به مناسبت رحلت استاد
تاریخ معنویت، گاه شاهد ظهور شخصیتهایی است که حضورشان در محدوده عمر زمینیشان نمیگنجد. آثار وجودی آنها از مرز زمان فراتر میرود و در اندیشه و حیات نسلهای پس از خود امتداد مییابد. آنچه از خود به جا میگذارند، نه صرفاً مجموعهای از سخنان، بلکه راهی برای شناخت حقیقت و شیوهای برای زیستن است.
استاد از زمره چنین شخصیتهایی بود، با این ویژگی ممتاز که معنویت برای او نه حقیقتی اکتسابی در گذر زمان، بلکه از آغاز با سرشت و جوهر وجودش آمیخته بود. این حقیقت در سراسر زندگانی او، در هماهنگی عمیق میان اندیشه، گفتار و عمل تجلی مییافت.
کسانی که او را از نزدیک میشناختند، پیش از هر چیز این یگانگی را در وجودش احساس میکردند. محبت، صداقت و همدلی در کلامش تنها مفاهیمی اخلاقی نبود، بلکه در رفتار روزمرهاش جریان داشت. گفتار او از تجربههای عمیق و زیسته او سرچشمه میگرفت و از همین رو، فراتر از انتقال مفاهیم، نیرویی برای بیداری اندیشه و تأمل درونی داشت. او حقیقت را در قالب تعصب یا تحکم عرضه نمیکرد؛ بلکه فضایی فراهم میساخت که در آن پرسش، تفکر مستقل و جستوجوی آگاهانه حقیقت جایگاهی اساسی داشت.
عقل و طبیعت انسانی: قوهی تشخیصِ اضداد
محوریبودن جایگاه عقل در تصوری که از طبیعت انسانی داریم ــ یعنی آنچه بهطور خاص «انسانبودن» انسان را تعریف میکند ــ بیتردید اندیشهای تازه نیست. ارسطو انسان را «حیوان ناطق» میداند که از «لوگوس»۱ برخوردار است و دکارت از انسان بهعنوان «جوهر اندیشنده» سخن میگوید. استاد الهی، بهنوعی، این دو سنت را به یکدیگر پیوند میدهد و انسان را موجودی «دوبُعدی» میداند؛ موجودی برخوردار از عقل که در شرایطی خاص میتواند آن را به مرتبهی «عقل سلیم» ارتقا دهد.
مفهوم «دوبُعدی» در اینجا باید در معنای سنتی آن فهمیده شود؛ یعنی مفهومی که بر نوعی دوگانگی در ساختار انسان تأکید دارد. البته مقصود، وجود روح و جسم بهمثابهی دو جوهر کاملاً مستقل نیست، بلکه سخن از دو جنبهی روح انسانی است. همانطور که دیدیم، انسان موجودی دوگانه و مرکب از «بُعد زمینی» و «بُعد آسمانی» است. عقل در نقطهی تماس این دو بُعد شکل میگیرد و درست در همین نقطه است که نقش خود را در تنظیم و هدایت آنها ایفا میکند.
توکل- آرامش پایدار
توکل در معنای عمیق خود، صرفاً یک حالت روانی یا آرامش موقت در برابر دشواریهای زندگی نیست، بلکه نوعی دگرگونی در نگرش انسان نسبت به جهان، اسباب و تکیهگاههای وجودی اوست. بسیاری از ما در شرایط عادی خود را اهل توکل میدانیم، اما حقیقت این حالت معمولاً در زمان بحران آشکار میشود؛ جایی که تکیهگاههای ظاهری سست میشوند و انسان با محدودیت توان، تدبیر و اسباب روبهرو میگردد.
در قرآن به این حقیقت اشاره شده که انسان در هنگام سختی، ناخودآگاه به سوی حقیقتی برتر بازمیگردد: « هنگامی که سختی به شما میرسد، به سوی او روی میآورید.» این آیه نشان میدهد که بحران تنها یک رخداد بیرونی نیست، بلکه لحظهای است که نوع وابستگی درونی انسان آشکار میشود. در چنین وضعیتی، انسان درمییابد که اسباب و تکیهگاههای ظاهری، هرچند ضروری و ارزشمندند، توان کنترل کامل شرایط یا ایجاد اطمینان پایدار را ندارند.
حضور قلب در …
با دعا میتوان مسیر هر چیزی را تغییر داد: هم از درون، احوال خود را و هم از بیرون، سرنوشتهای فردی و عمومی را. (ملکجان نعمتی)
انسان در مسیر زندگی، ناگزیر با فشارها، محدودیتها و بحرانهایی مواجه میشود که گاه حتی استوارترین تکیهگاههای بیرونی را فرو میریزند و او را با اضطراب و نااطمینانی درونی روبهرو میسازند. در چنین وضعیتهایی، آنچه بیش از خودِ بحرانها سنگینی میکند، احساس ناتوانی و بیم از آینده است. از همینرو، بازگشت به درون و برقراری پیوندی آگاهانه با خداوند، نه صرفاً یک گرایش، بلکه ضرورتی بنیادین مییابد.
در این افق، عبادت را نمیتوان به سطح یک عادت تکراری فروکاست؛ بلکه باید آن را تجربهای زنده و تحولآفرین دانست که توان بازگرداندن تعادل از دسترفته را در درون انسان دارد. عبادتِ همراه با حضور قلب، کیفیت مواجهه انسان با دشواریها را دگرگون میکند و بهجای اضطراب، نوعی اطمینان و ثبات درونی پدید میآورد؛ اطمینانی که نه بر شرایط متغیر بیرونی، بلکه بر اعتماد به خداوند استوار است. در چنین حالتی، انسان میآموزد آرامش خود را به نتایج وابسته نسازد و در عین تلاش، انسجام درونی خویش را حفظ کند.
تحلیل دو معنای فطری
سوال ایناست که اصطلاح «معنویتِ فطری» از نظر عملی چه مفهومی به دو مقولهی « کمال معنوی» و «طبِ روح» میافزاید؟ نخست باید گفت، تاکید بر این که معنویت میتواند و حتی باید، «فطری» باشد، نهفقط تعریفی از معنویت ارائه میدهد، بلکه مهمتر از آن، نشان میدهد معنویت چیست و چه چیزی نیست.
ریشه این اصطلاح را در آموزههای استاد الهی ــ که بعدها با آثار دکتر بهرام الهی شناخته و رایج شد، میتوان به سادگی یافت. واژهی فطری در اصل به معنای طبیعی و سازگار با سرشت آن چیز است. در اینجا منظور بیتردید طبیعت انسان است؛ همان طبیعتی که «طبِ روح» نیز به مطالعهی آن میپردازد. بنابراین، معنویت فطری معنویتی است سازگار با سرشت انسان؛ معنویتی که با طبیعت او در تضاد نیست و او را به اجبار یا تکلّف نمیکشاند.
این تعبیر، بار هنجاری و حتی انتقادی نیز دارد، زیرا به طور ضمنی میگوید در کنار معنویت طبیعی، معنویتهای غیرطبیعی نیز وجود دارند؛ معنویتهایی که میتوان آنها را «مصنوعی» یا «غیرطبیعی۱» نامید. این دسته از معنویتها تلاش میکنند نیروهایی را در انسان پرورش دهند که او اساساً برای تسلط بر آنها آفریده نشده و چه بسا در نهایت علیه خود او عمل کنند. معنویتهایی که بیش از آنچه برای انسان مناسب باشند، مناسب فرشتگان یا شیاطیناند.
استاد الهی همواره افراطها و انحرافهای علوم غریبه و حتی شکلهای نادرست عرفان را نقد کرده است. معنویت سنتی، هر چند به اوجهای والایی رسیده، اما به سبب جایگاه اغراق آمیزی که برای عشق عرفانی و شور و هیجانات شدید قائل است، خطر آن را دارد که وسیله جای هدف را بگیرد. شور و جذبهها و حتی حالات شوق و اشتیاق و سرخوشی عرفانی هر چند میتوانند طعمی از مقصد نهایی را نشان دهند، اما در برابر هدف حقیقیِ یعنی کمال ناچیزند و نمیتوانند جای آن را بگیرند.
معنویت فطری چیست ؟۱
در ذهن بسیاری از مردم، دو واژهی «معنوی» و «عقلانی» معمولاً ترکیبی به ظاهر متناقض تلقی میشوند و به نظر میرسد دیگر نمیتوان این دو را جز در تَقابل با یکدیگر تصور کرد. تقدیرِ عجیبی ما را به وضعیتی رسانده که میان آنچه ماهیتاً باید با هم نزدیک و همسو باشند، جدایی انداختهایم: میان عقل و روح.
حتی در لایههای درونی دین نیز این جدایی به چشم میخورد: دین از برخی جنبهها عقلانی تلقی میشود، اما ازجنبههای دیگر چنین نیست یا گفته میشود نیازی ندارد عقلانی باشد. به این ترتیب قلمرویی برای ایمان یا باور گشوده میشود که فراترازهر گونه عقلانیت است. در کاربرد رایج، واژهی «معنوی» غالباً به صورت برعکس به کار میرود، یعنی برای اشاره به چیزی به کار میرود که پیش از عقل قرار دارد. ناحیهای مبهم از ذهنیت و احساساتِ شخصی، جایی که دیگر با محتوای مشخصی از باورهای روشن و معین سروکار نداریم.
اگر «معنویت» به جستوجوی «بهشتهای مصنوعی»، چه با ابزارهای کمکی و چه بدون آن، در قالب مراقبه یا تجربههای شبهحالات معنوی، فروکاسته نشود، میتوان آن را به عنوان یک جهتدهنده کلی برای آگاهی انسان در نظر گرفت. در این مسیر نیازی به ارائه دلایل عقلانی نیست؛ توجیههای عملی مانند مراقبت از روان و حفظ آرامش روانی به خوبی کفایت میکنند. عقل نیز میتواند همین هدف را با زبان خود و اغلب با هزینهای کمتر بیان کند: اندیشیدن درباره کل هستی و تلاش برای بهتر زیستن، که از دیرباز به عنوان یکی از تعاریف کلاسیک فلسفه مطرح بوده است.
موسیقی سنتی کُردی در موزه متروپولیتن نیویورک ۲
در روزهای ۹ و ۱۰ ماه مِی ۲۰۲۵، بنیاد نور و موزهی متروپولیتن نیویورک برنامهی ویژهی دیگری را در بخش سازهای موسیقی این موزه برگزار کردند.۱
در این اجرا، که از موسیقی استاد الهی تأثیر گرفته است، دو عضو گروه «رزبار» مجموعهای از سازهای زهی و کوبهای را که ریشه در سنتهای موسیقایی ایران، بهویژه مناطق کردنشین دارند، معرفی و اجرا کردند.
