن اطلاعات)، یک نفر موجودی را می کشد ( قصاص، خشم، …)، یک جراح، با آن بیماری را درمان می کند ( دارای اطلاعات تءوری و عملی). انسانها هم همینطورند، عده ای بی اطلاع هستند عده ای خودخواه عده ای عاقل. هر فرد برحسب میزان فهمش عمل می کند و خداوند هم بر اساس میزان فهمش با او رفتار می کنند. خداوند از من که به حد کودک دبستانی می فهمم، هرگز امتحانات دبیرستان بعمل نمی آورند.
خداوند مهربان، برای اینکه آموزش ببینیم، یادبگیریم اشتباه نکنیم تا صدمه و رنج بیشتر نبینیم، عکس العمل اعمال مان را بما برمی گردانند تا به خود بیاییم و از دردی که وحود دارد متوجه شویم که نیاز هست به دنبال درمان و پزشک روح باشیم.
البته به شخصه چون آدم خودخواهی هستم، هرگز دوست ندارم خداوند عکس العمل اعمالم را بمن نشان دهند چون تاب رنج را ندارم. به عبارتی فقط خود را می بینم ولی خدای مهربان، خلقت را برپایه حق بنا کرده با قوانین علمی بسیار دقیق بدون لحظه ای خطا. خداوند حافظ حقوق همه مخلوقاتش است و حق سایرینی که من نمی بینم یا نمی خواهم ببینم را می بینند و آنها را جبران میکنند. در واقع من دلم می خواهد هرآنچه می خواهم بکنم، مورد احترام هم باشم، عزیز هم باشم. ولی خدا خیلی مهربانتر و خیلی باهوش تر از من اند و عمق درون من را می بینند و می خوانند. بطوری که ممکن است من اصلا متوجه نباشم چه نیات نادرستی در درون دارم.
بنابراین تنها راه، اصلاح شدن است. البته راه دیگری هم هست: می توانم لج کنم و همه جیز را رها کنم. چرا؟ چون باب میل من نیست. اینجا است که مرز افرادی که خدا را برای خدا می خواهند با بنده، مشخص می شود. یا می توانم بخاطر اینکه قانون عکس العمل گریبانگیرم شده، دشمن شوم که در اینصورت، با رد کردن دست قدرتمند کمک خدا، در باتلاق اشتباهاتم فرو می روم، حقوق دیگران را بیش از پیش پایمال خواهم کرد. دیر یا زود باید این حق ها را نیز بپردازم.
در مورد گفتار و بچه آهو، ماکول، آکل می شود. یعنی آن کفتار قبلا حیوانی بوده که برای بقا، دریده شده و حالا او، برای بقا، می درد. پس عمل و عکس العمل تسویه شد.
اگر خالصانه از خداوند قادر و مهربان کمک طلب کنیم، و دستی که از طرف او است را بگیریم، حتما راه درست را به ما نشان می دهند و همه چیز حل می شود.
S دوست عزیز
ممنونم چقدر زیبا و سلیس توضیح دادید
متشکرم
با سلام و خسته نباشید خدمت شما.
امید دارم به درگاه آن کردگار بی کران که دست همه مارا بگیرد و نگذارد حتی ذره ای کبر و غرور به خود بگیریم امید دارم که تمام گناهان بندگان حقیر را با دید کرم بی نهایت خود ببخشد که نکند لکه ای بر روحمان بماند
خیلی ممنونم بابت این مقاله که با خوندنش تونستم به حقیر بودن و عاجز بودن خودم پی ببرم.