اندیشه استاد الهی در هفت اصل
نوشته امانوئل کنت
اندیشه استاد الهی سیستم منطقی منظمی است که جنبههای نظری و عملی «معنویت فطری» را تشریح میکند. « فطری» را میتوان به دو معنا دریافت: به معنای معنویتی که با طبیعت حقیقی انسان و سرشت او و نیازهای درونی او منطبق است و نیز به معنای معنویتی مدرن، سازگار با روان و عادات انسان این زمان، که متفاوت است با معنویت سنتی که عرفا و قدیسین گذشته تجسم میبخشیدند و بنا بر اصول، شور و حال را بر امر عقلانی ممتاز میداشتند.
اندیشه استاد الهی بدانسبب که میکوشد معنای معنویت را با برگشت به آنچه بنیادهای آن را میسازد تدقیق کند، به این پرسش که چرا انسان نمیتواند از معنویت درگذرد، نیز پاسخ میدهد. ابتدا باید این مطلب مهم را بررسی کنیم تا بهتر دریابیم که استاد الهی چگونه موفق میشود معنویت را در چارچوب موجودیت انسان سامان بخشد.
مقدّمه : جایگاه معنویت کجاست؟
امروزه طرح موضوع جایگاه معنویت دیگر قطعیتی ندارد، البته نه بدین خاطرکه موضوع معنویت از افق دید ما محو شده است. بعکس در عصر حاضر پدیدههایی چون آشفتگی چارچوب مذهبی موجودیت انسان، افزایش سریع جریانهای معنویتگرا یا فرقهای درحاشیه ادیان یکتاپرست، سربرآوردن معنویتی «سفارشی» که هر کس چیزی را مییابد که بر بستر پریشانی، مناسب حال اوست، جستجوی توأم با نگرانی« ارزشها» یا «معنا»، همۀ این پدیدهها به خوبی نشان میدهد که احساس عدم رضایت و کمبودی که انسانهای قدیم را به سمت شکلهای سنتی دین سوق میداد، هرگز دست از فرسودن انسانها برنداشته است، حتی اگر به شکلی کاذب یا انحرافی بیان شود. در اینحال، نه کاربرد واژه «معنوی»، نه حتی استناد به اصول یا احکام جزمی دینی، بهتنهایی نمیتواند روندی معنوی را توصیف کند؛ پس، هیچ تضمینی نیست تا رویهای که بر چنین احکام جزمی و چنین اصولی تکیه دارد برای کسی که آن را بهکار میاندازد، سودمند باشد. بنابراین واژه «معنویت» در این مورد میتواند به هر امر ضد و نقیضی اطلاق گردد. پس، ابتدا باید دید چه انتظاری از معنویت میتوان داشت و در زندگی خود چه نقشی را میتوان برای آن قائل شد.
یکی از برجستگیهای تفکر استاد الهی این است که امکان میدهد قبل از پرداختن به محتوای معنویت، شکل یا در صورت رجحان، جایگاه و عملکرد آن را تعریف کنیم. زندگی استاد الهی، و دیدگاهی که از ورای نوشتههایش استنباط میشود، گواه بر این نکته است که، برخلاف برداشتی رایج، زندگی معنوی را نمیتوان جایگزینی برای زندگی مادی تصور کرد و آن را بهکنار از زندگی مادی پیش برد، خواه با چشمپوشی قطعی از امور دنیوی و خواه با کنارهگیری موقت از آن برای «تقویت» خود. سمتوسویی که برخی از عارفان گذشته را رهنمون میشد تا بهطور کامل از امتیازات مادی و موقعیت اجتماعی خود چشم بپوشند و زندگی در تنهایی و انزوا را در پیش بگیرند، در اساس درست بود و، اگر چه در حد افراط،، بیانگر این نکته بود که در زندگی اجتماعی ما بهعنوان حیوان ـ انسان کاستی جبرانناپذیری وجود دارد. اما چنین مثالی امروزه ممکن است این اندیشه نادرست را به ذهن متبادر کند که بهتر است روند معنوی جدا، از زندگی «عادی» مردم تعریف شود.
از آنجا که تصور میشود، معنویت عرصهای مجزاست، گاهی این فکر پیش میآید که معنویت مبتنی بر شناختی باطنی است و فقط در اختیار برگزیدگان میباشد و یا اینکه مستلزم پرورش قابلیتهای خاصی است. انحرافاتی چون اطاعت کورکورانه از مرشدان، تمایل به شگردها و پدیده هایغیر عادی و حالات و جذبههای «کاذب» و غیره نیز از همین طرز فکر غلط ناشی میگردند. تمایل انسان به امور خفیه بدون شک ناشی از انگیزشی عمیق است، ولی اَشکال مختلف معنویت نمایشی و انحرافی را تقویت میکند. و اما این اندیشه که معنویت از تجملات و نوعی مکمل برای روح و یا روان درمانی برای سبککردن فشارهای سنگین زندگی است، بیانگر برداشتی دنیایی و در نهایت بسیار مادی ـ اگر نگوییم مادیگرایانه ـ از معنویت میباشد. زیرا در جستجوی آرامش و امنیت روانی نسبیای است که بتواند دردهای زندگی مدرن را تسکین بخشد، درست مثل اینکه بخواهیم از معنویات بعنوان غذای ارگانیک استفاده کنیم.
با اینکه معنویت فطری میتواند به شکلی از آرامش و آسودگی خاطر رهنمون شود، اما این هدف اصلی و انگیزۀ عمل به آن نیست. از نظر استاد الهی معنویت شیوهای برای کسب آرامش نیست که انسان در استفاده از آن مختار باشد، و یا روشهای دیگری با اثرات مداوم برای جایگزینی آن وجود داشته باشد. بلکه هدف معنویت چیز دیگری است که واژه کمال بهتر آن را توصیف میکند.
استاد الهی، با ارائه تعریفی دوباره از معنای معنویت، آن را بار دیگر در قلب ماجرا قرار میدهد. بنابراین معنویت نه تجمل یا راحتی خیال است که « علاوه بر» چیزی شود و نه گوشهگیری از اجتماع که «درحاشیه» بهکار برود؛ معنویت در مرکز است، یا بهتر بگوییم در همهجا و با هر لحظه از زندگی همراه است. بهعبارتی جای انتخاب نیست. میتوان آنچه را به بُعد معنوی وجود مربوط میشود نادیده انگاشت؛ اما هرگز نمیتوان تماماً از آن شانه خالی کرد.
منظور از معنویت تنها ارائه اصولی چند نیست. از نظر استاد الهی جایگاه معنویت در زندگی انسان از طریق عمل و شرایط عملی آن توجیه میگردد. اگر معنویت باید در مرکز قرار بگیرد، برای آن است که در واقع علم تجربی است، و انسان بهکمک آن و استفاده از اصول صحیح و عقل سالم میتواند وجود خود را تغییر دهد و جوهر آن را کمال بخشد. همانطور که خواهیم دید، این غایتی است طبیعی برای هر بشری، زیرا با اندیشه خوشبختی مطلق و خالص تلاقی میکند که هر فردی خواهان آن است. اما چنانچه خودمان همان موجود نگران و ناکاملی باقی بمانیم که در جریان عادی زندگی هستیم، شرایطِ بیرونیِ بزرگترین خوشبختی نیز نمیتواند خوشحالمان کند. برای رسیدن به خوشبختی مطلق میبایست قابلیتهایی را که به ما امکان میدهد آن خوشبختی را بچشیم در خود تقویت کنیم، یعنی اثرات هر چیز را تمام و کمال درک کنیم. به عبارت دیگر با به کمال رساندن خود، به آن خوشبختی مطلق دست یابیم. انسان با همه برنامهها و اهداف کوتاه و دراز مدتی که در زندگی برای خود تعیین میکند اگر اندکی به معنا و عاقبت هستی فکر کند سرانجام در برابر سؤالی قرار میگیرد، که از خود نمیپرسد: « چه خواهم شد؟» بلکه در برایر سؤال عمیقتری قرار میگیرد و میپرسد: «با این”من“ چه میتوان کرد؟»، « چه استعدادهایی را میتوان در خود پرورش داد؟» و «اصلا این ”من“ کیست؟»
به طور خلاصه، یک زندگی انسانیِ درخور چنین نامی به مشغله زندگی معمولی فرونکاهد. و این نشان دهندۀ ضرورت رجوع به بُعدی از تعالی است. اصطلاح بهکاربرده، خدا و معنا و جز آن، چندان مهم نیست. این نیازی که بهطور سنتی دینها بر عهده دارند، امروزه به شکلهای مختلف بروز مییابد. اما نکته مهم این است که بُعد تعالی به هیچروی مستلزم آن نیست که معنویت عرصهای ویژه یا جدا باشد. بهعکس، معنویت محور محرکۀ تمام هستی انسان است، مادامیکه انسان، بهعنوان موجود کمالیافتنی جوهر وجود خود را تغییر دهد و خود را از هرآنچه او را از رسالت حقیقیاش منحرف میسازد، جدا سازد.
بنابراین، نخستین نکتهای که باید بررسی کرد، مفهوم کمال یا به عبارتی سیرتکامل است. زیرا مفاهیم دیگر از آن ناشی میشود. همینکه پذیرفتیم حرکت سیر کمال محور محرکه وجود است، باید از خود بپرسیم که چه چیزی تکامل مییابد و بنا بر چه فرایندی. به عبارت دیگر، باید این را مطرح کرد که چه چیزی طبیعت حقیقی انسان، ذات او و «منِ» واقعی او را میسازد. سپس این سوأل پیش میآید که در مراحل عملی، سیرتکامل به چه صورتی است و رابطه آن با آنچه معمولاً از اصول اخلاقی استنباط میشود چیست؟ استاد الهی سیرتکامل را به صورت عمل یا کار در نظر میگیرد. سرانجام باید از خود پرسید که حرکت سیرکمال و نقشی که زندگی خاکی در آن ایفا میکند، در صحنه وسیعتری که در آن معنا مییابد، به چه شکلی در میآید.
هفت اصل بهطور کلی جنبههای مختلف اندیشه استاد الهی را خلاصه میکند:
۱ – سیرکمال ۲ – انسان موجودی دو بُعدی است ۳ – معنویت به منزله طب روح و کمال ۴ – اصول اخلاقی عملی : پرورش فکر و احترام به حقوق ۵ – ادراک معنوی و سیستم علّی ۶ – عوالم، برزخ، زندگیهای متوالی ۷ – مقام الوهیت:رابطه با مبدأ.
ادامه دارد….
برگرفته از سایتe-ostadelahi.fr
با عرض سلام و تشکر
آیا استعداد اهدایی است یا آنکه استعداد نیز حاصل تلاش و زحمات زندگیهای گذشته است؟ یعنی کسی که از کودکی به طور فطری در نقاشی نابغه است آیا این استعدادی است که به او داده شده و یا جز ء خصوصیت روحی یا جسمی یا عوامل خلقتی یا ارثی ، مشیت الهی و…است یا اینکه ربط به پرورش و تلاشی دارد از زندگی های گذشته اش ؟
برخی خصوصیات یا استعدادها از زندگی گذشته است مثلا کسی بدون تلاش در هنر یا در صفتی قوی است در گفتار ی در اثارالحق استاد در مورد کسی که به طور فطری کمک به دیگران می کند گفته اند که در زندگی قبل روی خودش کار کرده حالا آسانیهایی برایش فراهم است. بعضی خصوصیات در این دنیا با زحمت حاصل می شود فکر کنم تمام نکاتی که خود اشاره کردید ممکن است.
بشر فطرتاًتعالی طلب است وانکیزه پیشرفت دارد.
هفت عامل خلقتی در شکل گیری فرد تا بیست و چند سالگی که شخص وارد دوران ارادی رشد روانی – روحی میشود اثرات زیادی می گذارد.
ولی در اثر اراده و کوشش میتوان استعدادها را از قوه به فعل در آورد.
البته پرورش وتلاش در زندگیهای گذشته آسانی هائی فراهم می آورد. با تشکر از م
(باید اثرات هر چیز را تمام وکمال درک کرد)لطفآدو مثال عملی در زندگی روز مره رابرای درک بیشتر جمله فوق بیاورید با کمال تشکر
سلام
واقعا چطور میتوان معنویت را دنبال کرد ومزاحم طرز زندگی بستگان نزدیک نبود؟چون برای زندگی در این دنیا میبایست برای درامد بیشتر و امکانات بهتر دوندگیهای خاصی داشت و اگر بخواهی خیلی سالم کار کنی مورد شماطت دیگران قرار بگیری مخصوصا اولاد و همسر وشریک واقعا بنده سردرگم شده ام
چون همه فکر میکنند بیخیال و عاشق درجا زدن هستم و خودم هم از فقر میترسم از راهنمایی شما استقبال میکنم
برای رسیدن به آرامش نباید ازهیچ چیزی ترسید (استاد)
اگر نترسد همیشه کمک میرسد ( ملک جان)
چون تمام تلاشم را کرده ام می توانم به کرم خدا امیدوار باشم ( استاد)
خود کوشش باعث نتیجه گرفتن میشه ، کوشش نتیجه را «ایجاب» میکند ( استاد ، نقل به مضمون)
سیر کمال بدون یاری تنگاتنگ انرژی فراعلی غیرممکن است ( گایدلاین عملی سیر کمال روحی )
حداقل برای بشر امروزی.
اقای مجید عزیز
معنویت اصیل امری است درونی، نه ظاهر پردازی، و به نیت قلبی وچراهائی مربوط میشودکه موجب گرفتن تصمیمات و انجام اعمال در انسان است …..
لطفآ به ص ۲۸ راه کمال مراجعه فرمائید
در مورد مطلب دوست گرامی د پ (کامنت ۴),
فکر کنم مثلا وقتی احترام یا برعکس تحقیر شدن را کاملا درک کنیم, اثر این دو را متوجه شده ایم و از آنجا که می گویند برای رسیدن به کمال باید تمام نشات را تجربه کرد, وقتی این دو نشاه را تجریه می کنیم و واقعا بفهمیم کاملتر از زمانی هستیم که این دو را تجربه نکرده ایم.
من اینطور متوجه شده ام ولی اگر شما یا دوستان دیگر لطف فرموده, توضیحات صحیح تری بفرمایند واقعا ممنون میشوم.
در جواب دوست عزیز مجید,
فکر می کنم مهم این است که صحیح و خداپسندانه عمل کنیم و در اتخاذ تصمیمات عقل و شعور را همانطور که در فصل دانشجوی معنوی راه کمال آمده است به کار گیریم و اینکه رابطه قلبیمان را با “او” قوی کنیم. هر چه رابطه با او قوی تر باشد ترسمان از زندگی و مشکلات کمتر میشود.
گفتاری در آثارالحق هست بدین مضمون: وقتی انسان او را دوست داشت می داند که او هم دوستش دارد بنابراین هر چه از خوب و بد برایش پیش بیاورد می داند که به خیر و صلاحش است.. اگر بچه اش مرد, خانه اش آتش گرفت, کارش را از دست داد و خلاصه آنچه از بد برایش پیش آمد می داند که صلاحش در آن است و نباید طور دیگرش را بخواهد.
همه می دانیم که دقیقا مثالهایی که در این گفتار زده شده اصلا خوشایند نیست. ولی واقعیتی پشت آن است و آن واقعیت هم این است: کسی که مرا دوست دارد بد برای من حواله نمی کند بلکه هر چه پیش می آورد خیر و صلاح و یا مصلحت من است.
ما باید کار و وظیفه مان را درست انجام دهیم ولی اینکه در آینده چه اتفاقی می خواهد بیفتد از فهم و درک و پیش بینی ما خارج است.
“آنچه می توانیم با اراده و اختیار خود انجام دهیم فقط جزء کوچکی از کار ما در راه کمال است و متناسب با میزان اختیار ماست. اگر کار خود را درست انجام دهیم به “هیچ” بودن خود آنچنان که باید پی می بریم، و همین که به “هیچ” بودن خود پی بردیم به مرحله ی تسلیم در برابر خواست پروردگار قدم می گذاریم. در اینجاست که مرحله ماقبل خودکاری به پایان می رسد و مرحله خودکاری آغاز می شود و از این پس خود خداست که بقیه کارها را انجام می دهد……” (ص ۱۷۵ راه کمال)
نیکی محترم از جواب شما سپاسگزارم
واما با درکی که از دروس و اثار راه داشته ام باین نتیجه رسیده ام تا انسان نتواند روی « من تام» یا روی «من حقیقی»
که عبارت است از جزء بشری و جزء ملکوتی وجود ،که قسمت اخیرش ساختار شخصیت روحی روانی انسان را تشکیل می دهدودر ص۴۴ راه کمال درج است بمرحله عمل در نیاورد ، همچنین از جزء بشری که در ص۴۹راه کمال بان اشاره شده درک و هضم نکند نمیتواند اثرات تمام و کمال هر چیز را درک کند که شما به دو نمونه از ان اشاره کردید. که ما حصل ان در قسمت جزء بشری بما می گوید « مراقب باش که نفس اماره بر تو حکومت نکند»
ودر جزءملکوتی میفرماید « روح رحمانی اگر بادود سیاه هوی و هوس نفسانی پوشیده شود . دیگر ان تجلی ان ذره خداوندی که ار اوست نمایان نمیگردد»